خانه / روایت / علیه نفرت و شیفتگی(۱)

علیه نفرت و شیفتگی(۱)

نوشته‌های داستانی مطهری و شریعتی منبع الهام من بودند!

«مشرکی در خانواده­ ی پیامبر»؛ اسم کتاب آدم را وسوسه می‌کند که مطالعه‌اش کند و سوال‌های زیادی را که با دیدن این عنوان در ذهنش ایجاد شده است جواب دهد؛ اما وقتی این جذابیت بیشتر می‌شود که نام دو تن از استاتید مطرح جامعه ­شناسی و فلسفه‌ی کشور را به عنوان نویسنده می‌­بینیم؛ «حسن محدثی» و «بیژن عبدالکریمی» که انگار دست به طبع‌آزمایی جدیدی زده‌اند و وارد حوزه­‌ی داستان، آنهم داستان تاریخی، شده‌اند و روایتی را از اسلام صدر  _به قول دکتر محدثی_ انتخاب کرده‌اند تا وجوهی از اسلام را که از دید تاریخ‌نویسان پنهان مانده است، به جامعه نشان بدهند. به اعتقاد دکتر محدثی، روشنفکران دینی ما باید از کلاس‌های درسشان بیرون بیایند و از نوشتن  مقاله و کتاب تخصصی دست بردارند و با مردم کوچه و خیابان ارتباط برقرار کنند؛ کاری که روشنفکران دینی قبل از انقلاب انجام دادند. حالا دکتر محدثی  با  نوشتن این اثر قدم در راهی جدید گذاشته‌ است. برای اینکه ببیشتر با اهداف نوشتن این کتاب آشنا شویم و از نظرات نویسنده آگاه شویم، گفت­‌وگویی با او ترتیب دادیم. این گفت­‌وگو را می‌توانید در سه بخش بخوانید.

مسعود دیانی: مشرکی در خانواده‌ی پیامبر قصه‌اش چیست؟ یا یک چشم‌اندازی از این کتاب به ما بدهید برای کسانی که هنوز این کتاب را نخوانده‌اند تا راجع به کتاب آگاهی داشته باشند و بدانند با چه انتظاری باید به سراغ کتاب بروند.

دکتر محدثی: یک عنصر خیلی جدی در این‌جا برتری اعمال و اخلاق بر اعتقادات است. یعنی نگاهی که من به این کار داشتم و آقای عبدالکریمی هم با آن موافق بودند، این است که درواقع معیار برتر ارزیابی انسان‌ها، باورهایشان نیست، بلکه اعمالشان است. و ما این‌جا با شخصیتی مواجه هستیم که در جامعه‌ی اسلامی چندان جایگاهی ندارد؛ لااقل در جامعه و عرف موجود اسلامی جایگاهی ندارد. منتها با بررسی کردن اعمالی که آن آدم دارد،

مسعود دیانی: آدمی مثل ابوالعاص؟

دکتر محدثی: بله! بله! و بعد هم نوع برخورد پیامبر و تمجیدی که از او می‌کند و رابطه‌ی حسنه‌ای که با او دارد، همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد معیار را نباید اعتقادات بدانیم بلکه معیار را باید اعمال بدانیم. این یک نوع نگاه متفاوت با نوع نگاه رسمی موجود است که اعتقادات را برتر از اعمال می‌نشاند. مورد دیگری که برای ما مهم بود، این است که یک نگاه رسمی و دینی است که نسبت به غیر معتقدان نگاه بسیار منفی دارد و آ‌ن‌ها را محدود و یا طرد می‌کند و حتی خشن‌تر برخورد می‌کند و از حقوقشان محروم می‌کند و حتی ممکن است حیات آ‌ن‌ها را به خطر بیندازد. درواقع ما می‌خواستیم نشان بدهیم در اسلام این‌گونه نیست؛ حتی مشرکان که بدترین و سخت‌ترین نوع مخالفان اسلام هستند هم، واجد حقوقی هستند و مسلمانان وظیفه دارند آن حقوق را رعایت بکنند؛ چه برسد به طیف‌ها و مخالفان عقیدتی دیگر. ما می‌خواستیم این نگاه را برجسته بکنیم. بویژه یک نگاه اصلاح دینی که در ذهن ما بود بدین جهت است که درواقع الان نیروهای تکفیری خیلی نیرومندی در جهان اسلام داریم که نه تنها مشرکان و کافران را مهدورالدم می‌داند، بلکه بخشی از مسلمانان را کافر تلقی می‌کند و معتقد است باید آنان را کشت و خونشان حلال است. خوب ما می‌خواهیم ببینیم این نگاه چه نسبتی با اسلام صدر دارد؛ اسلامی که پیامبر به آن ملتزم بود. می‌خواستیم نشان بدهیم اساساً خیلی متفاوت است؛ هم با نگاه تکفیری بنیادگرایانه متفاوت است و هم با نگاه دین رسمی که حکومت آن را معرفی می‌کند و هم با نگاه دین سنتی که علمای حوزوی آن را مطرح می‌کنند تفاوت دارد. درواقع اسلام صدر و مشی و منش پیامبر با همه‌ی این‌ها متفاوت است و مدارا، آزادی انسان‌ها و حقوق مخالفان آنجا خیلی جدی‌تر وجود دارد. البته ما نمی‌خواستیم اسلام صدر را تجددمالی بکنیم یعنی چیزی از آن بیرون بکشیم و آن را متجددانه نشان بدهیم؛ تاکید داشتیم که همه‌ی مطالب مستند باشد یعنی واقعاً در منابع تاریخی باشد و نمی‌دانم حالا! ما تلاش کردیم این را به مخاطب منتقل بکنیم؛ بخصوص با نام کتاب، قصدمان این بود که مخاطب را جدی‌تر درگیر بکنیم.

مهدی افخمی: طبق آمار، کتاب شما در شهر کتاب بهشتی در بخش جامعه‌شناسی، پرفروش‌ترین کتاب است. قرار بود کتاب داستان باشد یا تاریخ؟ یا هیچ‌کدام از این‌ها و قرار این بوده است که به سلوک و سیره‌ی پیامبر بپردازید؛یا حتی یک داستان عاشقانه که ظرفیت درام بالایی دارد؟ نظر شما چیست؟

دکتر محدثی: من بیشتر این کتاب را در دسته‌ی داستان تاریخی قرار می‌دهم. اگرچه نه من و نه آقای عبدالکریمی هیچ‌کدام داستان‌نویس نیستیم و خودمان را این‌گونه نمی‌توانیم تعریف کنیم و چنین تخصصی هم نداریم؛ اما قصدمان این بود این نوع زبان و بیان را انتخاب کنیم برای به اصطلاح آن اهدافی که داریم. بنابراین در آغاز من دو سال درگیر تحقیق و بازنویسی و به اصطلاح مکرر نویسی بودم و با آقای عبدالکریمی این بازنویسی ادامه پیدا کرد ولی درواقع یک روندی داشت این کار؛ ابتدا بیشتر جنبه‌ی تاریخی و اجتماعی داشت و بعد خوب در گفت‌وگویی که با هم داشتیم، تلاش کردیم جنبه‌ی داستانی کار را تقویت کنیم؛ به دلیل اینکه داستان قدرت خاصی دارد که می‌تواند اهداف ما را بهتر محقق بکند. اگر چه این قالب داستانی یک چیز را به ما تحمیل می‌کرد؛ این‌که بخواهیم جنبه‌ی ادبی را بیفزاییم و آن باری که روایت‌پردازی در داستان دارد و قدرتی که می‌تواند اعمال بکند را در کار جدی‌تر نشان دهیم، این نگرانی را ایجاد می‌کرد که از تاریخ و مستندات تاریخی دور بشویم. تلاشمان این بود یک چیزی بینابین این دو باشد؛ درواقع نه کاملا تخیل باشد و نه تاریخ. از به اصطلاح مضامین داستانی استفاده بکنیم برای اینکه مخاطب را درگیر کنیم؛ او را متوجه‌ی حقایقی در تاریخ اسلام کنیم که درواقع به دلیل نوع تاریخ‌نویسی‌ای که ما در ایران و جهان اسلام داشتیم، از آن بی‌خبر مانده. دوم برایمان خیلی مهم بود که از قدرت داستان استفاده کنیم و مخاطب وسیع‌تری را درگیر کنیم تا پیامی که می‌خواهیم منتقل کنیم درواقع دامنه‌ی بیشتری را دربر بگیرد و تاثیر بگذارد. ولی جامعه شناسی نمی‌شود به آن گفت.

مهدی افخمی: همکاری شما با آقای عبدالکریمی چگونه شکل گرفت؟

دکتر محدثی: وقتی شما کار تازه‌ای را شروع می‌کنید، آن هم کاری که خیلی نامالوف و نامرسوم است و با ایده‌های رسمی و دستگاه فکری رسمی ناهمخوان است، بارها و بارها دچار تردید می‌شوید که آیا مسیری که من انتخاب کردم یا پروژه‌ای که برایش وقت می‌گذارم، موجه است یا خیر؟ خوب در این پروسه و مسیری که من دنبال می‌کردم، طی دو سالی که مشغول تحقیق و بازنویسی بودم، ضمن اینکه شور و شوقی داشتم از اینکه عنصر تازه‌ای را کشف کرده بودم و واقعاً برای من یک کشف بود، ولی این دل‌نگرانی را داشتم که این کاری که انجام می‌دهم موجه است یا نیست؟ طبیعتاً با افرادی که دور و برم بودند وارد گفت‌وگو می‌شدم که از آن‌ها کمک بگیرم، واکنششان را ببینم و نظرشان را بپرسم؛ بنابراین این کار را برای افراد متعددی که به نظرم امین بودند فرستادم. در آغاز نگاهم این بود که دارم برای نوجوانان و جوانان می‌نویسم. کار را برای «آقای دکتر ایرانمنش» در دزفول فرستادم تا خودشان و پسرشان کار را بخوانند. وقتی ایشان خواندند، به من گفتند این کار مخاطب عام دارد. من هم می‌توانم مخاطب این کتاب باشم. خوب این حرف باز یک ایده به ما داد که الزما نیازی نیست که به نوجوان یا جوان فکر بکنیم. یکی از کسانی که من به ایشان اطمینان داشتم، آقای عبدالکریمی بودند. آقای عبدالکریمی بیش از دیگران از این کار متاثر شدند و کاملا درگیر داستان شدند و خودشان می‌گفتند من شروع کردم به دست‌بردن در داستان و هی اضافه کردم و آخرش دیدم چیز تازه‌ای شد. بعدا چند باری زنگ زد و گفت من دارم این کار را می‌کنم. من هم به ایشان اطمینان خاطر دادم که هر چه می‌خواهند اصلاح کنند. آقای عبدالکریمی آن‌قدر درگیر کار شده بود که دیگر این داستان، داستان خودش هم بود. این اثر، اثر خودش هم بود. تا این حد! وقتی شما در کاری درگیر می‌شوید، به آن تعلق پیدا می‌کنید؛ از طرفی این نگرانی را داشت که من چه برخوردی با او می‌کنم. وقتی من کار آقای عبدالکریمی را دیدم و متوجه شدم ایشان اینقدر کار را جدی گرفته است _در حالی که من کار را به بیش از ده نفر دیگر داده بودم و هیچ‌کس آنقدر درگیر نشده بود_ به همین خاطر اکثر تغییراتی را که داده بودند، قبول کردم و یک جاهایی هم طبیعی است که دو تا فکر ناهمخوان داشته باشیم. استانداردهای آدم‌ها خب یکسان نیست.

مهدی افخمی: درون کتاب وقتی زاویه‌ی دید دانای کل می‌شود، حالت جامعه‌شناسی به خود می‌گیرد و نقد و نظر و تحلیل ارائه می‌دهد. آقای عبدالکریمی هم در مقدمه اشاره کرده‌اند که بخش جامعه‌شناسی اثر قبل از ویراست بیشتر بوده است.

دکتر محدثی: طبیعتا به دلیل رشته‌ی خاص من این مساله وجود داشته و بیش از این نقش داشته و به اصطلاح مضامین جامعه‌شناسانه در تحلیل‌ها جنبه‌ی تحلیلی پیدا می‌کرده است. در بازنویسی مکرر تلاش کردیم این مورد را کمتر کنیم. یک سری‌ها را بردیم در پاورقی و یک بخش زیادی از پاورقی‌ها را هم بعداً حذف کردیم تا درواقع زمینه‌ی داستانی بچربد. ولی خوب طبیعتا آن به اصطلاح تخصص ما این موراد را تعیین می‌کند، یعنی ناخواسته است؛ ضمن این‌که نه من و نه عبدالکریمی داستان-نویس نیستیم و طبیعتا به آن ریزه‌کاری‌هایی که در داستا‌نویسی و این هنر هست، خیلی  تخصصی نداریم و داستان هم ابزاری بود که ما بتوانیم از آن استفاده بکنیم برای به اصطلاح انتقال پیام و تحقق اهدافمان. نمی‌دانم چقدر موفق بوده. خیلی برایمان مهم بود جذابیت داستانی وجود داشته باشد و مخاطب را درگیر بکند اما هنوز به قدر کافی بازخورد نگرفتیم که این‌گونه بوده است یا نه. برای مخاطب لذت‌بخش است یا کسل‌کننده است. بخشی از مخاطبان گفتند که ما درگیر کار شدیم و آن را یک‌سره خواندیم؛ اما هنوز کافی نیست که بشود راجع به آن قضاوت کرد.

مسعود دیانی: خب فکر نمی‌کردید اگر با شخصی که تخصص داستانی داشته باشد و یا نویسنده باشد همکاری کنید، نتیجه بهتری بگیرید؟

دکتر محدثی: حقیقت این است که نگران این بودم که آن پیوند را با شخص برقرار نکنم. من حتی کتاب را برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فرستادم. آنها اصلاً کتاب را رد کردند و گفتند ما آن را چاپ نمی‌کنیم. با این مساله هم مواجه بودیم. من رفتم ارشاد و با مسئول کودکان صحبت کردم و آن‌ها کار را برای کانون فرستادند و آن‌ها گفتند ما اصلااین کار را قبول نداریم و منتشر نمی‌کنیم و خوب این نگرانی بود که ارتباط من و داستان‌نویس برقرار نشود. کسی که دغدغه‌های اصلاح‌گرایانه‌ی دینی من را بفهمد، بهتر می‌تواند به من کمک کند؛ بنابراین با عبدالکریمی همکاری را شروع کردیم. عبدالکریمی کار را خیلی جدی گرفت؛ در چاپ اثر و حتیترجمه‌ی آن به زبان‌های دیگر و انتشارش کاملا دغدغه‌های من و عبدالکریمی مشترک بود و هست. در صورتی که کتاب را برای خیلی‌ها فرستادم و نخواندند. این بود که همکاری با آقای عبدالکریمی برای من فرصت بزرگی بود.

مهدی افخمی: طرح‌هایی که در کتاب هست، ایده‌اش از کجا آمد؟

دکتر محدثی: درواقع تصور ما این بود که تصویر نقاشی، برای تداعی وقایع تاریخی به مخاطب کمک بکند و مخاطب را درگیر بکند. این ایده از ابتدا که قرار بود که کتاب برای نوجوان‌ها باشد شکل گرفت اما در ادامه‌ی کار حذف نشد و باز آقای عبدالکریمی آن را جدی گرفت. ناشرانی که این‌قدر با محتوای اثر درگیر بشوند، نداریم. ناشران به کتاب به دیده‌ی یک کالا نگاه می‌کنند. آقای عبدالکریمی را من ناشر نمی‌دانم. ایشان با کتاب زندگی می‌کند. کتاب را یک محصولی که باید بفروشد، نمی‌بیند و از زندگی‌اش لذت می‌برد و این خیلی فرق دارد مثلا با ناشری که برای کتاب جامعه‌شناسی دین من، که ثمره‌ی بیست سال کار من بود، یک جلد طراحی نکرد یا حتی برای آن یک جلسه‌ی نقد نگذاشت. هیچ پیوندی، هیچ احساسی و هیچ تعلقی من ندیدم. با ناشرهای مختلف هم کار کردم ولی ایشان با اثر زندگی می‌کند. همان حسی که یک مترجم و نویسنده دارد و عمر می‌گذارد و لحظه لحظه برای کلمه کلمه‌اش دقت می‌کند؛ ایشان هم یک متفکر و نویسنده است که درگیر کار شده است . درواقع برای من بخت بزرگی بود.

مسعود دیانی: آقای دکتر فکر می‌کنید که اگر بازخوردهای مثبتی از کار گرفتید امکان تغییر در کتاب هست؟ مثلاً توسط یک ویراستار که به فنون داستان‌نویسی مسلط باشد؛ یا اینکه شما وقتی به مخاطب شناخت دقیق‌تری پیدا ‌کنید، کتاب را ویرایش عمیق‌تری بکنید؛ امکانش هست؟ همچنین علاقه‌ای دارید؟

دکتر محدثی: بله! صد درصد! منتظریم بازخوردها و نقدها را ببینیم؛ چه آن‌هایی که از منظر ادبی نقد می‌کنند، چه آن‌هایی که به جزییات تاریخی می‌پردازند و کسانی هم از نظر فکری و اصلاح اندیشه‌ی دینی، ممکن اسم کتاب را نقد کنند. حتی این نقدها می‌تواند بنیادی باشد. مهم‌ترین استفاده‌ای که ما می‌توانیم بکنیم، این است که چیز تازه‌ای یاد بگیریم. برای ما هم این کتاب یک جور متولد شدن است و حالا شما می‌خواهی ببینی این مخلوق چه ثمری می‌دهد. این کار بستر خیلی خوبی است برای یادگیری؛ چون بیشتر کارهای من، کارهای تخصصی در حوزه‌ی جامعه‌شناسی بوده است. تجربه‌ای که داشتم این بود که دایره‌ی اثرگذاری بسیار محدودی داشت. یک جایی ما باید انتخاب کنیم که مخاطب ما عام باشد. این خیلی ضرورت دارد که حتی بخشی از بحث‌های تخصصی را برای مخاطب عام ترجمه کنیم؛ ضمن این‌که من خودم یک نقد جدی به روشنفکران بعد از انقلاب دارم. روشنفکر دینی پیش از انقلاب مثل «دکتر شریعتی»، هم درباره‌ی دین حرف می‌زد و هم دینی حرف می‌زد و هم می‌توانست با غیر دینداران وارد بحث بشود و گفت‌وگو کند و راجع به دین نقد بکند، و هم می­‌توانست آثار دینی­‌ای تولید کند که دینداران را متاثر و متحول کند. من خودم از او بسیار تاثیر گرفته‌ام و تفکر دینی من بعد از این‌که آثار او را خواندم، تغییر کرد. دیگر مذهب پدرم را رها کردم. نسل‌های متمادی این تاثیر را از ایشان گرفت. روشنفکر‌های دینی ما بعد از انقلاب بیشتر در مورد دین حرف زده‌اند ولی دینی صحبت نکرده‌اند؛ فلذا مخاطب دینی نداشته‌اند و این یک ضعف خیلی خیلی جدی است. این اثر برای ما دینی سخن گفتن هم است. هم با مخاطب عام حرف زدن و هم دینی حرف زدن.

مسعود دیانی: منظور از مخاطب عام مخاطب عمومی است دیگر؟

دکتر محدثی: بله! یعنی از نوجوان بتواند کتاب شما را بخواند تا یک آدم نود ساله. نیازی نیست جامعه‌شناسی بلد باشد. نیازی نیست تاریخ بلد باشد. نیازی نیست خیلی دین را بشناسد. ولی یک داستان می‌خواند. با داستان درگیر می‌شود. لابلای آن داستان شما می‌توانید بخشی از آن نکات را هم بگویید. یک کار دیگری هم دارم، راجع به حج دارم می‌نویسم؛ خاطرات حج. با این نگاه می‌نویسم که با توجه به شرایط امروز از حج حرف بزنیم و دینی و اجتماعی حرف بزنیم، نه اینکه بحث علمی و تخصصی در مورد حج بکنیم. بالاخره اگر من دیندار هستم، باید توجه داشته باشم که از دنیای دینی حرف بزنم، از زندگی دینی حرف بزنم. نمی‌شود از طرفی بگویم دیندارم، از طرفی سخنی دینی نداشته باشم. این نقص جدی در کار روشنفکران بعد از انقلاب است و باید در این حوزه بیشتر کار بشود. اینکه زبانش را پیدا کنیم.

مسعود دیانی: مرحوم شریعتی یک کتاب داستانی دارد به نام «حسن و محبوبه». یک جایی دکتر  احساس کرد با این‌که در میان مردم است، باز هم از داستان استفاده کند. در تقسیم اصلاح‌گرایانه‌ای که شما انجام دادید و «آقای مطهری»  جزوشان  است، ایشان «داستان‌ راستان» را نوشتند و توجه زیادی به هنر داشتند.

دکتر محدثی: درست است! من هم از شیوه‌ی کار دکتر شریعتی و هم از شهید مطهری در داستان راستان الهام گرفتم. فیلسوف بزرگی مثل شهید مطهری می‌آید توجه می‌کند به داستان زندگی مسلمانان صدر و آن‌ها را به عنوان الگو معرفی می‌کند. یعنی یک عنصری در این داستان‌ها می‌بیند که در بحث فلسفی این عناصر نیست. یک چیزی که در کتاب‌های دینی آموزش و پروش نقطه‌ضعف است، این است که داستان زندگی پیامبر و اصحابش در آن نیست. آموزه‌ها هست اما داستان زندگی نیست. بچه‌ها در سنین دبستان با داستان راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنند. آموزش و پرورش باید تجدیدنظر بکند. اتفاقا بایدیک تعلق قلبی برای بچه‌ها ایجاد کرد؛ همچنان که مطهری فیلسوف بزرگ به این نکته پی برد.

همچنین ببینید

بالاتر از ایده

دوگانه‌های زیادی در داستان زندگی «ابوالعاص» و «زینب» وجود دارد؛ عشق و ایمان، عشق پدر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *