خانه / داستان / طرفداری از آگاتا کریستی

طرفداری از آگاتا کریستی

درباره‌ی رمان، گفت‌وگو با مصطفی ملکیان، قسمت سوم

شیروانی: به لیست‌هایی که از شما برای مطالعه رمان منتشر شده نگاه می‌کردم و احساس کردم علاقه شما که از تعریف‌تان نشأت می‌گیرد باعث شده به برخی رمان‌ها علاقه نشان دهید و به رمان‌هایی که در ژانرهای مختلف نوشته شده گرایشی نداشته باشید. مثلاً هیچ رمان پلیسی ـ جنائی در میان آثاری که معرفی کرده‌اید ندیدم. علتش چیست؟

ملکیان: اتفاقاً من یکی از طرفداران بسیار جدی رمان‌های پلیسی، جنائی و کارآگاهی هستم و خیلی فراوان می‌خوانم و رمان‌های سیاه خیلی برایم مطلوب‌اند. اگر فرصت داشتم به شما نشان می‌دادم که همین الان در اتاقم نزدیک ۱۷تا از این رمان‌ها کنار هم چیده‌ام برای اینکه بخوانم و اینها را هنوز نخوانده‌ام. اینها رمان‌هائی‌ست که در این مدت اخیر خریده‌ام و هنوز فرصت نکرده‌ام بخوانم. من از رمان‌هائی که جنایتی صورت گرفته و می‌خواهد مجرم را پیدا کند خیلی خیلی سود می‌برم. ولی اینکه اسم نمی‌برم چیزی نیست که آگاهانه باشد چون مورد بحثی که می‌کرده‌ام هیچ‌وقت پیش نیامده که بگویم این نکته را در فلان رمان می‌توانید بیابید. اما یک داوری که درباره من کردید کاملاً درست است و آن اینکه رمان‌هائی را دوست دارم و رمان‌هائی برای مقصودم به کار می‌آید که یکی از سه جنبه در آنها غلبه داشته باشد: یکی جنبه روانشناختی که اتفاقاً رمان‌های جنائی این جنبه در آنها قوی است، یکی رمان‌هایی که اخلاقی‌اند؛ یعنی impression و اثری که روی شما می‌گذارند بعد از اتمام رمان باعث می‌شود شما نسبت به یک امر اخلاقی imprest و متاثرید و دسته سوم رمان‌هایی‌ست که به یک معضل فلسفی می‌پردازند. این سه دسته رمان را هم لذت می‌برم از خواندنش و هم لذت می‌برم پس از خواندنش؛ هم لذت می‌برم وقتی دارم می‌خوانم و در فرآیند خواندن و هم منفعت برایم دارد از اینکه نکاتی استکشاف می‌کنم؛ نکات روانشناختی، اخلاقی یا فلسفی.

    از این نظر شما چند دسته رمان نمی‌بینید. مثلاً هیچ‌وقت علاقه به رمان‌های تاریخی نداشته‌ام. به رمان‌هایی که مسلکی‌اند و فقط و فقط دارند یک جنبش را یا قیام دهقانان فلان کشور را بیان می‌کنند هم هیچ‌وقت علاقه نداشته‌ام. رمان‌های ایدئولوژیک به کلی از حیطه کارم بیرون می‌روند. رمان‌هائی که می‌پردازند به شورش‌ها و نهضت‌های اجتماعی باز کاملاً بیرون می‌روند. وقتی سالامبو از گوستاو فلوبر را می‌خوانم در عین اینکه می‌فهمم فلوبر چه کشیده تا این رمان از زیر قلمش بیرون آمده، ولی هیچ‌وقت نه لذتی می‌برم از این رمان و نه منفعتی. ولی همین گوستاو فلوبر وقتی مادام بواری را می‌نویسد مورد علاقه‌ام است. من از مادام بواری بسیار به روانشناسی نزدیک می‌شوم.

   یک نکته را هم خودم اعتراف کنم؛ من شم فهم بعضی از رمان‌ها را اصلاً ندارم. مثلاً رمان‌هائی را که ازشان تعبیر می‌شود به رئالیسم جادوئی، مثل صد سال تنهائی مارکز، اصلاً فهم نمی‌کنم و چون فهم نمی‌کنم نه لذت می‌برم و نه منفعت. بسیاری از رمان‌های پست‌مدرن برایم همین طورند و فهم‌شان نمی‌کنم. البته در رمان‌های پست‌مدرن استثنائاتی هست که فهم می‌کنم و لذت و منفعت می‌برم ولی استثناست و قاعده نیست. بنابراین باید اینجا چیزی را اعتراف کنم که فهم ضعیف من نسبت به این دو دسته از رمان‌ها باعث می‌شود اسمی از آنها نبرم.

دیانی: آیا به خودآگاهی رسیده‌اید فهم نکردن رمان‌های رئالیسم جادوئی یا رمان‌های پست‌مدرن که بعضی فروش یا استقبال زیاد دارد دلیلش چیست؟ به هر جهت شما استاد فلسفه هستید و مشکل استعداد فهم یا درک این رمان‌ها نیست. قطعاً شما دارید این رمان‌ها را پس می‌زنید. نکته‌ای این میان وجود دارد؟

ملیکان: فکر نمی‌کنم اصلاً شکسته‌نفسی کرده باشم. وقتی صادقانه با خودم مواجه می‌شوم می‌بینم قدرت فهم این رمان‌ها را واقعاً ندارم. مثلاً رمان‌های کوندرا را می‌فهمم و از موارد استثنائی که گفتم رمان‌های میلان کوندراست.

شیروانی: وقتی به تاریخ صدساله رمان در ایران نگاه می‌کنیم می‌بینم انگار اهمیت فلسفه و فیلسوفان در ایران باعث شده تاکید بر رمان‌هائی که جنبه‌های فکری ـ فلسفی داشته‌اند بیش از اندازه باشد و گرایش به ترجمه این آثار همیشه وجود داشته است. تاکید بر جنبه‌های فلسفی در رمان باعث شده رمان میان مردم که ذهن فکری و فلسفی ندارند شایع نباشد و به همین دلیل رونقی که در دیگر کشورها نسبت به رمان می‌بینیم در ایران نباشد. به نوعی فیلسوفان را مقصر اصلی محجوریت رمان می‌دانم.

ملکیان: با شما واقعاً موافقم. درست است که وقتی با این واقعیت موافقم خودم را نمی‌توانم از پسند و ناپسندهای خودم دور کنم و باز همچنان رمان‌های روانشناختی، اخلاقی و فلسفی را می‌پسندم ولی این واقعیت جامعه‌شناختی را قبول دارم که ما به خاطر رویکردهای فلسفی خیلی از رمان‌ها را که چه بسا ارزش والائی داشته‌اند از عرصه دور نگه داشته‌ایم و نگذاشته‌ایم دیده بشوند. بنابراین باید یک نوع آسیب‌شناسی نسبت به این موضوع کرد و نوعی آفت دانست.

شیروانی: به عنوان آخرین سوال، رمان‌های پلیسی که مورد علاقه شماست کدام است؟

ملکیان: چون در اینجا مساله ترجمه‌ها پیش می‌آید و من خیلی دقت دارم ترجمه ضعیفی را معرفی نکنم معذروم از جواب. به طور کلی می‌توانم بگویم هنوز طرفدار آگاتا کریستی هستم. آگاتا کریستی هنوز برای من در قله است.وقتی مقایسه‌اش می‌کنم با سیمنون برایم آگاتا کریستی هنوز در راس نشسته است. ولی نمی‌خواهم بگویم همه آثاری که از آگاتا کریستی به زبان فارسی ترجمه شده واقعاً خوب ترجمه شده است؛ بعضی از آثارش خوب ترجمه شده و بعضی از آثارش خوب ترجمه نشده متاسفانه. ولی هنوز هم وقتی بخواهم رمان پلیسی بخوانم اگر چیزی از آگاتا کریستی به دستم برسد می‌خوانم. چندلر را می‌پسندم و حتی بیشتر از هَمِت. کانن دویل را هم واقعاً می‌پسندم.

بخش اول این گفتگو: رمان است و رمان نیست

بخش دوم این گفتگو: انسان رمان در جزئیت

همچنین ببینید

جایزه‌‌ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۷ با شگفتی همراه بود:کازوئو ایشیگورو

جایزه‌ی فاخر ادبی نوبل ادبیات، به رمان‌نویس شصت‌ودو ساله‌ی اهل بریتانیا، کازوئو ایشیگورو تعلق گرفت. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *