خانه / پرونده / خودکشی نویسندگان(۲)

خودکشی نویسندگان(۲)

قسمت دوم_صادق هدایت

در میان نویسندگان ایرانی که اقدام به خودکشی کرده‌اند هم می‌توان نشانه‌هایی از افسردگی دید. «دکتر اسلامی ندوشن» درباره‌ی خودکشی هدایت می‌گوید: «خبر، ما را برق‌زده کرد. هر چند که نمی بایست چندان متعجب می‌شدیم. تفکر و نوشته‌های هدایت، زندگی را از مرگ نشأت می‌داد. نوشته بود که تنها یک مسئله‌ی جدی در زندگی بشر وجود دارد و آن مرگ است. یک‌بار دیگر در دوره‌ی جوانی و دانشجویی اقدام به خودکشی کرده‌بود. بعد از نگارش و انتشار بوف کور، نویسنده‌اش بیشتر مایه‌ی مرگ شناخته می‌شد تا واقعیت زنده. کسی که آثار هدایت را خوانده بود، در وجود او بیش از هر فرد دیگر در ایران، به یاد نیستی می‌افتاد؛ با دیدن او کسی را می‌دید که از دنیایی دیگر آمده و در خیابا‌‌‌ن‌های تهران، شبح‌وار در گذار است. همانگونه که شب پاورچین پاورچین می‌رفت، او نیز در طیف زندگی خود را می‌لغزاند .یک بار در خانه‌اش، در خیابان روزولت، از او پرسیدم: کافکا چند سال داشت که مرد؟ گفت: چهل‌ودو سال. گفتم: چه کم! گفت دو سالش هم زیاد بود.»[۱] در ادامه دکتر ندوشن اضافه می‌کند:

چرا هدایت خود کشی کرد؟ جوابش هم آسان است و هم دشوار. آسان است برای اینکه او در زندگی به بن‌بست رسیده بود. نه تنها جرثومه‌ی مرگ را در سرشت خود داشت، بلکه اوضاع و احوال دوران میانسالی زندگی‌اش او را به این سو می‌راند. آخرین تلاشش برای رهایی از این سرنوشت محتوم این بود که از ایران دور شود و به پاریس بیاید که شهر محبوبش بود؛ ولی دیگر پاریس به او جواب‌گو نشد. نه پول داشت نه امکان ماندن و نه امید بازگشت .

ایران آن زمان قیافه‌ی بسیار نامطبوعی به او نشان می‌داد. بعد از سوء قصد به شاه در دانشگاه، سیمای عبوس به خود گرفته بود و این حالت چندی بعد تبدیل به تشنج شد که منجر به قتل رزم آرا گردید. از سوی دیگر، حزب توده که زمانی هدایت نسبت به آن روی خوش نشان داده بود، در کارنامه‌ی چند ساله‌اش برای روح حساسی چون هدایت، جز دلزدگی و نومیدی چیزی نمی‌توانست به بار آورد. در مقدمه‌ای که او بر ترجمه‌ی «گروه محکومین» کافکا نوشت، این احساس به وضوح بیان شده‌است .

فرانسه دیگر آن فرانسه‌ی پیشین نبود که او دیده بود. بر اثر جنگ و اشغال، گران، فشرده و بد اخم شده بود. گذشته از همه‌ی این‌ها، عمر به دورانی می‌رسد که پیری آغاز می‌شود، فرسودگی همراه با کم طاقتی روی می‌نماید و همه‌ی این‌ طبایع شکننده را، یک تلنگر کافی است که از پا درافکند. گمان می‌کنم که سفر پاریس برای او یک سفر موقت بوده؛ یک آزمایش بوده که ببیند می‌تواند از بن‌بست روحی‌اش نجات یابد یا نه؛ و شق دوم پیش آمد .

از نظر مالی، گویا حق تجدید چاپ کتاب‌هایش را به مبلغ ناچیزی فروخته بود که همان خرج سفر شش ماهه‌ی او را تامین می‌کرد (معادل پانصد لیره‌ی انگلیسی). بنابراین وقتی این پول تمام شد، دیگر منبع درآمدی نداشت و او کسی نبود که برای طلب شغلی دست به سوی دولت فرانسه یا دولت ایران دراز کند. این چند ماهه را در پاریس سرگردان بود. دو، سه تن از دانشجویان ایرانی گردش را گرفتند ولی هیچ‌یک از آنان کسی نبودند که او را از تنهایی بیرون بیاورند. به آلمان و سویس سفر کرد. که آن نیز آخرین تلاش‌ها برای انصراف بود. از قراری که می‌شنیدیم، گفتند که دو، سه ماه آخر در کتابخانه‌ی سنت ژنویو پاریس، کتاب‌های مربوط به خودکشی را مطالعه می‌کرده تا نوع آرام آن را بتواند انتخاب کند. مرگ برای صادق هدایت یک خواب ابدی بود. اگر هیچ تاثیری نداشت، لااقل از رنج حیات رهایش می‌بخشید.

«احسان نراقی»، جامعه شناس و نویسنده، به اختلاف نظر خود با دکتر «علی شریعتی» درباره‌ی هدایت اشاره کرده و گفته است: «من برخلاف گفته‌های آقای شریعتی که درد هدایت را «درد بی‌دردی یک طبقه‌ی اشرافی مرفه که کار نمی‌کند، بلکه از دسترنج دیگران می‌خورد» دانسته بود و مسلم است که این نگرش برآمده از یک نگرش عقب‌مانده‌ی چپ ارتدوکس است، هدایت را یک فرد اصیل و دردمند می‌دانم که هم داستان‌نویس برجسته‌ای بود و هم روشنفکری بسیار تیزبین و شجاع که نظیرش را در تاریخ ایران به هیچ وجه دیگر مشاهده نکرده‌ایم.»

نراقی به شرایط روحی بغرنج هدایت در ماه‌های پایانی عمر اشاره کرده و گفته است: «اواخر عمر هدایت زمانی که او در پاریس اقامت داشت، من هم به همراه بسیاری از دوستانم نظیر مرحوم جمال‌زاده، مرحوم انجوی ‌شیرازی، بزرگ علوی و پدر زن او در ژنو اقامت داشتیم. آن اواخر مهندس غلامعلی فریور، از اعضای مهم و برجسته‌ی حزب ایران و جبهه‌ی ملی هم برای انجام ماموریتی وارد ژنو شده بود. هدایت هم در ژنو به ما ملحق شد. شاید ندانید که آن وقت گرفتن ویزا برای ژنو حتی از طریق اروپا هم بسیار مشکل بود. زمانی که بالاخره موفق به گرفتن ویزا برای او شدیم، من شخصاً به او تلفن زدم و اطلاع دادم که به زودی می‌تواند برای گرفتن ویزا به سفارت مراجعه کند و او هم که خیلی عجله داشت، شاید فردای روزی که با او صحبت کردم، به سفارت مراجعه کرده و می‌بیند هنوز ویزایش نرسیده. او که در آن شرایط بسیار افسرده و ناآرام بود، پس از دریافت این خبر به خانه برمی‌گردد و متاسفانه خودکشی می‌کند. غافل از اینکه عصر‌ همان روز، ویزایش به سفارت رسیده بود.»

نراقی در پاسخ به این سوال که «آیا فکر می‌کنید اگر صبح آن روز ویزا به دستش می‌رسید، خودکشی نمی‌کرد؟»، تصریح می‌کند: «احتمالش خیلی زیاد بود. چرا که در آن مدت دائما دوست داشت از فضای سرد و مغموم آن زمان پاریس به ژنو و به خصوص نزد جمال‌زاده برود و البته فراموش نکنید که عواملی باعث تشدید افسردگی هدایت در آن زمان شد؛ یکی بیماری دوست عزیزش حسن شهید نورایی بود که در شرف مرگ قرار داشت و هر روز از هدایت می‌خواست بر بالینش حاضر شود و دیگری بی‌اعتنایی دانشکده‌ی هنرهای زیبا به او بود که کارمند رسمی آنجا بود و فقط ماهی دویست تومان به او می‌دادند. همه‌ی این‌ها به اضافه‌ی سرخوردگی عمیقی که او نسبت به جامعه‌ی فرهنگی و مردم عادی ایران [به خاطر تضاد زیاد فکری با آن‌ها] داشت، دست به دست هم داد و آن فاجعه را پدید آورد.»[۲]

[۱]. . خودکشی هدایت به زبان دکتر اسلامی ندوشن، ۲۱ شهریور ۸۹، http://moris.blogsky.com/1390/06/29/post-179

[۲].http://tarikhirani.ir/fa/news/30/bodyView/2875/0/%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86.%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C.%D8%A7%D8%B2.%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C.%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82.%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA.html

 

همچنین ببینید

شاهدِ مرگِ غم انگیزِ بهارم، چه کنم؟

مستندنگاری شاخه‌ای از روایت‌های نانفیکشن (غیرداستانی) است. از آن‌جا که الف‌یا تصمیم دارد حوزه‌ی روایت …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *