خانه / شعر / گپی از سرِ صدق

گپی از سرِ صدق

 نقد و بازخوانی «شاید به جا آوردیِ» وحیده احمدی (3)

 

صاحب این قلم، اهلیت نقد و قضاوت کار دیگران را ندارد؛ امّا این نکته را هم انصاف نمی­داند که پیش‌کسوتان، تجربه‌ی خود را از جوانان مستعد و راهی شهر فریبا و پر رمز و راز شعر، دریغ کنند. زیرا گاهی تذکّر نکته­ای کوچک، جهشی بزرگ به شعر می­دهد و آن را از فرش به عرش می­رساند.

شاعران گذشته‌ی این دیار ـ که به گردن همه‌ی ما حقّ استادی دارند ـ معمولاً در پایان عمر و در سال­های آخر زندگی ادبی خویش، اشعار خود را گُل‌چین می­کردند و پخته­ترین و بهترین آن‌ها را ـ به رسم یادگار عمر ـ به دست چاپ می‌سپردند؛ آن هم با حجم کم. ولی در دهه­های اخیر، این سنّت حسنه، از میان شاعران رخت بربسته است و چاپ کتاب شعر با چند ماه یا چند سال تجربه‌ی شاعری، آن هم بدون استاد و راه‌نما، و تحت تأثیر به ­به ­ها و چه‌چه­ های برخی از «رندان»، رسم شده است و عدّه­ای آثار کم‌ارزش و یا بی­ارزش خود را ـ با هزینه‌ی گزاف ـ با منطق صاحب هویت ادبی شدن به دست چاپ می­سپارند؛ غافل از این نکته‌ی روان‌شناسانه که نخستین اثر «بد»، ذهن خواننده‌ی شعرشناس را به آثار بعدی شاعر ـ اگر هم خوب باشد ـ مشکوک و بد می­کند و این نگاه بد، به راحتی قابل اصلاح و یا فراموشی نیست. امروزه شاید نود درصد از مجموعه­ های منتشرشده، ارزش شعری ندارند.

از سوی دیگر، بررسی کار دیگران، بسیار سخت و ظریف و حسّاس است و ذهنی منصف و معتدل را طلب می­کند. در این خصوص امام علی (ع) فرموده است: «اگر کسی را بیش‌تر از استحقاقش تعریف کنید، چاپلوسی، و اگر کم‌تر از استحقاقش وصف کنید، حسادت کرده­اید». پس اعتدال و حق­گویی بهتر است. هرچند که در روزگار ما، رندان، از کاه، کوه و از کوه، کاه می­سازند و نوچه­پروری می­کنند و الخ…

دفتر شعر «شاید به جا آوردی» در ۸۲ صفحه، در بر دارنده‌ی ۳۸ غزل، از سروده­های شاعر جوان، سرکار خانم وحیده احمدی­ست. در شاعری خانم وحیده احمدی شکّی نیست. او شاعری­ست که موضوعات تازه­ای را با زبان معترضانه، وارد دنیای شعر خود کرده که امروزه دغدغه‌ی آزاردهنده‌ی بسیاری از مردم است. وی با اندیشه­ای نو و سؤالاتی قابل تأمل، به اندیشه‌های سنّتی سست و بی­پایه ـ در برخی از امور ـ تاخته است. بیش‌تر غزل­های این کتاب خوب‌اند، و ویژگی­های خاصی دارند؛ مثل تعلیق در کلام، بازی­های زبانی، ترکیبات تازه و… امّا گاهی برخی از ضعف­های کوچک بعضی از آن غزل­ها را در حدّ غزل معمولی تنزّل داده است که کاش شاعر قبل از چاپ کتابش آن را به دست ویراستاری آگاه و منصف می­سپرد تا این اشکالات جزئی ولی «مهم» اصلاح شود. خانم احمدی، باید بیش‌تر و بیش‌تر بخواند و بداند و سخت­گیرانه­ تر و با وسواس زیاد شعر بگوید و بنویسد، مجذوب شهرت­های کاذب نشود که این شهرت­های مقطعی، آفت کار شاعری­ست.

در این نوشته قصد دارم به چند نمونه از ضعف شعرها اشاره کنم تا شاعر، «خود شیفته» نشود و با رفع آن اشکالات، آثاری قوی­تر و بهتری خلق کند. زیرا معتقدم تعریف­های نادرست، نوعی خیانت است.

…و اینک نمونه­هایی از ضعف­های اشعار این کتاب:

۱ـ کاربرد نادرست واژه­ها: بعضی از ضعف­های زبانی این کتاب، مربوط به کاربرد نادرست واژه­هاست؛ مثلاً:

ـ غزل ۵: «مگر پیامبرم؟ ناجی ام مگر مادرم؟» که باید به جای ناجی منجی به کار می­رفت.

ـ غزل ۹: «سکوتم چشم‌غرّش­های‌شان را تاب می­آورد». معادل درست این ترکیب در زبان مردم، چشم‌غرّه است.

ـ غزل ۳۲: «یک پارچ آب شیر با چند استکان کافی­ست». همه‌ی مردم پارچ را از آب شیر پر می­کنند ولی با استکان نمی­نوشند. بلکه عرف معمول نوشیدن با لیوان است. در این شعر، «شیر» حشو، و استکان، کاربرد نادرست واژه است.

ـ غزل ۳۳: «صد سکّه عندالاستطاعه، مهرتان کافی­ست». آنچه که در عرف زبان معمول است، هنگام خواندن خطبه‌ی عقد، عندالمطالبه می­گویند؛ یعنی مبلغ قابل مطالبه، آن هم به وجه رایج روز، که اگر کسی پرداخت نکند مدیون شرعی و قانونی­ست که با شکایت «زوجه» راهی زندان می­شود ولی ترکیب «عندالاستطاعه» یعنی اگر استطاعت داشت بدهد و اگر نداشت ندهد.

۲ـ حشو و زواید: گاهی شاعر در برابر وزن، کم آورده و نتوانسته موضوع را بپروراند. از این رو شعرش دچار حشو شده است. مثلاً:

ـ غزل ۲۵: «هر بار رفتم از این‌جا، با هر قدم سمت خانه». در این سطر «هر قدم» حشو است و اضافه، چون همه با پا راه می­روند!

ـ غزل ۳۳: «باور نکنم مگر که آن را / با چشم سر خودم ببینم». در مصراع دوم، واژه‌ی «سر» اضافه است؛ زیرا همه‌ی مردم با چشم سر می­بینند؛ مگر گاهی که شعر اقتضا کند که شاعر با چشم دل ببیند.

ـ غزل ۳۷: «وقت رفتن نشد او را بزنم حدّاقل / کاشکی سایه‌ی او را دو سه ماشین بزند». برخورد یک ماشین با سایه که همان ذات است، کافی­ست و «دو سه» حشوی برای پر کردن وزن است.

۳ـ ضعف تألیف: ضعف تألیف و نارسایی زبان عواملی مختلف دارند و باعث به هم خوردن ساختار بیت و قابل درک نشدن مفهوم آن می­گردند. مثلاً:

ـ غزل ۳۸: «دیوارها را، دشت­های در ادامه / مرزی میان ساحل و دریا نمی­دید» که نارسایی در سطر اوّل درک آن را کمی مشکل کرده است.

ـ غزل ۳۴: «در انتظار پاسخ بمانم / من آب رفته، زیر زمینم». در سطر دوم بیت، شاعر می­خواهد بگوید از خجالت آب شدم و توی زمین رفتم ولی در بیان مقصود خود ضعف دارد.

ـ غزل ۲۹: «ولی می­دانم از حالا فقط مادر نخواهم بود / اگرچه قدر باباتان من از بابا نمی­دانم». در سطر دوم ضعف تألیف، درک معنی بیت را سخت کرده است، شاعر خواسته بگوید به اندازه‌ی پدرتان از پدری چیزی نمی­دانم؛ مادر هستم و بعد از این، نقش پدری را هم بازی خواهم کرد.

۴ـ ارتباط نداشتن مصراع­ها با هم: گاهی که شعر کوششی­ست، شاعر دچار پریشان‌گویی می­شود زیرا ذهنیت منسجمی ندارد. مثلاً:

ـ غزل ۳۵: «مادر! نگو بیایند از باب آشنایی / چون سقف­های خانه، آمادگی ندارند». با دقّت زیاد می­شود فهمید که مهمانان دروغ‌گو هستند و سقف خانه تحمّل دروغ آن‌ها را ندارد و فرو خواهد ریخت. امّا درک این ارتباط دور از ذهن برای همه مقدور نیست.

۵ـ برابر نبودن و عدم مطابقت زمان­های فعل. مثلاً:

ـ غزل ۲۹: «سؤال از من نکن وقتی جوابش را نمی­دانم / زمانی گرچه دانستم ولی حالا نمی­­دانم». فعل درست باید «می­دانستم» باشد که به اقتضای وزن، دانستم شده است.

ـ غزل ۳۶: «آیا پس از من عاشقی را بردی از یاد؟» که فعل درست آن «برده­ای» می­باشد.

بعد از اشاره­ای گذرا به برخی از ضعف­ها که وجودشان نشانه‌ی ضعف شعر تلقّی می­شود، آخرین غزل کتاب را ـ به اختصار ـ حلّاجی می­کنیم با این امید که برای شاعر مفید باشد:

«در لحظه‌های رفتنش، ما را نمی­دید

می­دید آنی را که چشم ما نمی­دید

دیوارها را، دشت­های در ادامه

مرزی میان ساحل و دریا نمی­دید

از میهمان­های کنارش حرف می­زد

چشمان ما می­گشت و آن‌ها را نمی­دید

خورشید و ماه و یازده طیف ستاره

خوابی که یک شب هم، در این دنیا نمی­دید

لبخند زد، آرام شد، آرام‌تر شد

دیگر غمی از جانب غم­ها نمی­دید

امروز پنهان شد همان پیدای دیروز

چشمان ما، چشمان ما، امّا نمی­دید»

این غزل شش‌بیتی که در وصف شهیدی سروده شده، ساختار محکم و یک‌نواختی ندارد؛ یعنی شعری جوششی نیست بلکه کوششی‌ست؛ آن هم کوششی ناتمام و ناکارآمد. در بیت نخست، سخن از شهیدی­ست که در لحظه‌ی عروج، خاکیان را نمی­بیند، بلکه تنها «کسی» را می­بینید که چشم ما او را نمی­بیند.

بیت دوم به علّت ضعف تألیف، معنی روشنی ندارد ولی با افزودن حرف نشانه‌ی «را» به آخر سطر نخست تا حدودی معنایش روشن می­گردد. در مصراع اوّل بیت سوم، شهیدی که در بیت نخست خاکیان را نمی­دید و فقط «آنی / کسی» را می­دید، حالا با ما حرف می­زند و از مهمانانی می­ گوید که در کنارش هستند و این تناقض در کلام است. در مصراع دوم بیت سوم، شاعر می­گوید چشمان ما می­گشت و آن‌ها را نمی­دید. در مصراع نخست این بیت آمده که مهمانان در کنار شهیدند و شاعر در مصراع دوم می­گوید چشمان ما می­گشت و آن‌ها را نمی­دید. و گشتن در میان عدّه­ای زیاد ممکن است صورت تحقّق پیدا کند امّا دیدن مهمانانی که در کنار شهیدند که جست‌وجو نمی­خواهد!

در بیت چهارم، در سطر اوّل اگر منظور شاعر چهارده معصوم (ع) است، پس چرا این‌ها یازده نفر وصف شده­اند! و در سطر دوم، زمان فعل درست به کار نرفته؛ بلکه شاعر باید می­گفت: «خوابی بود که یک شب هم، در این دنیا ندیده بود» و این ضعف تألیف در اثر نارسایی زبان و عدم مطابقت زمان­های فعل­ها رخ داده است. با توجّه به این‌که در بیت پنجم، شهید به ملکوت اعلی پیوسته است، مصراع دوم بیت، حشو است.

شاعر در بیت پایانی می­گوید: «امروز پنهان شد همان پیدای دیروز». پنهان شدن از نظر ظاهری مدفون شدن شهید است. بعد می­گوید: «چشمان ما، چشمان ما، امّا نمی­دید»… خب، کسی را که از عالم خاک به افلاک پر کشیده و بالاترین مقام را کسب کرده است، چگونه می­شود ندید؟ و ای کاش  شاعر می­گفت:

«امروز پیداتر شد آن پیدای دیروز

چشمان ما پیدای ناپیدا نمی­دید»

یعنی چشمان ما قدرت درک نداشت. به هر حال، شاعر عزیز باید در سرودن شعر، نکات زیادی را لحاظ کند و از نقد اثر خود غافل نشود. غزل­های خوب این کتاب که کم هم نیستند، گاهی با یک لغزش دستوری، زبانی، وزنی و… زیبایی و گیرایی خود را از دست می­دهند و کارنامه­ای ناقص و ضعیف را در کتاب‌خانه‌ی ذهن خواننده به جا می­گذارند که جبران­پذیر نیست. برای سرکار خانم وحیده احمدی، شاعر صمیمی و نوجو، زیبا و گزیده­گویی را آرزو می­کنم.

همچنین ببینید

 پنجره‌ای رو به آیینه

تاورنیه سیّاح فرانسوی (۱۶۸۷ ـ ۱۶۰۵ م.) درباره‌ی ایرانیان گفته است: «شعر چنان اهمیتی نزدشان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *