خانه / پرونده / خودکشی نویسندگان(۱)

خودکشی نویسندگان(۱)

قسمت اول_نویسندگان خارجی

روز دوم تیر ماه سال جاری، خبر ناگهانی خودکشی «کورش اسدی» جامعه‌ی ادبی را در بهت و غم فروبرد؛ گرچه این دست اخبار برای اهالی ادبیات تازگی ندارد. کافی‌ست به اردیبهشت سال ۱۳۷۵ برگردیم؛ وقتی «غزاله علیزاده»، نویسنده‌ی رمان «خانه‌ی ادریسی‌ها»، بعد از سال‌ها تحمل بیماری سرطان و دوبار خودکشی ناموفق در روستای جواهرده رامسر، خود را از درختی حلق‌آویز کرد.[۱] قبل‌تر از آن، در سال ۱۳۶۸، «شهره آغداشلو» درباره‌ی «عباس نعلبندیان» می‌گوید: «در صفحه‌ی آخر دفتر خاطراتش نوشته شانزده‌تا دیازپام، پانزده‌تا اکسازپام، ده‌تا کدئین، هفده‌تا دیکلوفناک… و همه را یک‌جا می‌خورد، دقیقا دوشنبه، اول خرداد ۱۳۶۸». اما شاید هیچ‌کدام از این اخبار تا‌ثربرانگیزتر از وقتی نبوده که در اردیبهشت ۱۳۳۰، روزنامه‌ی «لوموند» خبر مرگ ناگهانی «صادق هدایت» را منتشر می‌کند. «روزنامه‌ی لوموند، خبر آن را در چند خط انتشار داد. نوشت که صادق هدایت، شاعر معروف ایرانی ، با گاز به زندگی خود خاتمه داد.  آیا اشتباه بود یا عمدی از جانب لوموند که هدایت را شاعر خوانده بود؟ در حالی که او شعری به مفهوم رایج در عمر خود نگفته بود. ولی در معنا پر بیراه هم نبود؛ بوف کور که معروف‌ترین کتاب او در فرانسه بود، بیشتر به شعر سر می‌زد تا به نثر.»[۲]

در میان نویسندگان خارجی نیز می‌توان لیستی طولانی از این دست خودکشی‌ها فراهم کرد؛ از نویسندگان آمریکایی چون «ارنست همینگوی»، «سیلیویا پلات» و «ریچارد براتیگان» گرفته تا نویسندگان اروپایی چون «ویرجینیا وولف» و «رومن گاری»  و نویسندگان شرقی همچون «ریونوسوکه آکوتاگاوا» پدر داستان کوتاه ژاپن.

موضوعی که انگیزه‌ی این نوشته است، تاملی در این باب است که چرا نویسندگان دست به خودکشی می‌زنند. آیا خودکشی در میان نویسندگان بیشتر از افراد یا مشاغل دیگر رواج دارد و یا چون نویسندگان در میان مردم نام‌آشناترند، خبر خودکشی آن‌ها بیشتر از دیگران پخش می‌شود؟ بر اساس پژوهشی که موسسه‌ی «سویدنی کارولینسکا» انجام داده، نویسندگان معمولاً بیشتر از سایرین در معرض ابتلا به اختلالات روانی چون اضطراب، اختلال دو قطبی (شیدایی_افسردگی)، اسکیزوفرنیا (جنون مزمن) و وابستگی به مواد اعتیادآور هستند.  احتمال خودکشی در میان نویسندگان، تقریباً دو برابر مردم عادی است. پس از نویسندگان، رقصنده‌ها و عکاس‌ها در رتبه‌ی بعدی ابتلا به اختلال دو قطبی (شیدایی_افسردگی) قرار دارند.

دکتر «سایمون کیاگا» سرپرست این تیم تحقیقاتی می‌گوید یافته‌های جدید می‌توانند نحوه‌ی نگرش به این بیماری‌ها را تغییر دهند و به تشخیص نشانه‌های چنین بیماری‌هایی کمک کنند. برای مثال، در خود فرورفتگی و علایق خاص یک بیمار اوتیسم یا کسی که با تکانش شیدایی (Manic Drive) ناشی از اختلال دو قطبی (شیدایی –افسردگی) مواجه شده، می تواند برای تمرکز بر خلق یک اثر یا ممارست لازم برای آفرینش یک اثر هنری، ضروری تلقی شود. همین‌طور ممکن است آنچه افکار پریشان و بدون قاعده در بیماران اسکیزوفرنیک نامیده می‌شود، در حقیقت همان جرقه‌های اصلی شکل‌دهنده‌ی یک شاهکار هنری باشد.[۳]

بر اساس تحقیقات صورت گرفته، از میان نویسندگان شهیر قطعاً ویرجیینا وولف، ارنست همینگوی و سیلویا پلات مبتلا به اختلالات روانی بوده‌اند. بر اساس گزارشی از از کلینک «Mayo» در مینی‌سوتا، رفتار همینگوی «مردد، بی‌نظم و سردرگم» ارزیابی شده‌بود. پژوهشگران معتقدند همینگوی مبتلا به بیماری Hemochromatosis بوده که ناتوانی در متابولیزم آهن ایجاد می‌کند و در نهایت منجر به فساد فیزیکی و روانی فرد می‌شود. همچنین باور بر این است که پدر، برادر و خواهر همینگوی نیز بر اثر همین بیماری خودکشی‌ کرده‌اند.[۴]

همچنین ویرجینیا وولف آشکارا دارای نشانه‌های اختلال دوقطبی بوده است. یکشنبه ۸ مارس ۱۹۴۱، در دفتر یادداشت‌هایش می‌نویسد: «همین حالا از برایتون برگشته‌ایم. مثل یک شهر خارجی بود. نخستین روز بهار زن‌ها روی نیمکت‌های عمومی نشسته بودند کلاه زیبایی در قهوه‌خانه دیدم. مد چقدر چشم را زنده می‌کند! نه، خیال درونگرایی ندارم. در تأیید جمله‌ی هنری جیمز می‌گویم: همواره مشاهده کن. رسیدن ِ پیری را نظاره کن. ولع را نظاره کن… شایدکارت موزه بخرم، هر روز دوچرخه‌سواری کنم و تاریخ بخوانم. شاید در هر دوره یک فرد ِ شاخص را برگزینم و پیرامونش بنویسم. آدم باید مشغول باشد و حالا با اندکی شادی می‌بینم که ساعت ۷ است. باید شام درست کنم. ماهی کداک با سوسیس.»

بیست روز بعد او با جیب‌های پر از سنگ خود را در رودخانه‌ی «اوز» غرق می‌کند. این تغییر شدید احساسات شاهدی بر اختلال دوقطبی وولف می‌باشد.[۵] البته او در بیشتر دوران زندگی‌اش گرفتار افسردگی بود. از دست دادن ناگهانی مادرش در سیزده سالگی و به دنبال آن درگذشت خواهر ناتنی‌اش دو سال بعد از آن، منجر به اولین حمله از رشته حمله‌های عصبی ویرجینیا وولف شد. دومین حمله‌ی عصبی او پس از مرگ پدرش در ۱۹۰۴ بود. در این دوران برای اولین بار دست به خودکشی زد و سپس بستری شد. طی جنگ‌های جهانی اول و دوم بسیاری از دوستان خود را از دست داد که باعث افسردگی شدید او شد و در نهایت در تاریخ ۲۸ مارس ۱۹۴۱، با جیب‌های پر از سنگ خود را در رودخانه‌ی اوز غرق کرد. او در آخرین یادداشت خود، برای همسرش چنین می‌نویسد:

«عزیزترینم، تردیدی ندارم که دوباره دچارِ جنون شده‌ام. احساس می‌کنم نمی‌توانیم یکی دیگر از آن دوره‌های وحشتناک را از سر بگذرانیم؛ و اینبار بهبودی نخواهم یافت. شنیدن صداهایی در سرم آغاز شده و نمی‌توانم تمرکز کنم؛ بنابراین کاری که می‌کنم، به گمانم بهترین کارِ ممکن است.

بهترین شادیِ ممکن را تو در اختیارم گذاشته‌ای. هرآنچه می‌توان بود، برایم بوده‌ای. می‌دانم که دارم زندگی‌ات را تباه می‌کنم؛ اما می‌دانم که بدون من می‌توانی کار کنی؛ و می‌دانم که خواهی کرد. می‌دانم… گمان نمی‌کنم تا پیش از آغازِ این بیماریِ وحشتناک، هیچ دو نفری می‌توانستند از این شادتر باشند. بیش از این توانِ مبارزه ندارم. می‌بینی؟ حتی نمی‌توانم این را هم درست بنویسم. نمی‌توانم چیزی بخوانم.

می‌خواهم بگویم همه‌ی شادیِ زندگی‌ام را مدیون ِتوأم. تو با همه‌چیزِ من ساخته‌ای و به طرزی باورنکردنی نسبت به من مهربان بوده‌ای. همه‌چیز جز اطمینان به نیکیِ تو، مرا ترک گفته‌است. دیگر نمی‌توانم به تباه کردنِ زندگی‌ات ادامه دهم. گمان نمی‌کنم هیچ دونفری بتوانند آنقدر که ما شاد بوده‌ایم، شاد باشند. ویرجینیا.»[۶]

 

در مورد سیلیویا پلات شاعر و رمان‌نویس آمریکایی، بسیاری بی‌بندوباری «تد هیوز» را عامل از هم پاشیدگی روانی و خودکشی او می‌دانند و بارها عنوان هیوز را از روی سنگ قبر او کنده‌اند؛ به‌ویژه زمانی که در ۱۹۶۹، «اسیا وویل»، پارتنر هیوز، خود و دختر چهار ساله‌ا‌شان را کشت، این باور شدت گرفت.[۷] با این حال، از خلال نامه‌های پلات می‌توان به افسردگی شدید او حتی قبل از ازدواج با تد هیوز پی برد.

«شاید هرگز خوشبخت نشوم اما امشب شادم.» این جمله را سیلویای هجده ساله، درآغاز دفترچه‌ی خاطراتش که وقایع سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۲ را در برمی‌گیرد نوشت. گزیده‌ی این یادداشت‌ها با مقدمه‌ای به قلم تد هیوز و ویرایش «فرانس مک کالو» در ۱۹۸۲ منتشر شد. هیوز آخرین یادداشت‌های سیلویا را که واپسین مرحله‌ی زندگی او را بازگو می‌کردند، با ادعای حمایت از فرزندانش از بین برده است. هیوز در مقدمه‌ی این دفتر چنین می‌نویسد: «سیلویا زنی بود با نقاب‌های گوناگون. من شش سال تمام با او زندگی کردم‌، اما هرگز پیش نیامد که خودِ واقعی‌اش را ببینم. تنها در ماه‌های آخر، آن هم فقط یک بار و در یک لحظه. او در خاطراتش فقط خودش را می‌نوشت و با تمام وجود دربرابر تصویرهایی که از ذهن ناخود‌آگاهش برمی‌خاست، می ایستاد.»[۸]

البته در زندگی برخی از نویسندگان از جمله رومن گاری، نمی‌توان علائمی از افسردگی یافت. رومن گاری در دوران زندگی سیاسی‌اش دوازده رمان نوشت و تنها نویسنده‌ای است که دو بار موفق به اخذ جایزه‌ی «گنکور» شده. او یک سال بعد از مرگ همسرش، در دسامبر ۱۹۸۰، با شلیک گلوله‌ای به زندگی خود خاتمه داد و در یادداشتی که از خود به جای گذاشت، چنین نوشت: «… دلیل این کار مرا باید در زندگی‌نامه‌ام بیابید.» او در این کتاب گفته است: «به خاطر همسرم نبود، دیگر کاری نداشتم. واقعاً به من خوش گذشت، متشکرم و خداحافظ!»[۹]

[۱]. به یاد غزاله علیزاده، در سایه روشن کلام، http://www.kalam.se/index02.htm

[۲]. خودکشی هدایت به زبان دکتر اسلامی ندوشن، ۲۱ شهریور ۸۹، http://moris.blogsky.com/1390/06/29/post-179

[۳]. مقاله خلاقیت بخشی از دیوانگی‌ست، بی‌بی‌سی فارسی، ۲۵ مهر ۹۱

[۴]. Suffering For Their Art: A History of Writers And Suicide, Tom Ward, SABOTAGE TIMES, 2013

[۵]. http://www.1pezeshk.com/archives/2011/09/virginia-woolfs-disease.html

[۶].https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%AC%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7_%D9%88%D9%88%D9%84%D9%81#cite_note-modernism.research.yale.edu-3

[۷].https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%A7_%D9%BE%D9%84%D8%A7%D8%AA

[۸]. سیلویا پلات؛ بانوی شعر اعتراف، فروزان جمشید نژاد، بی‌بی‌سی فارسی

[۹].https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86_%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C

همچنین ببینید

یک مشرک مدرن در خانه‌ی پیامبر

داستان ما مسلمانان و زندگی در عالم مدرن، هر روز ماجرایی دارد. مسلمانیم و در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *