خانه / پرونده / خاکستری نمانده

خاکستری نمانده

گفت و گو با سید ابوالحسن نواب درباره حضور ایران در بوسنی به مناسبت سالگرد نسل کشی سربرنیتسا

در واکاوی ردپای ایران در جنگ بوسنی و هرزگوین نام «سید ابوالحسن نواب» یکی از پربسامدترین نام‌هایی است که به گوش می‌رسد. فارغ از خاطرات شفاهی و اسنادی که از مسئولیت او در آن دوره حکایت می‌کنند، شهادت برادرش_سید محمد حسین نواب_ در جریان جنگ بوسنی و هرزگوین در موستار و اقامت دائمی نزدیکان خانوادگی‌اش پس از صلح دیتون در بوسنی، آشکارا از حضور نواب‌ها در این واقعه سخن می‌گویند.
او که هم‌اکنون ریاست دانشگاه ادیان و مذاهب را به عهده دارد در زمان جنگ بوسنی و هرزگوین معاونت امور بین‌الملل سازمان تبلیغات اسلامی را به عهده داشته‌است. به نظر می‌رسد این جایگاه در کنار سابقه‌ی نظامی او در سپاه و علاقه نواب به فعالیت‌های بین‌المللی که در مسئولیت‌های بعدی او نیز آشکار است از عوامل ورود او به منازعه‌ی بوسنی و هرزگوین بوده‌است.
اگرچه جایگاه سیاسی ابوالحسن نواب در ایران پس از وقایع سال ۸۸ همچون بسیاری از چهره‌های سیاسی دیگر دستخوش تغییر شده‌است اما او در همه‌ی این سال‌ها ارتباطات گسترده‌اش با حاکمان، روشنفکران و عالمان دینی کشورهای مختلف جهان را حفظ کرده و بر این فعالیت‌ها اصرار دارد.
این گفتگو به بهانه‌ی حضور نویسندگان ایرانی در راه‌پیمایی مارش میرا در یک عصر بهاری در دفتر سید ابوالحسن نواب در تهران صورت گرفته‌است.

 

دیانی: اولین نکته‌‌ای که می‌‌خواهم از محضرتان بپرسم این است که از چه زمانی اهمیت مسأله‌‌ی بوسنی برای ما آشکار شد؟ وجه این اهمیت چه بود که ما در سال‌‌های ۹۵-۱۹۹۴ تمام‌‌قد وارد ماجرای بوسنی شدیم؟ آیا صرفاً مسلمان بودن آنها بود یا دلایل دیگری هم داشت؟

نواب: اول اینکه «مقام معظم رهبری» در زمان ریاست جمهوری برای شرکت در اجلاس سران کشورهای غیرمتعهد به یوگسلاوی سابق سفر کرده‌بودند. مردم آنجا درخواست کردند که ایشان برای بازدید به سارایوو بروند. جمعیت زیادی برای استقبال از ایشان آمده بودند و ایشان فرمودند که وقتی داخل شدند و سه چهار ساعتی برای استراحت و نماز ماندند در مسجد، جمعیت استقبال‌‌کننده تکان نخورده‌بود. بنابراین شناخت و اطلاعات کافی از آن ایالت مسلمان‌‌نشین وجود داشت. شناخت از بوسنی کامل بود. البته رهبران جریان‌های اسلامی بوسنی هم در انقلاب ما نقش داشتند. دوازده نفر از رهبران آن‌‌ها به همراه «علی عزت بگوویچ» به ایران آمدند. زمانی که به یوگسلاوی برگشتند، به علت همین سفر توسط کمونیست ها به زندان‌‌های طولانی‌‌مدت محکوم شدند.

دوم اینکه در زمان جنگ تحمیلی از یوگسلاوی سابق سلاح تهیه کرده‌بودیم. تانک‌‌هایی هم که از ارتش صدام به غنیمت گرفته‌بودیم از تانک‌‌های پیشرفته‌‌ی ارتش یوگسلاوی سابق بود و به جهت تکمیل اطلاعات و آشنایی با کار آن‌‌ها و آموزش نظامی به آنجا می‌رفتیم. بنابراین تبادلات ما با یوگسلاوی سابق کم نبود و در نظر ما کشور شناخته‌‌شده‌‌ای بود. مسلمانان ساکن آنجا را می‌شناختیم. در شوروی سابق هم از وضعیت ده، پانزده ایالت مسلمان‌‌نشین باخبر بودیم؛ با علمای نخجوان و ایراوان در ارتباط بودیم و وضعیت آنها را رصدمی‌کردیم.
بنابراین ما تمام این مناطق مثل ازبکستان، بخارا یا سمرقند را می‌‌شناختیم و از آن‌ها اطلاع داشتیم؛ که البته در اختیار دشمن بودند. در یوگسلاوی هم از همه‌‌چیز مطلع‌بودیم و هیچ نقطه‌‌ی مبهمی وجودنداشت. شش ایالت بودند که یوگسلاوی سابق را تشکیل‌می‌‌دادند؛ مقدونیه، مونته‌‌نگرو، صربستان، کرواسی، اسلوونی و بوسنی. ما همه‌‌ی این مناطق را می-شناختیم و از جمعیت مسلمان آن‌جا خبر داشتیم. می‌دانستیم از چه بخش‌‌هایی تشکیل‌شده‌‌اند و چه امکاناتی دارند.
این اطلاعات از همان آغاز وجود داشت. مقام معظم رهبری نیز نسبت به منطقه شناخت داشتند. دو دلیل در زمان آغاز هجوم وجود داشت که مسأله را خیلی حساس‌کرد. یکی سابقه‌‌ی اندلس. اندلس بخشی از اروپا بود که دیدید چگونه از اختیار مسلمانان درآوردند و وحشی‌‌گری‌‌ کردند. می‌‌دانستیم در این نقطه هم همان را تکرار خواهندکرد. با توجه به جنگ جهانی اول و آن اعمال وحشیانه‌‌ای که اروپایی‌‌ها علیه یکدیگر صورت‌دادند، از نظر ما شبهه‌‌ای نبود که همان اعمال را تکرار خواهندکرد. همین مبارزین صرب (چتنیک) در جنگ جهانی، در اثر فشار کمبود مواد غذایی، گوشت مسلمانان را کالباس و سوسیس کردند و خوردند. ما این‌‌ها را در خاطر داشتیم. سابقه‌‌ی رفتار اروپایی‌‌ها در اندلس و فلسطین مشهود است و آن تاریخچه‌‌ی تلخی که رقم‌زدند عیان است. ساکنان اسراییل همین مهاجران از اروپا رفته‌ای هستند که این وحشی‌‌گری‌‌ها را علیه مسلمانان انجام دادند. این‌‌ها موضوعات مجهول تاریخی نیست؛ هیچ چیزی در بوسنی مجهول نبود. برای مقام معظم رهبری هم مجهول نبود. یادم هست روزی را که ایشان به حیاط دفترشان تشریف‌آوردند؛ ناراحت و برافروخته و البته مصمم. عصایشان را به زمین می‌‌زدند و می‌‌گفتند این نامردها از زمین و هوا مردم مظلوم بوسنی را مورد هجوم قرارداده‌‌اند و کسی نیست از آن‌‌ها دفاع‌کند.

دیانی: در همان سال ۱۹۹۲؟

نواب: بله، در آغاز جنگ. ایشان شخصاً وارد میدان شدند. مردم هم به دنبال ایشان آمدند. آقای «هاشمی رفسنجانی» در آن زمان ریاست جمهوری را بر عهده داشتند. دولت ایشان، افکار و عقاید ایشان در اختیار آقا بود. آقای «ولایتی» نیز وزیر امور خارجه بودند. آقای «ترکان» در آن دوران وزیر دفاع بودند. همه به میدان آمدند. من هم که بچه طلبه‌ی ناقابلی بودم، آماده‌شدم و رفتم. «حاج آقا محمد عراقی» تشریف‌آوردند. «آیت‌الله جنتی» هم نماینده‌‌ی آقا بودند و پیگیری می‌‌کردند. من هم دستیار ایشان بودم. بیست نفر رفتیم بوسنی.

ابطحی: این شعار در جنگ شنیده‌می‌‌شد که مسلمان‌‌ها بومی این منطقه نیستند؛ خارجی‌‌اند و باید از این‌جا بروند.

نواب: این شعار نبود؛ هیچکس نمی‌‌گفت. اتفاقاً بحران اصلی و مسأله‌ی اصلی همیشگی بوسنی که منجر به نسل‌کشی‌های گوناگون در این منطقه شده، این است که مسلمانان بوسنی بومی آن منطقه هستند و نمی‌شد اخراجشان‌کرد.

شهید محمد حسین نواب نفر دوم از راست

دیانی: سؤال را اینگونه مطرح‌کنیم؛ مردم بوسنی تاوان مسلمان بودنشان را پرداخت کردند؟

نواب: مهم‌ترین دلیل همین بود. آن‌ها می‌‌گویند دین اسلام از اساس دین نیست. به مسلمان‌ها می‌گویند شما دین ندارید. از دیدگاه آن‌‌ها شما کافرید. بعد از شورای پاپی ۱۹۶۵ تحولی در آن‌‌ها ایجادشد و گفتند که مسلمانان – اسمی از اسلام نیاوردند- خدای واحد را می‌پرستند و مریم را عذرا می‌‌دانند و عیسی را از طرف خدا می‌‌دانند؛ مستحق این جنایاتی که علیه آن‌‌ها کردیم نبودند. اعتراف‌کردند. به هر حال اکنون با توجه به شرایط جهانی با ما همکاری‌می-کنند و در مقابل این خواست تسلیم‌شده‌‌اند.

دیانی: آیا مسأله‌‌ی بوسنی را باید از ورود اسلام به آن منطقه پی بگیریم؟

نواب: مسأله‌‌ی ورود اسلام به اروپا سابقه‌‌ی تاریخی قدیمی‌‌تری دارد. البته ورود اسلام به آن منطقه متفاوت از ورود اسلام به اروپا است. می‌‌دانید که قدمت ورود اسلام به اروپا به قرن دوم هجری برمی‌‌گردد. ما یک معاویه‌‌ی خوب هم در تاریخ اسلام داشته‌‌ایم که در بین سال‌‌های ۱۰۰ و ۱۵۰ در اندلس حکومت می‌‌کرده‌است. قدمت اسلام در سارایوو شش قرن است. تاریخ اسلام با گسترش فتوحات «سلطان محمد فاتح عثمانی» در آن منطقه آغازمی-شود و او اسلام را تا آن منطقه گسترش‌می‌‌دهد.
در جنگ‌های صلیبی می‌‌گفتند که کشیشی در دستش انجیل گرفته‌بود تا سربازها از زیر آن عبورکنند. یکی از سرداران جنگ‌‌های صلیبی برای دربار پاپ در فرانسه این مطلب را نوشته‌‌است: «جای شما خالی، تا زانوی اسبم در خون مسلمان‌‌ها است». این موضوعات وحشیانه‌‌ی تاریخی است. همین چیتنک‌‌ها در جنگ بوسنی پس از دیدن زن آبستنی اینگونه صحبت‌می‌‌کردند که تو میگویی دختر است یا پسر، آن یکی جواب‌می‌‌داد حالا با سرنیزه متوجه‌می‌‌شویم و زنده زنده شکم مادر را دریدند و جنین را از رحم بیرون آوردند. ما این‌ها را به چشم خودمان در بوسنی دیدیم. من در بوسنی به چشم خودم دیدم که پشت یک پیرزن مسلمان را با سیگار سوزانده‌‌بودند و علامت s به معنای صرب زده‌‌بودند و بعد او را وحشیانه به قتل رسانده بودند. ما در بوسنی با توحشی روبه‌رو بودیم که نه به جنین یک ماهه رحم می‌کرد نه به پیرزن هشتادساله. اعمال آن‌‌ها در تاریخ روی همه‌ی توحش‌ها را سفید کرده‌‌است.

دیانی: این تعارض مابین مسلمانان و دیگران در سایر نقاط اروپا نبود؟

نواب: در نقاط دیگر تعارضی نبود. همه‌‌ی مسلمانان اروپا مهاجر هستند، هر ساعتی بخواهند بیرونشان می‌‌کنند. آن‌‌هایی که متمدن‌‌تر هستند این امر را پذیرفته‌‌اند یا اینکه هم-پیمان یکدیگر بوده‌‌اند. به طور مثال مهاجران مسلمان در انگلستان هم‌‌پیمانان حاضر در شبه‌قاره‌‌ی هند هستند. هندی‌‌ها و پاکستانی‌‌ها اکثریت مسلمانان ساکن انگلستان هستند. این‌‌ها همگی مواطن بوده‌‌اند. اصلاً بوسنیایی بوشنک یعنی مسلمان. کروات‌‌ها پیرو واتیکان هستند و کاتولیک محسوب‌می‌‌شوند. صرب‌‌ها ارتدوکس هستند و بوسنیایی‌‌ها نیز مسلمانند. سابقه‌ی فلسطین و اندلس و اشغال و اخراج و کشتار و بی‌‌رحمی اروپایی‌‌ها بود و نگرانی از این بود که دومرتبه مردم مظلومی قتل عام بشوند و فلسطینی تکرار بشود، اندلسی تکرار بشود. به غیرت مسلمانان برخورده‌‌بود.
در «زاگرب» مسجدی هست که پنجاه سال پیش ساخته ‌‌شده‌‌. به کمک سفرای کشورهای اسلامی. این مسجد در چهارصد متری عمق زمین پناهگاهی اتمی دارد که در زمان اشغال بوسنی به شکل یک کشور درآمده‌‌بود. می‌‌رفتی در حیاط بیست هکتاری مسجد، کامیون‌‌ها از پنجاه کشور اسلامی صف بسته‌‌بودند. عظمتی را شاهد بودیم. خطبه‌‌های داغ و انقلابی‌‌ای هم در آن خوانده‌‌می‌‌شد. کامیون کویتی بود، کامیون ترکیه‌‌ای بود، کامیون مالزیایی بود، پاکستانی بود. احساس می‌‌کردی جهان اسلام حضور دارد.

ابطحی: همان‌طور که فرمودید در زمان جنگ می‌‌بینیم که سه قوم بزرگ در آن منطقه حضور دارند. چرا صرب‌‌ها اصرار داشتند یوگسلاوی را با ملیت صرب نگه‌‌دارند؟

نواب: چون متعلق به آن‌‌ها بود. مگر شما از افغانستان اطلاع‌ندارید؟ چرا پشتوها در افغانستان ازبک و تاجیک و هزاره و ده‌‌ها قومیت دیگر را قبول ندارند؟ چون به جهت تاریخی حدود دویست و هشتاد سال حاکمیت افغانستان را در دست داشته‌‌اند. آمریکا هم کرزای را بر سر کار آورد. کرزای پشتو است. رییس جمهور فعلی هم پشتو است. پشتوها نمی‌‌خواهند حاکمیت را از دست بدهند. یوگسلاوی همان صربستان است. آقای «تیتو» صرب بود. زمان تیتو مانند دوران عراق «صدام» بود. در زمان صدام هم شیعه و سنی یکدیگر را از بین نمی‌‌بردند. در زمان «حسنی مبارک» به مصر سفرکردیم و هیچ اهانتی به ما نشد، در حالی که در مدت زمامداری «مرسی» در مصر باز هم به آن‌‌جا سفرکردیم و به ما اهانت‌کردند.
ابطحی: یک فیلم‌ساز صربی به نام «امیر کاستاریکا»، که در سطح بین‌‌المللی جایزه‌‌های فراوانی دریافت کرده‌‌است، فیلمی دارد به اسم «زندگی معجزه است». این فیلم روایتگر جنگ بین صرب‌‌ها و مسلمان‌‌ها است. روایتی که این فیلم بیا‌‌‌ن‌می-کند، نشانگر این است که این جنگ محصول دعوای سیاستمدارها بوده‌‌است و مردم خواستی مبنی بر دخالت در آن نداشته‌‌اند. این روایت تا چه اندازه صحیح است؟ واقعا مسأله از دعوای بین سیاستمداران نشأت می‌‌گرفت یا نفرت صرب‌‌ها از مسلمان‌‌ها منجر به جنگ شد؟
نواب: به هرحال سیاستمداران در تعیین مناسبات میان مردم نقش ویژه‌ای دارند. مگر همین مردم عراق در روز اربعین آن‌‌طور از ایرانی‌‌ها پذیرایی نمی‌‌کنند؟ در یکی از سفرهایی که در اربعین به عتبات داشتیم یک پیرمردی بود در یک روستایی. از ما میزبانی می‌‌کرد و به فارسی مسلط بود. می‌‌گفت: «من هشت سال مهمان شما بوده‌‌ام». این‌‌ها همان مردمی هستند که صدام آن‌ها را به جنگ واداشته‌‌‌است. در این حکومت این‌گونه رفتار می‌‌کنند، مهر و محبت حسینی پیدا کرده‌‌اند. می‌‌بینیم که قدرت فرهنگ شیعی از حاکمیت سیاسی و نفرت‌‌های منطقه‌‌ای بیشتر است. با دراختیارداشتن حکومت می‌‌توان مردم را تربیت‌کرد.

دیانی: درباره‌ی دلیل جنگ ۹۲ بوسنی، مسئله‌ی استقلال بوسنی و خودمختاری‌اش مطرح‌می‌شود. اما واقعیت این است که مسلمانان پیش از این هم در این منطقه مورد تعرض و خشونت قرار گرفته‌اند. مانند جنگ جهانی اول و دوم. علت این مسئله در زمان جنگ‌‌های جهانی چه بود؟
نواب: این‌‌ها صرفا برای کشتار مسلمان‌ها دنبال بهانه بودند و هستند.
دیانی: بعضی دلیل این مسئله را این‌طور مطرح می‌‌کنند که نازی‌‌ها طرفدار مسلمانان بودند و حتی بعضی مدعی شده‌اند قرآنِ دارای علامت نازیسم را توزیع می‌‌کردند. این مسأله را چگونه تحلیل می‌‌کنید؟ صحت دارد؟
نواب: نازی‌‌ها با اینکه ضد یهود بودند، مشکل حادی با مسلمان‌‌ها نداشتند. اما به این هم توجه کنید که اتفاقا مسلمانان در بیرون راندن نازی‌‌ها از مسکو و فرانسه نقش به‌‌سزایی داشته‌اند. فرانسوی‌‌ها پس از دفاع سربازان الجزایری از خاک فرانسه، اجازه‌‌ی ساخت یک مسجد را در پاریس دادند. آلمانی‌‌ها در جنگ مشکلی با مسلمان‌‌ها نداشتند.
دیانی: مسلمان‌‌ها در اشغال یوگسلاوی با آلمانی‌‌ها همکاری داشتند؟
نواب: نه. به هیچ عنوان. این‌ها دیگر بهانه‌جویی‌هایی بود که بعد از آن افتضاحات گفته‌شد.

دیانی: برگردیم به سال ۱۹۹۲؛ ورود ما به واقعه‌‌ی بوسنی چگونه بود؟ از همان آغاز به این نتیجه رسیدیم که وارد جنگ نظامی شویم؟
نواب: مقام معظم رهبری همه را آوردند به پای کار. ما اوایل فقط سلاح می‌‌دادیم تا اینکه سازمان ملل ممانعت‌کرد. سلاح‌ها را با هواپیمای باری می‌‌فرستادیم. یکی از موارد سلاح‌‌ها را در فرودگاه زاگرب گرفتند. به یک فرودگاه مخروبه‌‌ای رفتیم و با هماهنگی دولت کرواسی به آن‌‌جا سلاح بردیم. بیست و پنج درصد آن را به کرواسی می‌‌دادیم تا دور از چشم سازمان ملل انجام‌گردد. همه‌‌چیز بود. کلاشینکف، اسلحه‌‌ی ساده، آرپی‌‌جی و موشک هم بود. من در چند مقطع موشک مالیوتکا منتقل کردم. همه‌‌ی درها بسته‌‌ شده‌بود. سال ۱۳۷۲ بود. یک‌بار ترفندی که زدیم این بود که هواپیما را پر از مواد غذایی کردیم و حدود چهل یا پنجاه مسافر سوارکردیم. مسافرها ساک‌‌های بزرگی داشتند؛ سامسونت‌‌های بزرگ. موشک‌‌های مالیوتکا را قطعه‌‌قطعه کردیم و در ساک‌‌ها قرار دادیم. هر مسافر سه ساک به هراه داشت. می‌‌شد حدود صد و پنجاه ساک بزرگ. مسؤولیت هواپیما با من بود. در فرودگاه ایران نمی‌‌گذاشتند سوارشویم. به دفتر آقا زنگ زدم و به آقای حجازی گفتم: «ما در کرواسی ایران گیر کرده‌‌ایم. شما ما را از این کرواسی نجات بدهید، ما کرواسی آن‌‌جا را حل می‌‌کنیم». تأییدکردند و سوارشدیم. چون پرواز موردی محسوب می‌‌شد، خلبان از حریم‌‌های هوایی اجازه‌‌ی ورود می‌‌گرفت. خلبان از آنکارا اجازه می‌‌گرفت، هم‌‌زمان هرچه آیه و ذکر و دعا از حفظ بودم می‌‌خواندم که نکند ناگهان دستور فرود به ما بدهند. در نهایت نیمه‌‌شب به کرواسی رسیدیم. مأموران سازمان ملل دوره‌‌مان کردند. من را به عنوان مسؤول هواپیما به آن‌‌ها معرفی کردند. با ایشان مذاکره کردم و گفتم که نیمه‌‌شب بهتر است استراحت کنیم و درب‌‌های هواپیما را قفل‌کنند و محافظ بگذارند تا صبح بیایند برای چک کردن آن. فقط اینکه به ما اجازه‌‌ی بردن بارهای شخصی را بدهند. پذیرفتند و اجازه‌‌ی این کار را دادند. آقای «نقدی» هم برای ما تاکسی‌های بنز گرفته‌‌بودند و فرستادند. ایشان نماینده‌‌ی سپاه در کرواسی بود. خلاصه ساک‌‌ها را بردیم در یک کامیون قرار دادیم و قبل از اذان صبح رسیدیم به خاک بوسنی. روزنامه‌‌ها نوشتند «معادله‌‌ی جنگ تغییرکرد. ایران رزمندگان بوسنی را به سلاح‌‌های پیشرفته‌‌ی ضد تانک مجهزکرد».

سید ابوالحسن نواب نفر دوم از چپ و شهید محمدحسین نواب نفر سوم از راست در بوسنی و هرزگوین

دیانی: ما حمایت های مالی هم از بوسنی داشتیم یا فقط حمایت نظامی می‌کردیم؟
نواب: حمایت‌های مالی هم بود. البته ما تا آخر به «بگوویچ» می‌‌گفتیم که حمایت‌‌های ما را مخفی‌کند که آن‌‌ها را اذیت‌نکنند. ایشان یک چک در تلویزیون نشان داده‌‌بود و گفته‌‌بود که چک نقدی آقای «ولایتی» به ایشان است. می‌‌گفت: «من مجبورم اعلام بکنم که بدانند اگر به ما کمکی نکنند کمک‌‌های دیگری به ما می‌‌شود».
ابطحی: آیا خلع سلاح مسلمانان به دست صرب‌‌ها پیش از جنگ، صحت داشت؟
نواب: نه، مسلمانان در آن مقطع اصلا سلاحی نداشتند برای تحویل دادن. دولت که در اختیارشان نبود. پایگاه اصلی که صرب‌‌ها بودند. نه پایتخت در دست مسلمانان بود، نه ارتش در اختیار آن‌‌ها. چه دست این‌‌ها بود؟
دیانی: روسیه در آن مقطع مشخصاً از صرب‌‌ها حمایت‌می‌‌کرد و هنوز هم می‌کند. موضع آمریکا در آن برهه چه بود؟
نواب: آمریکا در همه‌‌ی درگیری‌‌ها موضع پدرانه اتخاذ می‌‌کند.
دیانی: یعنی خواسته‌‌اش سازش طرفین بود؟
نواب: روش آمریکایی‌ها این است که اجازه می‌‌دهند درگیری شدت پیدا کند، سپس با اتخاذ موضع از بالا برای حل بحران اقدام‌می‌‌کنند.
دیانی: یعنی آمریکایی‌‌ها با ورود ایران به جنگ و یک‌‌طرفه نشدن جنگ موافق بودند؟
نواب: آمریکایی‌‌ها مخالفتی نمی‌‌کردند. در افغانستان و عراق هم مخالفت‌نکردند. آمریکایی‌ها مادامی که ما در جبهه‌‌ای می‌‌جنگیم که با آن مشکلی نداشته‌‌باشند، مخالفتی نمی-کنند. خواسته‌‌ی آمریکا در آن منطقه، نابودی مسلمانان نبود، چراکه لازم بود موقعیت برتر خود را حفظ کند. موفق هم بود.
دیانی: چیزی که من در سفر بوسنی دیدم این بود که اسلامِ مردم آنجا اسلام صوفیانه و عرفانی‌ست. این گرایش‌های عرفانی و صوفیانه تعارضی با روحیه‌ی مقاومت و ایستادگی نداشت؟
نواب: در تونس هم به نوعی این سؤال را از من پرسیدند. پرسیدند: «چطور شما یک زمان در تونس دم از اسلام انقلابی می‌‌زدید و حالا از اسلام تصوف صحبت‌می‌‌کنید؟». پاسخ‌دادم: «چه کسی شما را از قید استعمار فرانسه نجات‌داد؟ مگر عبدالقادر جزایری شما را آزاد نکرد؟». نام دیگر رهبران را هم بردم. توضیح‌دادم که آن‌‌ها از رهبران فرقه‌‌‌‌های تصوف نیز هستند. این آقایان «جزایری» و «عمر مختار» و دیگران که از رهبران استقلال شمال آفریقا بودند، به نوعی از رهبران نهضت‌‌ها و فرقه‌‌ها نیز به‌‌شمارمی‌‌آمدند. تصوف اساساً یعنی نترسیدن از غیر خدا. صوفی‌‌های «نقشبندی»، «تیجانی» و «قادری»؛ این‌ها شریعت را فراموش‌نکرده‌‌اند و آدم‌‌های شجاعی هستند. مثل دراویش خودمان که نماز حتی جماعت را فراموش نکرده‌‌اند. این‌‌ها شریعت را عین طریقت می‌‌دانند و طریقت را عین شریعت. اسلام صوفیانه و طریقتی و عرفانی به معنی اسلام داغ و انقلابی است. «امام خمینی» هم انسان عرفانی‌‌ای بودند؛ عرفانی که عین جهاد است و جهادی که عین عرفان.

دیانی: اگر موافق باشید نکته‌‌ای را به خاطرتان بیاورم. در گفتگوی دیگری که با شما داشتم، به مناسبتی خاطره‌ای گفتید با این مضمون که وقتی، در محضر مقام معظم رهبری بودید. بعد از نماز ایشان را دیده‌‌اید، ایشان هم گفته‌‌اند: «آقای نواب من به این نتیجه رسیده‌‌ام که در ماجرای بوسنی اشتباه‌کردیم».
نواب: این خاطره‌‌ی دیگری است. از سفر بوسنی برگشته‌‌بودیم. رفتیم خدمت آقا. پس از نماز به ایشان گفتم آقای بگوویچ سلام رساندند. فرمودند: ما از هر کاری که در بوسنی کردیم پشیمانیم.علت اصلی این ماجرا هم این بود که آقای علی عزت بگوویچ مکاتبه‌‌ای کرده‌‌بود و درخواست آزادی آن سیزده یهودی‌ای را که در شیراز به اتهام جاسوسی گرفته‌بودند داشت و برای آن‌‌ها وساطت کرده‌‌بود. من در پاسخ به آقا عرض‌کردم که این نتیجه اشتباه است. گفتم که جمهوری اسلامی به مردم بوسنی و مسلمانان خدمت کرده‌است و آن‌‌ها هم قدردان هستند. وگرنه حکومت‌ها می‌‌آیند و می‌‌روند.
دیانی: در بازدید از موزه‌‌ی آقای بگوویچ چیزی که برای من سؤال شد این بود که برخلاف سایر کشورهای اسلامی، هیچ نشانه ای از ایران در این موزه وجود نداشت. تنها نشانه‌ی ایران عکسی از آقای «خاتمی» در مراسم تشییع جنازه‌ی علی عزت بگوویچ بود. این نتیجه‌ی همان پشیمانی و دلخوری است؟
نواب: البته ایرانی‌‌ها آن‌‌قدر حضورشان محکم بوده‌‌است که نیازی به این شواهد نیست. اما مسئله ی مهم این است که روابط ما با بوسنی، بسیار متأثر از روابط ما با ترکیه است که در سال‌های اخیر چندان وضعیت خوبی نداشته‌است.
دیانی: پس از گذشت بیست و چند سال از پایان جنگ بوسنی، اوضاع چگونه است؟ می شود تعبیر «آتش زیر خاکستر» را برای فعلی به کار برد؟
نواب: نه. آنجا خاکستری نمانده که آتشی زیرش پنهان باشد. چون بلگراد در جریان مسأله‌‌ی «کوزوو» سرکوب‌شد. آمریکا با بمباران کشور را سرکوب و نابودکرد. البته دیگر انگیزه‌‌ای در آن‌‌ها نیست. کروات‌‌ها هم دیگر مسأله‌‌ای ندارند. مسلمانان به‌‌هیچ‌‌وجه نه مالی دارند نه سلاح و نه امکان و انگیزه‌‌ی آن را. مسلمانان همین‌‌که در آنجا حق حیات دارند، خوشحال و راضی و خشنود هستند. کروات‌‌ها و صرب-ها هم تقریباً از این مناطق رفتند و به مناطق خودشان عزیمت‌کردند

همچنین ببینید

علیه نفرت و شیفتگی(۳)

«مشرکی در خانواده­‌ی پیامبر»؛ اسم این کتاب آدم را وسوسه می‌کند که مطالعه‌اش کند و …

۲ نظرات

  1. مصاحبه بسیار خوبی بود فقط ای کاش مفصل تر می بود.

  2. سلام و خداقوت
    کاش مصاحبه متمرکزتر و ناظر به یک موضوع مشخص بود. پراکندگی کمی به اصل مطلب لطمه زده.
    در هر حال ممنون از جناب دیانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *