خانه / الفیا / بالاتر از ایده

بالاتر از ایده

نقدی بر کتاب «مشرکی در خانواده ی پیامبر» نوشته ی «حسن محدثی» و «بیژن عبدالکریمی»

دوگانه‌های زیادی در داستان زندگی «ابوالعاص» و «زینب» وجود دارد؛ عشق و ایمان، عشق پدر به دختر، ایمان دختر به پدر و عاشقانه‌های زن و شوهر؛ علاوه بر این تم‌ها که هر کدام برای نوشتن یک رمان کافی‌ست، موقعیت و بستر اجتماعی و زمانه‌ای که داستان در آن اتفاق افتاده است نیز، هر لحظه آبستن حادثه‌ای بوده. شوهر به زن عشق می‌ورزد اما جامعه نمی‌تواند نودینی زن را قبول کند. از طرفی زن در دوگانه‌ی همسر و پدرش می‌ماند. داماد با این‌که حسابی هوای پدرزن و پیروانش را در شعب ابی‌طالب دارد، اما در یکی از غزوات، مقابل پدرزنش می‌ایستد. کسی نمی‌داند چرا.

ابوالعاص اسیر می‌شود اما پیامبر بعد از پرداخت جزیه، به شرط فرستادن زینب به مدینه او را آزاد می‌کند. ابوالعاص برای گرفتن بار کاروانش که مورد سرقت مسلمانان قرار گرفته، به مدینه می‌رود و به زینب پناهنده می‌شود. بار را که به مشرکین در مکه تحویل می‌دهد، عازم مدینه می‌شود برای این‌که همیشه پیش زینب بماند یا شاید هم از این کشاکش خسته شده است؛ شاید هم دل به رفتار انسانی پیامبر بسته است. این‌ها فقط درونیات شخصیت اصلی داستان است اما از آن سو،وقایع اجتماعی پشت سر هم و بی‌وقفه در حجاز اتفاق می‌‌افتد؛پیامبر جدیدی می‌‌آید، محاصره می‌شود، هجرت می‌کند، جنگ راه می‌افتد.

همه‌ی این‌ها باعث می‌شود ما خودمان را برای یک داستان عاشقانه‌ی پروپیمان در یک بستر اجتماعی ملتهب و پرحادثه آماده کنیم؛ اما وقتی کتاب تمام می‌شود، به این نتیجه می‌رسیم که برای نویسندگان این داستان هیچ‌کدام از این ظرفیت‌ها مهم نبوده یا به چشم نیامده است و صورت بهترش این‌که به عمد چشم‌هایشان را بر روی این عناصر بسته‌اند و هدف صرفاً رفتار پیامبر نسبت به دامادش بوده که تا سال‌های بعد از بعثت همچنان مشرک باقی مانده بود و کلمه‌ی «مشرکی» که در تیتر کتاب آمده، همه‌ی مقصود نویسندگان کتاب است.البته نباید هم زیاد خرده گرفت، چراکه همین ایده‌ی زندگی پیامبر با یک مشرک، حسابی هوش‌رباست؛ اما داستان در حد همین ایده باقی مانده و جلوتر نرفته است و به داستان، صرفا به چشم یک ابزار نگاه شده است. ابزاری که می‌تواند با مخاطب عام ارتباط برقرار کند و مفاهیم مدنظر ما را منتقل کند. همین نگاه ابزاری جامعه‌شناسان به داستان بوده است که باعث شده این داستان عاشقانه از حد یک روایت ساده‌ی تاریخی بالاتر نرود و مخاطب را آنچنان که باید و شاید، درگیر خودش نکند.

نوع نگاه و انتخاب قالب نویسندگان را اما باید ستود؛آن‌ها قالب روایت را برای نوشته‌اشان برگزیده‌اند اما به این نکته توجه نکرده‌اند که محتوا و فرم، دو چیز جدا از یکدیگر نیستند و زمانی یک روایت تبدیل به داستان می‌شود که این دو بخش، حسابی درهم تنیده شوند و نتوان آن‌ها را از هم جدا کرد؛ نه این‌که فکر کنیم داستان یک ظرف است برای انتقال محتوا و ارتباط با مخاطبان و برای همین می‌توانیم محتوا را در ظرف بریزیم و به مخاطب عرضه کنیم.شایسته است نویسندگان نگاه خود را نسبت به داستان عوض کنند تا در آینده شاهد آثار جذاب‌تری باشیم.

همچنین ببینید

یک مشرک مدرن در خانه‌ی پیامبر

داستان ما مسلمانان و زندگی در عالم مدرن، هر روز ماجرایی دارد. مسلمانیم و در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *