خانه / یادداشت / نبوغ چیست؟ نمی‌دانم

نبوغ چیست؟ نمی‌دانم

شنبه چهاردهم مرداد،«گالری آرتا» در تورنتو نشستی را با عنوان «نگاهی به ادبیات معاصر ایران» با حضور «آیدین آغداشلو» برگزار کرد. این نشست به صورت زنده از صفحه‌‌ی شخصی آغداشلو در اینستاگرام پخش می‌شد. صحبت‌های استاد در این نشست موجب واکنش‌های زیادی شد. بنظر می‌رسد استاد کمی زیاده‌روی کرده و جانب انصاف را نگه نداشته‌اند؛ ادبیات بعد از انقلاب را به بن‌‌بست رسیده دانستند و مقداری نظرات مشعشع دیگر که در این یادداشت به آن پرداخته‌ایم.

«نبوغ چیست؟ نمی‌دانم». این جواب آیدین آغداشلو بود به یکی از مخاطبانش در گالری آرتا، وقتی در مورد ادبیات معاصر ایران حرف می‌‌زد و مدام درباره‌‌ی نبوغ چند نفر صحبت می‌کرد. آغداشلو در این نشست خود را نویسنده دانست، در حالیکه یکی از کسانی که در جلسه بود، او را خاطره-نویس خواند. به همه‌‌ی سوالات با خنده و مزاح جواب داد. شوخ‌‌طبعی احتمالاً همین‌‌جاها به درد آدمیزاد می‌خورد؛ وقتی جواب مساله‌ای را نمی‌داند و از آن داد سخن می‌دهد. بنا بر نظر استاد، تمام اتفاقات خوب در حوزه‌‌ی قصه‌‌نویسی در ایران، مربوط به قبل از نقلاب و آن هم دهه‌‌ی چهل است. دهه‌ای که «ابراهیم گلستان» در آن می‌نوشته است و این سال‌های اخیر، بن‌بستی بوده که ادبیات در آن می‌چرخیده و تلو‌تلو می‌خورده است. احتمالا آغداشلو بعد از انقلاب کتابی نخوانده است؛ شاید هم بخاطر اینکه تصور می‌کرده این همان کتابی نیست که نویسنده آن را نوشته و نسخه‌‌ی اصلی به دستش نرسیده است، این بخش از ادبیات معاصر را کنار گذاشته. ممیزی‌هایی که به قول استاد در همه‌‌ی جوامع انسانی، بخاطر فرهنگ مردم سرزمین وجود دارد. طی این صحبت‌ها شما تنها نام چند تن از نویسندگان ایران را می‌شنوید و البته در بخش زیادی از این صحبت‌ها، شیفتگی استاد را به ابراهیم‌‌خان گلستان می‌توانید بفهمید. بدون ذکر «هدایت» هم که مجلس بی‌رونق است و بعد هم «گلشیری»؛ حالا این وسط کمی هم از «آل احمد» می‌گوید.

در این نشست از هر دری سخنی گفته می‌شود. از فیلم‌‌سوزی‌هایی که «آقای بهشتی» اوایل انقلاب در «بنیاد فارابی» کرده است و تیکه‌ای که استاد به او انداخته است؛ از سینمای ایران که بعد از انقلاب هیچ جایگاهی نداشته است. یکی از حاضرین از آغداشلو می‌پرسد: «پس محمود دولت آبادی چی؟» احتمالاً در نظرشان تنها آن‌‌هایی که خودشان نام می‌برند نبوغی داشتند و نبوغ‌های همه در سال‌‌های انتهایی دهه‌‌ی چهل و پنجاه متوقف شده‌‌است. گویی استاد در مقام یک ببیننده به گالری ادبیات معاصر ایران پا گذاشته و چشمش به بعضی آثار که خورده، آن را درخشان، فوق العاده و باشکوه دیده است و بعضی را حتی نرسیده است که نگاه کند. از کسی که خودش را نویسنده می‌‌داند و دارای نگاهی خاص به ادبیات معاصر، لااقل انتظار می‌رود که پیگیر کتاب‌های جدید باشد و در هنگام نقد یک اثر یا حتی یک دوره‌‌ی تاریخی، از الفاظ یک خواننده‌‌‌‌ی علاقه‌مند پا را فراتر بگذارد و برای مخاطبانش توضیح بدهد چرا این اثر خوب است و او را شگفت‌زده کرده است و یا چرا فلانی استاد بی‌‌نظیری است. ظاهراً تنها باید به یک سری احکام کلی که آغداشلو صادر می‌کند تن بدهیم و این سال‌‌های اخیر را از ادبیات معاصر کات کنیم؛ برای اینکه بن‌بستی بیش نبوده است!به زعم آغداشلو، احتمالاً نبوغ در نوشتن خاطرات، از نابغه‌های سال‌‌های دور است که او با آن‌‌ها نشست و برخاست داشته است. بهتر بود این جلسه به نام «فهم آیدین آغداشلو از ادبیات معاصر ایران» برگزار می‌شد تا نگاهی به ادبیات معاصر ایران، آن‌ هم از نظر نثر و قصه‌نویسی! اینطوری حرف‌های استاد بیشتر به دل می‌نشست تا اینکه برای خودش جایگاه نظریه‌پردازی قائل شود، که حتی نگاهی سرسری هم به کتاب‌های بعد از انقلاب نداشته است. وقتی برای محققی همه چیز ثابت شده‌‌است و هیچ جای شکی نیست،باید به نبوغش شک کرد یا آفرین گفت؟ احتمالاً جواب استاد در این مورد هم «نمی‌دانم!» است.

همچنین ببینید

قصه‌ی خودش

کتاب خیرالنساء همیشه و هنوز هم از کتاب‌های محبوب من است، نه بخاطر این که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *