خانه / شعر / دوستان هم گاه خنجر می‌زنند…[۱]

دوستان هم گاه خنجر می‌زنند…[۱]

 

بدونِ شک اگر همه‌ی آن‌چه که به عنوانِ «تاریخ» مفروض است (فارغ از جهت‌گیری‌های سیاسی و فرهنگی) دُرُست و دقیق روایت شود، دیگر نباید نگرانِ حافظه‌ی تاریخیِ مردم باشیم. تاریخ به گواهِ خودش توانِ حفظِ خویشتن را خواهد داشت و نخواهد‌گذاشت که جایگاه و موقعیت‌ها با یکدیگرتعویض و صفت‌ها به سادگی جابه‌جا شوند. شعرِ اعتراضِ پس از انقلاب یکی از آن محل‌های مناقشه است که بیش از آن که در زمانه‌ی خودش شناخته شود، جهتِ تفکیکِ اصل از بدل مشمولِ گذرِ زمان شده‌است.

امّا «ماجرا این است…» که در تیرِ ۱۳۷۴ شعری از «سیّد حسن حسینی» با عنوانِ«فصلی از منظومه‌ی مُرداب ها و آب ها» در دوماهنامه‌ی کیان۲ چاپ می‌شود که یکی از بهترین نمونه‌های شعرِ اعتراضِ پس از انقلاب به حساب می‌آید.

سیّدِ مظلومانِ شعرِ انقلاب امّا با نقدهایی تند و عجیب مواجه می‌شود. «عباسعلی براتی‌پور» مسئولِ صفحه‌ی ادبیِ روزنامه‌ی رسالت که آن سال‌ها اداره‌ی جلساتِ نقد وبررسیِ شعرِ حوزه‌ی هنری را هم بر عهده داشته‌است شتابزده‌تر از دیگران دست به قلم می‌برد و مقاله‌ای تحتِ عنوانِ«آب‌هایی که بوی مرداب گرفتند» را در رسالت به چاپ می‌رساند.

سالِ۷۴ با یک تفاوتِ بزرگ آغاز شده و آن هم نامگذاریِ سال توسّطِ رهبرِ انقلاب برای اوّلین بار است؛ سالِ انضباطِ مالی و اقتصادی. تورّم و مشکلاتِ اقتصادیِ طبقه‌ی ضعیفِ جامعه برخلافِ تیترهای اغراق‌آمیز و جانبدارانه‌ی روزنامه‌هایی همچون کیهان و رسالت از دولتِ سازندگی، به واقعیّت بدل شده‌است.

در چنین شرایطی نشریات هم به تجربه دریافتند که می‌توانند تلافیِ نامه نگاری‌ها و مناظراتِ بی‌سرانجامِ سیاسی‌شان را سرِ حوزه‌ی فرهنگ دربیاورند. کم‌کم یاد گرفته‌اند دسته‌بندی کنند، تا اگر کسی در دسته‌ی خودشان جا نگرفت بلافاصله مجموعه‌ای از صفاتِ مذموم و تحریک‌آمیز را به نافش ببندند تا متنِ اصلی به حاشیه رفته و از کانونِ توجّهات فاصله بگیرد. و در این میان چه بهانه‌ای مقبول‌تر از این که فرد به دلیلِ اختلافاتی که با مدیرِ وقتِ حوزه ی هنری داشته‌است به نشانه‌ی اِعتراض از حوزه‌ی هنری استعفا داده‌باشد!۳

  براتی‌پور در ابتدای مقاله‌اش می‌نویسد:

«…آن(شعر) را با دقّت از ابتدا تا انتها خواندم. عرق شرم بر پیشانی‌ام نشست. ضربان قلبم شدّت یافت. چون آقای حسینی را از سال ۱۳۶۰ آن زمانی که در حوزه‌ی هنری روزهای پنج‌شنبه بعدازظهر که جلسات شعر تشکیل می‌شد می‌شناسم….سیّدی بود جوشی، همیشه از حریم اسلام و شهدا و امام و دستاوردهای انقلاب شکوهمند اسلامی دفاع می‌کرد….چطور شد که پس از جدایی از حوزه‌ی هنری در سال ۱۳۶۶ از همه چیز جدا شد و به طور کلّی تمام مسیر فکری خودش را عوض کرد۴…»

منظومه‌ی فکری نویسنده‌ی مقاله به زبانِ عامیانه در این چند خط خلاصه می‌شود:

خوب‌ها : هر که در حوزه‌ی هنری باشد و بماند به هر قیمتی!

بدها : هر که به حوزه‌ی هنری نیاید یا بیاید ونماند. عاشقانه سرودن. هر که از فروغ تعریف کند(باز خدا را شکر به قول رهبر انقلاب فروغ عاقبت به خیر شد، در غیر این صورت معلوم نیست آوردن نام فروغ، در نظر دوستان به چه میزان کفّاره داشت) و اصولا این‌که هر که با ما نیست با ما دشمن است!

اینجا بنایِ باز کردنِ زخمِ کهنه را نداریم، خصوصا با توجّه به اظهارِ پشیمانیِ نویسنده‌ی مقاله از مطلبی که نوشته‌بوده‌است۵. نکته‌ی قابلِ توجّه البته رویکردِ انتقادی «مرداب‌ها و آب‌ها» در بازگشت به آرمان‌های اولیه‌ی انقلاب و نظامِ جمهوری اسلامی است که تا آن زمان بی‌سابقه به نظر می‌رسد. در حقیقت زبانِ اعتراض در اینجا چیزی ورایِ تقابلِ معمولِ دو طرفِ درگیرِ شعرِ اعتراض است. صدای عدالتخواهیِ شاعر نه مواجهه‌ی متقابل با حاکمیت و انکارِ آن، بلکه حمایت از انقلاب و ترویج و تثبیت آرمان‌های آن است. این اعتراض با وجودِ وضوحِ کافی در بیان امّا دُچارِ سوءِ برداشت‌های بسیار از جانبِ دوستان و حتّی نزدیکانِ شاعر می‌شود. اتّفاقی که البته با گذشتِ زمان، مدّعی را از مدّعی‌علیه باز شناسانده‌است. اتّفاقی که گرچه مشابهش در مسیری بالعکس بارها تا به امروز در شعر و ادبیاتِ ما تکرار شده امّا با وجودِ آن همچنان یادآوری چنین رویارویی‌هایِ به ظاهرکم اهمیتی به دلیلِ همان تکرارِ چندباره‌شان در تاریخ، پُربیراه به نظر نمی‌رسند. در هر بُرهه‌ای از زمان مدّعیانِ دین و انقلاب بسیارند. نه هر نقدِ موزونی شعرِ اعتراض است و نه هر اعتراضی به حق. آن چه که حق است دین و انقلاب خواهد بود که هر دو عزیزند و نفوذناپذیر. نمی‌شود که فُحش داد و طرد کرد و بعد در غیابِ خودِ شاعر(و حالا که وجهه‌ی دینی و تعهدِ انقلابی‌اش برای مردم مبرهن و آشکار است) تصویرش برود سر درِ صفحه‌ی ادبیِ نشریه بنشیند که هم اعتباری به خویش بخشیده باشند و هم اگر شد، شاعرِ مرحوم در انحصار قرار بگیرد (در غیابِ بازخوانی تاریخ۶). به هر حال مُراقب خواهیم‌بود که موقعیت‌ها با هم عوض نشود.

پانوشت

[۱]گرچه نا آگاه خنجر می‌زنند/ دوستان هم گاه خنجر می‌زنند مطلع غزلی است از سید حسن حسینی

[۲]در مورد کیان و جریان ادبی‌اش در فرصتی دیگر مفصل بحث خواهیم کرد

[۳]سید حسن حسینی در سال ۱۳۶۶ در اثر اختلافاتی که با مدیر وقت حوزه‌هنری داشت، به همراه جمعی از دوستانش از جمله قیصر امین پوراستعفا کرد

[۴]و در ادامه ناگهان ترکشش سهیل محمودی را هم زخمی می‌کند و می‌نویسد:

«…یکی از کسانی که تا آن سال در حوزه‌ی هنری چهره‌ای اسلامی به خود گرفته بود و آوای جنگ جنگ تا پیروزی سر می‌داد چطور پس از ((دریا در غدیر)) شروع به سرودن عاشقانه‌ها کرد و در اول آن هم با کمال وقاحت نوشت تمام شاعران اهل دروغند مگر آنان که مانند فروغند…”

در قسمت بعد مشخص می شود که کدام قسمت شعر است که چنین منتقد ما را برآشفته است. برداشتی ابتدایی و ساده انگارانه از بیت : در نخاع بادها ترکش فراوان دیده ام/گردش تابوت ها را در خیابان دیده ام/گردش تابوت های بی شکوه آهنین/پر ز تحقیر و تنفر خالی از هر سرنشین

«از آقای حسینی پس از جدائی از حوزه‌ی هنری اشعار سپید و نیش دار چندتایی در کیهان فرهنگی آن زمان چاپ شد. ولی این مثنوی اخیر ایشان همزمان با رجعت و تشییع شهیدانی که از جبهه آمده بودند سروده شد در حالی که کمتر کسی بود که آن منظره را ببیند و اشک در چشمش حلقه نزند….من در این جا از خانواده‌ی معظم شهیدان عاجزانه عذر می خواهم. مجبورم برای جلوگیری از این عمل آقای حسینی و روشن‌شدن ذهن ایشان این طور بنویسم تا برایشان صحبت تمام شده باشد….»

سپس در میانه‌ی انذار و تبشیر، یکی از غزل‌های سیدحسن حسینی را به خودش یادآوری می‌کند:

«آقای حسینی از شما سوال می کنم که آیا تشییع جنازه‌ی شهیدان را دیده‌اید یا نه؟ اگر ندیده‌اید و اینطور نوشته‌اید که بسیار اشتباه کرده‌اید و اگر دید‌ اید کجای آن بی‌شکوه و…. بوده‌است….بی‌انصاف آخر مگر شما نبودی که مثنوی عاشقان را سروده‌ای…»

و بعد مثنوی او با مطلع «بیا عاشقی را رعایت کنیم/ز یاران عاشق حکایت کنیم» را تا انتها می‌نویسد.

«واقعاً که خوب تجدید بیعت کردی!….آقای حسینی شما که بهترین سروده‌ها را برای امام می‌گفتید. چه شد که پس از رحلت ایشان مُهر سکوت بر دهان زدید؟از صغیر و کبیر این ملت حتی آن‌هایی که شاعر نبودند و فقط خواسته‌بودند که با این وسیله تاثرات قلبی خود را نسبت به از دست دادن امامشان ابراز کنند برای امام شعر گفتند ولی شما حتی بیتی هم نگفتید؟ آقای حسینی صریح بگویم که به خود واگذاشته شده‌اید. از خدا بخواهید که هدایتتان کند…»

و در پایان پس از اعلام هزار دریغ و افسوس دسته‌بندی نهایی‌اش را اعلام می‌کند:

«….دلم از این می‌سوزد که دشمنان یک جور به انقلاب اسلامی نیش می‌زنند و شما و همفکران شما هم یک‌جور دیگر! چقدر اسلام و انقلاب اسلامی و شیعه مظلوم است…..افسوس می‌خورم چرا کسی که روزی همصدا با حلق اسماعیل  بود امروز همصدا با وسوسه‌ی ابلیس شده‌است….»

و همه‌ی این جملات چه قدر آشنا هستند. انگار فارغ از زمان در دوره‌های متعدّدی از تاریخ تکرار می‌شوند.

[۵]گفت و گو با حسین عبدی – خبرگزاری فارس http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910703001152

[۶]البته با ظهور و حضور شاعران نوانقلابی جوان آن تصاویر هم عوض شده‌است. گویا این نشریات در متناقض‌نمایی همیشگی باز به تعریف جدیدی از شعر اعتراض رسیده‌اند خصوصا پس از نماز عید فطر سال ۱۳۹۶

همچنین ببینید

یک تعلّقِ سپید، زیرِ گنبدِ کبود

این بار هم در سکوت کامل خبری مجموعه‌ای دیگر از استاد بهمن رافعی بروجنی وارد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *