خانه / یادداشت / کتاب نمون‌ها

کتاب نمون‌ها

نگاهی به رویکرد ادبی نشریه «کیان»، ازآغاز تا پایان

مردمِ «شیک و مجلسی» خوانِ زمانه‌ی «اندیشه‌ی پویا» و «مهرنامه» شاید کیانِ شصت،هفتاد صفحه‌ایِ کاهیِ نازک را خوب به خاطر نیاورند. البتّه که حسابِ مخاطبینِ تیراژِ سی چهل هزار نسخه‌ای آن که احتمالا خلاءِ نبودِ یک نشریه‌ی جریان‌ساز در حوزه‌ی اندیشه را از روزنِ دیوارِ فرهنگِ آستانه‌ی دهه‌ی هفتاد دیده و در انتظارِ آنی که از راه برسد و زنجیرِ غلامان بشکند نشسته بودند، جداست. فضایِ فرهنگیِ حاکم بر اوایلِ دهه‌ی هفتاد به گونه‌ای است که وزیرِ فرهنگِ دولتِ سازندگی در اوّلین روزِ خردادِ ۷۱ ترجیح می‌دهد نامه‌ی استعفای خود را تقدیمِ رئیس جمهورِ وقت نماید۱.

تنش‌ها و توهین‌ها بالا گرفته و مسئله‌ی تهاجمِ فرهنگی بحثِ روز است. انگشتِ اتّهام هم مشخّصا وزارتِ فرهنگ و ارشادِ اسلامی را نشانه رفته. هشت سال پیش‌تر از آن، در دورانی که «سیّد محمّد خاتمی» نماینده‌ی ولی فقیه در کیهان بود، انتشارِ ماهنامه‌ای فرهنگی با عنوانِ «کیهانِ فرهنگی» در موسّسه‌ی کیهان پایه‌ریزی شد. کیهانِ فرهنگی به عنوانِ پایگاهی برای روشنفکریِ دینی به شهرت رسید تا اینکه در اواخرِ دهه‌ی شصت با توجّه به شرایطِ به وجود آمده، تغییراتِ عمده‌ای در آن پدید آمد و موجباتِ نقلِ مکانِ بخش عمده‌ای از گروهِ نویسندگانِ آن را به حلقه‌ای جدید فراهم نمود۲. «ماشاءالله شمس الواعظین» یکی از موثّرترین روزنامه نگارانِ آن دوران در موردِ چگونگیِ تشکیلِ کیان می‌گوید:

«ما تا سال ۱۳۶۹ با امید ثمربخش بودن لابی‌هایی که در جریان بود، در کیهان فرهنگی ماندیم، ولی عاقبت در همان سال ۶۹ ناچار شدیم از مؤسسه‌ی کیهان خارج شویم و بیانیه‌ای هم منتشر کردیم و در آن بیانیه اعلام کردیم که ما نتوانستیم با مسئولین مؤسسه‌ی کیهان به نتیجه برسیم؛ بنابراین بالاتفاق از کیهان خارج می‌شویم و در اندیشه‌ی یک نشریه‌ی جایگزین خواهیم بود. اگر اشتباه نکنم، این بیانیه در آبان ماه ۱۳۶۹ صادر و در مطبوعات هم منتشر شد. بعد از خارج شدن از مؤسسه‌ی کیهان، خودمان را آماده کردیم برای انتشار نشریه‌ای مستقل از نهادهای حکومتی و در آبان ۱۳۷۰ اولین شماره‌ی کیان منتشر شد۳».

با این تفاسیر به نظر می‌رسد به جایِ آن که با یک بررسیِ درون خانوادگیِ مطبوعاتی، نقایصِ احتمالی پیش‌بینی شده و جهتِ رفعِ آن حلقه‌های کارشناسی شکل بگیرد، این حلقه‌های فکری زاییده‌ی فقدانِ احزاب در کشور بوده‌اند. چنانکه حتّی برخی حلقه‌ی کیان را پدرخوانده‌ی دولتِ دوم خرداد می‌دانند و نقشِ آن را پیش از سال ۷۶ در مطرح ساختنِ شعارهای فکری و بسترسازیِ جامعه جهتِ پذیرشِ مباحثِ مدنی و روشنفکریِ دینی با یک نگاهِ بُرون دینی، کوچک نمی‌شُمارند.

سرانجام اوّلین شماره‌ی کیان به مدیرمسئولی «رضا تهرانی» و سردبیریِ «شمس الواعظین» در آبانِ ۷۰ با زیرتیترِ «نشریه‌ای فرهنگی، ادبی، هنری و اجتماعی» آغاز به کار می‌کند. نیمه‌ی ابتداییِ دهه‌ی هفتاد و مشخّصا سالِ ۷۴، سالی است که حضورِ مطبوعات جدّی‌تر از قبل پیگیری می‌شود و به تبعِ آن حساسیت‌ها نیز افزایش پیدا کرده، در حوزه‌ی سینما و پیرامونِ فیلم‌های «تحفه ها» و «آدم برفی» تجمّع، تحصّن و کفن‌پوشی به راه اُفتاده، در زمینه‌ی نشر نیز انتشاراتِ «مرغِ آمین» به خاطرِ چاپ داستانِ «و خدایان دوشنبه‌ها می‌خندند» به آتش کشیده شده‌است. نزاع‌های فرهنگی هنوز به اوج نرسیده‌اند امّا به تدریج می‌توان نشانه‌هایی از حضور و بُروزِ عناصرِ غیرفرهنگی در تقابل‌های کفِ خیابانی را به چشم دید. از این‌ رو سعی کردیم با بررسیِ نشریه در سال های ۷۴ و ۷۵ به یک برداشتِ نسبی از آنچه که بر جریانِ ادبیِ کیان گذشته است، دست پیدا کنیم۴.

در همان نگاهِ اوّل می‌توان دریافت که کلیدواژه‌هایی همچون مردم سالاری، آزادیِ بیان، عُرفی شدن، وحی و آزادی، مشروعیت، بنیادگرایی، سنّت و تجدّد، سکولاریزم، دین و اندیشه‌ی سیاسی و پلورالیسم دینی عباراتی هستند که به واسطه‌ی نشریه‌ای همچون کیان به مراتب برایِ مخاطبان تکرار می‌شود و در گامِ بعد هم راهِ خود را برای حضور بینِ گفتمانِ رایجِ میانِ مخاطبانِ عام‌تر هموار می‌کند. واژگانی که شاید در زمانِ حال و برای ما چندان ناآشنا به نظر نرسند و به مددِ حضورِ برنامه‌هایی مانندِ «زاویه» حتّی پایشان به صداوسیما هم باز شده باشد، امّا بی شک در آن دوره بحث پیرامونِ این مباحث برای کیان چندان هم کم‌هزینه نبوده‌است۵.

در فهرستِ کیان سه عنوانِ اصلیِ «اندیشه»، «ادبیات» و گاهی «از چیزهای دیگر» به چشم می‌خورد که سهمِ مقالاتِ زیرمجموعه‌ی بخشِ اندیشه، همان‌طور که از «اصحابِ چهارشنبه»۶ انتظار می‌رود، به مراتب از قسمت‌های دیگر پُررنگ تر است. ادبیات و فلسفه در طول تاریخ همواره در حالِ تعامل و داد و ستد بوده‌اند. گاه به هم نزدیک و حتّی عینِ هم شده و گاه نیز از یکدیگر فاصله گرفته‌اند. کیان امّا نه دربست به فلسفه چسبیده است و نه لزوما محصولی ادبی محسوب می‌شود. هر دو را با هم دارد؛ هرچند غلظتِ مباحثِ اندیشه بر ادبیات می‌چربد. در حوزه‌ی اندیشه، «عبدالکریم سروش» تقریبا نویسنده‌ی ثابتِ کیان است و نام‌هایی چون «محمّد مجتهد شبستری»، «احمد نراقی»، «رامین جهانبگلو»، «یوسفی اشکوری»، «محمّد قوچانی»، «ابراهیم یزدی»، «مهدی بازرگان»، «عزت‌الله فولادوند» و «مراد فرهادپور» هم در آن دیده می‌شود. در بخشِ «از سوی دیگر» که از شماره‌ی بیست‌وپنجم شروع به چاپ کرده، نظراتِ خوانندگانی مطرح شده با محوریتِ نقد و گاهی مخالفتِ صریح با محتوای مقالاتی که پیش از آن در مجلّه به چاپ رسیده‌است.گاهی نیز اشتباهات و سوءبرداشت‌ها تذکّر داده می‌شود(برخلافِ رسمِ باقیِ نشریات در تعریف و تمجیدِ بی حدّ و حصرِ خوانندگانی بی نشان و پلاک از مجلّه‌ی خویش در بخشِ بازتابِ نظرِ مخاطبان). خبرهای فرهنگی،هنری ایران و جهان و تازه‌های کتاب نیز عناوینِ دیگری هستند که در اکثرِ شماره‌های آن جایی هرچند کوچک را به خود اختصاص داده‌اند. معرّفی کتاب نیز بیشتر به حوزه‌ی فلسفه و کمتر به شعر و داستان می‌پردازد.

«ادبیاتِ» آن امّا به دو قسمتِ اصلیِ شعر و داستان تقسیم می‌شود که بخشی از مقاله‌ها با عناوینی مانندِ تحلیل پیرامونِ سبک‌شناسیِ انواعِ رُمان یا متناقض‌نمایی، رئالیسم، مدرنیسم و پست مدرنیسم در ادبیات فارسی و گاه با مقالاتِ جامعه‌شناختی در آثارِ شعرِ کهن و آرایه‌شناسیِ شعر منتشر شده‌است. «محسن سلیمانی»۷ دبیرِ بخشِ ادبیاتِ داستانیِ آن روزهای کیان در گفت‌وگو با «الف‌یا» می‌گوید:

«من مثل کیهان فرهنگی (و حوزه اندیشه و هنر اسلامی) مسئول ادبیات داستانی بودم (و ترجمه‌ی ادبی)، «سید حسن حسینی» هم مسئول شعر. جریان هم همان دیدگاه حوزه‌ی اندیشه و هنر اسلامی بود. ارائه‌ی هنر با دیگاه اسلامی در مفهوم مداراجویانه‌ی آن. بد و خوب مطالب هم با ما بود. هیچ‌کس هم در انتخاب یا رد مطالب دخالت نمی‌کرد چون ما خیلی بهمان بر می‌خورد (نگاه به امروزمان نکنید، ما خیلی احترام داشتیم. تازه قبل از اینکه جایی برویم و مسئولیت ادبی بپذیریم، اول سنگ‌هایمان را وا می‌کندیم. اسیر پول هم نبودیم. جوان‌تر بودیم و مغرور). مستور عزیز دو تا داستان آورده بود من خواندم و تایید کردم؛ چاپ شد. او از همان موقع فرد با استعدادی بود. معلوم بود قبلش دوره‌هایی را گذرانده است. سطح کارش حرفه‌ای بود».

می توان در هر شماره‌ی کیان حدّاقل یک داستانِ کوتاه چاپ شده پیدا کرد؛ از نویسندگانِ ایرانی مانند «مصطفی مستور» یا مُتونی از «کارور» و «دیکنز» که معمولا ترجمه‌اش را «اسدالله امرایی» و «مژده دقیقی» انجام داده‌اند. از منظرِ انتخابِ داستان، شاید با اندکی مُسامحه بتوان به یک خطّ سیرِ مشخّص در نگاهِ کیان دست یافت. حضورِ امثالِ کارور (که در میانِ مخاطبینِ ادبیاتِ داستانی به میزانِ زیادی مقبولیت دارد) و مستور (که البتّه در آن زمان هنوز به شهرتِ فعلی‌اش دست نیافته بود) به صورتِ همزمان، می‌تواند تا حدودی نشان‌دهنده‌ی بخشی از سلیقه‌ی ادبیِ کیان باشد. این هر دو نویسنده از نگاهِ پدیدارشناسانه و برونگرایانه، معمولا تصویرگرِ مفاهیمِ مشترکی از زندگی انسان همچون رنج، عشق، ترس و خیانت‌اند. با وجودِ خاستگاه‌های جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی-اجتماعیِ متفاوت، هر دوی ایشان به یاریِ زبانِ مشترکِ داستان و بازنماییِ تحوّلِ شخصیت‌ها، بازگشت به خویشتن و رجعت به ریشه‌های معناآفرین و روح نوازِ آدمی در روزگارِ غلبه‌ی ناباوری‌ها و تردید، به ره‌یافت‌های تقریبا مشترکی رسیده‌اند که این نوع نگاه را می‌توان نماینده‌ی غالبِ روایت‌های داستانی کیان دانست.

همان قدر که در داستان مسیر یکتاست، در شعرِ کیان امّا، راه دوگانه به نظر می‌رسد. دبیرِ بخشِ شعر سید حسن حسینی است. البته چنان که از گفته‌های رسام نیز برمی آید، ارتباط سید با کیان فراتر از یک سردبیریِ محض است و یکی از اعضای اصلیِ حلقه به حساب می‌آید۸.

دهه‌ی هفتاد روزهایی را از سر می‌گذراند که دیگر خبری از شاعرانِ چهره و ستاره‌های ادبی نیست؛ حدّاقل‌اش این است که بخشی از منتقدان و شاعرانِ دهه‌ی هفتاد بر این باورند که دیگر شاعری در حدّ و اندازه‌های شاعرانِ پیشین متولّد نخواهد شد. با بررسیِ اشعارِ چاپ شده‌ی سال های ۷۴ و ۷۵ کیان می توان دریافت که در دو خطّ سِیرِ مشخّص، اشعاری با فُرم‌های متنوّع از شاعرانی که نه خیلی جوان‌اند که بتوان به آسانی از آن‌ها عبور کرد و نه چندان کهنه‌کارند که شعرِ دهه‌ی قبلشان را رهبری کنند، وجود دارد. تاریخِ چاپِ اشعار نیز معمولا به تاریخِ سُرایشِ آن‌ها نزدیک است. اشعاری با قالبِ شعرِ نو (نیمایی) از «محمّد حقوقی»، «سعید محبّی»، «مجتبی کاشانی»، «مهرداد احمدی شیخانی»، یک شعرِ سپید از «مسعود احمدی» و یک ترجمه از شعرِ «میرسلاو هولوب» (شاعرِ علم گرای اهلِ چک) همه‌ی آن چیزی است که به طورِ مشخّص شعرِ کیان را نمایندگی می‌کند. اشعاری به مراتب درون‌گرا، بدونِ حاشیه و گاه شبهِ فلسفی. امّا در مسیرِ دوم به طورِ البته نامنظّم سراغِ چاپِ غزل نیز رفته است. یک غزل از «علی اصغر سیدآبادی» و «آیینِ دل» و «فالِ نیکِ» «قیصر امین‌پور» و آن‌جا هم که غزلی از «حسین منزوی» انتخاب شده، «ای خونِ اصیلت به شتک‌ها ز غدیران» را می‌یابیم که به بهانه‌ی محرّم فرصتِ انتشار یافته‌است؛ غزلی در حالِ حاضر معروف که شاید نسبتش با انفعالِ دیگر اشعارِ چاپ شده کمی متفاوت باشد‌؛ مخصوصا آن‌جا که به بیتِ پایانی می‌رسد.

حدّ تو رثا نیست، عزای تو حماسه است      ای کاسته شانِ تو از این معرکه‌گیران

حتّی در یک مورد غزلی با عنوانِ «بر منارِ آشنایی‌ها نمی‌سوزد چراغی» از خودِ عبدالکریم سروش نیز انتخاب شده که بیش از آن که در خدمتِ بخشِ ادبیاتِ مجلّه باشد در راستایِ گِله‌گُزاری‌ها و مناظراتی است که در شماره‌های مختلف با دیگر اصحابِ رسانه که گاها به مقاله‌هایِ او عکس‌العمل نشان داده‌اند، سُروده شده‌است.

 بی شک در بخشِ ادبیات و مشخّصا شعرِ کیان، آن چیزی که از نشریه انتظار می‌رفته برآورده نشده‌است و در عینِ حال که با هویت و اُستخوان‌دار می نمایند، نمی‌توان مدّعیِ هیچ جریانِ برجسته‌ای در آن شد که بیش از این قابلِ نقد و نظر باشد. با این وجود در شماره‌ی خرداد و تیرِ ۷۴ این نشریه منظومه‌ی «مُرداب‌ها و آب‌ها»ی سیّد حسن حسینی با مطلعِ «ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت/ جای ارزش‌های ما را عرضه‌ی کالا گرفت» به چاپ رسیده‌است که یکی از بهترین نمونه‌های شعرِ اعتراضِ آن دوره به حساب می‌آید. هرچند چاپِ این مثنوی در زمانه‌ی خودش با حاشیه‌های زیادی روبه‌رو شد امّا گذشتِ زمان اصالتِ آن را در حوزه‌ی شعرِ اعتراضِ پس از انقلاب، بیش از پیش نشان داد؛ که نه شورش است بر حاکمیت (آن‌گونه که در جوامع و دوره‌های دیگر سراغ داریم) و نه از اُصولِ انقلابیِ مردم جداست و حتّی به مرورِ زمان توانست نیّتِ صالحِ شعر و برادریِ خودِ شاعر را در حمایت از آرمان‌های اصیلِ انقلاب اثبات نماید۹.

کیان با بهایی پنجاه تومانی آمد و با قیمتی پانصد تومانی هم رفت. در تمامِ عمرِ هشت‌ساله‌ی خود در حوزه‌ی اندیشه و ادبیات، افرادی را به کار گرفت که بعدترها هر کدام از ایشان می‌توانستند سری بشوند میانِ سرها. بعضی‌ها هم شدند.

عمومی شدنِ مباحثِ کیان میانِ مردم البته چندان به صلاح نبود. چه بسا اگر ساز و کاری اندیشیده می‌شد تا پس از طیّ ترتیبیِ مراحلِ بلوغ و عبور از میانِ محافلِ اندیشه‌ی دانشگاهیان و حوزوی‌ها، چالش‌های فکریِ عصرِ جدید واردِ جامعه می‌شدند، شاید روزگار سرنوشتِ بهتری را برایش رقم می‌زد.

به هر روی کیان کتابی بود که هرچند نماند امّا رمز نوشت و نمایندگی کرد و رهنمود داد و سرانجام پس از پنجاه‌وچهار شماره انتشار، در دی ماه ۱۳۷۹ به تحمّلِ ابدیِ نبودن محکوم و به دستورِ قوه‌ی قضائیه برای همیشه توقیف شد.

پانوشت

  • «متاسفانه در صحنه ی امور فرهنگی چندی است که با شکسته شدن همه‌ی مرزهای قانونی، شرعی، اخلاقی و عرفی کار از نقد و ارزیابی (ولو غیرمنصفانه) گذشته و هر وسیله‌ای برای رسیدن به اهداف خاصی مباح شمرده شده‌است و بدین سان می‌رود که کار به کلی از روال منطقی و مشروع خارج شود و در نتیجه فضایی ناسالم و آشفته پدید آید که فوری‌ترین اثر آن، دلزدگی و عدم امنیت اندیشمندان و هنرمندان سالم و صاحب شخصیت و حتی مومن و شیفته‌ی انقلاب و اسلام است. اگر خدای ناخواسته در این هنگامه، مرز اصول و معیارهای بنیادین انقلاب و مصالح حتمی جامعه در هم شکسته شود و اگر قرار باشد در این آشفته بازار با مبانی پذیرفته شده‌ی نظام، از جمله آرا و فتاوای حضرت امام نیز تلویحا و حتی تصریحا مقابله و معارضه شود، هرچند که این نفی و شبهه‌انگیزی از بعضی سیاست‌های هنری شروع شود که پایه‌ی آن نظر و موضع محکم و مصرح امام است، مطمئن باشیم که در این صورت شاهد آغاز روند خطرناکی هستیم که امواج آن بسیاری از اصول و پایه‌های دیگر را نیز خواهد لرزاند. باری مجموعه شرایط چنان بوده و هست که مرا در موقعیتی قرار می‌دهد که از ادامه‌ی خدمت در سمت فعلی عذرخواهی کنم». (نامه استعفای سیدمحمّدخاتمی-نسیم بیداری-شماره ۳۶)
  • «اختلاف نظرهایی در درون کیهان شکل گرفت و شورای سردبیری در سال ۶۷ از کیهان کوچ کردند. در این مدّت آقای شمس الواعظین و دوستان، مجوز نشریه‌ی خصوصی گرفتند. آقای مصطفی رخ صفت مجوّز نشریه را گرفت و افرادی که به دلیل اختلاف از کیهان بیرون آمده‌بودند در نشریه‌ی جدید دور هم جمع شدند. اسم ابتدایی نشریه «کتاب نمون» بود که بعدها تغییر پیدا کرد و نام کیان را بر خود گرفت. آقای رخ صفت و آقای «تهرانی» از حوزه‌ی فرهنگ و اندیشه به مسائل توجّه می‌کردند، همچنان که افراد شاخص در همه‌ی حوزه‌ها در نشریه‌ی کیان دور هم جمع شده‌بودند؛ از سید حسن حسینی به عنوان شاعر تا «محسن مخملباف» کارگردان». (مصاحبه با هادی خانیکی-نسیم بیداری-شماره۳۶)
  • «راستش واضع عبارت «حلقه کیان» من بودم. این حرف را می‌زنم تا مسئولیت را از دوش دیگران بردارم؛ چون یک عده گفته‌اند این حلقه می‌خواست چه کارها که نکند! ما براساس مدل «حلقه وین» و «حلقه فرانکفورت»، که حلقه‌هایی فکری بودند، عنوان حلقه کیان را انتخاب کردیم. کیان به یک حلقه‌ی فکری بدل شده بود که مجله‌اش ارگان آن و یا بازتاب‌دهنده‌ی اندیشه‌های آن حلقه بود. این نام‌گذاری به همین دلیل صورت گرفت و سریعا هم رواج یافت، اما کار ما حلقه‌ای نبود». (گفت و گو با ماشاءالله شمس الواعظین ۱۱ مهر ۱۳۹۲ (basirat.ir
  • سیاست و ادبیات گاه آنچنان به هم پیوسته‌اند که در توجّه به هر یک از آن ها گریزی از دیگری وجود ندارد.
  • کیان با تمامِ تلاشش برای آزادگی و استقلال، باز هم نحله‌ی فکری‌ای را نمایندگی می‌کند که روزنامه‌های آن روزِ «کیهان» و «رسالت» به مراتب با آن درگیرِ مناظره و تبادلِ نظر می‌شوند. از این قبیل است پاسخ‌های متعدّد کیهان به مقاله‌ی «حریت و روحانیتِ» سروش که در شماره‌ی ۲۴ منتشر شده و یا سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت در ۲۱/۶/۷۴ که سروش مجدّدا در «سقفِ معیشت بر ستونِ شریعت» سعی دارد نسبت به آن توضیحاتی بدهد.
  • سعید حجّاریان در این خصوص گفته‌است: «پس از تعطیلی کیهان به این فکر افتادیم که یک حلقه‌ی فکری راه بیاندازیم که به موضوع مباحث سیاست و فرهنگ در کشور بپردازد. جمعی به نام «اصحاب چهارشنبه» که امروز به حلقه‌ی کیان معروف است، تشکیل دادیم. این گروه شامل دوستانی بود که به مباحث معرفت شناسی علاقه داشتند و حول محور مجلّه‌ی کیان و دکتر سروش جمع شده بودند و به بحث‌های فلسفی می‌پرداختیم. البته گرایش فکری آقای خاتمی با حلقه‌ی کیان متفاوت بود. او به فلسفه‌ی قاره‌ای تعلّق خاطر داشت، در حالی که حلقه‌ی کیان بیشتر گرایش فلسفه‌ی تحلیلی داشتند». (ایسنا،۲۰تیر۱۳۸۴)
  • محسن سلیمانی متولّد ۱۳۳۸ در تهران و فارغ‌التحصیل رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی است. وی که در حوزه‌ی ترجمه و نقد ادبیات داستانی و داستان‌نویسی فعالیت دارد، کار نویسندگی را در حوزه‌ی اندیشه و هنر اسلامی از سال ۱۳۵۹ شروع کرد. در سال ۱۳۶۶ همراه با ۱۶ تن از نویسندگان و هنرمندان از جمله محسن مخملباف، سید حسن حسینی، قیصر امین پور و فریدون عموزاده‌ی خلیلی در اعتراض به گرایش‌های راستِ سیاسی مدیریتِ وقتِ حوزه هنری، از این حوزه جدا شد و به کیهان فرهنگی رفت و مسئولِ بخش ترجمه‌ی ادبی و ادبیاتِ داستانی کیهان فرهنگی شد. به گفته‌ی خودش چند سالِ اوّلِ انتشارِ کیان را ایران نبوده است امّا بعد از بازگشت به ایران سردبیریِ بخشِ ادبیاتِ داستانی کیان را بر عهده می‌گیرد.
  • یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی هنریِ نشریه‌ی کیان، سبک و نوعِ تصویرگریِ آن است که مسئولیتش را باسم الرسام گرافیستِ عراقی تبار بر عهده داشته‌است. این هنرمندِ کُرد در موردِ نوعِ ارتباطِ سید حسن حسینی با کیان می گوید: «بعد از دیدار با حسن حسینی بهم پیشنهاد دادند با کیان همکاری کنم. تا آن زمان هنوز خبری از کیان نبود و همه در کیهان فرهنگی کار می‌کردند. حسن حسینی گفت که یک چیزهایی در جریان است. حسینی گفت اصلا برویم آنها هم تو را ببینند چون فکر می‌کنند تو لبنانی هستی و در لبنان زندگی می‌کنی. وقتی رفتیم آنجا، آقای شمس الواعظین، سیامک افشار و رضا تهرانی و رخ صفت بودند، این‌ها همه یک گروه بودند. درست خاطرم نیست که اکبر گنجی هم بود یا نه. ولی او هم در آن روزهاى کیهان فرهنگى می‌نوشت .سال ۷۰ بود. وقتی رفتیم، بحث جالبی شکل گرفت. قصدشان را گفتند و اینکه می‌خواهند از کیهان فرهنگی جدا شوند .خوب با این تصور وقتی به من پیشنهاد همکاری دادند، قبول کردم. البته همان اوایل کار یک سوال بزرگی در ذهنم شکل گرفته بود و از حسن حسینی پرسیدم مسیری که این آقایان می‌خواهند طی کنند همان مسیر رفسنجانی نیست؟ که حسینی در جواب من گفت اتفاقا برعکس مسیر آن‌ها است. واقعیت هم همین بود». (مصاحبه با باسم رسام-پایگاه خبری تحلیلی روژ ۱۲/۶/۹۲ nnsroj.com)
  • یکی از پُر نیش و کنایه‌ترین مقالاتی که پس از آن شعرِ سیّد را موردِ عتاب قرار داد مطلبی بود از سرهنگِ فرهنگِ روزنامه‌ی رسالت که در صفحه‌ی ادبیِ آن با عنوانِ «آب‌هایی که بوی مرداب گرفتند» منتشر شد. حال، مجالِ این صحبت در این فرصت نیست و تنها به خاطرِ جایگاهِ این شاعرِ متعهّد در شعرِ معاصر و ارتباطِ ویژه‌ای که با حلقه‌ی کیان و بخشِ ادبیِ نشریه داشته است به آن اشاره شد. در مطلبِ دیگری با عنوانِ «دوستان هم گاه خنجر می زنند»، به حواشیِ این منظومه به طورِ مختصر پرداخته‌ایم.

همچنین ببینید

دور از هیاهوها

سید حسن حسینی به همراه دوستانش _که ستاره‌های ادبیات و هنر نسل انقلاب بودند_ از …

یک دیدگاه

  1. چه بررسی خوب و دقیقی بود .. دلمان تنگ شد برای روزهای دانشجویی و خریدن کیان از دکه ها ..

  2. چه بررسی خوب و دقیقی بود .. یاد روزهای دانشجویی و خریدن کیان از دکه ها بخیر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *