خانه / روایت / علیه نفرت و شیفتگی (۲)

علیه نفرت و شیفتگی (۲)

مولفه ی اصلی ایمان، باورها نیست؛ حتی نیات و درونیات هم نیست، بلکه مولفه ی اصلی ایمان، عمل است!

«مشرکی در خانواده­ ی پیامبر»؛ اسم این کتاب آدم را وسوسه می‌کند که مطالعه‌اش کند و سوال‌های زیادی را که با دیدن این عنوان در ذهنش ایجاد شده است، جواب بدهد؛ اما وقتی این جذابیت بیشتر می‌شود که نام دو تن از اساتید مطرح جامعه­ شناسی و فلسفه ­ی کشور را به عنوان نویسنده می ­بینیم. «حسن محدثی» و «بیژن عبدالکریمی» که انگار دست به طبع‌آزمایی جدیدی زده‌اند و وارد حوزه­ ی داستان، آنهم داستان تاریخی، شده‌اند و روایتی را از اسلام صدر  _به قول دکترمحدثی_ انتخاب کرده‌اند تا وجوهی از اسلام را که از دید تاریخ‌نویسان پنهان مانده است، به جامعه نشان بدهند. به اعتقاد دکتر محدثی، روشنفکران دینی ما باید از کلاس‌های درسشان بیرون بیایند و از نوشتن مقاله و کتاب تخصصی دست بردارند و با مردم کوچه و خیابان ارتباط برقرار کنند؛ کاری که روشنفکران دینی قبل از انقلاب انجام دادند. حالا دکتر محدثی  با  نوشتن این اثر قدم در راه جدیدی گذاشته‌ است. برای اینکه ببیشتر با اهداف نوشتن این کتاب آشنا شویم و از نظرات نویسنده آگاه شویم، گفت ­و گویی با دکتر محدثی ترتیب دادیم که می‌توانیدآن را در سه بخش بخوانید. در بخش دوم این گفت­ و گو، بیشتر از نگاه و نظرات جامعه‌شناسی دکتر محدثی آشنا می‌شویم.

در بخش دوم این گفت­ و گو، بیشتر از نگاه و نظرات جامعه‌شناسی دکتر محدثی آشنا می‌شویم.

افخمی: «اسلام در ذات خود ندارد عیبی / هر عیب که هست، از مسلمانی ماست»؛ شما ظاهرا با این گزاره مخالف هستید ولی انگار کتاب می‌گوید مسلمانی ما ایراد دارد.

دکتر محدثی: در این‌جا نگاه من این نیست و من هم چنین استنباطی ندارم که اسلام به خودی خود مشکلی ندارد؛ بلکه در تعریفمان هم از اسلام باید بحث بکنیم که چیست. اعتقاد من این است که نظام اعتقاد دینی در یک بستر خاصی ظهور می‌کند و برخی از عناصر آن بستر وارد آن دین می‌شود. درواقع برخی عناصر دین زمینه‌مند است و در نتیجه وقتی جهان تحول پیدا می‌کند و زمینه تغییر می‌کند، آن‌وقت باید برای آن عناصر زمینه‌مند هم فکر بکنیم. آن دیدگاهی که می‌گوید اسلام به ذات خود ندارد عیبی، درواقع یک پکیجی از اسلام را در نظر می‌گیردکه همیشه مطلوب است و ما باید خودمان را با آن هماهنگ بکنیم و آن پکیج همان‌طورحفظ بشود. این دیدگاه عملاً با بازسازی دین مغایرت دارد؛ ولی نگاه ما این است که نه! بسیاری از عناصر دین زمینه‌مند است و اصلا دین در بستری رشد کرده است و علاوه بر عناصر زمینه‌مند، عناصر فرازمینه‌ای دارد ولی من نمی‌توانم عناصر زمینه‌مند دین را که برای جامعه‌ای قبیله‌ای­ست، بیاورم در جامعه‌ای مدرن مورد استفاده قرار بدهم. اینجاست که من می‌گویم برخی عناصر سازنده‌ی دین را باید نقادی کرد و بعد بازسازی کرد؛ ولی در آن دیدگاه، آن پکیج دین را کاملا بی‌مشکل می‌بیند در حالی­که ما می‌بینیم تمامی ادیانی که در عرصه‌های سنتی ظهور کرده‌اند، با بحران‌های مختلفی مواجه شده‌اند و در همه‌ی آن-ها ضرورت اصلاح دینی و ضرورت بازسازی دین مطرح شده است. بسیاری از عناصر دین دچار تاخر فرهنگی هستند و نمی‌توانند به نیازهای زمانه پاسخ بدهند. آن شعار می‌خواهد پیکجش را دربسته نگه دارد و سراغش نرود.

افخمی: جایی گفتید: «دین ناب وجود ندارد. دین ایده‌آل و ناب بیشتر تخیلی است و اساساً چیزی به نام دین ناب یا اسلام ناب نداریم؛ به هر صورت نظام فکری و فرهنگی که بخواهد بر روی زمین پیاده شود، آلوده به اقتضائات و امکانات زندگی بشری می‌شود و در نتیجه عناصری از جهان اجتماعی و فرهنگی را می‌گیرد و خود را با آن تطبیق می‌دهد.» خوب این کتاب ظاهراً در مورد دین ناب است! اینطور نیست؟ این دین ناب یا اسلام صدر بالاخره از یک نقطه‌ای شروع شده است دیگر!

دکتر محدثی: آن اسلام صدر، باز از دیدگاه من ناب نیست یا اسلام حقیقی نیست. آن هم در یک بستری ظهور کرده و عناصر آن بستر در دین وجود دارد. این‌چنین نیست که همه‌ی آن عناصر برای همه‌‌ی اعصار به کار بیاید. دین در آن زمینه شکل گرفته. مثلاً «الله» خدای عرب‌ها بوده و این وارد قرآن و اسلام شده است. یا حج مناسکی بوده که وجود داشته و به شکل پیراسته‌تری وارد اسلام شده است. کما اینکه وقتی شما از دین زرتشت صحبت می‌کنید، عناصر پارسی در این دین حضور و وجود دارند. حالا زرتشت می‌آید از عناصری که در آن وجود داشت، اسطوره‌زدایی می‌کند و نظام اعتقادی جدیدی را ارائه می‌دهد. بنابراین عناصر زمینه‌مند است و آن هم واقعی است و اسلام صدر هم اسلامی است که در تاریخ ظهور کرده؛ در آسمان‌ها نبوده و انتزاعی نیست و در جامعه و تاریخ خاصی ظهور می‌کند و از عناصر آن جامعه متاثر می‌شود؛ همچنان‌کهمارکسیسم در اروپا ظهور کرده و از عناصر آن بستر متاثر شده است. همین مارکسیسم که وارد کشورهای دیگر شد و متفکران برجسته‌ی آن کشورها که مارکسیست بودند، ناچار شدند تفسیرهای زمینه‌مند ارائه کنند. مثلا مارکسیسم پرویی مجبور شده است از یک سری حرف‌های مارکس عدول بکند و حرف و ایده‌ها و تفسیرهای تازه‌ای را ارائه بکند یا مائو در چین ناچار شده است در مارکسیسم تجدیدنظر بکند به دلیل آن زمینه‌ای که دارد و باید به نیازهای آن زمینه پاسخ بدهد و با واقعیتی که در آن زمین با آن مواجه است، مواجه بشود. در تاریخ اسلام هم ما با همین مساله مواجه هستیم. اسلامی که رفت آفریقا،یک ورژن جدیدی از اسلام درست شد به نام اسلام آفریقایی. اسلامی که رفت آسیای شرقی، اسلام جدیدی به نام اسلام آسیای شرقی ساخته شد. در ایران اسلام ایرانی داریم. در اروپا اسلام اروپایی داریم و در آناتولی اسلام آناتولیایی داریم؛ بنابراین دین از زمینه‌اش متاثر می‌شود و همان‌جایی هم که ظهور کرده، درواقع از همان بستر متاثر شده و اسطوره‌ها و نمادهایی که در آن جامعه وجود داشت وارد این دین شده است؛ به همین خاطر این دین ناب نیست. این هم متاثر از زمینه است. کسانی که می‌گویند دین ناب و دین حقیقی،یک بسته‌ای دارند که می‌گویند این بسته برای همه‌ی آدم‌هاودرهمه‌ی اعصار و زمان‌ها بدون مشکل است. یعنی آن را چیزی فرازمینی و فرازمینه‌مند در نظر می‌گیرند. من اصلا قائل به چیزی فرازمینی و فرازمینه‌مند از دین نیستم. اگر هم وجود دارد، نزد خداست. اگر اسلام حقیقی یا اسلام نابی وجود داشته باشد، نزد خداوند است و ربطی به ما ندارد. آن چیزی که روی زمین آمده است، زمینه‌مند است.

دیانی: این تناقض هنوز برای من حل نشده است؛ درکی که ما از اسلام داریم با درک اسلام صدر متفاوت است. شما می‌خواهید درک تاریخی ما را به چالش بکشید یا درک معرفتی ما را؟ اینکه بالاخره اعمال و اخلاق مهم‌تر از اعتقادات است، برای ما یک چالش معرفتی است و ما آن را باید در زمانه‌ی خودمان لحاظ بکنیم و فکر می‌کنم که مساله‌ی امروز ما است. مساله‌ی انسان قرن بیست و یک. شما برای حل این مشکل، ما را برمی‌گردانید به چهارده قرن قبل که ببین، پیامبرت هم با خانواده‌اش یک چنین رفتاری داشته. بالاخره می‌خواهید ما را با یک چالشی مواجه بکنید. این موضع سخت در مورد اسلام ناب و اسلام صدر با این کتاب تناقض دارد.

دکتر محدثی: من اصلا به این فکر نمی‌کنم که با برگشت به گذشته و اسلام صدر، می‌توان همه‌ی مسائل را حل کرد. به هیچ­ وجه. به اسلام صدر هم می‌توان نگاه انتقادی داشت. اما مساله‌ی‌ جدی‌ای که با آن مواجه هستیم، اسلامی است که در این روند تاریخی شکل گرفته است و این اسلام از اسلام صدر هم عقب‌مانده‌تر است و ما الان با این چالش‌ها مواجه هستیم؛یعنی آن­قدر مدارا که در رفتار پیامبر می‌بینیم، در رفتار عالم دینی امروز بعنوان کسی که می‌خواهد پیرو پیامبر باشد یا مسلمان معتقد امروز، نمی‌بینیم. بنابراین با رجوع به اسلام صدر و سیره‌ی پیامبر، می‌توانیم بخشی از دین مستقر را نقد کنیم. یک امکانی برای نقد به ما می‌دهد ولی ادعای من این نیست که می‌شود همه‌ی مسائل را با ارجاع به آن حل کرد. این درواقع یکی از امکانات ماست و وقتی این امکانات در تاریخ اسلام موجود است، چرا نباید از آن‌ها استفاده بکنیم؟ این عاقلانه است که حداقل من از الگوهایی که هزار و چهارصد سال پیش پیامبر ارائه کرده است، عقب‌تر نباشم. دست‌کم خودم را تا سطح آن بالا بکشم. مثلادانشجویان بحث می‌کنند که حقوق زنان در اسلام بسیار عقب‌ مانده است؛ ما برای حل مسائل زنان نمی‌توانیم به احکام قرآن ارجاع بدهیم و بگوییم مسائل را حل می‌کنیم ولی مشی پیامبر می‌تواند به ما کمک بکند که برای این مخاطب توضیح بدهیم پیامبر در جامعه‌ای می‌زیست که آن جامعه به او آن حدِ از امکان اصلاح را می‌داد. پیامبر کوشید در باب اصلاح حقوق زنان این حد از اصلاح را انجام بدهد. اما آن مشی اصلاح‌گرایانه‌ی پیامبر در تاریخ اسلام تداوم پیدا نکرده است؛ یعنی من باید به او توضیح بدهم امکانات کنشگر تاریخی‌ای مثل «محمد بن عبدالله» در این حد بوده و ما نمی‌توانیم اصلاحات فکری و اجتماعی را با بخش‌نامه انجام بدهیم. اگر اصلاحاتی را که پیامبر انجام می‌دهد با قبل از آن مقایسه کنیم، حرکت پیامبر انقلابی است. من می‌خواهم بگویم یک امکاناتی در اسلام صدر هست که ما بعنوان مسلمان، حداقل وظیفه‌مان این است که آن امکانات را به کار بگیریم، اما معنی‌اش این نیست که با آن همه‌ی مسائل را بتوانیم حل کنیم؛ ضمن اینکه الان به نظر می‌رسد ما _اگر بشود این تعبیر را بکار برد_ نوعی انحطاط اخلاقی در جوامع دینی مثل مسلمانان می‌بینیم و آن این است اگر عقیده‌مند باشیم، کفایت می‌کند؛ گویا مسلمانی با عقیده‌مندی تعریف می‌شود و اینکه من مسلمان باشم اما عمل صالح نداشته باشم، برتری دارم نسبت به فردی که عمل صالح دارد اما مسلمان نیست! این آفت زیادی در جامعه‌ی اسلامی ایجاد کرده است و متاسفانه بیشتر علمای اسلام چه در اهل تسنن و چه اهل تشیع، فکرشان این است که صرف عقیده‌مندی برای ما مسلمان‌ها برتری می‌آورد _بزرگوارانی هم مثل امام موسی صدر بوده‌اند که این کار را نقد کردند_ یا اگر من عبادت بکنم، عبادتم کافی است. مسلمانی تقلیل داده شده است به عبادت و حالا برای این‌که ما با این مشکلات مقابله کنیم و با انحطاط اخلاقی مبارزه کنیم، طبیعتا باید تاکید کنیم بر عمل صالح. اساسا عبادت مقدمه‌ی عمل صالح است. اگر این منجر به آن نشود، عبادت بی‌خاصیت است. می‌خواهم بگویم دچار انحطاط شده‌ایم، تاکید بر عمل صالح وجود ندارد. این یک نگاه و قرائت جدید است که درواقع می‌خواهد بگوید مولفه‌ی اصلی ایمان، باورها نیست؛ حتی نیات و درونیات هم نیست، بلکه مولفه‌ی اصلی ایمان، عمل است و مشرک واجد بر عمل مطلوب و صالح، بر معتقدی که عمل صالح ندارد، از این منظری که ما نگاه می‌کنیم، برتر است و یک فصل را به این برتری عمل بر اعتقاد اختصاص داده‌ایم؛ یعنی می‌خواهیم این را بگوییم و یک پتانسیلی است و ما باید از آن استفاده بکنیم. یک نکته‌ی دیگری هم هست که من تمایز جدی بین فرهنگ قرآنی و فرهنگ اسلامی قائلم و روی این خیلی تاکید دارم؛ مرادم از فرهنگ قرآنی آن چیزی است که قرآن ما را به آن دعوت می‌کند؛ آن شیوه‌ایی از زندگی که قرآن ما را به آن دعوت می‌کند و آن سلوکی که پیامبر سعی می‌کند در پیوند با قرآن و دستوراتیکه دریافت می‌کند، آن را محقق کند. من این مجموعه را فرهنگ قرآنی نامگذاری می‌کنم. اما با مرگ پیامبر، مسلمان‌ها ادامه‌ی حیات دادند و یک­سری اتفاق‌هایی افتاد. رویدادهایی رخ داد که قبلا وجود نداشت. یک سری از معرفت‌ها و دانش­ها وارد فرهنگ اسلامی شد. مجموعه­ ای از معارف و هنجارها و الگوهای عملی‌ای که در طول زمان شکل گرفت و در فرهنگ قرآنی ما آن‌ها را نمی‌بینیم. مجموعه‌ی این‌ها را من فرهنگ اسلامی می‌گویم که شامل عرفان، کلام، اخلاق، فقه و تفسیر اسلامی می‌شود که در طول زمان شکل گرفت و از رویدادهای زمانه و از حکومت‌ها متاثر شدند. همه‌ی این‌ها فرهنگ اسلامی است. عناصر فرهنگ اسلامی با فرهنگ قرآنی سه گونه است. بخشی از عناصر فرهنگ اسلامی همسازی دارد با فرهنگ قرآنی. بخشی از عناصر متابین اما در تقابل با یکدیگر نیستند؛یعنی عناصر جدید آمده است مثل رایانه و ما از آن استفاده می‌کنیم و زندگی ما را تغییر می‌دهد و الزاما با فرهنگ دینی کهن در تقابل نیست؛ اما تعدادی از عناصری که وارد شده و در شکل‌گیری فرهنگ و تمدن اسلامی نقش داشته است، در تقابل آشکار و صریح با فرهنگ قرآنی است. مثلا این انسان‌شناسی که در فرهنگ اسلامی است انسان‌شناسی متاثر از فرهنگ یونانی است که در تقابل با انسان‌شناسی قرآنی است. در قرآن انسان موجود ثنوی و دو پاره نیست. یک‌پارچه است. این‌گونه نیست که یک وجه از انسان پست باشد و یک وجه متعالی داشته باشد. یک وجه جسمانی داشته باشد و یک وجه روحانی. یک جان و یک تن. هم عرفان اسلامی و هم فلسفه‌ی اسلامی انسان را دوپاره می‌بیند. در قرآن انسان دو پاره نیست؛ دو امکانی است. یعنی شما به دنیا می‌آیی و ممکن است در مسیر خیر و در مسیر شر دائم حرکت بکنی. تا زمانی که زنده هستی و در حال کنش، در این خط حرکت می‌کنی. برخی کنش‌ها شما را به این سمت و برخی انتخاب‌ها شما را به آن سمت می‌برد. پس انسان دو امکانی، اما یکپارچه است. این‌گونه نیست که ما دو پاره داشته باشیم؛ پاره‌ی الهی و پاره‌ی شیطانی. بلکه ما دو امکان الهی و امکان شیطانی داریم. ولی در فرهنگ اسلامی، انسان باید تلاش بکند بخشی از وجود خودش را نفی بکند؛ مثلا عرفا نفس را به خوک، موش و سگ تشبیه کرده‌اند که باید همیشه از آن مراقبت کنند. فلاسفه هم تن را پست دانسته‌اند و نهایتاً تن را مرکب دانسته‌اندکه باید آن را به جایی برسانی که بتواند تو را بکشد؛ ولی در قرآن اساسا این­گونه نیست. ولی حالا چه اتفاقی افتاده؟ قرآن سیصد بار از نفس گفته است، اما در فرهنگ اسلامی، نفسی که ارسطو تعریف کرده است، جایگزین تعریفی می‌شود که قرآن از نفس کرده. این نفس مجرد است و دارای سلسه مراتب، ولی هیچ‌کدام از این‌ها در قرآن وجود ندارد. در مورد الفاظ که قرآنی است اما محتوایی یونانی دارد. خدای قرآن با خدای فلاسفه به کلی متفاوت است. خدای قرآن و خدای عرفا به کلی متفاوت است و این را «آقای ایزتسو» در کتاب «خدا و انسان در قرآن» به خوبی نشان داده است و می‌گوید الله در میدان معناشتاختی قرآن یک معنا دارد و در میدان معناشناختی کلام اسلامی یک معنای دیگر دارد و در میدان معناشناختی عرفان اسلامی نیز یک معنای دیگر. این تمایزی است که می‌توانیم بگوییم بین فرهنگ قرآنی و فرهنگ اسلامی وجود دارد؛ بنابراین ما اساساً به عنوان یک مسلمان، وظیفه‌ی نقد فرهنگ اسلامی را داریم.

قسمت اول مصاحبه:نوشته های داستانی مطهری و شریعتی منبع الهام من بودند!

همچنین ببینید

بالاتر از ایده

دوگانه‌های زیادی در داستان زندگی «ابوالعاص» و «زینب» وجود دارد؛ عشق و ایمان، عشق پدر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *