خانه / شعر / از نو غزل

از نو غزل

نگاهی به بنای باشکوه شعر «غلامرضا شکوهی»

شاعرانی که در دهه‌ی چهل غزل می‌گفتند باید انسان‌های عجیبی بوده‌باشند. چنانکه کم و بیش چنین نیز هستند. زیرا سماجت آنان برای تداوم این شکل از شعر فارسی، آن هم در دوره‌ی اوج شعر نیمایی و سپید، دل بزرگ و ایمان راسخی می‌خواست.

غزل‌سرایان آن دهه را به راحتی می‌توان به دوگروه تقسیم کرد. گروه اول کسانی بودند که غزل و قصیده و مثنوی را قالب‌های همیشگی شعر فارسی می‌دانستند و آنچه در شعرشان دیده می‌شد در حقیقت بازتاب نسخه‌های اصلی غزل در قرن‌های پیشین بود. این نوع از غزل‌سرایی هنوز هم کم و بیش برقرار است. در شهرهای مختلفی که انجمن‌های ادبی قدیمی برقرارند هنوز تعداد زیادی از شاعران هستند که غزل و قصیده‌هایی چنین می‌نویسند. بی‌آنکه چیزی به سابقه‌ی عظیم ادبیات فارسی بیفزایند. قصیده‌هایی که هدف غایی آن‌ها رسیدن به جایگاه یکی از قصاید «قاآنی»، و غزل‌هایی که هدف نهایی‌شان رسیدن به جایگاه یکی از غزل‌های «فروغی بسطامی» است.

گروه دیگر اما همان‌هایی بودند که در ابتدای نوشته آوردم. کسانی که روح «نیما» و شعرش را درک کرده و پذیرفته‌بودند و در عین  حال برعکس بسیاری دیگر معتقد بودند که هنوز هم می‌شود در این شکل از شعر روح نو دمید و با نفسی تازه‌تر غزلی دیگر نوشت. غزلی با آداب و آیینی دیگر.

از این گروه تعدادی به تاثیر و بزرگی در جریان «غزل نو» شهره شدند و حق نیز چنین بود. بزرگانی که ذکر نام‌شان لازم نیست زیرا مخاطب شعر با آنان آشنایی دارد. اما آنچه گاهی مغفول می‌ماند این است که الزاما این حرکت نو در چند نفر خاص خلاصه نمی‌شود. چنان‌که هیچ‌گاه هیچ کدام از جریان‌های شعر به یک‌باره  و به دست یک یا دو نفر به اوج و تکامل نرسیده‌اند. اما همواره نام برخی از آنان که در حرکت اصلی سهم داشته‌اند در سایه‌ی نام آنان که چهره شده‌اند، می‌ماند.

«غلامرضا شکوهی» یکی از این نام‌هاست. نه اینکه نام شکوهی شناخته نشده‌باشد. آنانی که شعر امروز را به طور جدی پی می‌گیرند بدون تردید با نام او آشنا بوده و هستند. اما حقیقت این است که مخاطبان عام غزل امروز، چنانکه باید با شعر «شکوهی» نزیسته‌اند.

این فاصله می‌تواند حاصل عوامل مختلفی باشد. از جمه اینکه همواره برخی از نام‌ها آنقدر پر رنگ می‌شوند که نام‌های دیگران در سایه‌ی آنان می‌مانند و دیده نمی‌شوند. از سویی دیگر در روزگار ما مشی شاعر و چگونگی منتشر کردن آثارش نیز در این روند تاثیر گذار است. وقتی شاعری در انتشار کتاب‌هایش مدتی تعلل می‌کند در هجوم رسانه‌ای، کارهایش مغفول می‌ماند زیرا این هجوم برای تامین خوراک خبری خود، چهره‌هایی را به درخشش می‌کشاند یا چهره‌هایی را که در حقیقت درخشان هستند، بیشتر بازتاب می‌دهد. به ویژه اگر این فترت بیشتر از یکی دو دهه طول بکشد.

«شکوهی» جزو شاعرانی بود که سال‌ها چنین زیسته‌بود. چنان‌که من به عنوان مخاطب پی‌گیر غزل، تا سال‌ها از او شعرهای زیادی به دست نیاورده‌بودم که بخوانم. آن چند غزل هم اغلب غزل‌هایی بودند که در کتاب‌های برگزیده‌ای چون «از پنجره‌های زندگانی» منتشر شده‌بودند. البته آنقدر گیرایی در همان غزل‌ها بود که نام «شکوهی» را در ذهن مخاطب ماندگار کند، اما تا سال‌ها کتابی مستقل از شکوهی در دسترس مخاطب نبود. چنانکه خود من نیز تا سال‌ها نتوانستم مجموعه‌ای از شعرهای شکوهی به دست بیاورم.

با چنین  منشی، طبیعی است که شعر این شاعر عزیز چون دیگر هم‌نسلانش دیده‌نشود. اما این بدان معنا نیست که شعر شکوهی باشکوه نبود.

چه روزگار غریبی است روز پیری من
به روی نیمکت پارک ها اسیری من

نه در مثلث پیری و ناتوانی و یأس
که در سه کنج زمان نیز گوشه‌گیری من

غنی شدن به زبان در بیان خاطره‌ها
ولی ز حوصله‌ی گوش‌ها فقیری من

گرسنه آمدن و تشنه زیستن یک عمر
ز هر نفس که در آن زندگیست سیری من

به عالمی که نگیرند از کسی دستی
ز خلق یائسه امید دستگیری من

سراب را به تماشا نشستن موهوم
به چشم مرد عطش خنده‌ی کویری من

چو بانگ نق نق ساعت به گاهواره‌ی شب
تمام ثانیه‌ها را بهانه‌گیری من

کسی که این غزل را نزدیک به نیم قرن پیش نوشته‌باشد، شاعری فحل و ارجمند است. شاید امروز چندان به چشم نیاید اما اندیشیدن به نیمکت پارک و بهره‌بردن از آن در غزل در تاریخی که این شعر نوشته شده، کار خاص و قابل احترامی بوده‌است.

برای بررسی ابعاد نوگویی و نواندیشی و تاثیر گذاری این شاعر در شعر روزگار خودش، نیاز به بررسی دقیق‌تری هست اما در همین مختصر می‌توان به اشارت گفت که:

غزل شکوهی از جنس غزل‌های آن روزگار نیست. او دوشادوش شاعرانی چون «حسین منزوی» و «سیمین بهبهانی» و «محمدعلی بهمنی» و البته «منوچهر نیستانی» اولین قدم‌های نوگرایی در غزل را بر‌می‌دارد. شکوهی از نخستین شاعرانی است که به محور عمودی و مدار روایت در غزل روی می‌آورد و به آن وفادار می‌ماند. از سویی دیگر تصاویر غزل او چنان که در این نمونه نیز می‌توان دید، تصاویری ملموس از روزگار زندگی شاعرند و کپی تصویرهای شاعران پیش از خود شاعر نیستند. موضوع این غزل و اغلب غزل‌های این شاعر نیز چنین است.

چنانکه می‌بینید شکوهی در جوانی درباره‌ی پیری انسان معاصر سخن گفته‌است. کسی که در زندگی شهری وقتی به ایستگاه پیری می‌رسد، چاره‌ای جز اسارت در بطالت شهر ندارد. ویژگی‌های انسانی که در این غزل شکوهی هست با انسانی که همواره در ادبیات فارسی به عنوان پیر ستایش می‌شده، یکسان نیست. پیرمرد شعر شکوهی، دقیقا یکی از همین پیرمردهایی است که ما در اطراف خود می‌بینیم و هر روز در پارک‌های مختلف از کنارشان می‌گذریم.

این فضای نو در اغلب غزل‌های شکوهی حاکم است. چنانکه می‌توان مثال‌های فراوانی برایش ذکر کرد. من به ذکر یک نمونه‌ی دیگر بسنده می‌کنم و شما را به خواندن دیگر غزل‌های او فرا می‌خوانم. البته اگر تاکنون آن‌ها را نخوانده‌اید.

بوده ضلع اتاق را هر روز ، طی کنی بی‌شمار و برگردی

با خیالات زرد و وهم انگیز بروی تا بهار و برگردی

شده بر صخره‌های شانه‌ی خود ، آبشاری ز شط شب باشی

بروی با نگاه خود چون آه ، تا دل آبشار و برگردی

می‌توانی ز مشرق دستت پر کشی با خیال خود تا اوج

بوسه بر انعکاس نور دهی ، مثل رقص غبار و برگردی

می‌شود کوچ کرد تا دنیا ، قصه‌ای از هبوط آدم دید

پرده‌ای از نمایشی غمگین ؛ بازی روزگار و برگردی

طول خانه، عبور طولی عمر، عرض خانه توقفی کوتاه

آمدن، ایستادنی پر مکث ، یک نفس انتظار و برگردی

شده در پیچ و تاب یک کابوس ، روز را در شبت مرور کنی

تا دم صبح هر نفس صد بار ،  بروی روی دار و برگردی

می‌توانی تمام مشتت را ، پر کنی با ناله‌ای از خشم

یک دهن نعره سر دهی ای وای ! آی مردم هوار و برگردی

می‌بینید که در این غزل نیز با انسان امروز روبرو هستیم. انسانی که در میان چهاردیواری زندگی شهری محصور شده‌است. به همین قیاس مردمی که در شعر شکوهی با آنان روبرو می‌شویم همین مردمی هستند که در کوچه و خیابان می‌بینیم.

علاوه بر آنچه نوشته‌شد «غلامرضا شکوهی» ویژگی مهم دیگری نیز دارد که به گمان من، این ویژگی او را از دیگر هم‌نسل‌هایش متمایز می‌کند. این ویژگی که عرض می‌کنم، بدون تردید علاوه بر اعتقادهای شخصی او می‌تواند از زیستن این شاعر در شهر مشهد نشات گرفته‌باشد. زیرا این شاعر، تمام عمر در دیاری زیسته که هم در ادبیات سابقه‌ای درخشان دارد و هم میزبان هشتمین امام همام شیعیان است. کسی که در چنین شرایطی می‌نویسد و صادقانه هم می‌نویسد نمی‌تواند شعرش را از این تصویرها و علقه‌ها خالی کند.

از همان روزگار جوانی در اغلب غزل‌های شکوهی، نشانه‌های مذهبی به چشم می‌آید. چنانکه در غزل‌های عاشقانه و اجتماعی او نیز می‌توانیم ردی از شعر آیینی را پیدا کنیم. البته این بیت‌ها با هدف سرودن شعر مذهبی در ستایش بزرگی از بزرگان دینی نوشته نشده‌اند، اما وقتی از نگاه شاعری معتقد نشات گرفته‌اند همراه با خود نشانه‌های زیبا و ارجمندی از اینگونه زیستن به ارمغان آورده‌اند. ناگفته نگذارم که شکوهی شعرهای آیینی اختصاصی نیز کم ندارد. شعرهایی که در ستایش ائمه‌ی اطهار سروده شده‌اند. اتفاقا بخش مهم و ارزشمندی از غزل‌های شکوهی، غزل‌های مذهبی اوست. اما آنچه تاثیر او را بیشتر می‌کند  همین نوع شعرهایی است که نوشتم. زیرا در این دست شعرها، او با نگاه انسان معاصر و از زاویه‌ی دید انسانی امروزین در میان دغدغه‌های روزمره به ائمه‌ی اطهار (علیهم السلام) پرداخته‌است. پرداختنی نوآیین و البته قابل توجه و ستایش.

این غزل را بخوانید:
غروب غربت دلگیـرجمعه در مـن بـود

دلم ز محنـت پائـیـز، باغ سوز نبـود
چراغ‌ها همه چون شمع‌های کم سویی
که بـر مزار پـر از دود شهر روشن بـود
فقیرهر شبه، چون قـارچ، زیـر بـوتـه نـور
نشسته بود و به دل گرم شب شمردن بـود
محیـط زرد حـرم، مثل روز رستـاخـیـز
ز درد مـعـصـیـت خـلق پـر زشیـون بـود
نـهاد زائـر دل خسته لـب به قـفـل ضریـح
فـضـا زمینـه‌ی  بـرخـورد آه  و آهن بـود

بجای بستن بر پـای دل،برایـن درگاه
طـناب الـفـت هـر زائـری بـه گـردن بـود
نه دسـت سبز امیدی ، نه صبح سرشاری
پـنـاه گـریـه‌ی مـن  گـرمگـاه  دامـن  بـود
بگو دلـیـل مـن این دردرا چه باید کرد؟
چگونه می‌شود ازغـول جـمعه ایـمن بـود؟

چنان که می‌بینید شاعر به زیبایی فضای حرم مطهر امام رضا (ع ) را به تصویر می‌کشد. بدون آنکه حتی نامی از مشهد آورده‌باشد صحنه را توصیف کرده و دل مخاطب را به مشهد می‌کشاند. به گمان من تاثیر این شعرها و این دست توجه‌ها بسیار بیشتر از دیگر نوع کارهای اوست. زیرا با تمام وجود و باور نوشته شده‌است.

این شعرهای شکوهی علاوه بر خود او در شعر دیگران نیز تاثیر گذار بوده‌است. البته طبیعی است که پیش از تاثیرگذاری در دیگران در شعرهای به تمامی مذهبی خود او نیز تاثیر داشته‌است. چنانکه به گمان من او را به نوآورترین شاعر آیینی‌سرای آن دوره و حتی این سال‌های اخیر نیز تبدیل کرده‌است.

زاویه‌ی دید «غلامرضا شکوهی» در شعرهای آیینی‌اش اغلب خاص خود اوست. در اغلب این شعرها با کسی روبرو هستیم که در همین روزگار زندگی می‌کند و احساس‌های  آیینی‌اش را شاعر دیگری غیر از خود او نمی‌توانسته تجربه کند. همین نکته عامل باور پذیری و برقرای ارتباط با شعر شکوهی است.

بدون تردید این زاویه‌ی دید و  این نوع نگاه کردن، در شعر و ذهن دیگر شاعران آیینی سرا تاثیرگذار بوده‌است. چنان که می‌توان با بررسی دقیق تاریخی، رد تاثیر شکوهی را در شعرهای دیگر شاعران آیینی گرفت.

غلامرضا شکوهی یکی از غزلسرایان خوب معاصر بود و در این خوب بودن همه‌ی شرایط و عقاید و توانایی‌های او تاثیر‌گذار بود. به گمانم باید با وجود پرهیزهای شکوهی در ایام حیاتش، پژوهشگران عزیز شعر، به ویژه آنان که به شعر آیینی می‌پردازند فصلی مفصل درباره‌ی شعر شکوهی به طور اعم و شعر آیینی شکوهی به طور اخص سخن بگویند و بنویسند.

آنچه برای مخاطب شعر دریغ‌آور است این است که مرگ را هیچ‌گاه نمی‌توان از کار بازداشت. او به هنگام می‌آید و همه‌ی ما را به چند سطر مختصر بدل می‌کند. مثلا دیگران می‌توانند درباره‌ی این شاعر بنویسند:
«غلامرضا شکوهی متولد سال ۱۳۲۸ در تربت جام و عضو شورای شعر انجمن ادبی رضوی موسسه آفرینش‌های هنری بود.
او در غزل و تجربه کردن فضاهای تازه به ویژه شعر آیینی، قریحه‌ای بالا و مثال‌زدنی دارد.
شکوهی با بهره‌گرفتن از بدایع و کشف‌های زبانی به خوبی از غنای ادب فارسی بهره گرفته‌است و با تلفیقی هنرمندانه با بیان وزبان فاخر خود تصاویری زیبا خلق کرده‌است.
وی توانسته‌است با آفرینش تصاویر بدیع در بافت زبان باعث برجستگی شده و به غزل‌هایش جان مایه وحرکتی ستودنی ببخشد.
ازآثارمنتشرشده وی می توان به «صد پرده آواز خاموش»، «سُرمه‌ای درغزل»، «یک ساغر نگاه»، «آهی بر باغ آیینه» و.. .اشاره کرد.»

اما ما که با شعر زندگی می‌کنیم موظفیم بسیار بیشتر و دقیق‌تر از این‌ها از این مرد و دیگر بزرگ‌مردان عرصه‌ی شعر صحبت کنیم.

همچنین ببینید

آوای سوگوار چکش‌ها (۲)

از پشت چادر چهره‌اش را دقیق نمی‌دیدم. صدایش اما واضح بود. خیلی واضح. صدای نفس‌هایم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *