خانه / شعر / شهریار را باید دوست داشت

شهریار را باید دوست داشت

سراپا حاشیه است شهریار. در هر جمعی نامش را ببری کسی هست که چیزی درباره‌اش بگوید. اغلب این گفته‌ها هم با این روال پیش می‌آید که: «شهریار شاعر خوبی است اما…» پشت این اما می‌توانی نکته‌ها و خرده‌های مختلفی ببینی و بشنوی. حاشیه داشتن، نه تنها امروز که سال‌ها از درگذشت شهریار گذشته، بلکه از همان سال‌های آغازین شاعری شهریار، بخشی از وجود و ماهیتش بوده‌است.

شهریار همواره در هاله‌ای از حاشیه‌ها زیسته است. هاله‌ای که چندی‌ست حتی دیدن خود او را برای دیگران غیر ممکن کرده. این رازآلودگی البته ریشه در مشی او داشته، اما دلایل دیگری نیز دارد.

شهریار یکی از آخرین شاعرانی است که درباره‌اش افسانه‌پردازی شده. گفتم که نحوه‌ی زیستن او در آنچه شهریار را ساخته دخیل بوده‌است. مثلا همین که او درس‌اش آن هم درس پزشکی را، آن هم در دوره‌ای که شاید از هر شهر تنها یک نفر می‌توانسته شانس طبیب بودن را به دست بیاورد رها کرده و دل زده به دریای عاشقی. به نظر شما چند نفر ممکن است در طول صدسال گذشته از این رفتارهای عاشقانه کرده‌باشند؟ پس مردمی که عطش دیدن ماجرای عاشقانه را دارند چنین گوهری را به آسمان می‌برند، چه رسد به اینکه او شاعر هم بوده باشد. چنین است که غزل‌های عاشقانه‌ی شهریار در همان زمان دست به دست می‌چرخد و همراه با هر شعر داستان عاشقانه‌ِی آن نیز، درست یا ساختگی دهان به دهان نقل می‌شود. این ماجراها آنقدر گسترده شده که از تعداد شعرهای معروف او هم بیشتر شده است. بعضی وقت‌ها حتی برای یک شعر او چندین داستان ساخته شده و این امتیاز کمی نیست.

نقطه‌ای از تاریخ که شهریار در آن به دنیا آمده و زیسته نیز یکی دیگر از ویژگی‌های خاص خود اوست. دوره‌ای سراپا شور و تغییر، از مشروطه گرفته تا استبداد رضاخانی. این دوران به خودی خود آنقدر قابلیت دارد که برخی شاعران درجه چند دوران مشروطیت را هم پررنگ جلوه دهد، چه رسد به شهریار که شاعری قابل نیز هست. او این امتیاز را داشته که هم با عارف و ایرج و ملک‌الشعرای بهار و امیری فیروزکوهی هم‌نشین باشد هم با نیما و اخوان و سایه و عماد و…. شهریار دقیقا در بزنگاهی از تاریخ ما به دنیا آمده و زیسته که هر نویسنده و شاعر دست چندم‌اش هم می‌توانسته با بهره‌گیری از این امتیاز برای همیشه نامش را در تاریخ ثبت کند. این هم مزیت کمی نیست.

بدون تردید، به هوای همین امتیاز است که شهریار شهریار می‌شود. او آخرین نسل از بزرگان کلاسیک سرای ما را در کنار شاعران جسور دوران مشروطه و بعد نیما که نقشی دیگر در دفتر شعر فارسی زد می‌بیند و ماهیت شعرش را با ترکیبی از همه‌ی آن‌ها شکل می‌دهد. چنان که خود او نیز شاعری است که ریشه در ادبیات کهن ما دارد اما نوگرایی و نوجویی نیز در شعرش کم نیست. پس او می‌تواند آغازگر راهی در غزل ما که شکلی سنتی است باشد، که بعدها به نوجویی و نوگرایی بیشتر می‌انجامد. بی هیچ تردیدی اگر شهریار این معجون را نساخته بود بعد از او سایه و منزوی و سیمین و بهمنی و دیگران نیز حداقل با این شکل نمی‌سرودند و نمی‌نوشتند.

جنبه‌ی دیگری از شهریار که او را گاهی در نقطه‌ی مذمت نهاده احساساتی بودن اوست. آدمی احساساتی که به ترتیبی دست به قلم می‌برده و به هر مناسبتی چیزی می‌نوشته قطعا بعدها دچار حاشیه خواهد شد. او از سویی آنقدر احساساتی بوده که هر جا می‌رفته از هر اتفاقی که برایش می‌افتاده شعر می‌ساخته و از سویی دیگر به خاطر همان شیدایی‌ها آنقدر منظم و مرتب نبوده که این نوشته‌های احساساتی را بعدها در میان آثار جدی خود نگذارد و در نهایت برای کتاب انتخاب‌شان نکند. همین شعرها بعدها دست‌آویزی به حق شده برای کسانی که دیوان او را شسته و رفته می‌پسندند. چنانکه وقتی به یکی از آن‌ها می‌گویی شهریار شاعر بزرگی است می‌گوید: کجا بزرگ است مگر او فلان شعر را نگفته؟ و بعد بلافاصله یکی از بدترین شعرهایش را می‌خواند.

مجموعه‌ی این شرایط و ویژگی‌ها باعث شده‌است که شهریار شاعری باشد ایستاده در برزخ. برزخی که یک سویش صعود به قله‌های شعر فارسی است و یک سویش سقوط به دره‌های شعر غیر جدی. این برزخ در ذهن انواع مخاطبان شعر وجود دارد. آنانکه هنگام سنجش شعر فقط ادبیت را مورد توجه قرار می‌دهند پایین بودن معدل شعرهای خوبش در میان آن‌همه شعر معمولی را یادآوری می‌کنند و البته حق دارند. اما در نهایت از این نکته غافل می‌شوند که تعداد شعرهای بی‌نظیر او آنقدر زیاد است که اگر شعرهای حاشیه‌‌ای او را هم حذف کنند باز آنچه می‌ماند پروپیمان‌تر از دیوان اغلب شاعران است.

آنانکه میزان‌شان برای سنجش شعر رفتارها و تصمیم‌گیری‌های شاعر در زندگی است بخاطر شیدایی شهریار بر او خرده می‌گیرند و البته درباره‌ی برخی رفتارهای او به حق صحبت می‌کنند. اما همین دوستان هم از این نکته غافلند که دیده‌شدن این رفتارهای شهریار نیز از ساده‌دلی اوست.  آنانکه رندند می‌دانند چگونه چنین باشند و در عین حال کاری کنند که آب از آب تکان نخورد. از سوی دیگر این هم هست که شاعری برای سرودن غزل‌هایی که دست به دست می‌چرخد باید دارای میزان بالایی از احساسات بوده باشد و کسی که دارای آن میزان از احساسات باشد طبیعتا همیشه عقلانی و درست تصمیم نمی‌گیرد. گاهی کاری می‌کند که با منطق ما سازگار نیست و به این ترتیب نقطه قوت او تبدیل به پاشنه‌ی آشیل‌اش می‌شود.

شهریار شاعری باالفطره است و کسی که جانش با تمام وجود شاعر باشد دیوانه‌وار زندگی می‌کند و می‌نویسد. ما یا باید چنین فردی را بپذیریم  یا نپذیریم. نمی‌توانیم وقتی او تصمیمی غیرعاقلانه برای رها کردن تحصیل می‌گیرد او را تحسین کنیم (چون خودمان جسارتش را نداریم) اما وقتی با همین میزان از احساسات به ستایش کسی می‌نشیند یا درباره‌ی شاعری اظهار نظر می‌کند او را ملامت کنیم.  شهریار آخرین نفر از نسل شاعرانی است که با تمام وجود و تمام وقت شاعر بوده‌اند. چنین بزرگی را فقط باید دوست داشت.

شهریار چه در شعر فارسی و چه در شعر ترکی شاعری است غیرقابل پیش‌بینی، نوآور و البته اهل خطر و برگزیده‌ی آثار او همیشه در حافظه‌ی شعر فارسی خواهد ماند.

 

همچنین ببینید

آوای سوگوار چکش‌ها (۲)

از پشت چادر چهره‌اش را دقیق نمی‌دیدم. صدایش اما واضح بود. خیلی واضح. صدای نفس‌هایم …

یک دیدگاه

  1. خوب است که گاهی می‌خوانیم و می‌بینیم که درباره‌ی بزرگان، بدون قضاوت و حب و بغض ساختگی، بی‌طرفانه و مودبانه صحبت می‌شود و واقعیت‌ها در نظر می‌آید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *