خانه / روایت / تکاور «مادر» ندارد؛ اما وطن دارد

تکاور «مادر» ندارد؛ اما وطن دارد

کوتاه‌نوشتی به بهانۀ گفت‌وگوی حسین دهباشی با ناخدا یکم هوشنگ صمدی

آن طور که یکی از فرماندهانم از دوره تکاوری‌اش می‌گفت، مقطّع و بلند این تکّه را تکرار می‌کردند؛ جوری که واژه به واژه‌اش محکم و طنین‌انداز باشد؛ «تکاور… مادر… ندارد… تکاور… پدر… ندارد… تکاور… خانواده… ندارد.» و هیچ‌گاه در هیچ دوره رزم در کوهستان یا رنجر یا زنده ماندن در کویر یا چتربازی یا هر دورۀ قابل تصور دیگری در ارتشِ ما گفته نشد تکاور وطن ندارد؛ بلکه تکاور اگر از همه تعلّق‌ها جدا باشد تا بتواند بجنگد -به قول ناخدای قصّۀ ما «بکشد تا کشته نشود»- نمی‌تواند وطن نداشته باشد؛ وطن معهود؛ سربه‌زیر ولی سربلند. بله؛ تکاور حتما «ایران» دارد؛ وطن آن چیزی است که به خاطرش می‌رزمد و تا «اطلاع ثانوی» به واسطۀ مردانی چون ناخدای عزیز ما «ایران» خواهد ماند.
آن‌چه تکاور برای آن می‌رزمد همان چیزی است که نویسنده برایش می‌نویسد و قصّه می‌سازد؛ از این نگاه، کارِ نویسنده و تکاور یکی است. چه آن‌که طلبۀ نوشتن و روایتی چون من، نمی‌تواند یک‌سره بی‌اطلاع از وطن باشد؛ وطن انگیزۀ روایت نوشتن نمی‌تواند نباشد؛ چه آن‌که روایت‌نویس به زبان فارسی می‌نویسد. آیا ممکن است کسی به فارسی بنویسد و از خاستگاه فرهنگی، تاریخی و اجتماعی این زبان بی‌اطلاع بماند؟ آیا ممکن است کسی به فارسی بنویسد و نسبت به وطن معهود و ایران بی‌توجّه باشد؟ آیا می‌توان به فارسی نوشت و به ایران نیاندیشید؟ اگر کسی دغدغۀ ایران نداشته باشد و حفظ این خاک، چرا به فارسی می‌نویسد؟ به زبان دیگری بنویسد که نسبت به آن دغدغه دارد. نویسنده به زبانی می‌نویسد که قلب و مغزش برای آن زبان می‌تپد و برای آن فرهنگ و برای آن خاک. به بیان دیگر، فرمِ فارسی نمی‌توانست از محتوای ایرانی جدا باشد. هر دو به یک اندازه به هم وام‌دارند و در یک دیگر سهیم.
نویسنده اهل جایی است؛ زبانش هم اهل همان‌جا؛ نمی‌توان به فارسی نوشت و از این وطن ننوشت. این امتناع یک امتناع منطقی است؛ یعنی اگر کسی می‌نویسد و نوشته‌اش به خاستگاه‌ و وطنش نسب نمی‌برد، آن نوشته ترجمه‌ای است فرنگی از یک مطلب؛ دستِ بالا ترجمه‌ای خوب. اشاره‌ها در این‌باره بسیار است. با این حال، در این ابراز ارادت به تکاور کشورمان، تنها به یک اشاره تاریخی بسنده می‌کنم. با اطلاع‌رسانی تاریخی سید جواد طباطبایی در کتاب تأمّلی دربارۀ ایران، نسیم توجه به ایران و اندیشۀ ایرانی، در غرقآب ابتذال نثر دورۀ پسا صفویه، با «تجربه‌های نو در زبان فارسی» وزیدن گرفت؛ بی‌معنایی که نثر و شعر فارسی در سده‌هایی پس از صفویه گریبان ملت گرفت، به واقع همان بی‌توجهی به وطن معهود بود و درنیافتن وطن در دنیای تازه؛ ابتذال یا گنگی در زبان فارسی همانا بی‌مسأله‌گی و اخته بودن نسبت به ایران است. ایرانِ تازه را جز به زبان تازه نمی‌توان فهیمد و فارسیِ با طراوات، نویدبخشِ اندیشه در اساسی‌ترین احوالات وطن است.
از این منظر، که پیش‌تر هم در همین نشریه درباره‌اش نوشته‌ام، اشکی که در چشم تکاور در دفاع از وطن، ناموس، شرف و مسلمانی جمع می‌شود، نمی‌تواند در ناخودآگاه روایت‌نویس فارسی‌زبان اثر نکند؛ این اشک، برخورد ناخودآگاه نویسندۀ زبان فارسی هم هست در واکنش به ایران. این اشک ارزشمند است؛ به ویژه آن‌که طوفان متن‌های احساساتی که نه مسأله وطن دارند، نه مسأله جنگ، بلکه در فکر برانگیختن خودآگاه احساسات رقیقه، زودگذر و مبتذل مخاطب هستند، بدجوری، به پاخاسته است. گشودن این گره که کدام برخورد وطن‌پرستانه است و کدام برخورد سودجویانه، کار دیگر نویسنده است؛ راز این تحلیل و سنگ محک فهم جنس اصلی از تقلبی، در نحوۀ برخورد با ایران و دفاع از آن روشن می‌شود. آن‌چه که در نقد روایت‌های زرد از جنگ به بیان ناخدای ایرانی گفته شد، با همین سنگ محک و شیوه صورت پذیرفته بود.
این نوشتۀ کوتاه و نویسندۀ آن کنار ناخدا هوشنگ صمدی می‌ایستد و کنار هر کسی که فکر این خاک و حفاظت از این خاک را در سرمی‌پروارند؛ حتی اگر آن فرد خواننده لس‌آنجلسی باشد که ایران می‌فهمد و دعاگوی مدافعان وطن در شام و عراق است؛ او دوست ماست و در کنار ما. فرهنگ «حرب‌ لمن حاربکم» ناقص می‌ماند اگر نگویم این نوشته دشمنِ دشمن ایران است؛ حتی اگر آن دشمن، دولت‌مرد، یقه سفید یا آخوندی باشد که دست‌بوس دولت مستهجنِ بریتانیا است.

همچنین ببینید

چه بگویم، گله‌ای نیست!

قرار شد ما اینجا کارهایی انجام بدهیم. اینجا که می‌گویم منظورم «الف‌یا»ست. البته که من …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *