خانه / شعر / شش‌گانه‌ی معلم (۶)

شش‌گانه‌ی معلم (۶)

قسمت ششم: موضوعات شعر علی معلم

۴- موضوعات پربسامد در مثنوی‌های معلم:

مقصود از اندیشه، بن‌مایه‌های فکری است نه عناصر خیال و صورت‌های ظاهری. برای رسیدن به این بن‌مایه‌ها، باید ظواهر کلام و روایت هنری اشعار را کنار گذاشت و به تعبیر فرمالیست‌ها، مایگان (thematics) را در تقابل با پیرنگ (plot) شناخت (شفیعی کدکنی ۱۳۹۱: ۱۹۹). به تعبیر دیگر، در این بخش، موتیف‌های وابسته (bound motifs) را بررسی می‌کنیم. موتیف‌های وابسته مواردی هستند که بدون آن‌ها نمی‌توان داستان را بازگفت. در مقابل این‌ها، موتیف‌های آزاد (free motifs) قرار دارند که مؤلف به هر دلیلی و بدون اجبار موضوع داستان یا متن، آن‌ها را وارد اثر خود کرده است (شفیعی کدکنی ۱۳۹۱: ۲۰۰). در ادامه اصلی‌ترین بن‌مایه‌های شعر معلم که در اغلب آثار او تکرار شده‌ است، مرور خواهد شد.

اهمیت اندیشه در شعر معلم از آن‌جاست که او خود معترف است که به ضرورت و در هنگام لزوم، شعر می‌گوید و برای هر یک از مضامین مطرح شده در شعرهایش فلسفه و دلیل دارد. این یعنی شعر کوششی و پیش‌اندیشیده و بالطبع اندیشمندانه. شارح اشعارش نیز اصرار دارد که «معلم شاعری است که به شیر حکمت بیش از آهوی صورت اصالت می‌دهد» (ص۵۷) و «معلم، زبان امروزین حکمت شرق است» (ص۲۳۰).

۴-۱- انقلاب:

مثنوی‌های «رجعت سرخ ستاره» به «پیش از نهضت» و «پس از نهضت» تقسیم شده‌اند؛ یعنی مبدأ تاریخ در این دفتر، انقلاب اسلامی است. اشعار او در مدح «امام خمینی»، گرامی‌داشت و سوگ علمایی چون «شریعتی»، «مطهری»، «طالقانی»، «علامه طباطبایی» و… و نیز سوگ‌سروده‌هایش برای شهدای انقلاب و جنگ، همگی در همین راستا هستند. در حقیقت آنچه پس از این می‌آید، شرحی است بر چگونگی بروز اندیشه‌های انقلابی معلم.

۴-۲- بحران و عمل‌گرایی:

اغلب شعر‌ها را با وصفی از یک شرایط بحرانی آغاز می‌کند. این حالت مناسب هیجانات سال‌های آغاز انقلاب و جنگ است؛ اما حتی وقتی می‌خواهد مدحی برای علامه طباطبایی بگوید، بی هیچ تناسبی بین شخصیت غیر سیاسی و آرام علامه با بحران، شعر را در کشتی طوفان‌زد‌ه‌ای در دل شب شروع می‌کند:

– به نام حادثه پیش از سحر نماز کن امشب

شراع در نفس باد شرطه باز کن امشب

سه در دو حبّۀ افیون در آب شور بجوشان

به جاشوان سیه چرده گاه گاه بنوشان (ص۱۲۱)

نیز از نماز خواندن که اوج سکون و اطمینان خاطر باید باشد، چنین تعبیر می‌کند:

– نماز را به اشارت سواره می‌خوانیم    مجال نیست که ما تا ستاره می‌رانیم

نماز را که مجاور نشسته می‌خواند    مسافریم و مسافر شکسته می‌خواند (ص۷۱)

شریعتی را شهید می‌نامد (ص۱۳۳) و در سوگ آیت‌الله طالقانی که بنا به مشهور بر اثر عارضه‌ای طبیعی فوت کرد و کشته نشد، می‌گوید:

– به دست فاجعه چیدند باغبان! گل باغ

 خدای را! چه کسانند در تطاول باغ؟

 که می‌برد خبر از شام هجر، حیدر را

 که کشت محنت صحرای درد اَشتَر را؟ (ص۱۲۷)

این فضای بحرانی معمولاً به توصیه‌ به عملگرایی منتهی می‌شود؛ چنان‌که در شعر قیامت، (ص۲۶۵) چندین بیت دعوت به برخاستن و کوشیدن است و شعر «شبی ز فتنه‌ی عقرب… » (ص۱۲۰) طوفان را با فرمان‌هایی به ملاحان فضاسازی می‌کند. در شعر «قسم، به فجر قسم… » نیز چنین از حادثه به عملگرایی می‌رسد:

– هلا! ز پشت یلان هر چه هست، این‌هاییم

اگر گسسته اگر جمع، آخرین‌هاییم

در اضطراب زمین کاملان سفر کردند

بر آب حادثه دریادلان سفر کردند …

بیا به جهد مفرّی به راغ بگشاییم

بیا به نقب دری سوی باغ بگشاییم (ص۲۷)

در موارد بسیاری نیز بحران به کوچ، هجرت و سفر می‌انجامد؛ به طور کلی سفر از موضوعات و اندیشه‌های معلم و پیروان اوست.

۴-۳- خسران انسان:

– قسم به عصر که پیوسته‌پوی آواره است

که بر بساط زمین آدمی زیانکاره است (ص۳۱)

در تفکر عملگرای معلم، همیشه شرایط بحرانی است؛ همیشه بحران به خاطر کوتاهی‌های «ما» پیش آمده است و همیشه باید تلاش کنیم که این شرایط را تغییر دهیم. در نگاه او هر اتفاقی هر جای تاریخ بیفتد، «ما» مقصریم:

– بی درد مردم، ما! خدا! بی درد مردم       نامرد مردم، ما! خدا! نامرد مردم

از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم     زینب اسیری رفت و ما بر جای بودیم (ص۱۰۲)

– ملال خاک برآنم گرش هِلی با ماست

مگو بر اوست، بر او نیست، کاهلی با ماست

به جان دوست که ماییم بی خبر مانده

نشسته اوست به دروازه منتظر مانده (صص۳۷-۳۸)

در شعر هجرت نیز یک بند به این موضوع اختصاص یافته است:

– … این مایه طرد و ترک تو، فریاد از انسان

واى از ظلومى و جهولى، داد از انسان

در حضرتت زین غم فسردیم از خجالت

اى کیش خنجر خورده! مردیم از خجالت

زین‌مایه تقصیر و عنا شرمنده ماندیم

خصمان ما کردند و ما شرمنده ماندیم … (ص۲۰۵-۲۰۶)

این «ما» جهان شیعه‌ای است که دست روی دست گذاشته و امام را یاری نمی‌کند؛ لذا هر اتفاقی از سر ناتوانی و کاهلی اوست.

در نگاه معلم تاریخ همیشه پر از حادثه و بحران است و سلامت ماندن در این وضعیت به معنای بی‌غیرتی است:

– چون بیوگان ننگ سلامت ماند بر ما     شس تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما (ص۱۰۳)

۴-۴- دکتر شریعتی:

غیر از محتوا، یادداشت‌های تقدیمی آغاز اشعار هم نشان می‌دهد که معلم به شریعتی ارادت بسیار دارد. او سه شعرش را برای شریعتی گفته است: «سیه بپوش برادر سپیده را کشتند»، «به هر که می‌رود بگو پگاه‌تر به گاه‌تر» و «ما وارثیم وارث زنجیر یکدگر». علاوه بر این‌ها در اشعاری مثل «کویر» هم رد اندیشه و تأثیرات دکتر شریعتی مشهود است. او شریعتی را پدر و معلم می‌خواند:

– سیه بپوش برادر! که از پدر ماندیم

دلیل رفت و یتیمانه از سفر ماندیم (ص۸۷)

همان چراغ نور و خون همان اگر شب آمدی

همان معلم شهید اگر به مکتب آمدی (ص۱۳۷)

شاید بیشترین اثر مشهود و ملموس را از کتاب «حسین وارث آدم» شریعتی گرفته باشد. به طور مشخص دو شعر «ما وارثیم… » (ص۱۴۸) و «سیه بپوش برادر… » (ص۸۴) بر مبنای طرح کلی «حسین وارث آدم» و نظام دو قطبی خیر و شر سروده شده‌اند. اصولا این نگاه در آن روزگار عمومیت دارد: «اینک ماییم و سنگ‌ها/ ماییم و آب‌ها/ درختان، کوهساران، جویباران، بیشه‌زاران/ که برخی یزیدی/ وگرنه حسینی‌اند /…/ اینک هر چیز، یا سرخ است/ یا حسینی نیست!» (موسوی گرمارودی ۱۳۸۸: ۱۶۸).

تأکید شریعتی بر روستایی بودن، در شعر معلم هم نمود دارد که نمونه‌ی آن در بخش عناصر خیال ذکر شد. همچنین حضور پررنگ «ابوذر» و اصحاب اهل جنگ و شهادت «امیر‌مؤمنان (ع)»، چونان «عمار» و «مالک اشتر» و «میثم»، در شعر‌های معلم یادآور نگاه خاص شریعتی و نظام ارزشی اوست.

اما شاید مهم‌ترین اثر ناخودآگاه شریعتی بر معلم، هیجان و آشفتگی باشد. هیجانات روحی و بیانی دکتر شریعتی بر کسی پوشیده نیست و در باب معلم نیز در بخش «بحران» چند سطری که آمد، نتیجه‌ی این وضعیت تناقض و تندی گفتار است.

در تناقض‌ها و تغییر عقیده‌های دکتر شریعتی ذکر همین نکته کفایت می‌کند که او به اعتراف خود، به چاپ «اسلام‌شناسی» رغبتی نداشت؛ زیرا آن کتاب حاصل تفکرات دو سال پیشش بود و حالا دیگر آن کتاب را نمی‌پسندید (دژاکام و شریعتی مزینانی ۱۳۸۸: ۱۹۹؛ به نقل از شریعتی مزینانی، بی تا ۲۷: ۲۶۳-۲۶۵). در شعر معلم نیز پرداختن به فضا‌های گوناگون و متناقض می‌تواند دلیلی بر این ادعا باشد. این مطلب در بخش نقد اندیشه و ساختار، مبسوط‌تر خواهد آمد. جالب آن‌که دیگر استاد معلم، سید «احمد فردید» است که او نیز به تناقض در گفتار متهم است و برخی منتقدانش معتقدند این‌که فردید آثارش را مکتوب نمی‌کرد و «فیلسوف شفاهی» باقی می‌ماند، به همین دلیل بود و می‌خواست سند مکتوبی برای مقابله و پیگیری آثارش از او باقی نماند (نبوی و نراقی ۱۳۷۹: ۱۱۷-۱۱۹).

اما تندی گفتار: شریعتی در روزگار خودش عفت کلامی ستودنی دارد؛ اما معیارهای اخلاقی عصر ما، دیگر چنین تعابیری را نمی‌پسندد: «مردم عوام کالانعام… بر من فشار می‌آوردند» (دژاکام و شریعتی مزینانی ۱۳۸۸: ۲۰۰؛ به نقل از شریعتی مزینانی، بی تا ۲۷: ۲۶۳-۲۶۵) یا «آن دیگری که هیچ کلمه‌ای پیدا نمی‌کنم که پستی و زشتی او را بتواند نشان دهد. آقای الف. ز. که آقای الف. ق. معروف در مقایسه با او کاملا شبیه به آدمی‌زاد است» (دژاکام و شریعتی مزینانی ۱۳۸۸: ۲۰۶؛ به نقل از شریعتی مزینانی، بی تا ۱: ۳۰-۳۶).

معلم نیز چون شریعتی به مخالفانش توهین می‌کند؛ اما در حد: «رمه بُلهند برادر!» (ص۱۴۳). در همان روزگار، لحن توهین‌ها در مقدمه‌ی یک کتاب شعر این‌گونه است: «سبحان الله: می‌گویم فلان کسک دارد اشاعه‌ی انفعال می‌کند؛ دلقک مسخره می‌گوید: ایماژهایش قشنگ است، … می‌گوید: عرفان است. به قبر پدر عرفان هم کرده اگر عرفان این است» (میرشکاک ۱۳۷۶: مقدمه).

۴-۵- نقد روشنفکری:

در دهه‌ی ۷۰ رویکرد معلم به روشنفکری تغییر می‌کند؛ یا شاید بتوان گفت که با روشنفکری خاص مشکل پیدا می‌کند. او دو شعر خود را به نقد دکتر عبدالکریم سروش اختصاص داده است: «نی انبان مشرک» (ص۳۱۰) و «امت واحده از شرق به پا خواهد خواست» (ص۳۲۱). پس از این‌ها شعر «تبارنامه‌ی انسان» (۳۴۲) را در نقد بی‌خدایان دارد که بیشتر شعر را از قول یک «آتئیست» نقل می‌کند و پس از آن در «عید خون عزای مرتضی» (ص۳۴۷) به نقد روشنفکران می‌پردازد. عمده‌ی اعتراضش به سروش بر سر نظریه‌ی قبض و بسط اوست و کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت». معلم در این سال‌ها به عنوان مدافع ولی فقیه به سروش می‌تازد؛ چنان‌که زیر عنوان «نی‌انبان مشرک» نوشته است: «پیشکش به مقام رفیع ولایت». نکته‌ی قابل ذکر دیگر این‌که این شعر‌ها نخستین بار به عنوان ذی‌المقدمه‌ی مقالاتی از «سید مرتضی آوینی» چاپ شده‌اند (ص۳۲۰). چهارمین شعر نیز در رثای آوینی است که دیگر شهید شده است.

در شعر «نی انبان مشرک» و «عید خون عزای مرتضی» خط سیر فکری چندان مشخص نیست و مخاطب درنمی‌یابد که معلم چرا به سروش و روشنفکری می‌تازد. در «نی‌انبان مشرک» فقط طرح می‌شود که این سروش (پیام‌آور اهورایی) نیست و بوشَسب (دی و خواب) است و شیطانی و منافق و دجال است (بدون ذکر دلیل) و در «عید خون عزای مرتضی» از قبض و بسط به وطن‌فروشی می‌رسد:

– به روم و روس می‌بری، به بوق و کوس می‌بری

نه مام توست این وطن؟ که را عروس می‌بری (ص۳۴۹)

در «امت واحده» نیز پس از بیان تاریخچه‌ی فلسفه در اروپا و این‌که فلسفه مسیحیت را نابود کرد، به نکوهش همه‌ی اهل کفر و نفاق می‌پردازد و این‌که جیره‌خوار آمریکا هستند: «نیست، جز سیم سیا نیست به انبان‌هاشان» و با این بیت همه‌ی مظاهر تمدن و تفکر جدید را به یک حکم، محکوم می‌کند:

– قبض و بسط و ره و روز و نو روشن لاف‌اند

عرض نشخوار یهود است، خران علاف‌اند (ص۳۳۷)

خود در توضیح این بیت نوشته است: «قبض و بسط: قبض و بسط معرفت دینی. ره: راه وروش و متد بازی. روز: عصری، فکر و فلسفه‌ی امروز، عصری کردن دین. نو: شعر نو، موسیقی نو، نقاشی نو و… . روشن: روشنفکر.»

به نظر می‌رسد که معلم در این اشعار با یکی از این دو مشکل مواجه است: ۱_ نتوانسته مفاهیم فکری و فلسفی لازم را در ابیات بگنجاند. شارح در مقدمه‌ی «امت واحده» می‌نویسد: «استفاده از لغات و اصطلاحات خاص… عملا خواندن شعر را دشوار کرده است. خوانش بعضی قسمت‌های این مثنوی مانند راه رفتن در سنگلاخ است» (ص۳۲۲). ۲_ مطالب را به خوبی درک نکرده و اعتراضش از سر جوّ و اقتضای روزگار است. شاهد این ادعا این بیت می‌تواند باشد که در میان اعتراض‌هایش به همه چیز و همه کس، حتی به آفتاب هم تاخته است:

– هین آفتاب، جلوه‌ی در سایه بهر چیست؟

دعوت به کیست؟ دعوی بی‌مایه بهر چیست؟ (ص۳۱۳)

۴-۶- تشیع:

تشیع از دغدغه‌های اصلی معلم و بن‌مایه‌های پربسامد شعر اوست. نگاهش به تشیع نگاهی عملگرایانه و شریعتی‌وار است؛ لذا شخصیت‌های شیعی شعر او ابوذر و عمار و «مقداد» و مالک اشتر و «زید بن‌علی بن‌الحسین» هستند؛ یعنی کسانی که اهل اعتراض و رزم بوده‌اند و اغلب شهادت خونین داشته‌اند. غیبت شخصیت‌هایی مثل «سلمان» و «کمیل»، قرینه‌ای دیگر بر این عملگرایی می‌تواند باشد. از میان اهل بیت (ع) نیز فقط امیرالمؤمنین، «امام حسین» و «امام زمان (ع)» حضور جدی دارند؛ یعنی سه امامی که به جنگ و خون ارتباط دارند. بیش از همه‌ی اهل بیت، برای خود پیامبر (ص) شعر سروده است؛ اما حتی از پیامبر (ص) نیز بوی خون می‌شنود؛ شاید به خاطر غزوات بدر و احد و… :

– عطر محمد عطر باغ انبیا بود    عطر محمد عطر خون، عطر خدا بود (ص۱۸۹)

در برخی موارد معلم دست به تأویل آیات و اخبار می‌زند و برخوردش با مفاهیم شیعی رنگ هرمنوتیک به خود می‌گیرد؛ به عنوان نمونه بازگشت امام خمینی از پاریس به تهران را این گونه وصف می‌کند:

– در آسمان بر ابر‌ها پُر شد رکابش             از مغرب عالم برآمد آفتابش

– مژده است گویى در خبر آخر زمان را     خورشید از مغرب فروزد آسمان را

– گیتى به کام خلقِ بازیگر نمانَد              وز توبه کس را بهره‌اى دیگر نمانَد

– آنک ز مغرب مطلع شمس امامت       اینک به مشرق تیغ و میزان و غرامت (صص۲۱۲-۲۱۳)

طلوع آفتاب از مغرب از نشانه‌های حتمی ظهور دانسته شده (طوسی ۱۴۱۱: ۴۳۵) و نپذیرفته شدن توبه در آیات قرآن مربوط به قیامت است (قرآن کریم ۳۰: ۵۷؛ ۴۰: ۵۲) یا لحظات مرگ هر شخص (قرآن کریم ۴: ۱۸) و در برخی روایات شیعه به زمان ظهور و رجعت نیز منسوب شده است (طبرسی ۱۳۶۱: ۲: ۴۹۴)؛ اما چنان‌که دیده می‌شود، معلم این‌ها را به انقلاب اسلامی تعبیر کرده است و البته انقلاب را نیز با قیام موعود یکی دانسته است. در بیت ۳۰۶ مثنوی هجرت می‌گوید:

– در جان عالم جوشش خون حسینی است

اینک قیام قائم مهدی، خمینی است (ص۱۹۷)

این بیت که با باور‌های شیعی تعارضی آشکار دارد، در چاپ اول و دوم رجعت سرخ ستاره به همین شکل آمده است؛ ولی در گزیده‌ی «سپیده‌باوران»، با ذکر سابقه، بدین شکل اصلاح شده است: «اینک قیام نایب مهدی خمینی است». این نوع از غلو در آغاز انقلاب بی‌سابقه نیست. مشهورترین نمونه‌اش در سخنرانی «فخرالدین حجازی» شنیده شده و موارد شدیدترش در آثار برخی شعرا و گویندگان آن دوره یافت می‌شود. شاعری «در سوگ بقیه الله مصطفوی، امام خمینی» سروده است:

– سر بر آر‌ای خصم کافر کیش، حیدر مرده است

معنی «انّا فَتَحنا» سرّ اکبر مرده است

صاحب معراج، یعنی مصطفی، منبر سپرد

آن‌که بر منبر «سلونی» گفت و منبر مرده است

ای یهود خیبری بردار دست از آستین

مرتضی صاحب لوای فتح خیبر مرده است

زینبی کو تا بگرید زار بر نعش حسین

یا حسین! آیا کسی جز تو مکرر مرده است؟ (میرشکاک ۱۳۷۶: ۱۳)

یکی از اندیشه‌های پررنگ معلم در شعرهای «پیش از نهضت» تقاضای ظهور است. او در دو شعر به تفصیل از خدا و امام عصر (ع) ظهور را می‌خواهد که عموماً هم به مطالبات سیاسی و اصلاح اجتماعی برمی‌گردد (ص۳۸ و۵۵). پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در بیتی موسی (ع) را پیش‌زمینه‌ای برای امام زمان دانسته است؛ پیش‌نمونه‌ای که موعود و منجی بنی‌اسرائیل بود. در همان بیت رابطه‌ی امام خمینی و امام زمان (ع) به رابطه‌ی «یوحنا» و «عیسی (ع)» مانند شده است؛ یعنی حواری و از یاران مخصوص. همچنین عیسی (ع) کمینه‌ی مهدی (ع) دانسته شده؛ یعنی کهتر و فرودست مهدی (ع).

– موسی مهدی زمینه را تو مثنّا مهدی عیسی کمینه را تو یُحنّا (ص۱۱۶)

در شعر هجرت نیز پس از ذکر داستان پیامبر (ص)، در دو بیت از «امام حسن» و امام حسین (ع) یاد می‌کند و سپس این‌چنین به میرِ موعود می‌رسد:

– سیر حسن در وادى هجرت چه دانند؟

آنان که از افسانه جز حیرت نخوانند

از مکه تا «طف» از حسینش حیرتى نیست

هرکس که خونآلودِ زخمِ هجرتى نیست

وین اولیا را سربه‌سر تا میرِ موعود

آیا چه داند آن‌که جز افسانه نشنود؟

حالى تو اى افسانه‌پرداز عیان‌بین

چشم نهان بگشا و در اسرار جان بین

ور این میسر نیستت، اى مرده‌باور!

همچون سمندر رخت خود در آتش آور

هنگامۀ میعاد خونینى دوباره است

باور کن، اینک رجعت سرخ ستاره است

بردند گویى مژدۀ عود فلق را

بر بام گردون رایت سرخ شفق را

بوم سیاه شب‌سُرا را پر بریدند

شب را به تیغ فجر خونین سر بریدند

در جان عالم جوشش خون حسینى است

اینک قیام قائم مهدى، خمینى است (صص۱۹۶-۱۹۷)

در دفتر رجعت سرخ ستاره، شعر‌های موعودگرایانه‌ی معلم مربوط به قبل از پیروزی انقلاب است. گویی شاعر پس از آن نیازی ندارد که این آرمان را آرزو کند؛ چون در نگاه او «اینک قیام قائم مهدی، خمینی است»؛ اما در سال‌های بعد باز پیش می‌آید که به اشاره از روزگار ظهور یاد کند. در سال ۶۸ و یک روز مانده به ارتحال امام خمینی، این شعر را خوانده است:

– در رخ آینه دیدم به نشیب است این شب

بی‌گمان حامله‌ی صبح قریب است این شب (ص۲۸۷)

– عمر آن پیر شوان باد که شوری دارد

از گل غیبتتان جام حضوری دارد (ص۲۸۹)

در دهه‌ ۷۰ نیز خطاب به رهبر انقلاب می‌گوید:

– ای پیر با تو‌ام تو امام زمان نه‌ای        اما که با تو گفت که کهف امان نه‌ای؟ (ص۳۱۷)

شعر «امت واحده از شرق به پا خواهد خاست» نیز در چند جا به بحث تشیع و موعود می‌پردازد:

– صبح امکان محال است در عالم امروز

حشر رایات جلال است در عالم امروز

گیتی از اشتلم شیعه دژم خواهد شد

جیش سنی و اباضیه به هم خواهد شد (ص۳۳۵)

– کوره‌راه پدرم تا خود قائم می‌رفت

شاید ایمان پدر بود که دائم می‌رفت

خار‌ها همره او سوسن و سنبل بودند

اسب‌های پدرم کرّۀ دلدل بودند

دشنه‌ای داشت دو دم، یکسره همراهش بود

ذوالفقار پدرم دستۀ کوتاهش بود … (ص۳۳۸)

در سال ۸۰ نیز ظهور را با این بیان می‌سراید:

– صلای آسمانی چون مسیحا را فرو گیرد

بمان تا یوشع احمد اریحا را فرو گیرد …

مشرف کرد خواهی ماه من از باده مستان را

سلام الله بسم الله روشن کن شبستان را

تو می‌آیی و گیتی گریه خواهد شد برای تو

به تیغ، این تیه کژدم، قریه خواهد شد برای تو (ص۳۹۲-۳۹۳)

چنان‌که دیده می‌شود نگاه معلم به تشیع عمدتا حماسی و همراه با جنگ است. نکته‌ی قابل توجه دیگر رشد کمّیت و اصلاح کیفیت باور‌های موعودگرایانه‌ی او در طی زمان است. در سال ۶۰ حتی صلوات‌های او به اهل سنت شبیه‌تر بود تا شیعیان. در شعر هجرت سروده بود:

– سیّد سلام ایزدی بر جان او باد      بر پیروان و عترت و یاران او باد (ص۱۹۳)

و در توضیحات پانوشت این گونه صلوات می‌فرستاد: «صلی الله علیه» (ص۱۰۱) .

در سال‌های دهه‌ی ۸۰ نگاه اجتماعی‌تری به تشیع پیدا کرد. این امر بیشتر در ترانه‌هایش جلوه‌گر شد که از موضوع این نوشته خارج است (رک. معلم ۱۳۹۳: ترانه‌های نماز و نیاز: ۴۴۸؛ ماه غریبستان: ۴۶۰ و…)

۵- جمع بندی:

معلم تفکر ساختارمند را دوست می‌دارد و در بسیاری از شعرهایش به این سمت حرکت کرده است؛ اما در اغلب موارد منظومه‌هایش چندان ساختارمند نیستند. مثنوی هجرت منسجم‌ترین منظومه‌ی اوست که با تمام استحکام و استواری، باز هم خالی از نقص‌های منطقی و محتوایی نیست. هم‌چنین زبان دیریاب و محتوای پیام‌محور شعر معلم با هم سازگار نیستند.

مضمون‌ غالب در بسیاری از شعر‌های معلم تصاویر یهودی است که حاصل مطالعات او در تورات و اساطیر می‌تواند باشد. مضمون مهم بعدی مسائل اروتیک است که با بافت شعر و محتوای اشعارش کاملا ناسازگار است. تصاویر روستایی نیز مضمون غالب بسیاری از شعر‌های دهه ۶۰ و ۷۰ است که در شعر معلم نیز حضور دارد و بعید نیست که تحت تأثیر اندیشه‌های شریعتی باشد.

در محتوا، شعر معلم اصالتاً شعر انقلاب است. پرداختن به انقلاب و ستایش امام خمینی و بزرگان انقلاب جلوه‌ی آشکار این گرایش است و وصف فضای بحران و دعوت به عملگرایی و توجه دادن به میراث شیعی نمود‌های پنهان‌تر رویکرد انقلابی او به شمار می‌روند. معلم دوستدار شریعتی و تفکر اوست ولی با روشنفکری دهه‌ی ۷۰ که سروش نماینده‌ی آن است سرسختانه مبارزه می‌کند.

نگاه معلم به تشیع نگاهی حماسی و انقلابی است و عمدتا شخصیت‌های جنگاور تشیع مورد نظر معلم هستند. بیش از همه به امام زمان (ع) توجه دارد؛ آن هم از این جهت که آن موعود حکومت عدل جهانی برقرار می‌کند. در طول زمان، نگاه معلم به تشیع، کمی به سمت اجتماعی شدن حرکت م ی‌کند و کیفیت باور‌های شیعی در شعر او، از دیدگاه اعتقادات شیعی، اصلاح و تعدیل می‌شود.

منابع:

ابن بابویه، محمد بن علی (۳۸۱ق). ۱۳۹۵٫ کمال الدین و تمام النعمه. ۲ جلد. تهران: اسلامیه.

امام خمینی، روح الله. ۱۳۷۸٫ صحیفۀ امام. ۲۱ جلد. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره).

چاپلوسی و اغراق فخرالدین حجازی و تذکر امام. ۱۳۹۴٫ دسترسی ۸ شهریور. https://www.youtube.com/watch?v=66DRInZGH7I.

دژاکام، علی و علی شریعتی مزینانی. ۱۳۸۸٫ از دل کویرم: زندگی خودنوشت دکتر شریعتی بر اساس آثار. قم: صحیفه خرد.

شریعتی مزینانی، علی. مجموعه آثار. ۳۶ جلد. تهران: قلم، موسسه بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی مزینانی.

شفیعی کدکنی، محمدرضا. ۱۳۹۱٫ رستاخیز کلمات: درس گفتار‌هایی دربارۀ نظریۀ ادبی صورتگرایان روس. تهران: سخن.

طوسی، محمد بن الحسن(۴۶۰ق). ۱۴۱۱٫ الغیبه (کتاب الغیبه للحجه). قم: دار المعارف الإسلامیه.

طبرسی، احمد بن علی. ۱۳۶۱٫ الاحتجاج. ج ۲٫ الإحتجاج. مشهد: مرتضی.

کاظمی، محمدکاظم. ۱۳۸۸٫ پیاده آمده بودم. سوم. تهران: سوره مهر.

موسوی گرمارودی، سید علی. ۱۳۸۸٫ گوشوارۀ عرش. تهران: سوره مهر.

میرشکاک، یوسفعلی. ۱۳۷۶٫ ماه و کتان. تهران: برگ.

نبوی، سید ابراهیم و احسان نراقی. ۱۳۷۹٫ در خشت خام (مصاحبه با احسان نراقی). چاپ سوم. تهران: جامعه ایرانیان.

توضیحات:

– [۱]

[۲]- قدیمی‌ترین مجموعه‌ی حدیثی شیعی که این عبارت را به عنوان حدیث نقل کرده است، «مشارق انوار الیقین» اثر «حافظ رجب برسی» است که در سال ۸۱۳ وفات یافته است. اهل حدیث بُرسی را غالی می‌دانند و در پذیرش روایات او احتیاط می‌کنند. مجموعه‌های حدیثی قرون ۱۰ و ۱۱ این حدیث (؟) را مکرر روایت کرده‌اند.

[۳] – در چاپ اول و دوم رجعت سرخ ستاره، این مصراع به همین شکل است و در چاپ سپیده‌باوران با ذکر این پیشینه، معلم این مصراع را چنین اصلاح کرده است: «اینک قیام نایب مهدی خمینی است».

[۴]- البته قصیده‌ی معلم در ردف اصلی با شعر ناصرخسرو تفاوت دارد:

– شاید که حال و کار دگرسان کنم     هرچ آن به است قصد سوی آن کنم (ناصرخسرو ۱۳۸۶: ۳۰۳)

[۵] – البته یوسفعلی میرشکاک نیز که از صمیمی‌ترین دوستان و شبیه‌ترین شاعران به ذهن و زبان معلم است، کنیه‌ی حافظ را «شمس الحق» می‌گوید (میرشکاک ۱۳۷۶: ۱۹). بعید نیست که در حلقه‌ی شعری یا فکری خاصی این کنیه شایع بوده و ناخودآگاه و بدون قصد برجسته‌سازی، بر زبان معلم جاری شده باشد.

[۶]- رجعت سرخ ستاره مصراع دوم چنین است: پس از رحیل تو ما را توان راه دهد (معلم دامغانی ۱۳۸۵: ۱۰۶).

[۷]- کاربرد غیر متعارف «که» در شعر غلامرضا شکوهی (شاعر خراسانی هم‌دوره‌ی معلم) نیز نمونه دارد و بعید نیست که به ساخت دستوری مربوط به گویش خراسانی یا… برگردد. شکوهی می‌گوید:

حسین، عطر همان خون که در نبرد چشید

علی که سجده به محراب کوفه کرد، چشید (شکوهی ۱۳۹۲: ۱۹۸)

صورت سالم عبارت فوق چنین باید باشد: حسین، عطر همان خون [را] در نبرد چشید که علی [هنگامی] که سجده به محراب کوفه کرد، چشید.

[۸]- مولوی هیچ تصریحی ندارد که نام جنگ چیست.

[۹]- در پایان داستان حریف می‌گوید:

عرضه کن بر من شهادت را که من مر تو را دیدم سرافراز زمن

قرب پنجه کس ز خویش و قوم او عاشقانه سوی دین کردند رو (مولوی ۱: ۲۴۵)

[۱۰]-این شیوه را پس از او یکی از شارحان اشعارش، «محمدکاظم کاظمی» به خوبی پیش گرفته و تلمیحاتی از این دست ساخته است:

قوم موسی پی سیر وعدسی سرگردان قوم فرعون شنا کرده گذشتند ز نیل (کاظمی ۹۹)

[۱۱]- طبق نقل قاموس کتاب مقدس، شمعون پدر یهود است نه پسر او (هاکس ۱۳۷۷: ۵۳۳).

[۱۲] – حدیث رود به بحر عمیق آورده نسیب و نعت بر عهد عتیق آورده (معلم ۱۳۹۳: ۲۱۸)

«دکتر ترکی» در شرح این بیت چنین نوشته است: «منافقان را به خاطر برابر نهادن شعر _که احسن آن اکذب آن است_ با تورات، و باطل با حق سرزنش می‌کند». این یعنی شاعر تورات را نماد حق می‌داند.

[۱۳] – در آیه‌ی شریفه آمده که قوم مریم او را متهم کرده‌اند. قوم مریم همان بنی‌اسرائیل هستند و دین رسمی آنان تا قبل از نبوت حضرت مسیح (ع)، یهودیت است.

[۱۴] – این جمله از مشهوراتی است که بسیار نقل شده؛ ولی در صحیفه‌ی نور نیامده است.

[۱۵] – محتوای چند سخنرانی و مصاحبه‌ی معلم توضیح راجع به جهان‌بینی اوست که در شعرهایش نمود پیدا کرده؛ از جمله: «انقلاب ما را از بلبله‌ی بابلی نجات داد»، «امروز هر کس از قبیله‌اش قهر کند، جهانی می‌شود»، «تفاوت قصه و تاریخ» و… .

[۱۶] – البته معلم در باور به کشته شدن آقای طالقانی تنها نیست. راجع به قتل ایشان نظرهایی مطرح بوده که ظاهرا هیچ‌گاه از حد شایعه فراتر نرفته است و در منابع معتبر و رسمی مطرح نشده است. ویکی پدیا در مدخل «سید محمود طالقانی/ مرگ» و نیز در رده‌ی «درگذشتگان با مرگ مشکوک/ سید محمود طالقانی» به این مسأله پرداخته است. (تاریخ بازدید: ۲۱/۹/۱۳۹۳)

[۱۷] – شارح اشعار معلم، یعنی محمدکاظم کاظمی مثنوی بلندی با همین موضوع و همین فضاسازی‌ها دارد که با این بیت آغاز می‌شود:

– و کسی گفت، چنین گفت، سفر سنگین است باد با قافله دیری است که سرسنگین است (کاظمی ۱۳۸۸: ۵۳)

[۱۸] – همین مضمون را به شکلی غلیظ‌تر محمدکاظم کاظمی، به نظم کشیده است:

– این سر سلامت است ولی کاشکی نبود  من با سری که بر سر گردن، مخالفم (کاظمی ۱۳۸۸: ۶۵)

[۱۹] – برخی این بیت را چنین معنا می‌کنند: «اینک قیامِ قائم (=قیام کننده) از طرف مهدی (ع) است.» با این معنا بیت از کج‌اعتقادی تبرئه می‌شود؛ ولی با توجه به مقدمه‌چینی‌های شاعر، معنای ظاهر و اولیه‌ای که از بیت به ذهن متبادر می‌شود و بالاخره عکس العمل بعدی شاعر در اصلاح این مصراع، به نظر می‌رسد که معنی پیشنهادی این بزرگواران بیشتر توجیه و تطهیر شاعر و شعر است تا معنی بیت. درباره‌ی این بیت با چندین نفر صحبت کردم و نکته‌ی جالب توجه این بود که معمولا اتهام انحراف اعتقادی را به خود می‌گرفتند و چنین پاسخ می‌دادند که «نه، اشتباه می‌کنید. ما چنین اعتقادی نداشتیم». به فرض که انحرافی در بیت موجود باشد، به معنای انحراف عموم مردم انقلابی و خود اتقلاب اسلامی نیست. حتی به معنای انحراف خود شاعر هم نیست؛ زیرا ممکن است شعر در حالت هیجان عاطفی یا… سروده شده باشد. ضمن این‌که در متن مقاله نیز به این نکته اشاره شده که شاعر، هم این شعر را اصلاح کرده و هم در دیگر اشعار اندیشه‌ی موعودباورانه‌ی صحیح را به شعر درآورده است.

[۲۰] – سخنان فخرالدین حجازی در حال حاضر از تمام منابع رسمی حذف شده است؛ حتی فیلم سخنرانی به شکل تقطیع شده موجود است (چاپلوسی و اغراق فخرالدین حجازی و تذکر امام ۱۳۹۴). در تمام منابع از سخنان غلوآمیز حجازی و برخورد تند یا گلایه‌ی شدید امام خمینی یاد می‌شود. این واقعه در ۴/۳/۱۳۵۹ در دیدار نمایندگان دوره‌ی اول مجلس با امام رخ داده و در صحیفه‌ی امام به آن اشاره شده است (امام خمینی ۱۳۷۸: ۱۲: ۳۴۳).

[۲۱] – شارح گزیده‌ی اشعار معلم، ذیل این بیت معترض شده که چرا به مقام انبیا توهین شده و عیسی (ع) کمتر از مهدی (ع) دانسته شده است؛ با آن‌که روایات فراوان و مشهوری در این زمینه موجود است که عیسی (ع) در خدمت مهدی (ع) است و پشت سر او نماز می‌گزارد (ابنبابویه ۱۳۹۵: ۱: ۲۸۴).

[۲۲] – در متن کتاب «تف» نوشته شده که نادرست است. «طف» نام دیگر کربلاست. دهخدا ذیل مدخل «طف» منابع متعددی را نام برده که شهادت امام حسین (ع) را در طف ذکر کرده‌اند.

[۲۳] – در رجعت سرخ ستاره، ص۸۰ آمده است: «ثور» غاری است که پیامبر صلی الله علیه با ابوبکر در آن پنهان شدند و… . این نوع صلوات (بدون «و آله») شیوه‌ی شیعیان نیست. به خصوص که بدون هیچ ضرورتی نام ابوبکر هم در کنار نام پیامبر (ص) آمده است. در گزیده‌ی سپیده‌باوران نیز همین عبارت آمده است؛ فقط با این تفاوت که «علیه» از جمله‌ی دعایی حذف شده و عبارت را از حیث نحو عربی هم مخدوش کرده است.

همچنین ببینید

دوباره شعر بخوانیم(۳)

باید بیشتر مراقبم می‌بودی بیشتر برایم دانه می‌پاشیدی محکم تر در قفس را می‌بستی و …

یک دیدگاه

  1. صفحه ی شعرتون خیلی خسته کننده شده اخیرا..غیر از جناب معلم شاعران دیگه ای هم داریم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *