خانه / روایت / علیه نفرت و شیفتگی(۳)

علیه نفرت و شیفتگی(۳)

آرمان اصلی من دین نیست، آرمان اصلی من انسان است

«مشرکی در خانواده­‌ی پیامبر»؛ اسم این کتاب آدم را وسوسه می‌کند که مطالعه‌اش کند و سوال‌های زیادی را که با دیدن این عنوان در ذهنش ایجاد شده است، جواب بدهد؛ اما وقتی این جذابیت بیشتر می‌شود که نام دو تن از اساتید مطرح جامعه­‌شناسی و فلسفه‌­ی کشور را به عنوان نویسنده می‌بینیم. «حسن محدثی» و «بیژن عبدالکریمی» که انگار دست به طبع‌آزمایی جدیدی زده‌اند و وارد حوزه­‌ی داستان شده اند؛ آن‌ هم داستان تاریخی و روایتی را از اسلام صدر  _به قول دکتر محدثی_ انتخاب کرده‌اند تا وجوهی از اسلام را که از دید تاریخ‌نویسان پنهان مانده است، به جامعه نشان بدهند. به اعتقاد دکتر محدثی، روشنفکران دینی ما باید از کلاس‌های درسشان بیرون بیایند و از نوشتن مقاله و کتاب تخصصی دست بردارند و با مردم کوچه و خیابان ارتباط برقرار کنند؛ کاری که روشنفکران دینی قبل از انقلاب انجام دادند. حالا دکتر محدثی با نوشتن این اثر، قدم در راه جدیدی گذاشته‌ است. برای این‌که بیشتر با اهداف نوشتن این کتاب و نظرات نویسنده آگاه شویم، گفت‌­وگویی با دکتر محدثی ترتیب دادیم که می‌توانید آن را در سه بخش بخوانید.

در بخش دوم این گفت­‌وگو، بیشتر با نگاه و نظرات جامعه‌شناسی دکتر محدثی آشنا شدیم. اکنون بخش سوم این گفت‌وگو را بخوانید.

دیانی: آقای دکتر این تلاش و بازخوانی از صدر اسلام، توسط روشنفکران و مصلحان دینی زیادی انجام شده است. این تلاش‌ها همیشه متهم به این بوده است که شما بعضی از قرائن را نادیده می‌گیرید. یعنی یک جنبه از تاریخ را می­‌بینید ولی از همین پیامبر، جنبه‌های خشونت­‌آمیز و یا قهری‌اش را نمی‌بینید؛ کما این‌که جریان مقابل هم همیشه به این متهم است. چقدر در این اثر تلاش کردید قرینه‌هایی که علیه نظریه‌­ی شما وجود دارد یا علیه باور شما است را هم لحاظ کنید؟ یا نه، فقط متمرکز شدید بر قرائتی که نظرتان را تقویت می‌کند؟

دکتر محدثی: در حقیقت ما از این بابت خیلی نگران نیستیم. درک و تفسیری که از اسلام، آیات قرآن و منش پیامبر هست، بسیار متنوع است. بسیاری از این افراد درواقع بر اساس پیش‌فرض‌هایی که دارند، این درک و تفسیر را ارائه می‌کنند. در این مورد من تعبیری دارم که می‌گویم بحث‌هایی که راجع به دین است، مبتنی بر دو نوع هرمونتیک است؛ یکی هرمونتیک نفرت و یکی هرمونتیک شیفتگی؛ یعنی درواقع در مفسر یک نفرتی وجود دارد در مورد دین یا شخصیت‌های دینی یا عملکرد دین در یک دوره‌ای از تاریخ، و بعد آن نفرت موتور محرکه‌ی تفسیر قرار می‌گیرد. مفسر می‌رود سراغ آنچه از قبل مفروض گرفته است و می‌خواهد آن‌ها را برجسته کند و متون و رویدادهای تاریخی را براساس آن نگاه می‌بینید. از این طرف هم که در میان خود معتقدان، هرمونتیک شیفتگی بسیار دیده می‌شود؛ یعنی این‌که شما شیفته‌ی شخصیت‌ها، تاریخ اسلام، تاریخ دین و خود دین هستی و درواقع آن نقدها و آن آثار مخربی که در دین و تاریخ دین بوده است را نمی‌توانی اساسا ببینی؛ بخاطر این‌که با آن شیفتگی به سراغ متون و رویدادهای تاریخی می‌روی. من دست‌­کم در کارهای دیگر و نوشته‌های مختلفم، آثار زیادی دارم که مربوط به نقد دین و نقد تاریخ اسلام بوده است. قبلا در مورد دین سیاه و دین سرخ و دین سبز روایت کردم و آن‌ها موجود هستند و به دلیل آشنایی با بسیاری از نقدهایی که به دین وارد می‌شود، دارم فکر می‌کنم سرجای خودش به یکایک این‌ها می‌توانیم پاسخ بدهیم. مثلا یک دیدگاه عامی وجود دارد که هر مشرکی را دیدی، باید بکشی و استناد آن هم به آیه‌ای از قرآن است. حتی من دیدم در فضای مجازی سوالی پرسیده بودند که «آیا ما هر مشرکی دیدیم باید بکشیم؟» بعد پاسخ‌دهنده مجبور شده بود آیه‌ی قرآن را توضیح بدهد که اصلا شان نزول دارد و مربوط به نقض «معاهده‌ی حدیبیه» است و بعد از آن آمده است و اساسا حکم عام نیست. خوب بسیاری از تفسیرها راجع به اسلام و عملکرد پیامبر، این‌گونه است. از آن طرف هم آن­‌هایی که نگاه شیفته‌ای دارند، می‌خواهند هر رویداد و هر عملکردی را توجیه کنند. خوب من در مورد آن‌ها در این‌گونه موارد که نمی‌توانم این دستگاه فکری را توضیح بدهم، نگاه انتقادی دارم. حداقلش این است که می‌گویم برای من روشن نیست که چرا فلان شخصیت دینی چنین واکنشی انجام داد. من نهایتا با این تفسیر از این کنش نمی‌توانم آن را مقبول بدانم یا اسلامی بدانم؛ و آنجا حتی می‌توانم با آیات قرآن، کنش آن کنشگر را نقد کنم. چون این نگاه انتقادی را دارم، می‌دانم که قصد توجیه ندارم و نگاه من توجیه‌گرایانه نیست. مثلا در مورد بعضی از رویدادهای تاریخی در صدر اسلام، مثل برخورد با آن سه گروه یهودی «بنی‌نظیر»، «قینقاع» و «بنی قریظه»؛ خوب آن‌جا من پرسش‌هایی جدی دارم و می‌کاوم تا پاسخ‌هایی قانع‌کننده پیدا کنم و تا زمانی که پاسخی پیدا نکردم، وظیفه‌ی خودم نمی‌دانم آن عملکردها را موجه بدانم. (مثلا اینکه هفتصد هشتصد نفر در یک روز باید گردن زده بشوند!) خوب برای من موضوع یکی از این رویدادهاست که در مورد آن توجیه نیستم. بنابراین کلی سوال در آن دارم و چنین رویدادی را توجیه نمی‌کنم مگر این‌که منابعی پیدا کنم که برایم توضیح بدهد این اعمال قابل دفاع است یا اصلاً چنین چیزی نبوده است و اخباری که به ما داده شده، اخبار درستی نیست. بنابراین چون نگاه توجیه‌گرایانه ندارم، نگران این نیستم که چنین اتهامی به من زده بشود. ضمن این‌‌که ما در این‌جا با یک داستان و یک برش از تاریخ اسلام مواجه هستیم و نمی‌توانیم شروع کنیم یک کتاب بنویسیم که در آن تمامی رویدادها و تمای احکام را توجیه بکنیم و توضیح بدهیم. می‌خواهم عرض کنم متاسفانه من که در دانشگاه جامعه‌شناسی دین تدریس می‌کنم، بسیار متوجه شده‌ام که خیلی از دانشجویان ما، حتی همکاران ما، درک درستی از احکام دینی و تاریخ اسلام ندارند و بسیار ناآشنا هستند. بسیاری از دانشجویان ما آگاهیشان از اسلام، آن چیزی است که در منبرها شنیده‌اند و خیلی وقت‌ها که با آن‌ها در کلاس بحث می‌کنیم، از آن داده‌های منبری برای نقد اطلاعاتی که ما از شش منبع به آن‌ها می‌دهیم استفاده می‌کنند و ما باید آن‌ها را آگاه بکنیم که آنچه از منبر شنیده‌اید، معیار خوبی برای بحث علمی نیست و شما باید از یک منظر دیگر شروع بکنی و منابع تاریخی را ببینی. یعنی ما با افرادی مواجه هستیم که تلویزیون و فیلمی که می‌سازد، منبع استناد آن‌هاست و ما باید تازه به این‌ها آموزش بدهیم که اصلا این‌ها منبع استناد نیستند؛ و همین‌جور نوع دیگری از موضع گیری‌ها که بسیاری از این‌ها اساسا بی‌­پایه‌­­اند و مبتنی بر تحقیق نیستند. طبیعتا در این کار هم ما منتظر بودیم و منتظر هستیم با دو نوع مخالفت جدی مواجه شویم؛ یکی مخالفت از موضع بنیادگرایانه و ستنی، و یکی مخالفت از موضع متجددانه. آن‌ها را انتظار می‌کشیم و آمادگی مواجهه با آن‌ها را داریم؛ اما این‌جا خوب در کار نمی‌شد توضیح داد؛ همان‌طور که گفتم، ناچار شدیم در خیلی جاها ارجاعتمان را هم حذف کنیم، چون مقاله و کتاب علمی نمی‌نویسیم. آن‌جایی که خیلی حساس بود، ما ارجاع کوچکی دادیم که این حرف را از خودمان درنیاوردیم، این حرف منبع تاریخی دارد و منبعش مستند است. بسیاری از ارجاعات را حذف کردیم که اساساً مخاطب درگیر پانوشت و پی‌نوشت و زیرنویس نشود و درگیر خود داستان باشد.

دیانی: اگر فرهنگ قرآنی را معادل ناب‌گرایی­‌ای که خودتان فرمودید بگیریم، این بخش از جملات و صحبت‌ها مدام من را یاد دوستان مکتب تفکیک می‌اندازد. دین ما با فلسفه‌ای که از غرب و از شرق آمد دستخوش‌ تحریف‌های غیر دینی شده است، بخاطر همین مخالفت با فلسفه را پیشینه‌ی کار خود قرار دادند. شما مرزی بین خودتان و دوستان مکتب تفکیک می‌بینید یا نه؟

دکتر محدثی: در بحث من دشمنی با عرفان و فلسفه وجود ندارد. بحث من بیشتر بر روی التقاط است. اندیشه‌هایی که بنیادهای فلسفی و فکری متفاوت دارند و درواقع نمی‌توانند سیستم یکپارچه‌ای داشته باشند را، با هم تلفیق نکنیم و اگر هم قرار است تلفیق کنیم، باید تلفیق‌های معتبر داشته باشیم. ما می‌توانیم از عرفان، از فلسفه و از اندیشه‌های دیگر الهام بگیریم و استفاده کنیم اما اگر فکر کنیم خدای قرآن و خدای ارسطو یکی است، زمینه­‌ی بدفهمی متن را فراهم می‌کنیم؛ یعنی من اگر بخواهم متنی را تفسیر کنم، می‌تواند قرآن باشد یا حافظ، قواعدی لازم دارم که آن را معتبرتر تفسیر کنم. برای اینکه تفسیر معتبری داشته باشم، باید روشی را رعایت بکنم. من الان نمی‌توانم بر مبنای مفروضات اگزیستانسیالیستی که یک فلسفه‌­ی مدرن است، بروم سراغ قرآن و بگویم قرآن هم این را می‌گوید. می‌توانم این را بگویم اما معتبر نیست. من می‌توانم هر محتوایی را که دلم می‌خواهد به حافظ نسبت بدهم ولی آیا این تفسیر معتبری از حافظ است؟ بنابراین قواعد تفسیر و قواعد مواجهه با یک متن، الزاماتی دارد که به لحاظ روشی، ما آن را باید رعایت بکنیم. هر چیزی را می‌شود راجع به یک متن گفت، اما آیا معتبر است و آیا قواعد معتبری را رعایت کرده است؟ خوب وقتی من می‌خواهم از اسلام صحبت کنم، باید اسلام دوره‌های مختلف را از همدیگر جدا کنم. اسلام صدر با اسلام اموی و اسلام صفوی فرق می‌کند. اگر بگویم که همه­‌ی این­‌ها یکی هستند، آشکار است که من دچار اشتباهاتی می‌شوم؛ بنابراین اگر من به اصطلاح از اسلام صدر صحبت می‌کنم، می‌خواهم بگویم من به عنوان یک مسلمان اگر بخواهم به جایی ارجاع بدهم، معتبرترین جا کجاست؟ بزرگترین الگوی ما کیست؟ پیامبر اسلام. مدل نقش ماست. بنابراین طبیعی است من بجای اینکه به «علامه مجلسی» ارجاع بدهم، به پیامبر ارجاع می‌دهم؛ برای اینکه او حد نهایی ارجاعات دینی من است.

دیانی: در حقیقت می‌خواهید امکان جدیدی از تاریخ اسلام را برای ما فراهم کنید تا ما با استفاده از آن امکان، زیست اخلاقی و دینی خود را انجام بدهیم.

دکتر محدثی: بله! اگر هم می‌خواهید از اسلام عبور کنید، باید ابتدا با آن مواجه بشوید و بعد عبور کنید. بسیاری از واکنش‌هایی که وجود دارد، بدون مواجهه با اسلام است و در حقیقت مواجهه‌­ای‌ست با آنچه وجود دارد و از آن رنجشی یا درگیری‌ای با آن دارد و براساس این واکنش‌ها و درگیری‌ها، مواجه می‌­شود، اعتراض می‌کند و یا تفسیر می‌کند. حداقل ما این انتظار را می‌توانیم داشته باشیم که شما با آن مواجه شوی و آن را نقد کنی.

افخمی: این بحث شاید سرکلاس مفید باشد اما واقعیت جاری در جامعه چیز دیگری است.

دکتر محدثی: آره! این بحث‌ها به انسان کمک می‌کند که درواقع از زندان عصر خودش فراتر برود. در عصری که زندگی می‌کنیم، خواه ناخواه گرفتاریم ولی می‌توانیم از این فراتر برویم؛ نه فقط در ادیان بلکه اگر در فرهنگ ایرانی امکاناتی داریم، حتی مثلا ایران باستان، اگر امکاناتی انسانی‌ست، اگر در دین زرتشت یا در ادبیات فارسی امکاناتی هست، به نظرم عدم توجه به آن امکانات ناشکری­‌ست. اگر سرمایه‌ای فرهنگی داریم، باید آن را در جهت ساختن جهانی انسانی‌تر آزاد بکنیم! پس نگاه من در این کار و بطور کلی دیدگاهم در مورد دین، واقعاً این نیست که هر طور شده دین را حفظ بکنیم. من راحتم. خیلی سال پیش که با «آقای علیجانی» صحبت می‌کردیم، یک روز از من پرسید که: «آرمان اصلی تو چیست؟» آرمان اصلی من دین نیست، آرمان اصلی من انسان است و به­‌زیستی انسان؛ یعنی شرایطی فراهم شود که انسان‌ها کمتر رنج بکشند و بهتر زندگی کنند و متعالی‌تر بشوند. اگر دین امکاناتی دارد که به این کمک می‌کند، ما باید از آن استفاده کنیم و ناشکری نکنیم. اگر ادبیات فارسی یا عرفان اسلامی امکاناتی دارد که می‌­تواند در جهت زندگی بهتر انسان‌ها کمک کند، استفاده نکردن‌ از آن‌ها ناشکری­‌ست. پس این­جا فرقی نمی‌کند که من دارم از دین صحبت می­‌کنم یا از شاهنامه؛ اگر پتانسیل فرهنگی وجود دارد، ما باید آن را بالفعل بکنیم و جهان بهتری بسازیم و با مسائل جهان خودمان مواجه بشویم. ما الان با مسائل تکفیری­‌ها مواجه هستیم، با بنیادگرایی مواجه هستیم، با چهر‌ه‌ای بسیار خشن از اسلام مواجه هستیم؛ خوب! به نظرم ما باید بیش از دیگران از این ماجرا رنج بکشیم که از فرهنگ ما، چنین محصولات غیر انسانی‌­ای دارد در دنیا عرضه می‌شود. ما باید بیش از دیگران احساس مسئولیت بکنیم و از ذخایر فرهنگی خودمان برای مقابله با این موارد استفاده کنیم و اگر دین اسلام صدر به ما کمک می‌کند، خوب چرا این کار را نکنیم؟! الان داعش می‌گوید شیعیان کافرند و آن­‌ها را باید کشت؛همین­‌طور هم مسیحیان را، به عنوان صلیبیون!

دیانی: مشکل این است که داعش هم می‌گوید اسلام صدر!

دکتر محدثی: اشکالی ندارد! آن وقت ما می‌توانیم نشان بدهیم که آقا! این پیامبر شماست و این هم دامادش است و مشرک هم هست. بعد رابطه‌اش را شما ببین. مگر نمی‌گویید اسلام! خوب پس این هم هست؛ حالا تو بیا بگو و پاسخ بده. بجای اینکه دائم بگوییم نه این اسلام نیست! ما هم می‌گوییم آن هم اسلام است؛ یک نوع تفسیر از اسلام است ولی ما ذخایری داریم. آن ذخایر را عرضه می‌کنیم تا بر همگان روشن شود آن چقدر معتبر است.

 

قسمت اول گفت و گو

قسمت دوم گفت و گو

همچنین ببینید

بالاتر از ایده

دوگانه‌های زیادی در داستان زندگی «ابوالعاص» و «زینب» وجود دارد؛ عشق و ایمان، عشق پدر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *