خانه / روایت / گداخانه محمدعلی زم  

گداخانه محمدعلی زم  

از راست: محمدرضا سرشار، محمدعلی زم|حوزه هنری

 

اوایل دهه ۷۰ دوقطبی عجیبی بین نویسندگان کودک و نوجوان وجود داشت. یک عده زیر عَلَم مجله «سروش نوجوان» به سردبیری زنده‌یاد قیصر امین‌پور، فریدون عموزاده خلیلی و بیوک ملکی سینه می‌زدند و گروهی زیر بیرق مجله «سوره نوجوانان» به رهبری محمدرضا سرشار (رضا رهگذر) جمع شده بودند. البته چند نفری هم با چراغ سبز دو طرف، دائم‌السفر بودند و مرزهای سوره و سروش را ـ که می‌رفت به خط قرمز تبدیل شود ـ رد می‌کردند و در هر دو مجله می‌نوشتند.

در سروش، شاعران و نویسندگانی مثل طاهره ایبد، مصطفی خرامان، سوسن طاقدیس، حسن احمدی، افشین علاء، سیدمحمد سادات‌اخوی، مژگان کلهر، آتوسا صالحی، شادی صدر، پدرام پاک‌آیین و … قلم می‌زدند که بعضی از آن‌ها به عنوان شاعر و نویسنده نوقلم و افتخاری، مطالبشان را از شهرهای دوردست به نشانی سروش نوجوان پست می‌کردند.

در سوره، محسن مومنی، محمد حمزه‌زاده، بابک نیک‌طلب، حمیدرضا شاه‌آبادی، محمود کیانوش، مرحوم حسین حداد، علی‌اکبر والایی، علی‌اکبر عسکری، عرفان نظرآهاری و … می‌نوشتند یا دبیر بخش‌های مختلف بودند.

سروش نوجوان را به قصه‌های کوتاه، چارپاره‌های شیرین، سفرنامه‌های خواندنی‌ و ارتباط نزدیک با خوانندگانش می‌شناختند و سوره نوجوانان را به سرمقاله‌های انتقادی، تحلیل‌های ادبی، مصاحبه‌های جدی‌ و جایزه کتاب سالش که می‌رفت به برندی شناخته شده تبدیل شود. در واقع، سروش مجله‌ای ادبی‌تر و سوره، دوهفته‌نامه‌ای تحلیلی‌تر و شاخه نوجوان سوره شهید آوینی به شمار می‌رفت که محل رفت و آمد کسانی چون غلامعلی حداد عادل هم بود.

سوره و سروش، نه تنها محمل و محفل افرادی از دو طیف مختلف ادبی بودند که بعدها همین آدم‌ها در عرصه سیاسی هم تفاوت‌هایشان را به رخ کشیدند. سردبیر سوره، موسس و پدر معنوی انجمن قلم ایران شد و یکی از سه سردبیر سروش، موسس و بزرگ‌تر انجمن نویسندگان کودک و نوجوان. جالب آن‌که هر دو در انتخابات مجلس شورای اسلامی نامزد شدند و راهی به پارلمان نیافتند؛ عموزاده با انتخاب نشدن در سال ۱۳۷۸ از سوی مردم سمنان و دیگری با انصراف از کاندیداتوری در سال ۱۳۹۰٫

تحریریه سوره نوجوانان هم که در سال‌های بعد، محسن مومنی شریف، رئیس حوزه هنری و محمد حمزه‌زاده، مدیر انتشارات سوره مهر و تقریبا نفر دوم حوزه هنری را معرفی کرده بود، در مقابل، شماری از نویسندگان اصلاح‌طلب را در تحریریه سروش نوجوان می‌دید.

دوهفته‌نامه حوزه هنری که دیرتر از سروش پا گرفته بود، عمر کوتاهی داشت و با تغییر سردبیرش در سال ۱۳۷۳ خیلی زود افول کرد و مرگش در میانه‌های سال بعد فرا رسید. چنان که مجلاتی نظیر ادبیات داستانی و شعر هم، حال و روزی خوشایندتر از سوره نوجوانان نداشتند و کرکره آن دو نیز در سال‌های بعد پایین آمد.

اما سرشار، مرد پرقدرت و بانفوذ حوزه هنری در دوران ریاست محمدعلی زم بود که همان سرمقاله‌های تند و جنجالی‌اش مانند «کوکا با کولا» برای پرفروش شدن و خوش‌اقبال بودن سوره نوجوانان کافی بود. با این حال، نویسنده‌ای که اهل تعارف و مماشات با هیچ شخص و جریانی نبود و انتقادهایش مانند نقدهایش بر آثار داستانی، همیشه تند و آتشین بود، گاهی برای سر پا ماندن مجله‌اش دست به قلم می‌شد و نامه‌های گزنده‌ای به خشایار فلاحی، مدیر واحد مطبوعات و محمدعلی زم، رئیس حوزه هنری می‌نوشت.

سرشار برای نامه نوشتن، سیاق عجیبی داشت. کسانی که او را از نزدیک می‌شناختند، می‌دانستند که قطع کاغذ نامه و رنگ قلمی که با آن نامه را تحریر کرده، بسیار مهم و تعیین‌کننده است. روزی از روزها که صندوق سوره نوجوانان خالی بود و نامه‌های سرشار به واحد مطبوعات، کارگر نیفتاده بود، دست به قلم شد و روی سربرگ کوچک و قهوه‌ای رنگ مجله با خودکار قرمز نامه‌ای به حجت‌الاسلام زم نوشت که این‌طور شروع می‌شد:

«جناب آقای زم

برادرجان! مگر گداخانه باز کرده‌اید؟

….»

یادم نیست سرشار، جواب آن نامه را گرفت یا نه، اما نامهربانی‌های حوزه هنری با مجله سوره نوجوانان و سردبیرش ادامه‌دار شد و من روزی را به یاد دارم که سرشار، اوراق صفحه‌آرایی شده مجله را به دلیل امتناع نماینده لیتوگرافی از تحویل آن‌ها به دلیل پایان مهلت تحویل، توی پله‌های ساختمان شماره ۲ حوزه پخش و پلا کرد و قاطعانه ایستاد تا کارگر لیتوگرافی آمد و خودش همه ورق‌ها را جمع و مرتب کرد و برد!

حوزه از مجله‌ای که هزاران مخاطب داشت، حمایت نکرد و شهریور ۷۴ بود که سوره نوجوانان، رسماً تعطیل شد. هرچند سرشار بعدها توانست به سردبیری مجله رقیب‌اش برسد، اما آن روز، حتی یک نفر از تحریریه قدیمی سروش نوجوان در این نشریه حضور نداشت و سروش سرشار هم رنگ رونق ندید.

همچنین ببینید

تردید در وجود داشتن یا نداشتن بعضی اعضای یک جامعه

غلامرضای فیلم مادر علی حاتمی با بازی اکبرعبدی را به خاطر بیاورید که با تمام …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *