خانه / داستان / در جست‌وجوی بهشت گمشده

در جست‌وجوی بهشت گمشده

نگاهي به رمان «بيروت 75» نوشته «غاده السمان»،ترجمه «سميه آقاجاني» نشر ماهي، تهران 1395

اشاره:

غاده السمان یکی از شاعران و نویسندگان شاخص و مطرح ادبیات عرب است که در ایران بیشتر با اشعارش شناخته و معرفی شده‌است. او را که در دمشق متولدشده، بنیانگذار شعر نو در ادبیات عرب می‌دانند. شاعری با عاشقانه‌های بی‌پروا و محکم که برخی او را با فروغ فرخزاد در شعر معاصر فارسی مقایسه‌کرده‌اند. اما او به جز شعر، چندین مجموعه داستان کوتاه و چند رمان نیز نوشته‌است. رمان «بیروت ۷۵» نخستین رمان غاده السمان است؛ رمانی که از جهات مختلف اهمیت‌دارد و ما در این یادداشت به آن نگاهی می‌ندازیم.

خلاصه‌ی رمان:

یاسمینه، فرح، طعان، ابومصطفی و ابوالملا، پنج شخصیت اصلی این رمان به‌طور اتفاقی برای سفر به بیروت در اتومبیلی با یکدیگر همسفر می‌شوند. هر یک از این اشخاص رویایی در سر دارند که برای تحقق و دستیابی به آن راهی بیروت شده‌اند. رویاهایی چون عشق، آزادی، ثروت و شهرت. آن‌ها پس از طی ماجراها و رخدادهای گوناگون، دچار سرنوشتی تلخ و شوم می‌شوند.

هر یک از این پنج نفر، گویی نماینده و سمبل یکی از طبقات جامعه‌ی آن روزگار لبنان‌اند که رمیده و گریزان از گذشته و حال خود، در جست‌وجوی دستیابی به زندگی بهتر و آرمان‌شهری که در رویاهای خود مجسم‌کرده‌اند، به لبنان سفرمی‌کنند. یک نفر از چهارچوب‌های دست‌وپاگیر مذهب گریخته و در جست‌و‌جوی آزادی و عشق است: یاسمینه دختری سوری که مدرس راهبه‌ها بوده و ناکام از درک لذت‌های مادی. آن یکی، جوانی روستایی که به سودای کسب نام و آوازه و شهرت، رنج مهاجرت را به جان خریده‌است: فرح که برای خوانندگی به لبنان آمده؛ و دیگری جوانی تحصیل‌کرده است که پس از چندین سال به شهر خود بازمی‌گردد و قربانی یکی از رسوم خرافی قبیله‌اش می‌شود: طعان، جوان داروساز. دیگر شخصیت رمان، ابو مصطفی است. صیاد فقیر خیالبافی که با پسر شاعرمسلکش به امید دستیابی به چراغ جادو، در جست‌وجوی زندگی بهتر با دریا در نبرد است و سرانجام، جان بر سر این کار می‌نهد؛ و در نهایت ابوالملاء، نگهبان سایت حفاری آثار باستانی؛ مردی فقیر که برای گریز از تنگدستی، مبادرت به سرقت مجسمه‌ای باستانی می‌کند و بر اثر فشار روحی ناشی از این کار، به تلخی جان‌می‌سپارد.

رنگی جاوید، از سایه‌های سیمین بر دریا

رمان با تصویری شاعرانه که در آن از صنعت «تشخیص» استفاده شده آغازمی‌شود:

«همه چیز در آن خیابان دمشق، له‌له‌زنان عرق‌می‌ریخت. ساختمان‌ها و پیاده‌روها از هرم گرمایی که از همه چیز برمی‌خاست، تب‌دار می‌لرزیدند». (ص ۹)

همین تصویر جان‌دار و به شدت زنده در ابتدای رمان، خواننده را به درون متنی پویا و تپنده پرتاب‌می‌کند.

در سطر سطر رمان بیروت ۷۵، به وضوح می‌توان جای پای شاعری توانا و چیره‌دست را مشاهده‌کرد. در خصوص کاربرد نثر و زبان شاعرانه در داستان، باید چند نکته را مدنظر قرارداد؛ نخست اینکه این قابلیت با چه هدفی به‌ کارگرفته شده‌است؟ آیا نثر شاعرانه صرفاً به عنوان تزئین و زیباترکردن متن به‌ کاررفته و یا انتخابی آگاهانه و هدفمند بوده‌است؟ دیگر اینکه نویسنده در کاربرد عناصر شاعرانه، اعتدال را رعایت‌کرده و یا خود شیفته و مسحور آن شده و راه افراط را در پیش گرفته‌است؟ و نکته‌ی دیگر اینکه آیا این ویژگی در بافت کلام، به شکل طبیعی نشسته و یا غیر طبیعی‌ست و به اصطلاح توی ذوق می‌زند؟

از میان نویسندگان ایرانی کسانی چون «ابراهیم گلستان» و «بیژن نجدی» در خلق فضای شاعرانه و استفاده از نثر خیال‌انگیز در رمان یا داستان، مهارت ویژه‌ای داشته‌اند. مطالعه‌ی آثار این دو نویسنده نشان‌می‌دهد که استفاده‌ی آن‌ها از عناصر شاعرانه کاملاً آگاهانه، توأم با شناخت و در راستای اهداف نویسنده بوده‌است؛ به گونه‌ای که می‌توان گفت این رویکرد به عنوان یکی از ویژگی‌های سبکی آثار آن‌ها شناخته‌می‌شود.

طبیعی‌ست که غاده السمان، شاعری با آن توانایی و ذوق شگرف، وقتی در نقش یک رمان‌نویس دست به قلم می‌برد، از وسوسه و اغوای الهه‌ی شعر رهایی‌ندارد. وسوسه‌ای که خوشبختانه حواس او را پرت‌نمی‌کند، بلکه کاملا آگاهانه و در کنترل نویسنده است؛ تزئین صرف به حساب‌نمی‌آید و اتفاقاً درخدمت فضا و عناصر داستان است. به عنوان مثال، در ادامه چند نمونه از این توصیف‌های شاعرانه را می‌خوانیم. ذکر این نکته نیز ضروری‌ست که مترجم کوشیده‌است زیبایی‌های قلم نویسنده را به خوبی به خواننده‌ی فارسی‌زبان منتقل‌کند؛ هرچند بدیهی‌ست که در هر اثر ترجمه‌شده‌ای ممکن است بسیاری از زیبایی‌ها و ظرافت‌های زبانی متن، از دست‌برود.

«ماه، قرص قرمز خونینی شده، تکه نانی آغشته به خون». (ص ۵۰)

«او داشت رنج‌می‌کشید و اندوه، همچون هشت‌پایی بازوان رهایی‌ناپذیرش را بر تارهای عصبی‌اش می‌گسترد». (ص ۱۱۸)

«دریاکنار یکسره در سکوت فرورفت. بیروت، تکه زمین دورافتاده‌ای شد از نورهای افشان… ماه، هنوز برایش ماه بود، افسونگر و شفاف. رنگی جاوید، از سایه‌های سیمین بر دریا می‌ریخت». (ص ۴۲)

«سواری، در هم تنیده با تاریکی شب، در رگ‌های دشت دوید. از کوه بالا رفت…». (ص ۱۵)

«هتل عسل، در میدان برج، اصلاً مزه‌ی عسل ندارد. از همه چیز تلخی می‌بارد». (ص ۳۰)

و نمونه‌های بی‌شمار دیگر.

نکته‌ی بسیار مهم در خصوص این ویژگی رمان مذکور، پارادوکس زیبایی‌ست که با آن مواجهیم. شاعرانه‌ای که مخاطب را از اوج دنیای وهم و خیال، پرت‌می‌کند به عمق واقعیت. چرا که بیروت ۷۵ رمانی فانتزی نیست؛ رمانی‌ست تاریخی که حوادث آن در یک دوره‌ی زمانی مشخص رخ‌می‌دهند.

پرانتز باز، پرانتز بسته

شیوه‌ی روایت در رمان بیروت ۷۵ تلفیقی از راوی سوم‌شخص مفرد (دانای کل) و اول‌شخص مفرد (منِ راوی) است. بدین صورت که ماجراهای اصلی را دانای کل روایت‌می‌کند ولی آن هنگام که نویسنده می‌خواهد مخاطب را در جریان حس و حال درونی و افکار و احساسات قهرمانان داستان قراردهد، پرانتز باز و منِ راوی وارد عمل می‌شود. بعد از شنیدن واگویه‌های درونی قهرمان که خواننده را به خوبی به هزارتوی دل و ذهن او هدایت‌می‌کند، پرانتز بسته‌شده و ادامه‌ی روایت را از زبان دانای کل می‌خوانیم. این مونولوگ‌های داخل پرانتز، در ترجمه با حروف تیره نوشته و از بخش‌های دیگر متمایزشده‌اند.

شخصیت‌های این رمان، همگی پویا هستند و مخاطب در طول داستان و در جریان حوادثی که رخ‌می‌دهد، با زوایای گوناگون شخصیت آن‌ها آشنا‌می‌شود. کاراکترهایی که چون از متن جامعه برخاسته‌اند، نه سیاهِ سیاه هستند، نه سفیدِ سفید و کاملاً باورپذیر و ملموس‌اند. سرنوشت شوم و دردناکی که لبنان برای این پنج نفر رقم‌می‌زند، به شدت خواننده را متأثرمی‌کند و آن تصور دیرینه‌ای را که در ذهن ما از لبنان با عنوان «عروس خاورمیانه» نقش بسته‌بود، مخدوش‌می‌کند.

پیشگویی شگفت خانم نویسنده

یکی از مهم‌ترین دلایل ارزش و اهمیت این رمان، جنبه‌ی تاریخی آن است. غاده السمان این رمان را در روزگاری نوشت که لبنان دریکی از حساس‌ترین دوران تاریخی خود یعنی در آستانه‌ی جنگ داخلی قرارداشت. او در این اثر، به خوبی نظام قبیله‌محور لبنان، تعصبات قومی و خرافات حاکم بر توده‌ی مردم، تقابل‌های میان سنت و جلوه‌های دنیای مدرن را به چالش‌می‌کشد.

برخی از منتقدان بر این باورند که غاده السمان در رمان بیروت ۵۷ جنگ داخلی لبنان را پیشگویی کرده‌است. او در چند جای رمان خبر از به خاک و خون کشیده‌شدن لبنان در آینده‌ی نزدیک می‌دهد. به‌ویژه آن‌جا که نماینده‌ی مجلس به نزد «فایزه رمال» می‌رود و از او می‌خواهد پیشگویی‌کند. رمال در پاسخ می‌گوید: «غم بسیار می‌بینم… خون می‌بینم… خون فراوان!».

 

همچنین ببینید

فریبا وفی؛ روایت­گر رئالیست هویت‌های خدشه‌دار زنانه

فریبا وفی، اکنون زنی ۵۴ ساله است و سال‌هاست از زادگاه خود، تبریز، دست شسته …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *