خانه / داستان / فلسفه‌ی اینستاگرامی

فلسفه‌ی اینستاگرامی

سلام،

کاری به پست‌های قبلی اینستاگرامت ندارم ولی وقتی این رو دیدم، نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. منظورت چی بود؟ امیدوارم که نخواسته باشی دوباره برگردی به اون زندگی و از خودت یه دلقک بسازی.

بهت برنخوره آیدا، ولی من فکر می‌کنم این همه فلسفه‌بافی فقط برای ضربه‌ایه که خوردی؛ تو هیچ­وقت حاضر نیستی شکست رو قبول کنی، اشکالی هم نداره. تو همیشه دوست داشتی توی اوج باشی، همونی که سال اول کنکور قبول می‌شه، همیشه معدل الفه، بدون کنکور ارشد و دکترا می‌خونه؛ حتی ازدواجش هم به موقع‌ست، نه خیلی زود، نه خیلی دیر. یادت می­آد تمام دغدغه‌ت این بود که زود هم بچه­دار شی؟ که مبادا از مریم و فلان و بهمان عقب بمونی. این یهقلم رو شانس آوردی، فکر کن این وسط بچه! عجب قوز بالا قوزی می‌شد.

انقدر مغروری که حتی من که دوستتم روم نمی­شه نصیحتت کنم ولی واقعیت اینه که همه ­چیز همیشه در کنترل تو نیست. یعنی تو هر چقدر هم که روشنفکر و تحصیل­کرده باشی، خوش­تیپ و خوش­ اندام باشی، هزارجور هم شیرینی‌پزی و سفره‌آرایی بلد باشی (مثل دلقکی که این سال‌های آخر از خودت ساخته بودی)، باز ممکنه طرف مقابل جنسش ناجور باشه، یا اصلاً ناجور نباشه، فقط با تو جور نباشه.حالا تو هی خودت رو بکوب به در و دیوار… کسی که بخواد بره رو نمی­شه به زور بندِ خونه کرد. یه بار دیگه هم بهت گفته بودم، این ویژگیِ تو که نمی‌خوای هیچ­وقت کم بیاری خیلی جاها بهت کمک کرده، ولی همین هم تو رو زمین زد. تو باهوشی، خیلی زودتر از این حرفا فهمیده بودی که یه جای کار می‌لنگه، ولی حاضر نبودی کم بیاری؛ این شد که دو سال آخراون دلقک رو از خودت ساختی و دیدی که آخر جواب هم نداد.

حالا هم که این مسخره­ بازی جدید رو راه انداختی، خواستگارهات رو نمی­بینی که مثلاً تارک دنیا شدی، پست می‌گذاری که: «هستی انسان باید نوعی اشتباه باشد. شوپنهاور» یا «می‌توان درباره­ی آن چنین گفت: امروز بد است و هر روز بدتر خواهد شد، تا این­که بدترین اتفاق رخ دهد. شوپنهاور».

می‌خوام بدونم تو که انقدر از این شوپنهاور نقل قول می‌آری، می‌دونی خودش چه جونوری بوده؟ تازه تو چهل­وسه سالگی توی برلین عاشق یه دختر هفده ساله می‌شه. سوار قایقش می­کنه و می‌خواد با یه خوشه‌ی انگور مخش رو بزنه. البته دختره دست رد به سینه‌ش می­زنه و بعدها توی دفتر خاطراتش می‌نویسه: «به آن‌ها میلی نداشتم. احساس دل بهم خوردگی می‌کردم، زیرا شوپنهاور پیر آن‌ها را لمس کرده بود. بنابراین آن‌ها را به آرامی پشت سرم در آب انداختم.» بعد آقا که شکست می‌خوره، سریع برلین روترک می­کنه و می‌نویسه: «زندگی هیچ‌گونه ارزش ذاتی اصیلی ندارد، ولی صرفاً با میل و توهم در حرکت می‌ماند.» یعنی می‌خوام بهت بگم همین شوپنهاور که فکر نکنم بدبین‌تر از اون توی تاریخ فلسفه کسی رو داشته باشیم، توی روزهای پیریش هم دنبال عشق و حال بوده و وقتی سرش می‌خورده به دیوار، برای من و تو زر فلسفی می‌زده. یا قبل‌ترش، ده سال تموم عاشق «کارولین مدون»، خواننده‌ی نوزده ساله بوده و باهاش رابطه داشته، بگذریم از اینکه مردک هیچ­وقت حاضر نشده باهاش ازدواج کنه.

یا نیچه! البته شک دارم که تو محض رضای خدا حتی یهکتاب از نیچه خونده باشی ولی مدام جملاتی رو که ازش نقل کردند و خیلی‌هاش هم اصلاً برای نیچه نیست رو توی این گروه‌ها فوروارد می‌کنی؛ همین آقای نیچه یه روز مثل تو یه کتاب از شوپنهاور پیدا می­کنه و حسابی جوگیره می­شه. برای مادر بیچاره‌ش نامه می‌نویسه که:

«می‌دانیم که زندگی سرشار از درد و رنج است؛ هرچه بیش‌تر بکوشیم از آن لذت ببریم، بیش‌تر اسیر و برده‌اش می‌شویم؛ بنابراین ]باید[ از خوشی‌های زندگی چشم‌پوشی کنیم و راه پرهیز را در پیش گیریم.»و شروع می­کنه به ریاضت کشیدن. ولی همین آقا رو وقتی که یه آدم حامی هنر و ثروتمند دعوت می­کنه که چند ماه توی ویلاش صفا کنه، یهو از این رو به اون رو می­شه. می­ره شنا، گردش، غذاهای خوب می­خوره و حتی دیگه حال خوندن کتاب‌های فلسفی رو نداره و ترجیح می­ده با کتاب‌های ساده‌تر خودش رو سرگرم کنه و یه نامه دیگه می‌نویسه که: «شگفت­زده می‌شوی اگر به چیزی اعتراف کنم که به تدریج به وجود آمده، ولی کم و بیش به طور ناگهانی به ضمیرناخودآگاهم راه یافته: مخالفت با تعالیم شوپنهاور… تقریباً درباره­ی تمام قضایای کلی با او مخالفم.»

یعنی خیلی شیک همه رو گذاشته بوده سر کار. یعنی می‌خوام بهت بگم اگر نیچه از «ماتیلده» یا «سالومه»جواب مثبت شنیده بود، شاید نظریه‌هاش کلاً از این رو به اون رو می‌شد و اصلاً چرا راه دور می‌ریم، تو چطور فلسفه‌ی زندگی‌ت رو بر اساس حرفای کسی می­ذاری که ده سال آخر عمرش رو توی تیمارستان گذرونده! و لطفاً ملت رو هم نذار سرکار. والا! تا دیروز که شوهر داشتی و خوشحال بودی پست می‌ذاشتی که:

حالا هم که تریپ افسردگی برداشتی، باز می‌خوای کم نیاری و پست می­ذاری: «ازدواج کردن یعنی انجام دادن هر کار ممکنی برای متنفر شدن از یکدیگر. شوپنهاور»

می‌خواستم توی جوابت یه پست بذارم که: «گربه دستش به گوشت نمی‌رسید، می‌گفت بو می­ده. مادرجون»

قصدم طعنه زدن نیست، فقط می‌خوام به خودت بیای. قبول کن که ازدواجت یه شکست بود ولی قرار نیست کل ازدواج رو زیر سوال ببری. قبول کن انتخابت احمقانه بود؛ همین الان یه پست دیگه اومد توی ذهنم:

«اینکه بفهمیم حرف احمقانه‌ای زده‌ایم یا کار احمقانه‌ای کرده‌ایم چیزی نیست، ما باید درس بسنده‌تر و مهم‌تری را بیاموزیم: این که جز ابلهی نیستیم. مونتنی»

هه! ناراحت نشو، منظور مونتنی فقط تو نیستی، با همه‌ی ماست. همه‌مون ممکنه توی زندگی انتخاب‌های احمقانه داشته باشیم. مجبور هم نیستی که به همه ثابت کنی خوشحالی و حالت خوبه. اصلاً بذار یه مدت حالت بد باشه، یه کم به خاطر اون شکست غصه بخور. باور کن غصه خوردن اونقدر چیز وحشتناکی نیست که همه ازش فراری‌اند. اصلاً می‌تونی از این قسمت از کتاب «درباب عشق» استندالبرای پست بعدیت استفاده کنی (عکس مناسبش رو خودت پیدا کن): «اگر اکراه دارید که رنج خود را حتی یک ساعت تحمل کنید و دائماً از هر نوع بدبختی ممکن حذر می‌کنید، اگر هرگونه بدبختی و رنج را شر منفوری می‌دانید که باید نابود شود (چون ضعفی در زندگی است)، در آن صورت شما در قلب خود پیرو مذهب راحت‌طلبی هستید. متأسفانه شما موجودات راحت‌طلب و ساده‌لوح چیز زیادی درباره­ی شور و نشاط انسان نمی‌دانید! زیرا خوشبختی و بدبختی دو خواهر دوقلو هستند که با هم بزرگ می‌شوند، یا در مورد شما با هم کوچک می‌مانند.»

تو که همیشه توی اوج بودی، توی اینستاگرامت هم از آدم‌های استخون‌دار نقل کن نه از چیستا یثربی! گرچه واقعاً چیستا جای غبطه داره که اینطور پای عشقش وایستاد و اون رو فریاد زد، نمونه‌ی بارز تحمل رنج و البته شجاعت.

همین.

سارا

همچنین ببینید

قصه‌ی ما دو برادر

سلام، باورم نمی‌شود برگشته‌ای. توی تهرانی و داری مثل من توی این همه دود دوباره …

۵ نظرات

  1. عالی خانم ایرانشاهی ..
    آفرین .
    خداییش حرف دل ما رو زدی .
    دمت گرم

  2. معذرت خانم علی اکبریان ..
    متن های خانم ایرانشاهی هم عالی هستن .
    یک لحظه گمان کردم متن ایشون بوده .
    ممنون از قلم خوبتون و ممنون به خاطر صراحت و جسارت تون

  3. هوووم. همینه

  4. خیلی خوب بود .. ممنون..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *