خانه / داستان / عشق گاهی زندگی‌‌ساز است و گاهی زندگی‌‌سوز…

عشق گاهی زندگی‌‌ساز است و گاهی زندگی‌‌سوز…

نگاهي به كتاب تصرف عدواني، نوشته «لنا آندرشون»، ترجمه «سعيد مقدم»، نشر مركز، چاپ هفتم اسفند 1395

 

«هرکس به شکل غیر قانونی، مالی را از تصرف دیگری، بی‌‌رضایت او خارج یا به هر نحو دیگر آن را حیف و میل کند، به اتهام تصرف عدوانی محاکمه خواهد شد.»

این جملات بخشی از ماده‌‌ی ۸، بند ۸ قانون مدنی سوئد است که در سرآغاز کتاب می‌‌خوانیم. رمانی که در اندک زمانی پس از ترجمه و انتشارش به چاپ هفتم رسید و بعد از خواندن آن، قلم پرقدرت نویسنده، موضوع جذاب و پر کشش، شخصیت‌‌پردازی حرفه‌‌ای و… تا مدت‌‌ها ذهن و فکر و روحم را به خود مشغول کرد.

«حسین منزوی»، استاد غزل معاصر، سال‌‌ها پیش در غزلی معروف و زیبا گفته است:

عشق گاهی زندگی‌‌ساز است و گاهی زندگی‌‌سوز / تا پریزاد من از بهر کدامین خواهد آمد؟

و امروز «لنا آندرشون»، نویسنده‌‌ی رمان «تصرف عدوانی»، ماجرای عشقی را روایت می‌‌کند که به معنای حقیقی، «زندگی‌‌سوز» است. تصرف عدوانی ششمین اثر لنا آندرشون، نویسنده و روزنامه‌‌نگار سوئدی است که پس از انتشار، موفق به دریافت جایزه‌‌ی «آگِست»، معتبرترین جایزه‌‌ی ادبی سوئد در سال ۲۰۱۳ و چندین جایزه‌‌ی دیگر شد.

خلاصه‌‌ی رمان:

زندگی «استر نیلسون»، زنی نویسنده و روزنامه‌‌نگار، در کنار نامزدش به شیوه و روال معمول پیش می‌‌رود تا این که از او دعوت می‌‌شود درباره‌‌ی یکی از هنرمندان معروف معاصرش به نام «هوگو رسک» سخنرانی کند. ذهن استر در جریان مطالعه برای آمادگی سخنرانی، به شدت درگیر هوگو رسک می‌‌شود و به مرور مسیر زندگی او تغییر می‌‌یابد. دیر زمانی نمی‌‌گذرد که استر به شدت درگیر عشقی توفانی و آتشین به هنرمند مورد علاقه‌‌اش می‌‌شود. اما انگار تقدیر بر این قرار گرفته است که استر صلیب این عشق را به تنهایی به دوش بکشد؛ چرا که عشق او، عشقی یک‌سویه است. عشقی که به مرور برای استر تبدیل به ضرورتی انکارناپذیر می‌‌شود اما برای هوگو، جنبه‌‌ی سرگرمی و تفریح دارد. استر در این رابطه تا آن‌‌جا پیش می‌‌رود که ناگزیر به جدایی از نامزدش می‌‌شود و روح و جانش به سمت اضمحلال و نابودی پیش می‌‌رود… .

یک جوشش کور، پیوندی از سر نابینایی

نویسنده با انتخاب راوی دانای کل، به دقت به بیان افکار، اندیشه‌‌ها و احساسات هر دو شخصیت اصلی رمان پرداخته و با تحلیل روانشناسانه و عمیق، زوایای پنهان روح و روان آن‌‌ها را برای خواننده‌‌ی کتاب به تصویر کشیده است. توانایی نویسنده در توصیف رفتار، افکار و درونیات هر دو کاراکتر اصلی رمان، شگفت‌‌انگیز است.

هوگو رسک، یک نقاش مطرح و فیلم‌‌ساز برجسته است که شهرت و خیل عظیم طرفدارانش، از او فردی خودشیفته و متفرعن ساخته است. به بیانی دیگر، هوگو شخصیتی نارسیسیستی دارد. چنین افرادی معمولاً در مورد ویژگی‌‌های مثبت خود به شکل اغراق‌‌آمیزی سخن می‌‌گویند و اعتماد به نفس بسیار بالا و کاذبی دارند که همین امر سبب می‌‌شود نسبت به دیگران و افکار و احساسات آن‌‌ها بی‌تفاوت باشند و آن‌‌ها را تحقیر کنند. او نمونه‌‌ی بارزی از هنرمندان کم سواد، پر مدعا، زبان باز و ناصادق است که در همه‌‌ی رخدادها و روابط، تنها به دنبال سود و منفعت شخصی خود هستند.

در مقابل، استر نیلسون فردی منطقی با نگاهی روشن و نقادانه است که با دقت وقایع و افکار را مورد تحلیل قرار می‌‌دهد. او زنی روزنامه‌‌نگار، روشنفکر و اهل مطالعه است. زنی همواره امیدوار، صادق، شفاف، یکرنگ و سخاوتمند که در عشق، احساساتش را با تمام وجود در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم معشوق می‌‌کند. بی‌‌دلیل نیست که در طول این رابطه‌‌ی یک‌سویه و ویرانگر، همیشه کورسوی امیدی در دل او شعله می‌‌کشد، همیشه نسبت به رفتارهای عجیب و بی‌‌منطق هوگو خوش‌‌بین است و اوضاع را مثبت و امیدوارانه ارزیابی می‌‌کند؛ حتی آن زمان که عشق، چهره‌‌ی کور و دیوانه‌‌وار خود را به او نشان می‌‌دهد و حتی تا آخرین مرحله، که روح و جانش در این عشق مخرب و ویرانگر، به اضمحلال می‌‌رود. به قول «دکتر علی شریعتی»، عشق استر «یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی».

نویسنده تنها به روایت یک ماجرای عاشقانه یا درام بسنده نکرده است. او در خلال ماجراهای رمان، دیدگاه‌های فکری متفاوت شخصیت‌‌های داستان را بیان می‌‌کند و در گفت‌‌وگوهای میان آن‌‌ها، به موضوع‌های گوناگون روز چون سیاست، اقتصاد، فلسفه، تروریسم، انقلاب، خاورمیانه و… می‌پردازد. اگرچه این مباحث فکری گاه بسیار کشدار و مفصل‌‌اند و بیم آن می‌‌رود که برای خواننده‌‌ی کم حوصله، قدری ملال‌‌آور باشد، اما به واقع کمک می‌‌کند تا مخاطب از این طریق، با جنبه‌‌های مختلف شخصیت‌‌های رمان آشنا شود.

سرانجام اتفاق افتاد؛ چاره‌‌ای جز عاشق شدن برایم باقی نماند

مدتی پس از انتشار رمان «تصرف عدوانی»، فیلم سینمایی «رگ خواب» به کارگردانی «حمید نعمت الله» و بازی «لیلا حاتمی» و «کوروش تهامی»، به نمایش درآمد. این فیلم نیز ماجرای عشق ویرانگر زنی به نام «مینا» را روایت می‌‌کند.

مینا بعد از جدایی از همسرش، به دنبال شغل و محل اسکانی می‌‌گردد. در این مسیر با «کامران»، مدیر رستورانی که در آن کار می‌‌کند، آشنا می‌‌شود. کامران سرپناهی به او می‌‌دهد. مینا تحت تاثیر حمایت‌‌ها و محبت‌‌های کامران به او دل می‌‌بندد و کامران نیز ظاهراً به مینا مشتاق و علاقه‌‌مند است. روزها از پس هم می‌‌گذرد و از عشق مینا به کامران کاسته نمی‌‌شود و اوج می‌‌گیرد. اما کامران دیگر قصد ادامه ندارد و… .

مشابهت‌‌هایی از نظر محتوا و درونمایه و نیز شخصیت‌‌های اصلی، میان فیلم رگ خواب و رمان مذکور وجود دارد. مینای رگ خواب اگرچه زنی معمولی است و مانند استر، اهل نوشتن و اندیشمند نیست، اما همچون او، در عشق خوش‌‌بین، امیدوار و مثبت‌‌اندیش است و رفتارهای عجیب و آزاردهنده‌‌ی کامران (هوگو) را در همه‌‌ی شرایط، مثبت ارزیابی می‌‌کند. او نیز همانند استر در این رابطه تا پایان با صداقت پیش می‌‌رود و همه‌‌ی وجود خود را در طبق اخلاص می‌‌گذارد تا زمانی که جسم و روحش دچار اضمحلال و شکست می‌‌شود. این در حالی‌‌ست که کامران، که در ابتدا چهره‌‌ی نیک، مثبت و عاشق‌‌کشی از او دیده‌‌ایم، به مرور وجه منفی و شیطانی چهره‌‌ی خود را می‌‌نمایاند.

قصد قضاوت ندارم و نمی‌‌خواهم بگویم احیاناً «معصومه بیات»، نویسنده‌‌ی فیلمنامه‌‌ی رگ خواب، تحت تأثیر رمان تصرف عدوانی بوده است یا نه؛ که اگر هم این‌‌گونه بود، امری طبیعی و پذیرفتنی بود. چنان‌‌که «محمود درویش»، شاعر و نویسنده‌‌ی فلسطینی، جایی گفته است: «به اعتقاد من هیچ متن شخصی‌‌ای که منحصر به یک شاعر (یا نویسنده) باشد، وجود ندارد. هر شاعری، ویژگی‌‌ها و نشانه‌‌های همه‌‌ی شاعرانی را که خوانده است با خود دارد، بدون این‌‌که نشانه‌‌های خودش را پنهان کند.» اقتباس، تأثیرپذیری، الهام، توارد و مقوله‌‌هایی از این دست، در عرصه‌‌ی هنر و ادبیات امری طبیعی‌‌ست. حمید نعمت الله در مصاحبه‌‌ای پیرامون فیلم رگ خواب، داستان آن را مربوط به حدود ده سال پیش می‌‌داند. به باور نگارنده، رگ خواب را می‌‌توان با تسامح، داستان بومی‌‌شده و ایرانی تصرف عدوانی دانست؛ اگرچه تفاوت‌‌های ساختاری و محتوایی زیادی نیز بین این دو اثر وجود دارد که در این مجال فرصت پرداختن به آن نیست.

نگاه جنسیت‌‌گرا، آری یا خیر؟

نکته‌‌ی دیگر در خصوص این دو اثر (رمان و فیلم)، نگاه جنسیت‌‌گرا به آن‌‌هاست. در بسیاری از نقدها و یادداشت‌‌های پیرامون آن‌‌ها، می‌‌خوانیم: داستان عشق یک زن، یا اضمحلال یک زن، ماجرای فروپاشی یک زن، درخشش جهان رنگارنگ یک ذهن زنانه و… جالب این‌‌جاست که حمید نعمت الله از این‌‌که برخی بر جنسیت شخصیت اصلی داستان تأکید می‌‌کنند، دلِ خوشی ندارد و در همان مصاحبه اشاره می‌‌کند که فیلمش درباره‌‌ی «آدمیزاد» است و ربطی به زن یا مرد بودن قهرمان آن ندارد. این موضوع درباره‌‌ی رمان مذکور هم صادق است. در سطر اول داستان می‌‌خوانیم: «آدمی بود به نام استر نیلسون…»؛ نویسنده نمی‌‌گوید زنی بود به نام استر! استر قبل از این که زن یا مرد باشد، یک اندیشمند است. با همه‌‌ی این‌‌ها به نظر شما آیا زن بودن نویسنده‌‌ی هر دو اثر و قهرمان اصلی هر دو داستان، کاملاً اتفاقی‌‌ست؟ یعنی می‌‌خواهید بگویید که در ناخودآگاه نویسنده‌‌ی آن‌‌ها، تاکید بر صداقت، سادگی، زلالی، خوش‌‌بینی و ایثار زنان در روابط عاشقانه و عاطفی وجود نداشته است؟ و آیا همین ویژگی‌‌ها نیست که سبب می‌‌شود زنان در چنین موقعیت‌‌هایی، آسیب و ضربه‌‌ی جسمی و روحی عمیق‌‌تری را نسبت به مردان متحمل شوند؟!

باری؛ پیرامون رمان تصرف عدوانی، نقدهای مفصلی می‌‌شود نوشت و از جنبه‌‌های روانشناختی، جامعه‌‌شناسی، فمینیستی و… به زوایای گوناگون آن پرداخت. رمانی که صرفاً نقل یک ماجرای عاشقانه نیست و بسیار عمیق و اندیشمندانه نوشته شده است. کتابی که هم‌‌چنان در ردیف کتاب‌‌های پرفروش این روزها قرار دارد و البته ترجمه‌‌ی روان و خوب «سعید مقدم» نیز در فروش کم‌‌سابقه‌‌ی آن بی‌‌تأثیر نبوده است.

همچنین ببینید

«هوای هوس» در کوچه‌ی ابرهای گم‌شده (۱)

بخش اول الف نقد روانکاوانه در ساده‌ترین تعریف عبارت است از به‌کارگیری اصول روان‌کاوی در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *