خانه / کتابخانه خلوت من / کتاب‌فروشی‌ عزیز من

کتاب‌فروشی‌ عزیز من

یکی از اقوام دور ما انباری عجیب و غریبی دارد. از دل آن خیلی چیزها می‌شود بیرون آورد که برای خودشان عتیقه‌ای است. در یکی از آخرین نوبت‌هایی که رفته بودم خانه‌شان و توانستم راضی‌اش کنم سری بزنیم به آن انباری عجیب و غریب، چشمم خورد به یک دستگاه ویدئوی قدیمی یا همان ویدئوهای نوار کوچک. آوردیمش بیرون و بردیم در اتاق. سالم بود. به قول امروزی‌ها بدون یک خط و یا خش. روشنش کردیم و به هر ماجرایی بود وصلش کردیم به تلویزیون. آن فامیل دور چند حلقه فیلمش را هم داشت. یکی را داخل دستگاه گذاشت و دقیقه‌ای صبر کرد تا دستگاه نوار فیلم را بیاورد اولش و بعد پخش کند. در آن لحظه‌های اتفاق عجیبی داشت رخ می‌داد انگار سفرکرده باشم به بیست سال قبل و روزهایی که در خانه خودمان همان فیلم را با دستگاهی مشابه می‌دیدم.

سوال کردم که چرا این دستگاه را نگاه داشته و وقتی امروز می‌شود چند فیلم از این دست را در یک DVD داشت، چه لزومی است به نگه‌داشتن این دستگاه. جوابش این بود که این دستگاه را نه برای فیلم و فیلم دیدن که برای خودش نگاه داشتم. برای اینکه اگر روزی چشمم به آن افتاد یادم باشد که روزگاری دیدن یک ساعت فیلم آن‌قدرها هم تفننی نبوده که امروز هست.

حکایت این دستگاه‌های قدیمی مثل حکایت امروز ماست و کتاب و کتاب‌فروشی. این روزها با شکل‌گیری بسیاری از کتاب‌فروشی‌های بزرگ و به قول دوستی هایپربوک مارکت‌ها برخی صحبت از این می‌کنند که حیات کتاب‌فروشی‌های سنتی به خطر افتاده و با دست خود شروع به نابودی آن‌ها کرده‌ایم و قس علی‌هذا

من به‌واسطه کارم گذرم به هر دو قسم از این فروشگاه‌ها زیاد افتاده است. از کتاب‌فروشی‌های سنتی خیابان انقلاب و کریم‌خان تا هایپربوک‌هایی مانند ترنجستان یا اخیرا باغ کتاب و از قضا بر این باورم که حیات این دو برای همدیگر خطری ندارد.

بگذارید واقع‌بین باشیم. اول اینکه همه جامعه را با یک عینک نبینیم. دوم اینکه زیست مدرن شهری امروز مقتضیات تازه‌ای را برای ما ایجاد کرده است که یکی از آنها هایپرهاست. از جنبه روانی و تحلیل‌های اجتماعی شکل‌گیری این دست فروشگاه‌ها که بگذریم، تأسیس فروشگاه‌های بزرگی که کتاب و چندین و چند نوع اقلام فرهنگی را تجمیع و در محیطی بزرگ با جذابیت‌های متنوع بصری عرضه کنند جزئی از ذات زندگی مدرن شهری در دنیای امروز شده است- چه بپسندیم و چه نه- نمی‌شود هم بخشی از این تحول را پذیرفت و بخشی را نه. نمی‌شود که با اپلیکیشن موبایل تاکسی گرفت و غذا سفارش داد و امور بانکی را انجام داد، یا این روزها در پایگاه‌های اینترنتی لباس خرید با یک هفته قابلیت تعویض! و آن‌وقت انتظار داشت که برای خریدن کتاب تنها و تنها رفت سراغ کتاب‌فروشی‌های کوچک انقلاب و کریم‌خان. بحث این است که زیست شبه مدرن ما خواه‌ناخواه به سمت شکل‌‌گیری این مراکز می‌رود که از قضا حجم بالایی از تولیدات را باقیمت‌هایی متنوع عرضه می‌کنند. بخواهیم یا نخواهیم به این عرصه دعوت شده‌ایم و حتی این روزها برخی از این هایپرها بدون اینکه نیازی به حضور در آن داشته باشید و از طریق موبایل برایتان کتاب را به آدرسی که بخواهید می‌‌رسانند.

از حرفم دور نشوم. هایپربوک و کتاب‌فروشی نافی هم نیستند. در زیست جغرافیایی و زیستی ایران هر دوی این فروشگاه‌ها کارکرد خود را داشته و خواهند داشت. کتاب‌فروشی‌ها کوچک بسیاری در همین راسته خیابان انقلاب هستند که توانسته‌اند محیط کوچک خود را به تناسب مخاطب و اقتضا امروز خود دچار تغییراتی کنند که از قضا مشتری آنها را دو چندان کرده است و در مقابل هایپرهایی که به خاطر نگاه جزمی نتوانسته‌اند مشتری قابل اعتنایی برای خود جذب کنند.

در بیزانس کتاب و فروش آن در ایران امروز، به نظر می‌رسد جدای از محتوا کتاب که متأسفانه این روزها کمترین درجه اقناعی را برای انتخاب مخاطبان دارد و در آینده به آن خواهم پرداخت، مکان عرضه و شیوه عرضه مسئله بسیار مهم‌تری به شمار می‌آید و در واقع کتابفروشی و کتابفروش هستند که می‌توانند هر تولید مکتوب درجه چندمی را در شکلی اقناعی به سبد خرید مخاطب وارد کنند

واقعیت این است که حیات اقتصادی کتاب‌فروشی‌ها در ایران امروز تنها و تنها به خودش و چگونگی درگیر کردن مخاطبانشان با خودشان در ارتباط است. به عبارت دیگر هر کتاب‌فروشی به عنوان یک پدیده منفرد اقتصادی در صورتی که طرح و یا برنامه‌ای ویژه برای اداره خود و مواجه شدن با مخاطبش داشته باشد و البته ایده‌های جذاب برای او، می‌تواند حیات اقتصادی خود را تضمین کند و الزاما نبودن رقیب تضمینی برای حیاتش آن هم در موقعیت فعلی جامعه ایرانی نیست که نشان داده اگر کالایی فرهنگی را ولو اینکه تنها از یک کانال توزیع شود، نپسندد به جای رفتن اجباری به سراغش، به سمت مشابهش رفته یا بالکل قید آن را می‌زند.

هایپرها و خدماتی که برای مخاطب کتاب در ایران به ارمغان می‌آوردند به طور قطع متفاوت با آورده کتاب‌فروشی‌های کوچک برای آنهاست. اما اگر هر کدام از این دو مزیت نسبی‌شان را درک نکنند به معنی مشکل در دیگری نیست.

بگذارید طور دیگر بگویم. همیشه و در همه حال مزه دیدن آن فیلم که ذکرش را کردم با آن دستگاه قدیمی زیر زبان خواهد ماند حتی اگر بشود در یک دقیقه آن را از اینترنت دانلود کرد. بخش زیادی از مخاطبان آن فیلم می‌توانند نسخه‌ای از آن را دانلود کنند اما دستگاه قدیمی سرحال و قبراق همیشه یک پیشنهاد ویژه برای آنهاست که ساعتی به تماشای همان فیلم با عطر و طعمی متفاوت بنشینند

راستی کتاب‌فروشی‌های قدیمی ما هم قبراق و سرحال مانده‌اند؟

همچنین ببینید

ما مخاطبان عادی ادبیات

من یک مخاطب عادی ادبیاتم. البته عوام نیستم. رمان زیاد خوانده‌ام کم و بیش اهل …

یک دیدگاه

  1. متشکرم،
    بنویسید از کتاب فروشی عزیز من!
    مکانی در این دنیا پیدا می شود یعنی که خوشمزه تر از کتابفروشی باشد؟!، کوچک یا بزرگ فرقی نمی کند!
    بنویسید از کتابفروشی ها،
    متشکرم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *