خانه / شعر /  پنجره‌ای رو به آیینه

 پنجره‌ای رو به آیینه

بازخوانی و نقدِ «شاید به جا آوردیِ» وحیده احمدی (2)

تاورنیه سیّاح فرانسوی (۱۶۸۷ ـ ۱۶۰۵ م.) درباره‌ی ایرانیان گفته است: «شعر چنان اهمیتی نزدشان دارد که می‌توانم بگویم هیچ ملّتی از این جهت به پای آن‌ها نمی‌رسد. عموماً دوست دارند بیان‌شان دقیق باشد و از کلمات کم‌تری استفاده کنند». به راستی شعر در خون و رگ ایرانیان جاری‌ست و هر کس به این سرزمین قدم گذاشته از این‌همه شور و اندیشه و احساس به وجد آمده و زبان به ستایش گشوده است.

به گواه تاریخ ادبیات، چشمه‌ی زلال شعر در این دیار همواره لایزال بوده و در هر عصری شاعران تازه‌ای به خیل این قافله‌ی بی‌شمار و پرافتخار پیوسته‌اند. هرچند که به جرأت می‌توان مدّعی شد که در هیچ دوره‌ای ادبیات این سامان با چنین جهشی روبه‌رو نبوده و ظهور شاعران خوب، مستعد و توان‌مند بی‌تردید نویدبخش آینده‌ای درخشان‌تر از امروزاست.

مجموعه‌ی شعر «شاید به جا آوردی» دفتری از غزل‌های وحیده احمدی‌ست که در ۸۲ صفحه توسط انتشارات شهرستان ادب چاپ و منتشر شده است.

نخستین نکته در خصوص این مجموعه، زبان روان و سلیس سراینده در بیان مضامین و مفاهیمی‌ست که به کار گرفته و با توجّه به سرودن این اشعار در قالب کلاسیک که دارای تنگناهای وزن و قافیه است، می‌توان گفت که این اثر از طراوت زبانی و بهره‌مندی از نزدیکی به زبان مردم برخوردار است. احمدی در زبان و شیوه‌ی بیان متأثّر از زنده‌یاد قیصر امین‌پور است و به رسم قدردانی و حق‌شناسی در سرآغاز کتاب از استاد گرامی خود یاد کرده است.

مراد از شیوه‌ی بیان در این‌جا پرهیز از پیچیده‌گویی و طرح مسائل و موضوعات مهم با زبان ساده و شیواست که حرکت به سمت این زبان و شیوه‌ی بیانی به عنوان یک شاخصه‌ی مهم در ادبیات جهان تلقّی می‌شود و در غرب با پیدایش صنعت چاپ و ورود انسان به کهکشان دوم (گوتنبرگ) ضرورت این نزدیکی بیش از پیش احساس شد. در چند دهه‌ی اخیر تلاش طیفی از شاعران در عرصه‌ی فرم به تحوّل غیر قابل انکاری انجامیده است که محصول این کارگاه را شعر نئوکلاسیک نامیده اند و گذشته از این در زمینه‌ی محتوای ارائه‌شده در آثار این دوره گفتنی‌ها بسیار است.

از دیگر ویژگی‌های این مجموعه، زاویه‌ی دید باز و باورمندانه‌ی شاعری‌ست که از بیان آنچه هست ابایی ندارد. او نسبت به آنچه که می‌بایست باشد نیز نگاهی ارزش‌مدارانه و آرمان‌گرایانه دارد.

لطف خاص این غزلیات در این است که سراینده‌اش نه تنها کوشش نکرده که مردانه شعر بسراید، بلکه از آغاز تا انتهای این مجموعه مخاطب با شعری کاملاً زنانه روبه‌روست که بر خلاف برخی از بانوان شاعر روزگار ما شعر زنانه را فقط و فقط در حدیث نفس جنسی خلاصه نمی‌کند. به این اعتبار می‌توان گفت که شاعر این مجموعه از جنس انبوه کسانی نیست که تصوّرشان از زنانه شعر سرودن و یا به تعبیری دارای نگرش فمینیستی بودن، بیان یک سلسله اتّفاق‌های روزمره و پیش پا افتاده، آه و ناله‌هایی با رنگ و لعاب جنس مؤنث و یا تیک اروتیک است.

احمدی در کنار استفاده از عنصر عاطفه و احساس از اندیشه و نگرشی جامعه‌شناسانه غفلت نورزیده. هرچند که در پاره‌ای از شعرها زاویه‌ی تماشای او زاویه‌ای کاملاً بومی‌ست که شاید در جغرافیای دیگر چندان قابل فهم نباشد و یا حتّی شعر او را به ورطه‌ی شعارزدگی نزدیک کند.

در مجموع می‌توان گفت مضمون بسیاری از شعرهای این مجموعه را اعتراض، طغیان و برآشفتن بر علیه قید و بندهایی تشکیل می‌دهد که مانع از رشد و شکوفایی شخصیت زن مسلمان است. موضوعاتی مانند خواستگاری، مهریه، جهیزیه و… در هر غزل وسیله‌ای‌ست برای بیان پیرایه‌های نفس‌گیری که همچون سدّی بین زن و مرد فاصله انداخته و امکان بلوغ و پیش‌رفت را از بین برده است.

در برخی از اشعار شاعر به نگاهی طنزگونه از مناسبات اجتماعی می‌رسد و جامعه ای را به تصویر می‌کشد که در آن حتّی اعتراض در برابر اصرار سنّت‌گرایان کاری از پیش نمی‌برد:

«گفتم: “برای همسرم شرطی نمی‌خواهم

تنها برایم این‌که باشد مهربان، کافی‌ست”

برگشت با لحن طلب‌کارانه‌ای فرمود:

“صد سکّه عندالإاستطاعه مهرتان کافی‌ست!”» (ص ۷۲).

وحیده احمدی در این مجموعه خود را در موقعیت‌های گوناگونی قرار داده تا زبان زنانی باشد که در خاموشی به فراموشی سپرده شده‌اند. او گاه از زبان یک دختر دم بخت از آرزوها و رؤیاهای او می‌گوید. زمانی از زبان یک همسر، زمانی از زبان یک مادر با تمام دغدغه‌ها و نگرانی‌هایش، و زمانی نیز از زبان زن بیوه‌ی شوهرمرده‌ای که می‌بایست بار پدر بودن را نیز بر دوش بکشد.

در این مجال، مروری می‌کنیم بر فرازهایی از این مجموعه که حکایت‌گر نگاهی منتقدانه به روابط اجتماعی و کشمکش با سنّت‌هاست:

«به هر خانه کماکان دختری هست

به دل آری بگوید، بر زبان نه» (ص ۴۳).

«برادر! سنگ قبرت شد درِ صد سال تنهایی

خجالت می‌کشم دیگر بگویم خواهرت هستم» (ص ۴۸).

«نگاهم کرد مادر، گفت: “می‌دانم چه می‌گویی

مواظب باش دختر! مردها را می‌شناسی که!”» (ص ۵۰).

«مادر برای بچّه‌ها، بچّه برای مادرم

وقت کدامش آمده؟ باید به خاطر آورم» (ص ۶۱).

«…ولی می‌دانم از حالا فقط مادر نخواهم بود

اگرچه قدر باباتان من از “بابا” نمی‌دانم» (ص ۶۴).

«گفت: “ول‌خرجی بیهوده نه، مشهد کافی‌ست

سکّه پوچ است”؛ چنین بر سر کابین می‌زد» (ص ۸۰).

وحیده احمدی در این مجموعه هوش‌مندانه بر لبه‌ی تیغی حرکت کرده است که این کار از عهده‌ی هر کسی برنمی آید. نگاه او به مناسبات اجتماعی از دریچه‌ی انسانی‌ست و تفاوت‌ها و تبعیض‌های ناروا موجب نشده تا شاعر در گرداب فمینیسم سیاه و قضاوت‌های ناعادلانه سقوط کند.

انتشار این مجموعه را به فال نیک می‌گیریم و امیدواریم که احمدی روزهای درخشان‌تری را پیش رو داشته باشد و با نگاهی ژرف‌تر خود را به آینده‌ای برساند که دور از دست‌رس نیست.

 

همچنین ببینید

کارنامه (۹)

درآمد: در سال ۱۳۸۴ دکتر محمود احمدی‌نژاد به ریاست ‌جمهوری برگزیده می‌شود. دوران او از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *