خانه / شعر / شش گانه‌ی معلم(۵)

شش گانه‌ی معلم(۵)

قسمت پنجم: انسجام در مثنوی بلند هجرت

۲- شعر هجرت:
۲-۱- معرفی شعر:
«هجرت» بلندترین شعر معلم است؛ ۴۵۶ بیت دارد و نمونه‌ی عالی مثنوی‌های معلم است. بن‌مایه‌های فکری معلم در این شعر به خوبی نمود یافته‌اند. مثنوی یکی مانده به آخر دفتر «رجعت سرخ ستاره» است و با اندک تسامحی، خلاصه و چکیده‌ی همه‌ی آنچه که در این دفتر هست. زبانش نیز به وضوح نرم‌تر و قابل فهم‌تر از دیگر مثنوی‌هاست. به تمام دلایل یاد شده، به زعم نگارنده، این شعر می‌تواند نمونه‌ی مطلوبی برای بررسی فرم کمال‌یافته و نیز سطح فکری و نوع اندیشه‌ی معلم باشد.
شاعر، خود با مربع‌هایی شعر خود را پاراگراف‌بندی کرده است. تقسیم‌بندی موضوعی ما کمی ریزتر و دقیق‌تر است؛ لذا گاهی یک پاراگراف شاعر به دو یا سه موضوع تقسیم شده است. در زیر موضوعات اصلی و تعداد ابیات هر بخش، به ترتیب حضور در شعر هجرت، ذکر خواهد شد:
مقدمه و ذکر منابع و تاریخ هجرت (۲۱)_ نوح (ع) (۳)_ ابراهیم (ع) (۴)_ سارا و هاجر (۷)_ هاجر و اسماعیل (۱۴)_ لوط (ع) (۹)_ نی‌نامه (۱۳)_ یعقوب (ع)، نبوت، عشق به راحیل (۱۷)_ خطبه و وصف هجرت (۱۶)_ یوسف (ع) از خواب تا فروش به کاروان، حکمت و کلام (۳۵)_ موسی (ع)_ ولادت تا رفتن از مصر (۱۷)_ وصف صحرا (۱۰)_ موسی (ع)، هجرت به مدین (۱۹)_ موسی (ع)، بعثت (۱۲)_ موسی (ع)، بازگشت به مصر (۲۲)_ عصر عرب جاهلی (۱۵)_ ولادت پیامبر (ص) (۲۴)_ هجرت (به حبشه) (۳)_ حمزه (۱۳)_ هجرت به مکه (۴)_ خطبه و وصف مذهب عشق و ایمان (۱۸)_ هجرت ائمه (ع) (۶)_ انقلاب (۴)_ اشاره به تاریخ تشیع (۳)_ طاغوت (۸)_ وصف امام خمینی و تشبیه او به اولیا (۱۱)_ تلمیحات تاریخ اسلامی (۹)_ خطاببه روحانیت (۶)_ فیضیه (۵)_ زندان امام (۱۴)_ تغزل و ستایش امام، تبعید (۱۶)_ ارادت و خجالت (۲۴)_ تبعید (۳)_ اقدامات شاه برای اشاعه‌ی فرهنگ غیر‌اسلامی (۲۰)_ ذلت ملت (۹)_ حکم جهاد و هجرت به فرانسه (۱۰)_ بازگشت به ایران (۹)_ پایان‌بندی (۳).
نسبت حضور موضوعات کلی در این شعر چنین است:
موضوع کلی       تعداد بیت          درصد
انقلاب                   ۱۳۹                ۳۰%
بنی اسرائیل           ۱۰۴                 ۲۳%
خطابه                   ۷۱                  ۱۶%
انبیاء (ع)              ۶۵                 ۱۴%
اسلام                   ۵۹                  ۱۳%
تشیع                    ۱۸                  ۴%
جمع                   ۴۵۶                 ۱۰۰%

جدول موضوعات شعر هجرت
در تقسیم‌بندی فوق، مقصود از «انبیا (ع)»، تمام انبیای پیش از اسلام است با روایت قرآنی و اسلامی و مقصود از «اسرائیلیات»، داستان انبیا و وابستگانشان به روایت تورات و دیگر منابع غیر‌اسلامی است. همچنین از «اسلام» تاریخ پیامبر (ص) اراده شده و «تشیع» معادل یادکرد معصومان (ع) یا اصحاب آنان دانسته شده است. «خطابه» نیز تمام مواردی است که معلم به حکمت و وعظ و… پرداخته و بدون اشاره به منبعی خاص، نظرات خویش را بازگفته است. چنان‌که دیده می‌شود، به حکم آمار، «انقلاب» پررنگ‌ترین موتیف شعر هجرت است که البته این حکم در کلیت شعر معلم نیز صادق است. چنان‌که در ادامه‌ی همین نوشته خواهد آمد، معلم اصالتاً شاعر انقلاب است.
شاعر در آغاز شعر هجرت، منابع فکری خود را بدین‌گونه بر می‌شمرد که تا حدود زیادی مؤید جدول فوق است:
– هفتاد باب از هفت مصحف برنبشتم  این فصل را خواندم، ورق را درنبشتم
از شش منادى، رازِ هفت اختر شنیدم   این رمز را از پنج دفتر برگزیدم
این نغمه را با جاشوان سند خواندم     این ورد را با جوکیان هند خواندم
این حرف را در سِحرِ بودا آزمودم        این ساحرى را با یهودا آزمودم
از باغ اهل وجد، چیدم این حکایت      با راویان نجد، دیدم این روایت
این چامه را چون گازُران از بط شنیدم وین شعر را چون ماهیان از شط شنیدم
شط این نوا را در تب حیرت سروده است وین نغمه را در بستر هجرت سروده است (صص۱۶۲-۱۶۳)
دو بیت آغازین، مصاحف و کتب ادیان پیشین، بیت ۳ و۴ معارف دیگر اقوام، خصوصا یهود، بیت ۵ عرفان (وجد) و داستان‌های عاشقانه (نجد: محل داستان لیلی و مجنون) را به یاد می‌آورند و دو بیت پایانی، نشانگر دریافت‌های ذوقی شاعر می‌تواند باشد.

۲-۲- انسجام:
فرمالیست‌ها می‌گویند فرم همان انسجام است؛ به تعبیر دیگر فرم حاصل همکاری متقابل اجزای متن است (شفیعی کدکنی ۱۳۹۱: ۸۳). با این تعریف، هجرت از جهت فرم، از بهترین شعر‌های معلم محسوب می‌شود.
ساختار کلی شعر، آگاهانه یا ناخودآگاه، تحت تأثیر سوره‌های انبیاء و شعراء است. داستان چندین پیامبر به شکلی گزیده و مجمل نقل می‌شود؛ بعد چند آیه‌ی مشخص تکرار می‌شود و بعد داستان بعدی. در سوره‌ی صافات، این آیات با اندک تغییر و پس و پیشی در پایان داستان هر پیامبر تکرار می‌شوند: «کَذَالِکَ نجَزِى الْمُحْسِنِینَ * إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ». در سوره‌ی شعراء نیز این آیات چنین حکمی را دارند: «إِنَّ فىِ ذَالِکَ لاَیَهً وَ مَا کاَنَ أَکْثرُهُم مُّؤْمِنِینَ * وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ». با همین ساختار این بیت در پایان هر بند از شعر معلم تکرار می‌شود و انسجام و یکپارچگی شعر را یادآوری می‌کند:
این فصل را با من بخوان، باقى فسانه است
این فصل را بسیار خواندم، عاشقانه است (ص۱۶۲ و…)
مایگان اصلی شعر، هجرت است. هجرت در لغتنامه‌ی دهخدا چنین معنی شده است: «ترک وطن و دوری از خانمان و مفارقت یاران و دوستان؛ بریدن از وطن؛ بریدن از خانمان؛ در اصطلاح مسلمین، ترک وطن کفار و انتقال به دارالاسلام و… .» با این تعریف، که مطابق باور و دریافت عموم اهل زبان نیز هست، تمام داستان‌های منظومه‌ی معلم، به‌جز داستان «حمزه»، می‌توانند مصداق هجرت باشند؛ اما این هجرت‌ها به کدام سو و کدام علت است؟ در اغلب موارد حرکت به سوی وظیفه‌ی الهی است؛ ولی در دو داستان «یعقوب» و «موسی» (ع)، بحث عاشقی و ازدواج مطرح می‌شود. معلم این موارد را این‌گونه توجیه می‌کند که این عشق محرک و بهانه‌ی آن‌ها برای هجرت بود:
حالى طراز نامه مطلوب است، بشنو
افسانه پرواز یعقوب است، بشنو
طالب به کنعان آمد و مطلوب را برد
سوداى راحیل آمد و یعقوب را برد
قهر محبان محض طنازى است گاهى
در بى‌سبب‌سوزى سبب‌سازى است گاهى
مقصود ابریشم‌فروش از کرم، پیله است
هجرت جوان را مى‌برد، راحیل حیله است (ص۱۷۱)
اما در همین داستان یعقوب، کار به عکس جریان پیدا می‌کند؛ یعنی اول خدا یعقوب را بر می‌گزیند و بعد یعقوب نبی، گرفتار عشق «راحیل» می‌شود و به عشق او هجرت می‌کند:
یعقوب در مستى از آن سامان برآمد در گرمگاه واحه بر لابان درآمد
راحیل را از خیمه او آرزو کرد خود را به کیش آرزو تسلیم او کرد
مر چارده سالش به مزد و رایگانى آموختند آموزگارانش شبانى
آنگه به شور نغمه پنهان قدم زد یعنى که هجرت کرد و در کنعان علم زد (ص۱۷۳)
شارح تذکر داده که فصل یعقوب (ع) مطابق روایت تورات، اسفار پیدایش و تکوین است. فصل موسی و یوسف (ع) نیز واژه‌هایی عبرانی و توراتی دارد. خدای موسی، الله نیست؛ حتی «یهوه» هم نیست؛ «اهیه» است. در این داستان‌ها که رد پای اسرائیلیات مشهود است، هجرت‌ها از ساختار کلی هجرت به سوی خدا خارج می‌شود. در داستان یوسف (ع)، هجرت به اجبار برادران و اکراه یوسف (ع) انجام می‌شود؛ بدون هیچ‌گونه اختیار یا پذیرشی از سوی یوسف (ع). این نوع، در به آب انداختن موسی (ع) نیز دیده می‌شود. اما آیا این‌ها به راستی هجرت است؟ اگر هم باشد با دیگر هجرت‌ها که از سر اختیار و بندگی است، ناسازگار است و انسجام محتوا را خدشه‌دار می‌کند. داستان «ساره» و «هاجر» نیز از اسرائیلیات است؛ اما به ظاهر این مشکل را ندارد و قهرمان آن داستان، ابراهیم (ع)، خود زن و فرزند را به بیابان می‌برد؛ هر چند آنجا نیز اسماعیل و هاجر (که نامش از ریشه‌ی هجرت است) در پذیرش هجرت مختار نیستند.
از این‌ها نامتناسب‌تر داستان حمزه است. ابوجهل پیامبر (ص) را اذیت می‌کرد. بعد حمزه آمد و با کمان سر ابوجهل را شکست. بدون هیچ‌گونه جابه‌جایی معنادار و هجرتی. این داستان را باید یک خرده روایت دانست ذیل داستان پیامبر (ص) و گوشه‌ای از مقدماتی که به هجرت آن حضرت منجر شد.
با وجود ملاحظات فوق، هجرت موفق‌ترین مثنوی معلم در فرم و انسجام به نظر می‌آید. نقطۀ مقابل آن مثنوی «دریغ است از ولی… » (ص۳۹۰) است که ناتمام مانده است و بدتر از آن «مردم از رونق بازار کسادی که تو داری» (ص۱۳۹)، که اوج آشفتگی است؛ تا آنجا که مضامین متعارض آن به جای مدح، هجو «امام خمینی» را به ذهن متبادر می‌کند! چیزی که قطعاً مورد نظر شاعر هم نبوده و نیست (رک. همین مبحث/ ۳-۲-۱).

۲-۳- نکات زبانی:
شعر معلم شعر اندیشه و پیام است؛ به همین علت باید دغدغه‌ی سالم و کامل رسیدن پیام به مخاطب، برای شاعر همیشه پررنگ باشد؛ اما در شعر معلم عکس این نکته دیده می‌شود. به بیان صورت‌گرایان (شفیعی کدکنی ۱۳۹۱: ۱۰۹)، شگرد (device) اصلی او دشوارسازی (making difficult) است. این ویژگی در شعر هجرت به حداقل رسیده و این شعر می‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و از این حیث، هجرت آیینه‌ی تمام‌نمای شعر معلم نیست. اما باز هم چنین بیت‌هایی با توضیح گنگ‌تر از بیت در این منظومه دیده می‌شود:
این است جولانى که مرسوم طرب نیست
این است عرفانى که موقوف طلب نیست
این سیر ملّاحان نحوى بر قراضه است
صِرف افاضه است این، افاضه است این، افاضه است (ص۱۶۶)
توضیح شاعر: «قراضه گاهی به معنی پول سیاه و کم‌بها آمده است. منظور آن است که ملاحان نحوی به نحو در کشتی نشستند، بل به پرداخت قیمت آن به محو» (ص۱۶۶).
چنان‌که دیده می‌شود، توضیح شاعر بر ابهام بیت افزوده است. قراضه در لغتنامه‌ی دهخدا چنین معنی شده است: «ریزه‌ی هر چیز است که از مقراض (=قیچی) قطع شده، بر زمین افتد مانند قراضه‌ی جامه یا زر.» خرده‌های طلا و نقره را هم از همین جهت قراضه گویند و بی‌ارزش بودنشان به خاطر وزن کم و بی‌شکل بودن آن‌هاست که نه سکه‌ و شمشند و نه زیورآلات. توضیح شاعر صحیح نیست. ملاح و نحوی ظاهراً به داستان نحوی و کشتیبان «مولوی» اشاره دارد. در آن داستان یک ملاح داریم و یک نحوی. در بیت معلم، نحوی صفت ملاحان است! یا اضافه‌ی تخصیصی است؛ یعنی ملاحان داستان نحوی. در بیت معلم، ملاحان به کشتی می‌نشینند، در حالی که آنان صاحبان کشتی‌اند و مسافرِ صاحب ماجرا نحوی است.
این‌گونه ابیات در اشعار دیگر معلم فراوانی بیشتری دارند. نمونه‌ی برجسته‌ی توضیحات ناکارآمد نیز در آغاز شعر «مردم از رونق… » (ص۱۳۹) قابل رؤیت است.
از نکات زبانی قابل ذکر در شعر هجرت، آوردن صفات، ویژگی‌ها و تصاویر نامربوط و دور از ذهن است:
– دانى که مرغان مهاجر نقشبندند   در غربت ار آزاد اگر نى، در کمندند (ص۱۶۵)
– چون در بهاران کوه و دشت از رازیانه     پر شد فضا از بوى زخم و تازیانه (ص۱۹۱)
چنان‌که در مورد «قراضه» ذکر شد، گاهی برای واژ‌های خود معنی می‌تراشد:
– هاجر به پرسش کین غرامت بارى از اوست؟
در پاسخ ابراهیم، کاى زن! آرى از اوست (ص۱۶۸)
در توضیحات آمده است: «غرامت در اصل یعنی تاوان، ولی در اینجا گویا به معنی امتحانی سخت آمده است.»
گاهی از ساخت‌های دستوری کهن به گونه‌ای استفاده کرده که باعث کژتابی و بدفهمی می‌شود:
– کاینک منم من، «اَهیَه» هستم، آن‌ که هستم
پس «فاعبدونى» گفت، یعنى مى‌پرستم (ص۱۸۵)
«می‌پرست» در اینجا فعل امر است؛ یعنی بپرست. «م» هم مفعول است. این می‌شود ترجمه‌ی دقیق «فَاعبُدنی» که به ضرورت وزن به شکل «فاعبدونی» آمده است.
– از نام عالمگیر ایران ننگ ماندند از ما در عالم سایه‌اى بى‌رنگ ماندند (ص۲۰۹)
«ماندن» در قرون ۴ و ۵ در معنای متعدی و به معنای «گذاشتن» به کار می‌رفته است و قرن‌هاست که معنای امروزینش را پیدا کرده است. این مشکل زمانی پررنگ‌تر می‌شود که شاعر دقیقاً در بیت بعدی، ردیف «ماند» را در معنای امروزی می‌آورد.
– از سنت و خوی کهن رسمی تهی ماند
از شعر و فرهنگ و هنر اسمی تهی ماند (ص۲۱۰)
«از آرزو» در نگاه اول مبدأ حرکت به نظر می‌آید نه علت آن. دلیل این کژتابی استفاده از صورت آشنای «از… تا… » است که برای بیان مبدأ و مقصد به کار می‌رود.
– بسیار بت شکست که از سیم کرده بود تهمت به بت زدند، براهیم کرده بود (ص۷۹)
طبق قواعد دستوری، فاعل هر دو فعل مصراع اول یک نفر است و ابراهیم (ع) بت‌های بسیاری را از نقره ساخته است!
ساختارشکنی و حضور راوی و مخاطب در جریان روایت یکی از شگرد‌های معلم است که معمولاً در آثارش خوش می‌نشیند. در منظومه‌ی هجرت سروده است:
– «حوریب» بر دامان سینا جایگاهى است
نى نى، غلط شد، جایگاهى نیست، راهى است (ص۱۸۴)
شارح می‌گوید معلم با این ترفند یادآوری می‌کند که بعثت موسی (ع) در حوریب (=طور سینا) محل سکون و اقامت نیست، بلکه راه است و پیام هجرت را در خود پنهان دارد. از این رو کاملا با ساختار شعر سازگار است.
در دیگر اشعار نیز معلم از شکستن جملات به خوبی در راستای اهدافش بهره می‌برد. معمولا جملات منقطع را برای القای فضای بحرانی و هیجانی به کار می‌گیرد:
– یوسف مرا فرزند مادر بود در چاه یحیی، مرا یحیی برادر بود در چاه
– بی درد مردم ما! خدا ! بی درد مردم! نامرد مردم ما ! خدا ! نامرد مردم! (ص۱۰۲)

۲-۴- نکات اندیشگانی:
هجرت یک طرح پیش‌اندیشیده و منسجم دارد. شاعر از آغاز می‌داند که کدام داستان‌ها را می‌خواهد ذکر کند. به همین خاطر تقدم و تأخر زمانی در سیر داستان‌ها رعایت شده و منظومه روایتی خطی دارد. این اندیشه‌ی منسجم و ساختارمند معلم که در هجرت به وضوح آشکار شده است، در برخی از دیگر شعر‌های او نیز خودنمایی می‌کند؛ مثلا جا‌هایی که تحت تأثیر «حسین وارث آدم» است (ص۸۴ و ۱۴۸) یا در شعری که منظومه‌ی ذهنی «فردید» را به نظم می‌کشد (ص۲۲۹). اصولا این‌که شعرهایش بلند است و در قالبی است که بتواند نو به نو قافیه را عوض کند، نشان می‌دهد که او به دنبال بیان اندیشه‌ای مبسوط است.
در بسیاری از شعرهایش پراکنده‌گویی و تغییر فضا‌های مکرر دارد؛ خصوصا شعر‌های دهه‌ی هفتاد و جا‌هایی که مبانی فکری روشنفکران را هدف قرار می‌دهد (رک. همین مبحث، بخش ۳-۵- نقد روشنفکری). گاهی در شعر‌های اندیشمندانه‌تر، مطلبی چند لایه و مهم را می‌خواهد بازگوید، که نمی‌تواند از عهده برآید؛ یا به علت پیچیدگی بسیار مطلب، یا محدودیت‌های زبان شعر و یا به خاطر این‌که مطلب برای خودش هنوز خوب هضم نشده است (رک. مبحث پیشین). خودش در توضیح یکی از ابیات چنین می‌نویسد: «… شاید این مضمون را خوب نپرورده باشیم ولی هدف این بوده است: …» (ص۱۳۴).
شیوه‌ی او چنین است که حوزه‌های متعدد بی ارتباط را در کنار هم بیاورد و از آن‌ها نکته‌ای مشترک برای مقصود خود استخراج کند. تنوع حوزه‌های مطالعاتی معلم نیز احتمال عمیق بودن او در تمام آن حوزه‌ها را کاهش می‌دهد و گزینه‌ی کمی تسلط شاعر بر محتوا را قوت می‌بخشد؛ به عنوان نمونه، در شعر هجرت، انگیزه‌ی ساره از حسادت به هاجر همان است که یعقوب و موسی و همه‌ی مهاجران مقدس تاریخ را به هجرت برانگیخته است:
– دانى که در غربت سخن‌ها عاشقانه است
این قصه را با من بخوان، باقى فسانه است
وین قصه را پیوسته با تکریم خواندند
هم این حکایت را بر ابراهیم خواندند
کآواى هجرت را بلى گوى سفر شو
حالى ز حران سوى کنعان رهسپر شو
هم این ندا در طبع سارا کارگر شد
تا هاجر از سوداى انسش بارور شد
خود این نوا در جان سارا آذر انگیخت
تا چون ذبیح از دامن هاجر درآویخت… (ص۱۶۶)

۳- عناصر خیال پربسامد در مثنوی‌های معلم:
معلم در اشعار متفاوتش، از حوزه‌های معنایی متعدد و متنوعی استفاده می‌کند. شیوه‌ی معمول او چنین است که در هر شعر متعرض دو سه حوزه بیشتر نمی‌شود و هر حوزه را در چندین بیت می‌پرورد و هجرت نیز طبق همین قاعده سروده شده است؛ از داستان انبیاء (ع) شروع شده، در تاریخ اسلام مکثی کوتاه کرده و به تفصیل به تاریخ انقلاب پرداخته است.
این عناصر خیال جزئی از اصل داستان یا پیرنگ اشعار معلم نیستند؛ بلکه شگرد هنری او برای پروراندن مطلب محسوب می‌شوند. به همین دلیل بیش از نکات اندیشگانی و مایگانی، ارزش نگاه سبک‌شناسانه دارند؛ زیرا شاعر بدون ضرورت مطلب یا سیر داستان و به انتخاب خود این‌ها را وارد اثر کرده است. «توماچفسکی»، از فرمالیست‌های روسی، نام این نوع موتیف‌ها را موتیف آزاد (free motifs) گذاشته است (شفیعی کدکنی ۱۳۹۱: ۲۰۰).
در ادامه مهم‌ترین حوزه‌های معنایی و عناصر غالب خیال‌پردازی‌های او در هجرت و نیز دیگر مثنوی‌ها مرور می‌شود:

۳-۱- اسرائیلیات:
معلم به چند شیوه و رویکرد به داستان‌ها و معارف یهود پرداخته است:
۳-۱-۱- امت اسلام: پیرو سنت بنی‌اسرائیل:
از برجسته ترین عناصر خیال در شعر معلم، مضامین و تصاویر بنی‌اسرائیلی است؛ شاید همان‌گونه که در قرآن به وفور از این قوم سخن رفته است. در مورد علت بسیاریِ این دست آیات قرآن، در روایات آمده است که امت اسلام همان رفتار‌های بنی اسرائیل را تکرار خواهند کرد و در واقع ذکر آنان، یادکرد اینان است (ابن‌بابویه ۱۳۹۵: ۲: ۵۷۶؛ مجلسی ۱۴۰۳: ۵۷: ۱۲۶). این گونه تکرارها در روایات «سنت» نامیده شده است (ابن‌بابویه ۱۳۹۵: ۱: ۳۲۲). در شعر معلم گاهی چنین رویکردی دیده می‌شود؛ مثلا در شعر «زمان آبستن جنگی است، جنگی مثل عاشورا» (ص۳۵۶) چند بار به باعورا ارجاع داده شده است؛ یعنی بلعم پسر باعور که از عابدان بزرگ بنی اسرائیل بود ولی به وسوسه‌ی زر با حجت خدا، موسی (ع)، در افتاد و برافتاد. باعورای این شعر در طول زمان جاری است و در جامعه‌ی خود شاعر نیز مصداق‌های متعدد می‌تواند داشته باشد. همچنین وقتی در مدح امام خمینی می‌گوید: «موسیِ مهدی زمینه را تو مثنّا» (ص۱۱۶)، در واقع موسی (ع) را _که منجی بنی‌اسرائیل است_ زمینه‌ساز و پیش‌زمینه‌ای برای مهدی (ع) می‌داند که منجی کل بشریت است.

۳-۱-۲- جستجوی حق در تورات و اسرائیلیات:
اما اسرائیلیات معلم اغلب این‌گونه نیستند. بعضا منحصر می‌شوند در ردیف کردن نام‌های اشخاص و اماکن که یا مفید فضاسازی‌اند یا صرفا به کار تفاخر می‌آیند. خصوصا که نام‌ها به تلفظ عبرانی و توراتی می‌آیند و با رویکرد و فضای قرآنی فاصله دارند و به همین جهت برای جامعه‌ی مخاطب مسلمان غریب و شگفت می‌نمایند.
معلم در پرداختن به تورات و دیگر عناصر یهود کار را به جایی می‌رساند که نماد حق را تورات می‌داند؛ در حالی که به تصریح قرآن، تورات کتابی است تحریف شده (قرآن کریم ۴: ۲۶؛ ۵: ۱۳و۴۱) و پیامبر اسلام (ص) نیز مسلمانان را از پرداختن به تورات و سؤال از اهل کتاب منع کرده است (مجلسی ۱۴۰۳: ۲۶: ۳۱۵). البته می‌توان این توجیه را در نظر گرفت که تورات اصیل و تحریف نشده، کتابی الهی است که قرآن کریم ۱۶ بار از آن یاد کرده و اهل کتاب را به اطاعت و اقامه‌ی آن فرا خوانده است (قرآن کریم ۵: ۴۶، ۶۶، ۶۸ و… ).
در باب ولادت مسیح (ع) و حمل برداشتن حضرت مریم (س) در بخش تابوشکنی/ مسائل اروتیک جملاتی خواهد آمد؛ اما مسألۀ صلیب عیسی (ع) نیز در شعر معلم با عقاید اهل کتاب سازگارتر است تا مسلمانان:
– از نیل با موسی بیابانگرد بودم بر دار با عیسی شریک درد بودم (ص۱۰۱)
در حالی که در روایت قرآن، مسیح به صلیب نرفت (قرآن کریم ۴: ۱۵۷).

۳-۱-۳- تصویرسازی با داستان‌های قوم یهود:
در مثنوی «قیامت» که در سوگ «شهید مطهری» سروده شده است، شعر را با وصف صبحی دل‌انگیز شروع کرده که موسم درو و وقت تلاش است و در ادامه بیت‌های بسیاری با «برخیز» آغاز شده‌اند. در این فضا شکوهمندی و دلبری صبح را این‌گونه وصف می‌کند:
– صبح آمد یال و بر چو مردوخا      بردوخته خز به ابره بر چوخا
صبح آمد دلبرانه چون استر            آلوده ردا به خون و خاکستر (ص۲۶۶)
«مَردوخا» همان «مُردخای» است که طبق شیوه‌ی معلم، به نام غیر مشهور خود (برگرفته از مَردوک/ مَردوخ) در شعر آمده است. «اِستر» (به کسر یا فتح تاء) همسر دلربای خشایارشا، پادشاه هخامنشی است. مردخای، عمو یا پسرعمو یا دایی استر، وزیر خشایارشا بوده است. این دو _که یهودی بوده‌اند، باعث جلوگیری از قتل عام یهودیان شده‌اند و بنا به نقلی باعث قتل جمع کثیری از ایرانیان غیر یهودی بوده‌اند. عید پوریم یادکرد تلاش این دو یهودی است و مقبره‌ی آنان در همدان، زیارتگاه یهودیان است (معین ۱۳۷۶: ۵: ۱۳۴؛ کتاب مقدس ۱۸۹۵: ۷۸۲).
شارح محترم بدون اشاره به این تلمیح، مردوخا را یکی از خدایان بابلی دانسته (که آن هم درست است ولی ربطی به این شعر ندارد) و مصراع دوم را چنین معنی کرده است: صبح خز گران‌بها را به عنوان پارچه‌ی رویی بر چوخا (پارچه‌ی پشمی) دوخته است.
این‌که صبح مثل استر آلوده به خون و خاکستر است، می‌توانست به قتل عام ایرانیان اشار‌ه‌ای داشته باشد؛ ولی ابیات بعد کاملا از این فضا فاصله می‌گیرند و معلم این براعت استهلال عالی برای ترور شهید مطهری در آغاز صبح را از دست می‌دهد. ظاهراً صبحی که معلم وصف می‌کند فقط از جهت دلبری شبیه استر است و خون و خاکسترش هم وصف فلق و گرگ و میش صبح باید باشد.

۳-۱-۴- تقابل با صهیونیسم:
در سال‌های دهه‌ی هفتاد، طی اشعاری که در رد و طرد نحله‌های مختلف فکری سروده، به یهود نیز تاخته است که البته این یهود صهیونیسم باید باشد و در این مورد یهود از حیطه‌ی مضمون‌سازی خارج شده و به واقع جزئی از بدنه‌ی اصلی ساختمان اندیشه‌ی او شده؛ به همین خاطر وجهه‌ای منفی پیدا کرده است:
جوش کنّاس کنیسه است در این سوق‌الکلب
سود و سودای دسیسه است در این سوق‌الکلب
بیع دست خر عیسی است، جهودان بیش‌اند
خود از این سان ید بیضاست، جهودان بیش‌اند (ص۳۳۷)

۳-۲- تابوشکنی:
«یعقوبی» در مقاله‌اش تعاریف متعددی از تابو را گردآورده است؛ به عنوان مثال این تعریف جامعی است که از دایره المعارف امریکانا نقل کرده است:
– «تابو (tabu/taboo) یک اصطلاح مردم شناسی است و مقصود از آن شکستن هر نوع هنجار مذهبی و اجتماعی و سیاسی‌ای است که ورود به آن با مجازات‌هایی مردمی و دولتی و یا آسمانی همراه است . این اصطلاح از زبان اقوام پولینزیایی از قبایل استرالیا گرفته شده است. تابو نوعی ممنوعیت است که هم شامل موضوع مقدس و هم نجس و ناپاک می‌شود. شخص، شی، مکان و عمل می‌تواند تابو باشد؛ تابو‌ها با پشتگرمی مجازات‌های مافوق طبیعی تقویت می‌شوند؛ به عبارتی کسانی که به وجود تابو باور دارند، این‌گونه می‌پندارند که فرد شکننده‌ی تابو، خود به خود دچار مرگ، بیماری و سایر مصیبت‌ها می‌شود.» (یعقوبی ۱۳۸۶: ۱۰۰)
پس از جمع‌بندی تعاریف و لحاظ کردن شرایط فرهنگی ایران اسلامی، خود نیز این تعریف را ارائه داده است:
– «ممنوعیّت تابویی گاهی به دلیل ورود به‌ حریم مقدّس و مختصّی است‌ که‌ شخص، لیاقت ورود به آن را ندارد؛ گاهی هم‌ ورود‌ به‌ عرصه‌ای‌ ناپاک و نجس است که شأن آدمی‌ فراتر‌ از آنست؛ به عبارتی، گاهی موضع‌گیری‌ گستاخانه به حریم مقدّسات است و گاهی هم تن‌ دادن‌ به منهیّات.» (یعقوبی ۱۳۸۶: ۱۰۵)
پرداختن به عناصر میخانه‌ای در تاریخ ادبیات فارسی، سابقه‌ی بسیار دارد و به جای تابو، می‌توان آن را نوعی سنت ادبی دانست که نهایتاً در فضای اول انقلاب و دهه‌ی شصت، کمی دور از انتظار می‌تواند باشد؛ ولی طرح مسائل اروتیک و نیز افیون به هر روی تابو محسوب می‌شوند و این هر دو در شعر معلم حضور دارند:

۳-۲-۱- مسائل اروتیک:
عشق مفهومی شناخته شده در ادبیات فارسی است که در بسیاری موارد اساساً زمینی نیست و در موارد دیگر هم اغلب خالی از وصف‌های اروتیک یا لحظات ممنوعه است. اما آنچه از معلم می‌خوانیم، تعابیری از قبیل همخوابی و نطفه راندن و… است، بدون رد پایی از معاشقه و مغازله. شگفت‌تر این‌که در موارد بسیاری، این الفاظ در فضا‌های مقدس استفاده می‌شود و به اولیای الهی یا حتی خود خداوند متعال نسبت داده می‌شود؛ یعنی در یک لحظه، تابو از هر دو سوی مقدس و نجس شکسته می‌شود. به عنوان مثال آنچه در زبان عرفا به شکل «کنت کنزا مخفیا فاحبببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف» (صدری نیا ۱۳۸۸: ۳۸۶) جلوه‌گر می‌شود و از موضوعیت «حب» در آغاز آفرینش حکایت می‌کند، در شعر معلم این گونه می‌آید: «سالار کُنتُ کَنز در آیینه نطفه راند» (ص۷۸). در این مصراع «سالار کنت کنز» خداوند است و «آیینه» همان جهان است (سعیدی ۱۳۹۲: ۹۵۵) و نطفه راندن به معنای ایجاد کردن و خلق آمده است.
در جایی دیگر وقتی می‌خواهد از شبی عظیم در عالم نام ببرد که امری عظیم در آن واقع می‌شود، می‌گوید:
– شب مَرقُس، شب پولس، شب بَرنابا شب تکوینی هم‌خوابی مریم با… (ص۵۲)
معلم خود در پاورقی شرح داده که منظورش شبی است که نطفه‌ی عیسی بسته شده و مرقس و پولس و برنابا از آن شب در اناجیل و رساله‌ی پولس سخن گفته اند. شارح (نوراللهی) متذکر شده که در ذکر نام پولس در این بین، سهوی رخ داده؛ چرا که او راوی این واقعه نبوده و مهم‌تر از آن تحریف کننده‌ی اصلی مسیحیت هموست؛ اما به واقع این سهو نیست؛ بلکه بلاغت خاص معلم است که «ابهام خود را از آنچه این شب آبستن آن است و تاکید خود را بر صرف عظیم بودن این آبستنی (با ذکر یک روایت نیمه متعادل: مرقس، یک روایت افراطی: پولس، یک روایت خلاف عادت: برنابا) بیان کرده است.» (ص۵۲) در درآمد شعر هم فقط اشاره شده که معلم کلیشه‌زدایی می‌کند و «تفسیر مثبت و متفاوتی از شب به دست می‌دهد، مانند شب قدر یا شب همخوابی مریم با… » (ص۴۷). اما هیچ توضیحی برای این نکته ذکر نشده است که چرا نفخ روح به حضرت مریم، به همخوابی تعبیر شده است؛ با آن‌که او از برترین زنان برگزیده‌ی تاریخ است و قرآن کریم ماجرای او را به تفصیل بیان کرده و گواه پاکی اوست. به این تبادر خواسته یا ناخواسته نیز اشاره‌ای نشده که نام سه مرد آمده و بعد همخوابی مریم (س) با سه نقطه‌ای که می‌تواند یکی از اینان باشد! از میان پیروان ادیان ابراهیمی، تنها گروهی که مریم را متهم دانسته‌اند، یهودیاناند (قرآن کریم ۱۹: ۲۷) و چنانکه در ادامه خواهد آمد، تأثیر تاریخ و معارف یهود در شعر معلم کم نیست؛ هر چند او مسلمانی است دلباخته‌ی اسلام و امام.
در شعر «بی‌چین رخ گفتۀ اوستا باد» نیز فضای ابیات تداعی‌گر نکاح عیسی یا نکاح منتج به ولادت عیسی است (ص۴۱۵).
در یکی از معدود مثنوی‌های او که ابیات شهوانی به تغزل نیز آمیخته، سخن از پسری است شوخ و شنگ و عشوه‌گر که شاعر به ساقی سفارش می‌کند او را بیارای و «طیلسانی کنش از حلۀ عریانی و مستی» و او را به من بسپار و در خانه را ببند و خودت بر بام برو و روی به دیگر سو کن و… . آنگاه در میانه‌ی این ابیات، دقیقا بعد از «عریانی و مستی»، چند بیتی در مدح امام خمینی می‌آورد با این مقدمه که مردم حرف مرا نمی‌فهمند و «رمه بُلهند برادر! نفسم سوخت برادر! …».
– فهم این تیره دلان قدر صفا را چه شناسد
نفس شیطان صفتان روح خدا را چه شناسد
یا خمینی عجب از شور جهادی که تو داری
مُردم از رونق بازار کسادی که تو داری (ص۱۴۳-۱۴۴)
معلم خود در پاورقی آغاز این شعر، عباراتی از «ملا محسن فیض» به استشهاد آورده در این‌که در اقلیم معرفت «لاجرم در اظهار مخدرات معانی به صور حرفی حقیقتی به رقیقه‌ی مناسبتی که با یکی از عالم محسوسات دارد به اسم او از آن تعبیر می‌کنند» و خود در ادامه افزوده: «زبان شعر زبان اشباه و امثال است. ولیکن از این پس بایستی در حدود و ثغور این بهره برداری دقت شود.» (ص۱۳۹)
در چند شعر مختلف شب قدر را «شب شهوت» نامیده است:
– به شهوت شب محتوم چون فرو گیرد
شبی که بستر از آب از ستاره شو گیرد…
به شهوت شب قسمت به شهوت شب اجر
شب سلام خدا تا حلول مطلع فجر…
شبی که رایت صبح سپید می‌بندند
شبی که نطفۀ نسل شهید می‌بندند (ص۲۹)
بار گرفتن و زادن نیز از تصاویری است که در شعر معلم تکرار می‌شود:
– باد شمال هروله می‌کرد راغ را      فحل نسیم حامله می‌کرد باغ را (ص۱۵۹)
در جنین شب زنان حامله               فتنه‌ها زادند دور از قابله
(ص۶۳)
در شعر هجرت _که تکامل‌یافته‌ترین صورت شعر معلم می‌تواند باشد_ این فضاها جای خود را به عاشقانه‌های لطیف یعقوب و راحیل و موسی و دختر شعیب داده است؛ آن هم به اختصار کامل و اشاره‌وار.
«دکتر صابر امامی» در مقاله‌ای فاضلانه، عمده‌ی مضامین حوزه‌ی بار گرفتن و زادن را به بحث آغاز آفرینش تأویل کرده است که پذیرفتنی هم به نظر می‌آید. خواننده با خواندن آن مقدمات و سپس ابیات معلم، حکمت متعالیه‌ی صدرایی را می‌بیند که در شعر معلم جلوه‌گر شده است.
اما دو نکته: یکی این‌که خود معلم از اشعارش چنین برداشتی ارائه نمی‌کند. او در پاورقی‌های شعرش، «شب قدر» و «شب شهوت محتوم» و… را مقدمات فجر می‌داند و فجر را همان انقلاب اسلامی (ص۲۹ و ۳۱ و ۳۲ و ۶۳)؛ یعنی تصویری که از شعر خودش به دست می‌دهد، تصویری سیاسی اجتماعی است و اگر هم لایه‌های زیرینش به حکمت متعالیه مربوط باشد، به آغاز خلقت ارتباطی ندارد؛ بلکه به شکل‌گیری جریان انقلاب مربوط است؛ چنانکه شعر «در جنین شب زنان حامله… » را وصف گرد هم آمدن و سامان یافتن و رشد و تربیت نیروهای انقلابی می‌داند؛ چیزی شبیه به کلام امام خمینی که در سال ۴۳ فرموده بود: «سربازان من در گهواره‌ها هستند». یا در جایی از شعر «به شهوت شب محتوم… » چنین بیتی آمده است:
– بیا گدایی دل را روان به چاره شویم بیا طفیلیِ خوانِ خدایِ باره شویم (ص۳۳)
خود معلم در پاورقی چنین بیتی که بیش از ابیات آغازین، تاب مفاهیم ماورایی را دارد، می‌گوید: «در این پنج بیت آن قدر که معنی سیاسی اراده شده است، مفاهیم فلسفی مورد نظر نیست… » (ص۳۳).
نکته‌ی دوم: حتی اگر بپذیریم که معلم در پس این تصاویر نامتعارف، اندیشه‌ای فلسفی و عرفانی را مطرح کرده و از جمله‌ی اخیرش هم چنین برداشت کنیم که «مفاهیم فلسفی هم مورد نظر است، اما نه به اندازه‌ی مفاهیم سیاسی»، باز جای یک سؤال باقی می‌ماند: چرا این تصاویر؟ آیا نمی‌شد مفاهیم سیاسی یا فلسفی را با تصاویر پذیرفته‌شده‌تری بیان کرد؟ در بلاغت سنتی وظیفه‌ی علم معانی را «کیفیت مطابقه‌ی کلام با مقتضای حال و مقام» (قاسمی ۱۳۸۸: ۵۴) می‌دانند و بیان را «ایراد معنای واحد به طرق مختلف» (شمیسا ۱۳۷۹: ۲۴) تعریف می‌کنند.
بنابراین استفاده از الفاظ و تصاویر اروتیک یکی از طرق (و نه تنها راه) بیان مفاهیم مورد نظر شاعر است. اما سؤال این جاست که این الفاظ با کدام حال یا مقام تناسب دارند؟ سبک‌شناسان از نوع انتخاب‌های گوینده، نتایج متعددی را در حوزه‌های جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و… می‌گیرند (فتوحی ۱۳۸۷: ۱۸۴ و ۳۴۵-۳۷۶).
زبان‌شناسان می‌گویند: در یک انتقال پیام زبانی، شش عامل مهم و تأثیرگذار وجود دارد: ۱_ فرستنده (گوینده یا نویسنده)، ۲_گیرنده (مخاطب)، ۳_ پیام (واژگان مکتوب یا ملفوظ)، ۴_ مجرای ارتباطی (در اینجا کتاب و نوشته)، ۵_ رمز (معنای الفاظ) ۶_ موضوع (صفوی ۱۳۹۰ب‌: ۱: ۳۴). حال در این‌گونه ابیات معلم، موضوع (انقلاب اسلامی یا فضای قدسی آغاز آفرینش) شایسته‌ی این تصاویر است یا مخاطبان که امت اسلامیِ تازه انقلاب‌ کرده‌اند یا رسانه‌ی ارتباطی که کتاب و نشریه است؟ حداقل باید یکی از این عوامل شش‌گانه با تصاویر طرح‌شده در شعر تناسبی داشته باشد.

۳-۲-۲- افیون:
یکی دیگر از منهیات که در شعر معلم نمود مثبت دارد، افیون است. جایی برای بیداری و پایداری، جاشوان و ملوانان را _که نماد مبارزان می‌توانند باشند_ به خوردن افیون امر می‌کند (ص۱۲۱) و جایی امام خمینی را که محبوب‌ترین چهره‌ی اشعار اوست، افیون می‌نامد:
– مرا به باوری اینسان دلیل عینی به که دیر نشئه‌ام افیون من خمینی به (ص۷۳)
البته شعری در هجو روشنفکری پیش از انقلاب نیز دارد که در آن به لحن نکوهش از «دشت تب، باغ گل، شهر افسون/ کوچه‌های مه آلود افیون» یاد کرده است (ص۴۱).

۳-۳- روستا:
تصاویر روستایی در شعر معلم حضور پررنگی دارد. دو شعر « از کجا آمدی که برگردی؟» (ص۸۸) و «به حق حق که خداوندی زمین با ماست» (ص۲۲۹) به شکل جدی به روستا می‌پردازند. این تفاخر به روستایی بودن، در اندیشه‌های «شریعتی» نیز ریشه دارد (دژاکام و شریعتی مزینانی ۱۳۸۸: ۲۰-۲۳؛ به نقل از شریعتی مزینانی، بی تا ۲: ۵۲۸-۵۲۹ و ۳۵: ۴۳۷) و در شعر دیگر هم‌فکران معلم هم دیده می‌شود. «کاظمی» می‌گوید:
– تشنه‌ام تشنه تشنه دور از آب ایها الروستا مرا دریاب (کاظمی ۱۳۸۸: ۳۵)
و «احمد عزیزی» کتابی دارد با نام «روستای فطرت» و «میرشکاک» سروده‌های متعددی با این مضمون دارد (میرشکاک ۱۳۸۸: ۱۰۸، ۵۵۷ و …).

منابع:
ابن بابویه، محمد بن علی (۳۸۱ق). ۱۳۹۵٫ کمال الدین و تمام النعمه. ۲ جلد. تهران: اسلامیه.
دژاکام، علی و علی شریعتی مزینانی. ۱۳۸۸٫ از دل کویرم: زندگی خودنوشت دکتر شریعتی بر اساس آثار. قم: صحیفه خرد.
سعیدی، گل بابا. ۱۳۹۲٫ فرهنگ جامع اصطلاحات عرفانی. تهران: زوار.
شریعتی مزینانی، علی. مجموعه آثار. ۳۶ جلد. تهران: قلم، موسسه بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی مزینانی.
شفیعی کدکنی، محمدرضا. ۱۳۹۱٫ رستاخیز کلمات: درس گفتار‌هایی دربارۀ نظریۀ ادبی صورتگرایان روس. تهران: سخن.
شمیسا، سیروس. ۱۳۷۹٫ بیان. هشتم. تهران: فردوس.
صدری نیا، باقر. ۱۳۸۸٫ فرهنگ مأثورات متون عرفانی. تهران: سخن.
صفوی، کورش. ۱۳۹۰٫ از زبان شناسی به ادبیات: جلد اول: نظم. سوم. ۲ جلد. تهران: سوره مهر.
فتوحی، محمود. ۱۳۸۷٫ نظریۀ تاریخ ادبیات. تهران: سخن.
قاسمی، رضا. ۱۳۸۸٫ معانی و بیان تطبیقی. تهران: فردوس.
کتاب مقدس، یعنی عهد عتیق و عهد جدید. ۱۸۹۵٫ لندن: دار السلطنه.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی. ۱۴۰۳٫ بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار (ع). ج ۱۱۱٫ بحار الانوار. بیروت: دار احیاء التراث العربی.
معین، محمد. ۱۳۷۶٫ فرهنگ فارسی (متوسط). یازدهم. ۶ جلد. تهران: امیرکبیر.
میرشکاک، یوسفعلی. ۱۳۸۸٫ گفتگویی با زن مصلوب. تهران: تکا.
یعقوبی، پارسا. ۱۳۸۶٫ “آشنایی با تابو شکنی ادبی و سیر آن در ادبیات کلاسیک فارسی.” دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ش ۱۸۳: ۹۹–۱۱۶.

همچنین ببینید

دوباره شعر بخوانیم (۱)

در این سلسه نوشته‌ها که ان شاءالله اگر عمری باشد و فراغتی، هر هفته یکی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *