خانه / داستان / پنج شعر برگزیده از «شاید به جا آوردیِ» وحیده احمدی

پنج شعر برگزیده از «شاید به جا آوردیِ» وحیده احمدی

۱

گُلی که داده‌ای دستم، شده تاجِ سرم، آقا!

به هر جا می‌روم، این خانمی را می‌برم، آقا!

نگاهم با نگاهت گرم می‌گیرد؛ نگاهم کن

که چک‌چک بشکند قندیل‌های پیکرم، آقا!

یخم وا می‌شود نم‌نم، کلامم می‌شود جاری

و آن یک جمله را هم بر زبان می‌آورم، آقا!

تو را من دوست دارم؛ این دو روزِ آشنایی را ـ

به‌نسبت از تمام عمر، خیلی بهترم، آقا!

ببین یک شاخه‌گل در من چه غوغایی به پا کرده!

چه خواهد شد اگر روزی بگیری در برم، آقا؟!

۲

آیا همان مردی که می‌خواهم، همین است؟

آن مردِ رؤیاهای چندین‌ساله، این است؟

در آسمان دیگر نمی‌خواهد بگردم؟

یعنی خیالم تخت، او روی زمین است؟

پشتِ سرم از راه‌های رفته پُر بود

گفتم که راهِ پیشِ رویم بهترین است

امروز را دستی به دستم گُل رسانید

فردا چه؟ آیا سهمِ من تاج و نگین است؟

یا پادشاهی چند روزی مختصر بود؟

بعدش حسابم با کرام‌الکاتبین است

آن‌وقت ژستِ پیرزن‌ها را بگیرم

دائم بگویم: «جان من! دنیا همین است!»

۳

سلام، نامِ نوشته به روی کوچه‌ی ما!

چقدر جای تو خالی­ست، توی کوچه‌ی ما

در آن زمانه که چشمان ماشه­های نبرد

درست خیره به ما بود، سوی کوچه‌ی ما،

برای این‌که نیفتد به دست نامحرم

فقط نه شهر، که یک تار موی کوچه‌ی ما

سبک‌تر از قدم نرم بادها رفتی

ز گام­های تو جا مانده جوی کوچه‌ی ما

به روز آمدن پاره­های پیرهنت

شکست بغض جهان، در گلوی کوچه‌ی ما

سکوت مصلحت­آمیز این زمانه، تو را

شبیه کرده به حرف مگوی کوچه‌ی ما

به روی آینه­ها گرد و خاک پاشیدند

به روی خاطرها و به روی کوچه‌ی ما

میان این‌همه کوچه، که در کنار تو اَند

خدا کند نرود آبروی کوچه‌ی ما

۴

چقدر کشته ببینم؟ چقدر؟ کافی نیست؟

خدای من! تو بگو، موقع تلافی نیست؟

کنار گوش هزاران هزار گهواره

صدای طبلک جنگ‌آوران اضافی نیست؟

کجاست آن که وجودش به باور ادیان

از آن موارد مشکوک و اختلافی نیست

همان که آمدنش را سپیده­ها گفتند؛

«حقیقت است؛ حقیقت، خیال‌بافی نیست»

به من بگو که چه تعداد یار می‌خواهد؟

هزار منتظر داغ‌دار، کافی نیست؟

۵

در لحظه‌های رفتنش، ما را نمی­دید

می­دید آنی را که چشم ما نمی­دید

دیوارها را، دشت­های در ادامه

مرزی میان ساحل و دریا نمی­دید

از میهمان­های کنارش حرف می­زد

چشمان ما می­گشت و آن‌ها را نمی­دید

خورشید و ماه و یازده طیف ستاره

خوابی که یک شب هم، در این دنیا نمی­دید

لبخند زد، آرام شد، آرام‌تر شد

دیگر غمی از جانب غم­ها نمی­دید

امروز پنهان شد همان پیدای دیروز

چشمان ما، چشمان ما، امّا نمی­دید

همچنین ببینید

آن روی پروین اعتصامی

پروین اعتصامی یکی از شاعران مطرح معاصر است. دلیل عمده­‌ی شهرت وی موفقیت در قالب …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *