خانه / سرمقاله / تمام‌ایستاده‌ی ماتم‌نشسته

تمام‌ایستاده‌ی ماتم‌نشسته

هفته‌ی پیش روی الف‌یا، متعلق است به «قاسم هاشمی‌نژاد». مردی که آشنایانش ترجیح می‌دهند از او با عنوان «استاد» یاد کنند و نزدیکانش با نام «قاسم». برای ما که نه محضر نیکش را درک کرده‌ایم و نه شاگردی‌اش را کرده‌ایم، همان قاسم هاشمی‌نژاد صحیح‌تر است. از او آثارش به ما رسیده است و ما هر بار در مقابل هر اثرش شگفت‌زده شده‌ایم. قاسم هاشمی‌نژاد عرصه‌های مختلفی را در زندگی‌اش درنوردیده است و اگرچه تمام زندگی حرفه‌ای‌اش را به هیچ‌یک از آن عرصه‌ها اختصاص نداده است، اما در تک‌تک آن‌ها در قامت یک مرد تمام ایستاده است و به باور من این همان جوهره‌ای است که باید از قاسم هاشمی‌نژاد فراگرفت؛ اگر جوهره فراگرفتنی باشد.

به گمانم این پرسش در ذهن افراد زیادی شکل گرفته باشد که چرا از هاشمی‌نژاد سال‌ها سخنی در میان نبود و نسلی که اتفاقا به شدت نیازمند و یا دست‌کم علاقه‌مند به مطالعه‌ی آثار و اندیشه‌های او بودند، کمتر از او شنیدند و کمتر خواندند. بیشتر پاسخ‌ها به این پرسش به جنبه‌های جامعه‌شناختی و سیاسی زمینه و زمانه‌ای توجه دارند که امثال هاشمی‌نژاد و «شمیم بهار» را در محاق فراموشی برد. در این میان آن‌چه مغفول مانده است، شخصیت خود هاشمی‌نژاد و تلاطمی است که او اندرون خود داشته است.

قاسم هاشمی‌نژاد نوکرمیرزا نبود و نشد. نه در آکادمی نه در ژورنالیسم و نه در ادبیات و البته در هیچ‌یک از این‌ها میرزا هم نشد با آن‌که قلم و اندیشه‌اش و تیزبینی و باطن‌نگری‌اش می‌توانست تهدیدی باشد برای همه‌ی آن‌هایی که در این ساحت‌ها به مقام ادعا رسیدند. حدس من این است که عکس یادگاری گرفتن با قاسم هاشمی‌نژاد و کتاب‌هایش که از مد بیفتد، او باز به محاقی خواهد رفت که خودش آگاهانه برای خود برگزیده بود نه آن‌که خاک‌پاشی حسودان چهره‌اش را پوشانده باشد. اگر هاشمی‌نژاد به نقد نوشتن ادامه می‌داد، حکما میانه و پایان خیلی از قصه‌های ادبیات و روشنفکری ما تغییر می‌کرد؛ که نداد و نکرد.

من پاسخ این پرسش را _و بهتر بگویم گلایه را_که چرا زمانی که او باید می‌نوشت ننوشت، در ماتم‌زدگی قاسم هاشمی‌نژاد می‌دانم. عبارتی که او خود از «طبقات ‌الصوفیه‌»ی خواجه عبدالله انصاری برگزیده بود: «بومحمد جریری وقتی مجلس می‌گفت. یکی برخاست و گفت: ای شیخ! دلی داشتم بس خوش و صافی و وقت صافی و بانظام. آن بر من در شورید و از من مناغد گشت. حیلت چیست؟ گفت: ای جوانمرد! بنشین که ما همه درین ماتم نشسته‌ایم.»

عرفان اقیانوسی است که گنجینه‌های زیادی را از خاک ما گرفته است و در دل خود فروبرده است. به گمانم هاشمی‌نژاد هم یکی از آن‌هاست. او خودش آب را بر خاک برتری داد و منتظر نظر دیگران نماند. خدایش بیامرزاد.

اما بعد.

«زکات معرفت استاد» گزارش مشروحی است از آیین گرامیداشت قاسم هاشمی‌نژاد که در اردیبهشت ماه امسال در خانه‌ی هنرمندان برگزار شد. شایسته است و بایسته که از «امیرعطا جولایی» عزیز که هم زحمت برگزاری آن برنامه‌ی درخشان را به عهده داشت و هم گزارش آن جلسه را در اختیار الف‌یا قرار داد، به نیکی یاد کنم و برایش تن‌آبادی و روح‌افزایی آرزو کنم. همین.

همچنین ببینید

نبوغ چیست؟ نمی‌دانم

شنبه چهاردهم مرداد،«گالری آرتا» در تورنتو نشستی را با عنوان «نگاهی به ادبیات معاصر ایران» …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *