خانه / شعر / شش‌گانه‌ی معلم(۲)

شش‌گانه‌ی معلم(۲)

نقد و بررسی اشعار علی معلم_ قسمت دوم: چگونگی دشوارگویی معلم

مبحث دوم: گونهها و علل دشوارگویی:

۱- درآمد

بارز‌ترین خصیصه‌ی زبان معلم، دشواری و دیریابی آن است. چند نکته درباره‌ی دشواری شعر معلم در چاپ‌های اشعارش قابل ذکر است:

نخستین کتاب او، «رجعت سرخ ستاره»، با پاورقی‌های متعدد خود شاعر همراه بود. این پاورقی‌‌ها عمدتا به تلمیحات فرهنگ یهود بازمی‌گشت و گاه معنا کردن چند بیت آغازین شعر، تا خواننده بتواند «به همین قیاس» باقی شعر را نیز تفسیر کند. در چاپ دوم رجعت در سال ۸۵، پاورقی‌های دکتر «محمدرضا ترکی» نیز اضافه شد که بیشتر به تلمیحات قرآنی و پار‌ه‌ای دیگر از مشکلات لفظی می‌پرداخت. در سال ۹۳، «گزیده‌ی اشعار علی معلم دامغانی» به همت سه شعر‌شناس ارادتمند به معلم منتشر شد: «محمد نوراللهی»، «سید ابوطالب مظفری» و «محمدکاظم کاظمی». این هر سه از فضلای افغانستانی مقیم ایران‌اند که از این میان مظفری و کاظمی بیشتر برای مخاطبان شعر و نقد شعر امروز شناخته شده‌اند. سه شارح این گزیده که خود ادیب و منتقد و بیدل شناس و… محسوب می‌شوند و غیر از این عناوین، از خوانندگان جدی شعر معلم‌اند و آشنا با طبع و زبان و فکر او، به شهادت فهرست منابع کتاب، برای فهم و شرح گزیده‌ی آثار او به‌ این منابع رجوع کرده‌اند:

_قرآن کریم (۳ ترجمه+ فرهنگ موضوعی)

_فرهنگ لغت فارسی (۳ عنوان)

_فرهنگ انگلیسی (یک عنوان)

_فرهنگ آلمانی (یک عنوان)

_زبان‌های پارسی و هند و اروپایی (۷ عنوان)

_فرهنگ ایرانی و مزدیسنا (۳ عنوان)

_شرح شاهنامه (۷ مجلد از نامۀ باستان)

_اعلام جغرافیایی (یک عنوان)

_زبان‌های سامی (۲ عنوان)

_منابع به زبان‌های انگلیسی و آلمانی (۲ عنوان)

علاوه بر این، از ۶ کتاب پیشین معلم نیز بهره گرفته‌اند که هر یک توضیحاتی را به همراه دارد. پس از فهرست منابع نیز، تصاویری چاپ شده از حدود ۷۰ موردی که این سه فاضل سخن‌سنج از علی معلم پرسیده‌اند و معنای ابیاتی را از خود ایشان خواسته‌اند.

گزیده‌ی سپیده‌باوران پر است از توضیحات لغوی، تاریخی، فرهنگی، اسلامی، یهودی و… . مهم‌تر از این‌‌ها، در آغاز هر مثنوی یا قصیده درآمدی دارد راهگشا که خواننده را با فضا و اقتضای شعر آشنا می‌کند؛ اما باز هم با تمام این‌‌ها، کم نیستند ابیاتی که هنوز برای خواننده‌ی ادبیات‌خوانده‌ی شعرخوان نامفهوم‌اند و پیچیدگی‌های بسیار دارند. معلم خود می‌گوید: «چه بیم فهم کس و درک ناکس است مرا» (ص۶۱).

تاکنون چندین مقاله و مصاحبه به دشواری‌های شعر معلم و توجیه آن اختصاص یافته است. برخی کلاً منکر دشواری شده‌اند و نوشته‌اند: «برای مطالعه‌ی سروده‌های او نه نیازی به المنجد و نه به لغتنامه‌ی دهخدا و یا فرهنگ تلمیحات فارسی و عربی است. شاعر مورد بحث تعمدی در بغرنج‌سازی و غریب‌نمایی ملال‌آور شعر خود ندارد و در مقابل، خواننده‌ی شعر او نه دچار ملال می‌شود و نه دستخوش اعجاب و حیرت در کشف بیان هنرینه‌ی غامضش» (شفایی ۱۳۸۳: ۶۱)؛ البته همین مقاله در صفحات بعد به دشواری‌های شعر او پرداخته است. برخی دیگر پذیرفته‌اند که او دشوار می‌سراید ولی یادآوری کرده‌اند که این مسأله نقص نیست، فقط محدودیت است؛ محدودیت حوزه‌ی مخاطبان (ولیئی ۱۳۸۳: ۹۶). گروهی دیگر حق را به معلم داده‌اند و مخاطب را موظف کرده‌اند که خودش را به معلم برساند (سمیعی ۱۳۹۱: ۲۶۰). یکی دوران شاعری معلم را به دو دوره تقسیم کرده و معلم اول (در رجعت سرخ ستاره) را شاعری متعادل و قابل فهم و معلم دوم را دشوارگو معرفی کرده (تقی دخت ۱۳۸۳: ۳۲) و دیگری اشعار آغازین معلم را دشوار و شعر‌های بعدی او را متعادل دانسته است (اسماعیلی ۱۳۸۳: ۹۹-۱۰۰).

در مجموع با تمام اختلاف نظر‌ها تقریبا همگان در این نکته مشترک‌اند که معلم _حداقل در پار‌ه‌ای از اشعار_ دشوار می‌سراید. در ادامه کوشش شده علت و گونه‌های این مقدار پیچیدگی، اندکی بررسی شود.

دشوارزبانی‌های معلم در چهار سطح بررسی شده و در بخش پنجم به تبیین کارکرد دشوارزبانی پرداخته شده‌است:

_دستور: صرف (واژگان، اسم‌های خاص)، نحو

_معانی: تغییر بافتار، ایجاز

_بیان: دورخیالی، کنایه

_بدیع: بینامتنیت (تلمیح، تضمین، اشاره)

_کارکرد دشوار زبانی: تفاخر و نمایش اقتدار بر زبان، خودداری از بیان صریح، اقتضای ادب، حفظ اسرار، متمایز سازی، عدم تسلط بر مطلب.

۲- دستور:

۲-۱- صرف:

۲-۱-۱- واژگان:

واژگان غریب و کم‌کاربرد در شعر معلم بسیارند. این در شعرای پیشین زبان فارسی بی‌سابقه نیست؛ منوچهری، انوری، خاقانی و… از پیشگامان او در این عرصه به شمار می‌آیند؛ ولی آنچه معلم را یگانه می‌کند، بی‌توجهی او به ریشه‌های کلمات و حوزه‌های معنایی است. به عنوان مثال خواننده‌ی شعر منوچهری می‌داند که باید ریشه‌ی واژگان دشوار او را در فرهنگ‌های عربی بیابد؛ ولی مخاطب معلم با این حوزه‌های متنوع مواجه می‌شود:

گویش واژه معنا مأخذ
مازنی وک قورباغه ص ۳۵۲
سیستانی قجر بیگانه ص ۳۱۹
تداول عامه حرون و حرامی آرام و آسمانی و… ص ۱۴۵
ترکی قلاووز رهبر ص ۱۱۸
ترکی اوبه/اُبه خیمه و چادر ص۳۶۷
ترکی یرلیغ فرمان شاهی، مهر حاکمان مغول ص۱۱۶
بخارایی شوره‌پشت فرومایه ص۳۳ ۶
اوستایی دروج نام دیوی است ص۳۲۶
پهلوی پاداشن پاداش ص ۲۶۸
پهلوی فریرون(ممال فرارون) آن که روزگارش به قهقرا گراید ص ۳۲۴
عربی متطّب پزشک دروغین ص ۳۵۷
هندی رگا راک هندی (گوش‌های در موسیقی) ص ۳۷۴

جدول تنوع ریشه‌های واژگان شعر علی معلم

بسامد بالای واژگان عبری به اسم‌های خاص فرهنگ یهودی و سرزمین فلسطین مربوط است و در بخش تلمیحات بررسی می‌شود؛ ولی همان‌جا هم به جای نام آشنای «شعیب» و «یهوه»، واژه‌های ناآشنای «یَترون کاهن» و «اهیه» را به کار می‌برد. (صص۱۸۴-۱۸۵).

دشوارتر از این، اصطلاحات اوست. اصطلاحات خاص کشاورزی و دامداری _که شاید مختص دامغان باشد و نه همه‌ی ممالک فارسی‌زبان_ بالاخره توسط گروهی هرچند اندک، فهمیده خواهد شد؛ اما چه می‌توان کرد در جایی که خود معلم پاورقی آورده است: «این لفظ‌‌ها را من تراشیده‌ام؛ ولیکن بر معانی خاصی دلالت می‌کنند…» ؟! (ص۵۴). جایی دیگر «مَری» آورده و خود گفته مخفف «مُروَّت» است! (ص۲۴۴)

مهم‌ترین حوزه‌هایی که الفاظ دشوار شعر معلم را در بر گرفته‌اند، عبارتند از: اعلام جغرافیایی، نام حیوانات و آنچه به آن‌ها مربوط است، اسلام: شامل اصطلاحات و الفاظ برگرفته از قرآن و حدیث و نیز اعلام تاریخ اسلام؛ روستا: شامل اصطلاحات کشاورزی و دامداری (نام گیاهان و حیوانات در دو بخش مجزا بررسی شده است)؛ یهود: شامل نام اشخاص و اصطلاحات (اعلام جغرافیایی در بخش جغرافی آمده است)؛ نجوم، حکمت: شامل اصطلاحات فلسفه و عرفان و کلام؛ طبیعت: شامل اصطلاحات مربوط به پدیده‌های طبیعی مثل بیابان و کوه و… .

در جدول زیر، پراکندگی مفردات دشوار در شعر معلم نشان داده شده‌است. مقصود از «آشنا» الفاظی است که برای یک دانش‌آموخته‌ی فاضل ادبیات فارسی در حد کارشناسی آشنا و قابل ‌فهم است و مقصود از «غریبه» الفاظی است که برای همان ادبیاتی فاضل قابل درک نباشد و «من عندی» اصطلاحات و الفاظ برساخته‌ی معلم است که احتمالا در فرهنگ‌های متعارف هم پیدا نخواهند شد. در بخش اشارات (۴-۱-۳) فهرستی از هر سه دسته واژگان عرضه خواهد شد که البته به جهت رعایت اختصار، فقط شش حوزه‌ی نخست و آن هم گزینشی و از باب نمونه خواهد بود.

حوزه آشنا غریبه من عندی جمع
بی‌نشان ۲۱۰ ۹۲ ۲۰ ۳۲۲
جغرافی ۲۵ ۳۸ ۶۳
حیوان ۳۰ ۱۷ ۴۷
اسلام ۲۱ ۱۱ ۳۲
روستا ۱۲ ۱۸ ۳۰
یهود ۸ ۱۳ ۱ ۲۲
نجوم ۱۸ ۳ ۲۱
حکمت ۱۱ ۱۰ ۲۱
طبیعت ۱۵ ۵ ۲۰
رزم ۱۷ ۱۷
سبک زندگی ۱۳ ۲ ۱۵
ایران ۱۰ ۴ ۱۴
پزشکی ۹ ۴ ۱۳
موسیقی ۷ ۵ ۱۲
لباس ۸ ۳ ۱۱
ادیان ۶ ۴ ۱۰
گیاه ۳ ۶ ۹
جنسی ۳ ۲ ۵
خوراک ۳ ۲ ۵
عربی ۲ ۳ ۵
جادو ۳ ۳ ۳
داستان ۲ ۲ ۲
قمار ۲ ۲ ۲

جدول واژگان و اصطلاحات تخصصی و دشوار شعر معلم

در اغلب موارد کلمات دشوار توسط شاعر یا شارحان در پاورقی معنا شده‌اند. همچنین سیر شعر نیز به فهم برخی از این دشواری‌ها کمک می‌کند و حتی در مواردی معلم در ضمن شعر، شروع به توضیح دادن می‌کند که البته گاهی بر دشواری شعر می‌افزاید. مثلاً «آبشول» صفت «خشنسار» است که معلم او را چنین معرفی می‌کند:

که بر کرانه خشنسار مرغکی کاناست          که ابله است ولیکن به کار خود داناست

به کار و بار بسی با کلند می‌ماند       ز چار فصل دو بر آبکند می‌ماند (ص۲۳۴)

نکته‌ای که جالب توجه است، سیر رو به رشد دشواری‌های لغوی در شعر معلم است. در گزیده‌ی اشعاری که مأخذ نوشته‌ی حاضر است، مثنوی‌ها به ترتیب تاریخ سرایش مرتب شده‌اند. مثنوی‌های «رجعت» ۲۰۲ صفحه‌اند و مثنوی‌های «پس از رجعت» ۱۶۷ صفحه و قصاید که پیش از مثنوی‌ها سروده شده‌اند ۴۱ صفحه را به خود اختصاص داده‌اند. واژگان دشوار در اولین مرتبه‌ی حضورشان در کتاب فهرست شده‌اند؛ یعنی دشواری‌های «رجعت» در «پس از رجعت» هم آمده‌اند ولی حساب نشده‌اند. همچنین حجم «پس از رجعت» از «رجعت» کمتر است و علی‌القاعده باید تعداد واژگان دشوارش کمتر باشد؛ ولی چنا‌نکه در نمودار نیز مشهود است، ۴۹% دشواری‌ها در بخش «پس از رجعت» است و ۴۱% در بخش «رجعت» و ۱۰% در قصاید. پراکندگی دشواری‌ها با احتساب تعداد واژگان، اینچنین است:

جدول پراکندگی واژگان دشوار در بخش‌های مختلف شعر علی معلم

گاهی میل به خاص بودن در سطح واژگان و نیز پاسداشت موسیقی درونی یا وزن شعر یا تناسب‌هایی از این قبیل، شاعر را به گزینش واژگانی وا می‌دارد که ‌یا بی‌تناسب‌اند یا غلط

.۲-۱-۱-۱- اشکالات برآمده از گزینش خاص واژگان:

۲-۱-۱-۱-۱-عدم تناسب:

-ز حربیان مُرجئه ز جبریان مصطبه              حرامیان قرمطی حروریان قرطبه (ص۱۳۵)

در نگاه اول تناسبی بین واژگان بیت دیده نمی‌شود. مضاف‌‌ها که طبیعتا باید هم ردیف باشند این‌هایند: حربی کسی است که می‌جنگد و احتمال می‌رود کافر حربی مراد باشد. جبری کسی است که قائل به اختیار بندگان نیست (مشکور ۱۳۶۸: ۱۳۶). حرامی دزد است. حروریه نام دیگر خوارج است (همان: ۱۵۲). مضاف‌الیه‌‌ها نیز چنین‌اند: مرجئه: از نحله‌های فکری قرون نخستین (همان: ۴۰۱). مصطبه: سکو (در سنت ادبی فارسی عمدتا در فضای میخانه از این واژه استفاده می‌شود). قرمطی: پیروان احمد قرمط؛ گروهی مبارز سیاسی؛ شیعیان را به قرمطی‌گری متهم می‌کردند (همان: ۳۵۸). قُرطُبه: شهری در اسپانیا؛ کوردوبای فعلی (مَقدِسی ۱۹۹۱: ۲۳۳).

شارح محترم تلاش بسیار کرده که ‌این بیت را معنی کند و خلاصه‌ی تلاش او چنین شده: «مرجئه می‌گفتند: مرتکب گناه کبیره مخلد در دوزخ نیست. چون بنی‌امیه از مرجئه حمایت می‌کردند، لذا مرجئه حربی‌اند! مصطبه: سکو، صفه. اهل مصطبه همان اصحاب صفه‌اند و طبق نقلی، تصوف از صفه برگرفته شده است. یکی از عقاید صوفیان جبر است. لذا شاعر گفته «جبریان مصطبه». قرامطه راه بر کاروان‌ها می‌بستند لذا حرامی‌اند. بین حروریه (گروهی از خوارج، منسوب به حروراء در عراق) و قرطبه هیچ تناسبی یافت نشد و احتمالا خلطی در ذهن شاعر روی داده است.»

حتی اگر فرض کنیم تلاش شارح توانسته باشد سه ترکیب بیت را معنی‌دار کند و فقط یک ترکیب بی‌معنا مانده، باز هم مشکلی جدی خواهیم داشت: ربط این چهار ترکیب به ‌یکدیگر! مشخصا تناسب آوایی تنها دلیل وجود چنین بیتی می‌تواند باشد.

مثال دیگر:

-یکی حسین که میراث‌دار ابراهیم       یکی چنا‌که، چه گویم؟ یزید یا دژخیم (ص۸۵)

دژخیم به معنای جلاد اسم نوع است و یزید اسم خاص. هم ردیف شدن این دو تناسبی ندارد. ضمن اینکه خواننده پس از نام یزید انتظار واژ‌ه‌ای سهمگین‌تر دارد و بیت با رسیدن به دژخیم افت کیفی پیدا می‌کند.

۲-۱-۱-۱-۲-واژه‌ی غلط:

-هزار فرسخ سنگین هزار فرسخ سنگ     نه هم‌رکاب، نه مرکب، نه‌ ایستا، نه درنگ (ص۳۹)

ایستا صفت فاعلی است و درنگ اسم. قاعدتا منظور از ایستا، ایستایی است که به معنی توقف می‌تواند باشد و هم‌معنی درنگ. در این صورت حشو است و پسندیده نیست. شاید ایستا (=ایستایی) در اینجا به معنای ایستادگی و طاقت باشد که البته واژه‌ی دیگری خواهد بود و مشکلات دیگری خواهد داشت.

مثالهای دیگر:

-به تیغ سرخ سحر رخنه در شب داجی         طلوع آتش جاوید کوکب ناجی!» (ص۱۱۰)

ناجی نجات یافته است. مقصود شاعر منجی است که نجات دهنده معنی می‌شود.

-سه دشتبان ز تکاپوی برزن آمده‌اند             به سایه سایه‌ی مرد تبرزن آمده‌اند (ص۱۲۸)

ظاهرا منظور «سایه به سایه» است.

۲-۱-۲- اسمهای خاص:

از مهم‌ترین راه‌کار‌های معلم برای دشوارسازی زبان، به کار گیری اسم‌های خاص است. در مثنوی‌ها و قصایدش بدون احتساب تکرار‌ها، ۱۲۹ نام خاص آورده که حدودا نیمی از آن‌ها اعلام جغرافیایی است:

حوزه جغرافی نجوم یهود حکمت اسلام ایران عربی بی‌نشان ادیان داستان جمع
تعداد ۶۱ ۱۴ ۱۴ ۱۲ ۷ ۷ ۵ ۵ ۲ ۲ ۱۲۹

جدول اسامی خاص شعر معلم و حوزه‌های معنایی آن‌ها

به عنوان مثال برخی از اسم‌های خاص حوزه‌های جغرافی اینچنین‌اند:

جغرافی: سراندیب ۹۲٫ سدّوم ۱۱۵٫ نخیله ۱۵۱٫ جلعاد ۱۷۸٫ شکّیم ۱۸۰٫ حوریب ۱۸۴٫ مرنگ ۲۴۲٫ طابران ۳۱۲٫ عکّا ۳۲۷٫ شنعار ۳۲۸٫ بلاساقون ۳۶۳٫ پتشخوارانگر ۳۶۵٫ زیدر ۳۶۵٫ خیوه ۳۷۳٫ تکسین ۴۱۴٫ کُمِش ۴۱۴٫ قرنتین ۴۱۵٫ قستین ۴۱۵٫

۲-۱-۲-۱- بازی با اسمهای خاص:

از شگرد‌های زبانی معلم بازی کردن با نام‌های خاص و گاه دست‌بردن در آن‌هاست. او با نام‌های خاص به پنج شیوه بازی می‌کند:

۲-۱-۲-۱-۱-مخفف کردن:

تشخیص اینکه «یُحنّا» همان «یوحنّا» است دشوار نیست (ص۱۱۶)؛ ولی «پُریا» بیشتر به «پَریا» شبیه است تا «پوریا» (ص۵۳).

۲-۱-۲-۱-۲- تغییر و تلفیق نامها:

کنیه‌ی مشهور حافظ «شمس الدین» است ولی معلم می‌گوید: «شمس‌ا‌‌لحق شیراز» و ذهن را به سوی «شمس‌الحق تبریز» و مراد مولوی می‌برد.[i]

۲-۱-۲-۱-۳-استفاده از معانی لغوی نامهای خاص:

وقتی می‌خواهد برای کسی شعر بگوید، معمولاً نام او را در معنای لغوی‌اش به کار می‌گیرد و خواننده باید از آن ایهام به مقصود شاعر پی ببرد. در سوگ «علامه طباطبایی» سروده: «در آ ز فتنه‌ی عقرب شبی به خانه‌ی میزان» (ص۱۲۴) و از آن المیزان، کتاب تفسیر علامه را اراده کرده است. در شعری دیگر می‌خواهد بگوید «دکتر شریعتی» به ما وصیت کرد، می‌گوید: «می‌گفت: قطره نیست، نه انسان، نه من، نه تو/ آنگاه نامه کرد به احسان، به من، به تو: … »(ص۱۵۴) و خواننده باید از قراین نه چندان آشکار حدس بزند که «به احسان» می‌تواند «از سر احسان و نیکی» باشد و می‌تواند خطاب به احسان، پسر دکتر شریعتی باشد. لازم به یادآوری است که این شیوه خاص معلم نیست و در ادبیات فارسی سابقه دارد؛ «مولوی» و «ابتهاج» و… نیز با تخلص‌های خود، «خاموش»، «سایه» و… چنین بازی‌هایی داشته‌اند.

۲-۱-۲-۱-۴-استفاده از نامهای غیر مشهور مشاهیر:

«شعیب نبی» را «یترون کاهن» می‌نامد (ص۱۸۴)، «یوشع» را «یشوعا» (ص۳۳۱) و «سودابه‌«ی شاهنامه را «سُعدی» (ص۳۵۸). در تاریخ صدر اسلام هم از «ابوجهل» با عنوان «ابن‌هشام» یاد می‌کند (ص۱۹۱). در شعری به عناصر کلیله و دمنه پرداخته و به گاوی به نام «شنزبه» رسیده است (ص۲۳۲)؛ این نام در فارسی معنا و معادلی ندارد. معلم در شعری دیگر به جای شنزبه از «شتربه» استفاده کرده است که نسخه بدل و پاورقی محسوب می‌شود (ص۳۰۷). شتربه هیچ وجه رجحانی بر شنزبه ندارد و آشکارا تصحیف شده‌ی این واژه است (نصرالله منشی ۱۳۷۱: ۶۰؛ دهخدا ۱۳۷۷: مدخل شتربه).

۲-۱-۲-۱-۵-فضا سازی با نامها:

وقتی می‌خواهد فضای عربستان عصر پیامبر را وصف کند، ابیاتش را پر می‌کند از نام قبایل عرب. استفاده از این نام‌ها و صفاتی که ویژه‌ی آن‌ها می‌شود، گاه متناسب نیست:

-سپیده زید بنی‌عمرو هم قرابه‌ی من             نزول کرد به اشفاق در خرابه‌ی من

-نزول کرد چو بر خوان طائیان مهمان            نزول شیخ بنی ‌سهم بر بنوشیبان

-فرود آمد از آن تیزگام تازنده                   فرود آمدن «امرو» بر بنو‌کنده (ص۱۰۶)

در ابیات فوق، بنی‌شیبه و بنی‌سهم دو قبیله‌اند که ظاهرا تنها وجه مشترکشان این است که هر یک نام یکی از در‌های مسجدالحرام را به خود اختصاص داده‌اند: باب بنی‌شیبه و باب بنی‌سهم (مقدسی ۱۹۹۱: ۷۳). امرو _ که طبق یادداشت سراینده همان امرؤ القیس کِندی است_ یکی از افراد قبیله‌ی بنی‌کنده است (زرکلی ۱۹۸۹: ۲: ۱۱) و فرود آمدن کسی بر قبیله‌ی خودش حکم مهمانی و… ندارد.

معلم حتی گاهی ارجاع به مبهم می‌دهد:

-وطنی هست ولی نیست در این تنگ‌آباد  راست می‌گفت فلان‌بن‌فلان روحش شاد (ص۲۵۵)

۲-۲- نحو:

یکی از دشواری‌های شعر معلم استفاده‌ی او از ساخت‌های نحوی کهن و مرده است؛ البته ‌این شیوه در شعر او بسامد بالایی ندارد:

دو حرف اضافه برای یک متمم:

-به کوه‌پایه در از اهلشیوهکاهنه‌ایست       که سحر سامریان با دمش مداهنه‌ای‌ست (ص۱۰۷)

-از بهر فحول و بی‌تمیزان را                      مکیال عمل  نهند و میزان را (ص۲۷۲)

در مثال دوم هر دو «را» قابل حذف هستند و بودنشان فقط وزن را پر می‌کند؛ برای اثبات این ادعا کافی است یک بار شعر بدون «را»‌ها خوانده شود:

-از بهر فحول و بی‌تمیزان                          مکیال عمل نهند و میزان

 «را»ی دوم نشانه‌ی مفعول است؛ در حالی که «میزان» معطوف به مکیال است و پس از فعل. این «را» یا خطای آشکار است یا حشو قبیح.

برخی قید‌های شعر معلم در ادوار گذشته‌ی زبان کارکرد داشته‌اند و نه امروز. به بیان دیگر واژه‌ی قید کهن نیست؛ بلکه شیوه‌ی به کار گرفتنش کهن و نامتناسب با زبان امروز است:

_ببین و حال هزاران این چمن دریاب           وزان میانه ‌یکی حال زار من دریاب (ص۶۹)

_هلا هلا به هوای از سفر فروماندم               همان ز اهل خبر بی خبر فرو ماندم (ص۷۳)

هر چند کم، ولی اشکال دستوری نیز در شعر معلم دیده می‌شود. عمده‌ی این مشکلات به حروف اضافه بازمی‌گردد؛ برای مثال:

-برای حادثه، دریا، سکوت‌باره‌ی خالی          سکوت‌باره‌ی خالیّ قصر‌های خیالی (ص۱۲۲)

فضای شعر توصیف دریایی طوفانی است و قبل و بعدش هیچ فعل یا مصدری یافت نمی‌شود که متمم بخواهد. «برای» کاملا زائد است.

-جوش تبخاله و پای آبله‌ی اخترهاست     بویناک است هوا، در نفس اژدرهاست (ص۳۰۶)

برای بیان علت بویناکی هوا، ذهن خواننده منتظر است بشنود «از نفس اژدرها» نه «در …». جالب ای‌که در برخی از نسخه‌های پیشین «از» بوده و در این چاپ سراینده «در» را تأیید کرده است.

-با جوی و رود قطره سر از اوج می‌زند         دریا در انتظار به خون موج می‌زند (ص۱۵۵)

قاعدتاً باید به اوج سر بساید نه ‌این‌که از اوج سر بزند. مگر آنکه معنای مورد نظر شاعر را درنیافته باشم. البته در این مثال غیر از اشکال حرف اضافه، مشکل انتخاب فعل مناسب هم به چشم می‌خورد. «به خون موج زدن» مصراع دوم نیز مشکل حرف اضافه دارد.

– همان چو قطره به دریات جایگاه دهد         تو را توفّق و ما را توان راه دهد (ص۱۳۱)

«همان» نهاد است و در فارسی فصیح، می‌گوییم: «همان که … .»

عدم تطابق فعل و نهاد در شمار:

-خون ریخته است خار مصیبت به کام دشت   خنجر کشید پشگبنان در تمام دشت (ص۲۷۶)

منابع:

‌اسماعیلی، رضا. ۱۳۸۳٫ تأملی اجمالی در زبان، سبک و ساختار شعری علی معلم. شعر، ش ۳۶: ۹۸–۱۰۳.

‌ولیئی، قربان. ۱۳۸۳٫ نیم نگاهی به شعر معلم. شعر، ش ۳۶: ۹۶–۹۷.

‌تقی دخت، محمدرضا. ۱۳۸۳٫ جامعه شناسی مخاطب در شعر علی معلم. شعر، ش ۳۶: ۲۸–۳۲.

‌دهخدا، علی اکبر. ۱۳۷۷٫ لغتنامه. ۱۵ جلد. تهران: دانشگاه تهران.

‌زرکلی، خیرالدین. ۱۹۸۹٫ الاعلام. هشتم. ۸ جلد. بیروت: دار العلم للملایین.

‌سمیعی، علیرضا. ۱۳۹۱٫ تعلیم بازجست عهد: درباره‌ی زبان مغلق شعر علی معلم دامغانی. سورۀ اندیشه، ش ۶۶-۶۷: ۲۵۹–۲۶۰.

‌شفایی، علی. ۱۳۸۳٫ سبک در بی سبکی: نگاهی به سروده های علی معلم از نظر سبک شناسی. شعر، ش ۳۶: ۵۶–۶۹.

‌شکوهی، غلامرضا. ۱۳۹۲٫ سرمه در چشم غزل. تهران: جمهوری.

‌مشکور، محمدجواد. ۱۳۶۸٫ فرهنگ فرق اسلامی. سوم. مشهد: آستان قدس رضوی.

‌معلم دامغانی، علی. ۱۳۸۵٫ رجعت سرخ ستاره. دوم. ویراستۀ محمدرضا ترکی. تهران: سوره مهر.

‌مقدسی، أبو عبد الله محمد بن أحمد. ۱۹۹۱٫ أحسن التقاسیم فى معرفه الأقالیم. سوم. قاهره: مدبولی.

‌میرشکاک، یوسفعلی. ۱۳۷۶٫ ماه و کتان. تهران: برگ.

‌نصرالله منشی، ابوالمعالی. ۱۳۷۱٫ کلیله و دمنه. سی و دوم. تهران: امیرکبیر.

همچنین ببینید

دوباره شعر بخوانیم (۱)

در این سلسه نوشته‌ها که ان شاءالله اگر عمری باشد و فراغتی، هر هفته یکی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *