خانه / شعر / نکنی خود را گم!

نکنی خود را گم!

به بهانۀ میثم مطیعی، محمدمهدی سیار و دیگران

پیش‌درآمد:
۱. شاعر باید فرزند زمان خودش باشد. هنرمند باید نسبت به جامعه حساس باشد و برج عاج نشین نباشد . و … . این جملات را از شاعران و هنرمندان معاصر زیاد شنیده‌ایم و کلیت آن را می پذیریم.

۲. بعضی صفات دایمی‌اند و بعضی نه. کسی که خوابیده است، به محض بیدار شدن دیگر «خوابیده» نیست؛ ولی کسی که یک بار آدم بکشد، تا آخر عمرش قاتل است. مهارت‌ها هم همین طور است. دوچرخه‌سواری را یکبار یاد بگیریم، تا آخر عمر بلدیم. در مقابل خیلی از مهارت‌ها بدون تمرین و تمرکز از دست می روند؛ مثل یادگیری زبان خارجی که بدون تمرین کم‌کم فراموش می‌شود.
حالا شاعر بودن چطور است؟ شاید خیلی ها فکر کنند وقتی کسی شاعر شد، دیگر شاعر است و حتی سرفه‌هایش هم شعر هستند؛ ولی من این طور فکر نمی‌کنم. شاعران و هنرمندان زیادی را می‌شناسیم که یک بار هنرمند بوده‌اند و یک عمر همان یک‌بار را تکرار کرده‌اند و ادای خودشان را در آورده‌اند. وقتی هنرمندی با یک اثر گل می کند و تا ۳۰ سال بعد هنوز به همان اثرش شناخته می‌شود، یعنی همین.

۳. غواصان شهید را که آوردند، کلی شعر در آمد. در سوگ آتشنشان‌های شهید کتاب شعر منتشر شد. در ایام مناظرات ریاست جمهوری شعرا فعال بودند. آخرین نمونه‌اش هم شعری بود که سیار سرود و مطیعی خواند و ظرف نصف روز، کلی شعر در حمایت یا تقبیح همان شعر سروده شد.

۴. شاعر باید به زمانه‌اش توجه کند؛ قبول! ولی یک سؤال بنیادی: این سیاری که به مسایل روز توجه کرده، هنوز هم شاعر است؟ کسانی که جوابش را داده‌اند چطور؟ سؤالم را ساده کنم: این شعارها شعر هم هستند؟

دربارۀ این نوشته:
با اذعان به این که سیار واقعا شاعر است و همین سرودۀ اخیرش هم از عمدۀ جواب‌ها، «شعر»تر بوده، در ادامه، شعر عید فطر را با چند شعر دیگر از خود او مقایسه کنیم. امید داریم که این قیاس، تفاوت شعر و شعار را برای شاعران و شعر دوستان تا حدودی تبیین کند.
قبل از شروع، تذکر سه نکته ضروری است:
۱٫ مبنای نقد ما کل مثنوی ۶۶ بیتی عید فطر است؛ نه کلیپ کوتاهی که تدوین شد و در فضاهای مجازی دست به دست شد. این کلیپ، آینۀ تمام‌نما و شایسته‌ای برای کل شعر نیست. مقایسۀ کلیپ با کل شعر نظر مرا نسبت به شعر تغییر داد. به گمانم، اغلب کسانی که به این شعر واکنش نشان داده‌اند، موافق یا مخالف، کل شعر را نخوانده‌اند. اولین شرط نقد منصفانه خواندن اثر است! شعر کامل را به پیوست آورده‌ام.
۲٫ دغدغۀ من در این نوشته ادبیت کلام است نه محتوای آن. این که حرف‌های سیار و مطیعی جناحی است یا ملی، جناح اینان غالب است یا مغلوب، اینان در نقد اجتماعی ادبِ نقد را رعایت کرده‌اند یا نه، دلِ مرا خنک کرده‌اند یا آتش زده‌اند و هر چه از این قبیل است، موضوع این نوشته نیست. در موضع‌گیری‌های سیاسی ـ اجتماعی هر کس سلیقه و بینشی دارد و من نیز. اما این نوشته را محل این منازعات نمی‌دانم. اگر بخواهم پیامی صادر کنم و شعاری بدهم، کل حرفم همین است که هر کس باید در حیطۀ تخصصش حرف بزند و حرف‌های غیر تخصصی‌اش سلایقی شخصی است که صرفا برای خودش محترم است. من هم تخصصم ادبیات است؛ نه دیپلماسی یا علوم اجتماعی.
۳٫ لازمۀ نقد سالم و علمی این است که حب و بغض‌های شخصی و جناحی‌ام را کنار بگذارم. اگر با شخص سیار یا مطیعی دوست یا هم‌مرام هستم دلیلی نمی‌شود ضعف‌های کارشان را نبینم و اگر با آنان و رویکرد سیاسی‌شان مخالفم، حق ندارم قوت‌هایشان را انکار کنم.

تقسیم‌بندی آرایه‌های ادبی:
آنچه نثر را تبدیل به نظم می‌کند، وزن و قافیه است. سیار در این زمینه بی‌نقص است.
تبدیل نظم به شعر با کمک آرایه‌ها و تکنیک‌های متعدد اتفاق می‌افتد که سعی می‌کنم به ترتیب از ساده به سخت و از جزئی به کلی مرتبشان کنم:
۱٫ بدیع لفظی: جناس، سجع، اشتقاق و …
۲٫ بدیع معنوی: تناسب و تضاد، ایهام، تلمیح و …
۳٫ بیان: تشبیه، استعاره، کنایه، مجاز، نماد و …
۴٫ معانی: تقدیم و تأخیر اجزای جمله، حذف و قصر و …
۵٫ ساختار: براعت استهلال، انسجام، روایت و …
۶٫ تخیل: مضمون‌پردازی، کشف هنری، حسن تعلیل و …
در تقسیم‌بندی سنتی، حداکثر ۴ عنوان نخست دیده می‌شود. در بلاغت غربی نیز، نظریات متعددی را ترجمه کرده‌اند؛ ولی هنوز ندیده‌ام جایی آن نظریات را منسجم و ساختارمند عرضه کرده باشند. این تقسیم‌بندی بافتۀ ذهنی من است و امیدوارم که چندان به خطا نرفته باشم.
نکتۀ مهمی که نباید فراموش شود، تقسیم این ۶ گروه به دو دستۀ اصلی آرایه‌های جزءنگر و کل‌نگر است. بدیع لفظی، معنوی و بیان در خدمت بیت هستند و معانی، ساختار و تخیل در خدمت کلیت شعر. شعرایی مثل انوری و خاقانی به جزئیات توجه دارند و شاعرانی مثل فردوسی و عطار و مولوی و سعدی به کلیات. از همین روست که برخی منتقدان خام‌دست که بالاتر از بدیع را نمی‌فهمند، فردوسی و سعدی را ناظم می‌دانند نه شاعر.

نقد شعر سیار:
امید دارم که روزی نقد مشروحی به شعر سیار بنویسم. در آنجا به جزئیات بیشتر خواهم پرداخت. اما به گمانم اینجا، جای طول و تفصیل نباشد. به همین خاطر، سریع و اجمالی، ارزیابی شتاب‌زده‌ام از این شعر سیار را عرضه می‌کنم. بهترین و عادلانه‌ترین نوع مقایسه، سنجیدن یک نفر با خودش است. سیار شاعری صاحب کتاب است و در زمینه‌های مختلفی شعر سروده است. حالا سؤال این است: او در این شعر، چقدر به رکوردهای خودش در شاعری نزدیک شده است؟ شعر گفته یا شعار داده؟
شعر فطر را با نمی‌توان با عاشقانه‌های سیار سنجید؛ یا حدیث نفس‌هایش نیز. این شعر سیاسی ـ اجتماعی است و باید با همتای خودش قیاس شود. برای این مقایسه، شعر میراث او را انتخاب کرده‌ام که نقدی اجتماعی است. آغاز شعر فطر، مناجاتی است برگرفته از ادعیۀ ماه مبارک و شبهای قدر. برای سنجش شاعرانگی این بخش، شعر نازعات را ملاک قرار داده‌ام که برداشت هنری سیار است از سورۀ نازعات. البته ترجمه‌های هنری او از سوره‌های ضحی و انشراح نیز از نظرم دور نبوده‌اند.
میراث و نازعات غزل هستند و فطر مثنوی. آن دو کوتاهند و این بلند. این تفاوت را نتوانستم چاره کنم. چون در سروده‌های چاپ شدۀ سیار مشابهی برایش نیافتم. تفاوت این دو قالب، بیش از هر جایی در روایت و انسجام خودش را نشان می‌دهد. مثنوی علی‌القاعده باید ساختارمندتر از غزل باشد و برای روایت و انسجامش طرح مشخصی داشته باشد.
شعر فطر اما به موضوعات متنوعی پرداخته و هر چند بیتش محوری جداگانه دارد. به اخبار سراسری تلویزیون می‌ماند که هر پاراگرافش راجع به یک خبر است و خبرها ربط خاصی به هم ندارند. به این خاطر انسجام و ساختار شعر را ضعیف می‌دانم. باز هم چون گزارش منظوم اخبار است، نقش تخیل هنری در آن را در حداقل ممکن برآورد می‌کنم. برای امتیازدهی به باقی آرایه‌ها نیز معدلی از کمیت و کیفیت را در نظر گرفته‌ام. با ملاحظۀ این نکات، در جدول ذیل، آرایه‌های مختلف اشعار سیار را از صفر (بسیار ضعیف) تا ۵ (عالی و خلاقانه) نمره داده‌ام:

چنان که دیده می‌شود، مطابق جدول فوق، تفاوت چندانی بین نازعات، میراث و فطر نیست و همۀ آنها تقریبا در یک سطح از شاعرانگی قرار دارند؛ اما تفاوت زمانی آشکار می‌شود که آرایه‌های کلی و جزئی را جدا کنیم:

این تفاوت معنادار و چشمگیر، همان چیزی است که نازعات و میراث را شعر می‌کند و فطر را شعار. آن دو را ماندگار می‌کند و این یک را یکبار مصرف.

نتیجه:
بدیهی است که شاعر باید در زمانۀ خودش زندگی کند. بدیهی است که شاعر به عنوان دیده‌بان فرهنگی، باید موضع‌گیری داشته باشد. بدیهی است که شاعر، قبل از شاعر بودنش انسان است و عقیده دارد؛ حب و بغض دارد؛ و مثل همۀ آدم‌ها دوست دارد عقاید و سلایقش را فریاد بزند. اما او شاعر است. اگر می‌خواهد شاعر بماند، باید شاعرانه فریاد بزند. دل خوش کردن به چند تشبیه و استعاره و تناسب، شعر را به شعار تنزل می‌دهد. آن وقت دیگر شاعر، شاعر نیست؛ وزیر شعار است!
شعر مناسبتی و سفارشی نتایج زودبازده دارد؛ اما فقط همین را دارد؛ ماندگار نیست! در روزگاران گذشته هم شاعران مناسبتی‌سرا داشته‌ایم. از اهالی دربار غزنوی گرفته تا روزنامه‌نگاران عصر مشروطه. اما می‌دانیم که هیچ کدام از این اشعار مناسبتی بر ذهن و زبان مردم ننشسته و جز در مطالعات ادبی، کسی آن‌ها را نمی‌خواند.
شاعری که شعر یکبار مصرف می‌گوید، خود نیز می‌داند که ماندگار نیست. این سرودۀ خود سیار است:
«سنگ‌فرش/ زیر پای هیچ کس/ ذره‌ای فرو نمی‌رود//
سنگ‌فرش/ راه رسمی زمان ماست//
عصر/ عصر مردم بدون ردّ پاست» (رودخوانی: ۲۵)
شاید فقط در عصر ماست که هنرمندان مجسمه شنی و یخی می‌سازند و خود می‌دانند که هنرشان مهمان یکی دو روز است. نسل‌های پیشین به این می‌بالیدند که کاخ نظمشان از باد و باران گزندی نمی‌یابد و هنرشان ماندگار است.
سیار خوش ذوق است؛ با سواد است؛ جوان است. می‌تواند در شمار شاعران خوب و ماندگار عصر ما جا بگیرد؛ اما اگر قدر خود را بداند و شاعر بماند. پایان نوشته‌ام خواهش یک دوستدار ادبیات است از دکتر محمدمهدی سیار:
«ای نشسته صف اول، نکنی خود را گم!»
پیوست:
شعر فطر:
۱٫ ای هلالی که تماشای رخت دلخواه است هله ای ماه! خدای من و تو الله است
۲٫ روز عید است و قنوت است و دعای من و تو اهل جود و جبروت است خدای من و تو
۳٫ کبریا و عظمت چیست؟ ردایش آری عفو و رحمت نمی از بحر عطایش آری
۴٫ و له الشکر که یک ماه مرا مهمان کرد و له الحمد گناهان مرا پنهان کرد
۵٫ بسته شد پنجرۀ عرشی راز رمضان الوداع ای سحر راز و نیاز رمضان
۶٫ الوداع ای شب الغوث شب خَلِّصنا شب قدری که نشد قدر بدانیم تو را
۷٫ بزم قرآن به سر و بندگی درگاهش لیله القدر و نوای «بک یا اللهش»
۸٫ دم گرفتیم شب گریه به آواز جلی «بعلیٍ بعلیٍ بعلیٍ بعلی»
۹٫ دم گرفتیم به ذکری ابدی و ازلی «بحسین بن علیٍ بحسین بن علی»
۱۰٫ سخت دلتنگ توایم ای مه کامل! رمضان! ای که از همدمی ات نرم شد این دل، رمضان
۱۱٫ الوداع ای که لبم را به عطش خوش کردی در دلم شوق گنه بود تو خامُش کردی
۱۲٫ تشنگی را تو چشاندی به من از روی کرم تا ز یادم نرود تشنگی اهل حرم
۱۳٫ یا رب ار هست مرا جرم نبخشیده هنوز عیدی‌ام را بده و در گذر از آن امروز
۱۴٫ کاش فیض سحر و روزه بماند با ما نور این طاعت سی روزه بماند با ما
۱۵٫ دل ببندیم به شیرینی امساک ای کاش روزی ما نشود لقمۀ ناپاک ای کاش
۱۶٫ ای خوشا روزۀ هر روزۀ چشم و دل و کام ای خوشا شیوۀ پرهیز ز شبهه، ز حرام
۱۷٫ نگذاریم که آید به سر سفرۀ ما لقمه دوزخی «رشوه» و زقوم «رب»
۱۸٫ پی هر لقمه مبادا که دهان بگشاییم ما که پروردۀ نان و نمک مولاییم
۱۹٫ کار و همت همۀ رنگ و بوی این خاک است عرق کارگران آبروی این خاک است
۲۰٫ به عمل کار برآید به سخندانی نیست پینۀ دست کم از پینۀ پیشانی نیست
۲۱٫ کارگر، گرچه عرق، آب وضویش باشد عرق شرم مبادا که به رویش باشد
۲۲٫ آه از آن دست پر از پینه که حسرت بکشد پدری کز زن و فرزند خجالت بکشد
۲۳٫ ای نشسته صف اول! نکنی خود را گم پی اقدام تو هستند هنوز این مردم
۲۴٫ چند روزی تو مقامی به امانت داری منصبت را نکند طعمۀ خود پنداری
۲۵٫ راه می‌جویی اگر، شیوه مولاست دلیل قصۀ آهن تفتیده و دستان عقیل
۲۶٫ حرف تبعیض در آیین علی هرگز نیست آهن سرخ گواه است، خط قرمز نیست
۲۷٫ پلک بر هم مگذارید که فرصت رفته ست پلک بر هم زدنی فرصت خدمت رفته ست
۲۸٫ ما نه آنیم که آموختۀ غرب شویم پی هر وسوسه‌ای سوختۀ غرب شویم
۲۹٫ سیلی از کوخ‌نشین، کاخ‌نشین خواهد خورد و زمین‌خوار سرانجام زمین خواهد خورد
۳۰٫ «بیست سی» چیست که تعلیم جهان، از دل ماست هان که جمهوری اسلامی ایران اینجاست
۳۱٫ اگر از غرب رسد نسخه، خودش بیماری ست قرص خواب است ولی چارۀ ما بیداری ست
۳۲٫ تا ابد تربیت از مهر ولی می‌گیریم مشق از غیرت ابروی علی می‌گیریم
۳۳٫ ما بر آنیم که در مکتب او دیده شویم با علی اصغر و قاسم همه «فهمیده» شویم
۳۴٫ تا ابد سستی تسلیم مبادا با ما وحشت از حربۀ تحریم مبادا با ما
۳۵٫ باز تحریم جدیدی به سِنا رفت که رفت جسم برجام چو روحش به فنا رفت که رفت
۳۶٫ ذوق بیهوده ز برجام خطا بود خطا تکیه بر عهد عمو سام خطا بود خطا
۳۷٫ عهد با دزد سر گردنه بستیم ای دوست بارها عهد شکست و نشکستیم ای دوست
۳۸٫ هر چه می‌شد بَرَد از کیسه ما بُرد که بُرد «بُرد بُرد» این بُوَد آری همه را بُرد که بُرد
۳۹٫ گفته بودند که دشمن به تجارت آمد پیر ما گفت که البتّه به غارت آمد
۴۰٫ خواب دیدند صَلاح از طرف بیگانه است به خود آییم نجات همه در این خانه است
۴۱٫ کارزار است، قدم قاطع و محکم بردار سخن از صلح بگو، اسلحه را هم بردار!
۴۲٫ راه ما راه حسین است و به خون روشن شد تکیه بر تیغ زد آن دم که جهان دشمن شد
۴۳٫ نه به دل راه بده واهمه از اخم عدو نه دلت غنج رود باز به لبخندی از او
۴۴٫ دل به لبخندش اگر باخته‌ای، باخته‌ای! گر ز اخمش سپر انداخته‌ای باخته‌ای!
۴۵٫ غم مخور، سست مشو، با صف اعدا بستیز مژده «لا تهنوا» می‌رسد از جا برخیز
۴۶٫ تا بدانند که هان لشکر احمد ماییم رزمجویان و دلیران محمد ماییم
۴۷٫ ذوالفقار علوی بود برون شد ز نیام مرحبا، دست مریزاد، سپاه اسلام
۴۸٫ ناز شست تو دلاور حسن تهرانی زنده‌ای تا به ابد، فاتح این میدانی
۴۹٫ هست مدیون تو امنیتمان تا به ابد هست ممنون تو ایران و جهان تا به ابد
۵۰٫ اینکه چون صاعقه آمد به سرت تکفیری ذوالفقار است که از غرش آن می‌میری
۵۱٫ وقت آن است سر جای خودت بنشینی با دُم شیر مکن بازی، بد میبینی!
۵۲٫ نوش جان همه‌تان سیلی شش موشک ما که صدایش برسد تا به ریاض و حیفا
۵۳٫ این قدَر بمب نچسبان به کمر ای نامرد! صبر کن موشک ما منفجرت خواهد کرد
۵۴٫ ای ابوجهل که در کشتن خود استادی خر دجالی و افسار به صهیون دادی
۵۵٫ ای سیه‌روی که از نفت سعود آمده‌ای بچه ابلیس که از ناف یهود آمده‌ای
۵۶٫ دشمن از ابلهی‌اش در طمع خام افتاد تشت رسوایی‌اش اما ز سر بام افتاد
۵۷٫ جاهلیت چه سعودی و چه غربی یکجا گرم رقصند، عجب منظره‌ای! باب هَجا!
۵۸٫ رقص شمشیر چو در خیمۀ دشمن برپاست سپر انداختن و طعنه به شمشیر خطاست
۵۹٫ آری آرامش ما مرد خطر می‌طلبد صبح پیروزی ما خون جگر می‌طلبد
۶۰٫ «می وزد از همه جا بوی گل یاس شهید از کجا آمده‌اند این همه عباس شهید
۶۱٫ ذوالجناح از نفس این‌بار نخواهد افتاد علم از دست علمدار نخواهد افتاد»
۶۲٫ در دفاع از حرم، آیینۀ آن سقاییم همچو عباس، علمدار ولایت ماییم
۶۳٫ این زره پشت ندارد منگر برگردیم تیغ در دست، به ره، منتظر ناوردیم
۶۴٫ قدس ای قبلۀ آغاز که پایان با توست مُهر باطل شدن فتنۀ شیطان با توست
۶۵٫ تو کلید همۀ گمشدگی‌ها هستی قدس ای قدس! تو آزادی دنیا هستی
۶۶٫ منشینید به غم شام بلا می‌گذرد راه ما از سفر کرببلا می‌گذرد

شعر نازعات:
خواب پیمبرانم؟ یا کاخ آسمانم؟ من کیستم که امشب غرق فرشتگانم؟
با یک فرشته وحی است، با یک فرشته فرمان این یک رسانده روزی، آن یک گرفته جانم
این یک نشسته، یک‌بند، از صبح خورده سوگند که آمده قیامت … تا بی‌خبر نمانم!
آن یک هزار سال است غربال می‌کند خاک کز نو مرا بسازد از مشتِ استخوانم …
گیرم که رستخیز است، من راستی که بودم؟ از گورِ که برآیم؟ حال از کجا بدانم؟!
غیر از شمایلی تار از خود به خاطرم نیست فرعون یا که موسی؟ شاید هم آن شبانم!
امشب شب است یا روز؟ فرداست یا پریروز؟ امشب چرا چنینم؟ امشب چرا چنانم؟ (رودخوانی: ۴۵)

شعر میراث:
ای دل تو که مستی – چه بنوشی چه ننوشی- با هر میٍ نا پخته نبینم که بجوشی
این منزل دلباز نه دزدی ست نه غصبی میراث رسیده ست به ما خانه به دوشی
دلسردم و بیزار از این گرمی بازار غم‌های دم دستی و دل‌های فروشی
رفته‌ست ز یاد آن همه فریاد و نمانده‌ست جز چند اذان، چند اذان در گوشی
نه کفر ابوجهل و نه ایمان ابوذر ماییم و میانمایگی عصر خموشی
ما شاعرکان قافیه بافیم و زبان باز در ما ندمیده‌ست نه دیوی، نه سروشی (رودخوانی: ۳۴)

همچنین ببینید

لحظه در تور حضور است

با سپاس بسیار از همراهی‌های محمدحسین عباسی قرارمان ساعت ۱۰صبح است. با همان شوق همیشگی …

۳ نظرات

  1. سلام و درود

    اولین و بزرگترین انتقاد به این نقد این است که شاعر شعر فطر چهار شاعر بوده‌اند نه یک شاعر و از اساس این نقد و مقایسه به خطا رفته است.

    • در مقالاتی که چند نفر با هم می نویسند، به یکی می گویند: «نویسنده مسوول». حالا به همان قیاس، اینجا «شاعر مسوول» کیست؟ سیار است که مصاحبه کرده، اسمش سر زبانها آمده و …

  2. بنیامین یعقوب زاده

    شعر سفارشی
    نقد سفارشی
    هنرمند سفارشی
    تریبون سفارشی
    حیف از «عمر گرانمایه» که صرف این سیاه‌بازی ها و سیاه‌کاری‌ها شود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *