خانه / یادداشت / خطر هیات‌های قاجاری و سنتی‌زده

خطر هیات‌های قاجاری و سنتی‌زده

این شب‌ها دوستان به آدم می‌گویند بیا برویم هیأت سنّتی؛ از این هیأت‌های شبیه قاجار شده‌ای که ادای  قدیمی و سنّتی درمی‌آورند و به اصطلاح از هیاهوهای روز به دورند؛ گوشه‌ای بنشینیم و سیاهی طلب کنیم و گریه‌ای کنیم. من می‌مانم که اگر سید الشهدا می‌خواست از هیاهوهای روز به کنار باشد، چرا حج را نیمه‌تمام رها کرد و به کربلا شد؟ ظاهرا هیأت قاجاری -که اخیرا در روایت‌های ریشوهای جبون و ناتوان از روشنفکر شدن تبلیغ می‌شود- و روش‌های مثلا به انحراف کشانده نشده در عزاداری کردن، این حرف را موّجه جلوه می‌دهد که برویم در آرامش گریه‌ای کنیم. چیست این هیأت‌های اسپرت و «دوپس دوپس»کن؟
در این پنج‌شش شبی که از دهه اول مانده است، این دست پیشنهادها به من می‌شود و حتما به دیگران هم.
من مخالف سبک‌هایی از عزاداری هستم که یا فاشیستی‌اند و از آن ریتم‌ها پیروی می‌کنند یا تهی کردن مفهوم عزاداری از غمند و اندیشه غم‌ناک؛ ولی رفتن به هیأت‌های قاجاری -که در تل‌آویو هم می‌تواند شعبه داشته باشد- را کم آوردن در دنیای جدید می‌دانم و ملزومات آن. این که به هیأتی برویم که فرق نکند در دوره احمد شاه قاجار باشیم یا محمدرضا پهلوی یا سید علی حسینی خامنه‌ای، نامش دور بودن از هیاهو نیست، نامش ببو بودن است و مماس با زمانه نبودن؛ نامش ور رفتن با خیالات و خطواتِ زودگذر است؛ این حال کردن با چیزی است که مثلا تروتمیز است، مضمحل کننده عقل و حس است؛ تخدیری است که تو را از زمانه جدا می‌کند و حال که تو با خیالات خود ور می‌روی، بهترین وقت است برای جدا کردن سر حسین. در این جور هیأت‌ها نمی‌توان حسین را فهمید و حسینی بودن را. چون یکی از شئونات حسینی بودن این است که درک کنیم -به قول سید جعفر شهیدی- در ۵۰ سال بسیار از چیزها عوض می‌شود؛ پیامبر نیست، علی نیست، زهرا نیست، آن مجاهدان میادین جهاد و مودّت نیستند؛ بلکه دوره ذبح اسلام و خداحافظی با همه آرمان‌هایی است که به خاطرش پیامبر رنج دوران بر خود وارد می‌کرد.
به هیأت سنّتی‌زده رفتن یعنی به این فکر کردن که هنوز محرّمِ سال ۱۱ هجری و همه چیز گل‌وبلبل است؛ نه این که سال ۶۱ هجری است و فقهیان دین به تاراج برده‌اند و ادویّه و نمک می‌گیرند، شرف و عزّت می‌فروشند.
هیأت سنّتی‌زده و قاجاری رفتن یعنی در قدیم ماندن و در هپروت حال کردن و بی‌اعتنایی محض به این که ایرانیان چه غم‌هایی دارند و چه مصیبت‌هایی گریبان جامعه را رها نمی‌کند؛ علف خوردن مسلمانان میانمار، در بند شدن مظلومان فلسطین، نقشه‌های توطئه‌گران برای غربِ ایران؟! شوخی می‌فرمایید! برای هیأت سنّتی‌زده -که خارج از هیات تا خرخره غرق در مدرنیته است و متحیّر آن- بین هیچ چیز فرق معناداری نیست؛ بین حسین و یزید شاید هم.
البته ریشوهای ناتوان از روشنفکری ماقبل حرف جواد طباطبایی هستند که «کوشش برای قدیم ماندن در دوران جدید، در بی‌اعتنایی به مبنای آن، عین پذیرفتن مشروعیت دوران جدید و مبنای جدید است، زیرا این اصل را می‌پذیرد که با تکیه بر قدیم نمی‌تواند بر جدید فائق آید.»

همچنین ببینید

یک کنج دنج

سال ۹۲، از سال‌های سخت و دلگیر زندگی من بود، با کلی اتفاق ریز و …

۲ نظرات

  1. جسارته ولی آیا این روایته؟ چرا ما رو در تعریف روایت دچار تناقض می‌کنید؟ چرا واقعا؟:|

  2. فک کنم اشتباهی تگ روایت خورده بالای مطلب!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *