خانه / شعر / انسان معنوی و حافظ

انسان معنوی و حافظ

حافظ تنها یک شاعر نیست، حافظ حافظۀ جمعی ماست. حافظ آینه‌ایست که فرهنگ و تبار ما را نشان می‌دهد؛ آینه‌ای که هر کس خود را در گوشه‌ای از تصویر بزرگ آن می‌یابد. از همین روست که دینداران در قامت حافظْ یک عالمِ عارف می‌بینند و دیگران او را فردی عاشق‌پیشه، دم‌غنیمت‌شمار و خراباتی می‌شناسند. گروهی او را صاحبِ دغدغه‌های عمیق اجتماعی می‌دانند و افرادی او را یک پیرِ گوشه‌نشین تصویر می‌کنند. حافظِ واقعی کدام است؟ پاسخ به این پرسش کار آسانی نیست، با این حال می‌توان گفت از جمله مواردی که در باب حافظ مورد اتفاق نظر است، مضامین عرفانی-معنویِ دیوان اوست. سؤال مهمی که خود را در این فضا نمایان می‌کند این است که حافظِ قرن هشتمی، برای انسان امروز چه متاعی دارد؟ به عبارت دیگر، انسان امروزی که دغدغۀ معنویت دارد، چه بهره‌ای از حافظ می‌تواند ببرد؟

معنویت یک خواستۀ همیشه‌حاضرِ بشری بوده است؛ خواسته‌ای که در هر برهه‌ای از تاریخ به نحوی و در قالبی تأمین شده است. اگر بتوانیم از قالب‌ها فراتر رویم، آنگاه می‌توانیم به برخی نکات معنویِ حافظ برسیم؛ نکاتی که برای انسان امروز نیز راهگشا خواهند بود.

رند و زاهد

 سراسر دیوان حافظ صحنۀ تقابل رند و زاهد است. بیان این تقابل، یکی از مهم‌ترین هنرنمایی‌های حافظ است. در حالی‌که زهد یکی از مهم‌ترین مفاهیم معنویت اسلامی است و تا قرن پنجم آن را مفهومی مثبت تلقی می‌کرده‌اند، و کتاب‌های بسیاری نیز در باب آن نوشته‌اند، در یک چرخش معنایی، زهدْ نمایانگر نوع ویژه‌ای از دینداری می‌شود. حافظ زهد را به نوعی از دینداریِ ظاهرگرایانه، عوام‌فریبانه، عیب‌جویانه، مغرورانه و ریاکارانه اطلاق می‌کند؛ به طور مثال:

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه  ***  رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

در غزل دیگر:

چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی  ***  به سیب بوستان و شهد و شیرم

و همچنین:

یا رب آن زاهد خودبین که به جز عیب ندید  ***  دود آهیش در آیینه ادراک انداز

در مقابل، رند تا پیش از حافظ مفهومی مثبت تلقی نمی‌شد. هنرنماییِ حافظ در خلق یک مفهوم جدید برای این واژه ستودنی‌ست؛ مفهومی که بر عناصر مختلفی چون عاشقی، فرار از تکلف، ملامتی بودن، خردگریزی و البته نوع خاصی از دینداری استوار است.

توصیه‌های حافظ برای انسان معنوی

دوگانۀ زاهد-رند، می‌تواند نگاه حافظ به امر معنوی را به خوبی انعکاس دهد. حافظ منتقدِ سرسخت دینداری‌ای است که از روی ریا و عوام‌فریبی صورت بگیرد. از نظر او، این کارْ موجب بی‌ایمانی و محروم ماندن از گوهرِ معنوی دین می‌شود. این نقدِ جدی را می‌توان در جای جایِ دیوان حافظ یافت:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند *** چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس  ***  توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند

به نظر می‌رسد یکی از مهمترین نقدهای حافظ، که هنوز هم برای شرایط جامعۀ ما تازگی دارد و بسیار کارآمد است، همین مسئله باشد. در شرایطی که دینداری یک ارزش شمرده می‌شود، بسیاری از افرادی که دیندار حقیقی نیستند، به طمع به دست آوردن منافع، ممکن است دست به تظاهر و تدینِ ریاکارانه بزنند. همچنین از آن‌جایی‌که در چنین فضایی، نمود و ابراز دینداری اهمیت بسیاری دارد، جنبه‌های ظاهری دین از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌شود و ژرفای معنوی دین مورد غفلت قرار می‌گیرد.

حافظ همچنین دینداری‌ای را که در ظاهر و پوستۀ دین باقی بماند، ناکافی می‌داند و زاهد را نمایندۀ ظاهرگرایی معرفی می‌کند؛ این در حالی است که انسان معنوی، بایستی علاوه بر التزام به ظواهر دین، از باطن و معنای حقیقی دین نیز غافل نشود و در اصل، ظاهر دین را پلی برای رسیدن به باطن و گوهر معنوی دین تلقی کند. از نگاه حافظ، زاهد فردی‌ست که در بند ظواهر مانده و به گوهر دین دست نیافته، گوهری که هدف اصلیِ شخص رند است:

راز درون پرده ز رندان مست پرس *** کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

بنابراین، دین‌ورزیِ خالصانه (در مقابل عوام فریبی و ریاکاری) و نیز توجه به باطن دین، از مهمترین نکات مورد نظر حافظ است. نکتۀ دیگری که می‌تواند انسان معنوی را در سلوک خود یاری رساند، عدم جزمیت است. برخلاف زاهد که سراسر جزم و جمود است، حافظِ رند، ابایی از بیان تردیدهای خود ندارد و گاهی به روشنی بیان می‌کند که «چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم». از نظر او اساساً وادی ایمان وادی پر فراز و نشیبی است؛ وادی‌ای که «شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل» از آن امتحانی حقیقی ساخته است و در این امتحان حقیقی، سالک معنویْ دچار حیرت‌ها، اندوه‌ها و احیاناً تردیدهایی خواهد شد و نباید ریاکارانه او را به خاطر این حالات ملامت کرد و یا اینکه اساساً امکان چنین حالاتی را نفی نمود.

از دیگر نکات معنوی­‌ای که می توان از حافظ آموخت، اعتدال است. امروزه، مکاتب معنویِ مختلفی در جامعه عرضه می‌شود. گروهی از آنها با جدا کردن راه خود از دین و شریعت، راه رهایی را در کنار گذاشتن این سنت‌های عظیم معنوی می‌بینند. از سوی دیگر، گروهی نیز با جمود بر ظواهر و تنگ‌نظری، راه را بر هرگونه شکوفایی در ساحت معنویِ انسان می‌بندند. در این فضای افراط و تفریط، حافظ راه میانه‌ای پیشنهاد می‌دهد:

دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات  ***  مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

رویکرد اعتدالی به معنویت، نه تنها در اتخاذ مسیر اصلیِ طی طریق راه‌گشاست، بلکه در جزئیاتی مانند انتخاب روش‌های سلوک معنوی و ریاضت‌های اهل معنا نیز مفید است. در حالی‌که برخی از مکاتب معنوی، بر ریاضت‌های دشوار و انجام کارهای طاقت‌فرسا تأکید می‌کنند، معنویتِ پیشنهادیِ حافظ بر رعایت اعتدال و موازنۀ صحیح میان جنبۀ زمینی و آسمانیِ انسان تأکید دارد. در این نگاه، هم استعدادهای معنوی انسان مد نظر قرار گرفته و هم زندگی زمینی او مورد توجه است.

نقدهای حافظ به معنویت‌های جدید

با بررسی دیدگاه‌های معنوی حافظ می‌توان نقدهایی را به معنویت‌های رایج امروزه دریافت. نخست آنکه، حافظ معنویت را حاصل یک رابطۀ عمیق وجودی با خداوند می‌داند. از نظر او معنویت حالتی ویژه است که در ذات خود، حالتی دگرگون کننده دارد. این دگرگونی موجب می‌شود فرد از خودمحوری به خدامحوری روی بیاورد. گوهر این دگرگون‌کنندگی نیز در امر بسیار کلیدیِ «عشق» نهاده شده است. به عبارت دیگر، فرد از آن رو که دچار عشق می‌شود، دچار دگرگونی و تحول می‌شود تا مورد پسند معشوق قرار بگیرد. در نظر حافظ، زندگی و حیات حقیقی انسان تنها با چنین عشقی شکل می­گیرد:

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق *** بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

بنابراین، “معنویت‌هایی” که امروزه خود را به‌عنوان مکاتب معنوی جدید معرفی می‌کنند و بسیار کم‌مایه هستند، و نه تنها دگرگونی آنچنانی‌ای که گفته شد را در پی ندارند بلکه اساساً وظیفۀ خود را صرفاً در تسکین و آرامش‌بخشی می‌دانند، مورد نقد حافظ قرار می‌گیرند. این “معنویت‌ها” بیش از آنکه معنویت به معنای مورد نظر حافظ باشند، بیشتر شبیه یک مشاور یا روانشناس عمل می‌کنند و در مسیر معنوی پیشنهادیِ آنها، اثری از یک رابطۀ شورمندانۀ ایمانی وجود ندارد.

نکتۀ دیگر اینکه، بسیاری از معنویت‌های جدید، نقدطلب هستند. به این معنا که طالب آن‌اند که نتیجۀ هر رویکرد پیشنهادی را در ظرف مدت کوتاهی –و طبیعتاً با زحمت و رنجِ کم- بیابند. در این فضا، فرد سالک، از اعتبار ویژه‌ای برخوردار است و خود تصمیم‌گیرندۀ چگونگی سلوک معنوی‌اش است. این در حالی است که از نظر حافظ، نقش راهنما و مرشد در این زمینه بسیار مهم است و اساساً « تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست». این روحیۀ خودمختاری انسان مدرن، که در معنویت‌های جدید نیز بروز یافته، مورد نکوهش است و حافظ به روشنی بیان می‌کند که:

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید *** که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها

آسان‌طلبی و سهل‌یابی، از دیگر ویژگی‌های برخی از معنویت‌های جدید است؛ معنویت‌هایی که بیش از آنکه در پی تغییری اساسی در شخصیت فرد باشند، با تکنیک‌هاییْ در پی آرامش‌بخشی و تسکین آلام هستند. از نظر حافظ، چنین رویکردی شایستگیِ معنویت نامیده‌شدن ندارد؛ زیرا نایل شدن به چنین مقامی جز با تحمل دشواری‌های این مسیر محقق نمی‌شود:

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست  ***  عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

 

همچنین ببینید

کسی به حُسن و ملاحت…

«به قول مرحوم آقای جلال همایی تا یک ورق از کلیله در گوشم شد، سیصد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *