خانه / شعر / تاملاتی درباره غزل معاصر

تاملاتی درباره غزل معاصر

اوج و افول غزل دهه هفتاد؛ قسمت دوم

در چنین بستری است که وقتی «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود» منتشر می شود این همه مورد استقبال قرار می‌گیرد. انبوه مخاطبانی که با گسترش گفتمان غزل در سال‌های پس از انقلاب مخاطب غزل شدند از این کتاب استقبال کردند. همین حکم درباره آینه های ناگهان نیز صادق است.

نگاهی به نشریات آن سال‌ها همین مدعا را اثبات می‌کند. نشریاتی که غزل چاپ می‌کنند عبارتند از: کیهان و اطلاعات (بشنو از نی) و سروش و ادبستان و جوانان و مجله شعر. مخاطب غزل را باید در این نشریات جست، چرا که مثلاً آدینه و دنیای سخن و گردون و…. نه غزل چاپ می‌کنند و نه حتی احتمالاً غزل را به عنوان یک قالب امروزی به رسمیت می‌شناسند.. پس حتی شاعرانی که ذیل ادبیات انقلاب قرار نمی‌گیرند هم برای انتشار غزل‌های خود به سراغ نشریات دسته اول می‌روند چرا که اساساً‌ مخاطب غزل در این سوست و در سوی دیگر غزل مخاطبی ندارد.

نکته دیگری که نباید فراموش کرد این است که با پایان یافتن دهه شصت و کم رنگ شدن گفتمان انقلابی غزل‌ها نیز سمت و سوی دیگری می‌یابند. درست است که غزل‌ها همچنان ذیل گفتمان انقلاب منتشر و خوانده می‌شوند اما بسیاری از آنها لزوماً غزل‌های انقلابی دهه شصتی نیستند و قابلیت خوانش‌های دیگر را نیز دارند. چرا که غزل ذیل گفتمان غزل انقلاب در حال دگردیسی و پوست‌اندازی است.

□□□

و اما بعد، غزل دهه هفتاد سر ستیز با غزل پیش از خودش را داشت و آنچه می‌گفت خیلی وقت‌ها به غزل گذشته شباهتی نداشت برای همین مثل هر پدیده تازه‌ای با نفی و انکار و تخطئه مواجه شد. حتی بسیاری از غزلسرایان گذشته نیز با دیده انکار و تردید به آن نگریستند چرا که چندان این غزل را نمی‌فهمیدند و آن را تهدیدی برای غزل فارسی می‌دانستند. شاید معدود کسانی که از ابتدا با نگاهی همدلانه به این جریان نگریستند حسین منزوی و محمدعلی بهمنی بودند که بر این جریان حق پدری دارند.

غزل دهه هفتاد هیچ‌گاه رسانه نداشت، چرا که رسانه‌ها هم  در اختیار کسانی بود که نگاه مثبتی به این غزل نداشتند. تنها کنگره‌هایی که غزلسرایان دهه هفتاد می‌توانستند شعرهایشان را آنجا ارائه کنند، کنگره شعر جوان (بندرعباس) و همایش شب‌های شهریور (تهران) بود که به پاتوق غزلسرایان دهه هفتاد تبدیل شد.  اما مسئولان امر زمانی که دیدند که این کنگره‌ها به جایی برای عرض اندام غزلسرایان دهه هفتاد تبدیل شده تلاش کردند که کنترلش کنند، البته که بعضی از غزلسرایان پیشکسوتی که عهده‌دار مدیریت و داوری این کنگره‌ها بودند نیز به این ماجرا کمک کردند و خیلی وقت‌ها با نادیده گرفتن‌ شاعران دهه هفتاد کوشیدند تا  این جریان را به حاشیه برانند.

هیچ نشریه‌ای شعرهای غزلسرایان دهه هفتادی را به شکل جدی و رسمی منتشر نمی‌کرد. در سال‌های پس از دوم خرداد که سال‌های شکوفایی این غزل بود نشریات و روزنامه‌های تازه تاسیس اغلب به جریان شعر آزاد اختصاص داشت و حلقه‌ها و جریان‌هایی  و کمتر به جریان غزل التفات می‌کردند. تنها نشریه‌ای که دوره‌ای به غزل دهه هفتاد می‌پرداخت سروش جوان بود که دبیری بخش شعر آن را «سید رضا محمدی» به عهده داشت و شماری از بهترین نمونه‌های غزل دهه هفتاد آنجا منتشر شد.

اما فارغ از این‌ نکات غزل دهه هفتاد مشکلات دیگری داشت که سبب شد خیلی زود فراموش شود. به نظرم اصلی‌ترین مشکل غزل دهه هفتاد مشکل فقدان رهبری بود.

در بررسی جریان‌های شعر معاصر وقتی مثلاً از شعر حجم حرف می‌زنیم در ابتدا شاعران بسیاری را می‌بینیم که پای بیانیه شعر حجم را امضا کرده‌اند اما به مرور زمان بیشترشان کنار می‌روند و فراموش می‌شوند، ولی یک نفر مثل یدالله رویایی هست که در طول همه این سال‌ها یک تنه بار این جریان را به دوش می‌کشد. علاوه بر این انبوه نوشته‌ها و مقاله‌هایش ـ‌که در کتاب از سکوی سرخ و هلاک عقل به وقت اندیشیدن و … گرد آمده است‌ـ در سال‌های مختلف به تثبیت این جریان و زنده نگهداشتن آن کمک می‌کند. اما غزل دهه هفتاد چنین کسی را نداشت.

اصلی‌ترین چهره غزل دهه هفتاد به نظر من محمدسعید میرزایی است. کسی که با دو مجموعه «درها برای بسته شدن آفریده شد» و «مرد بی‌مورد» الگویی تازه برای غزل نو به دست داد به ویژه مجموعه «مرد بی مورد» که کتاب بالینی بسیاری از غزلسرایان دهه هفتاد بود. اما محمدسعید میرزایی نمی‌توانست خلأ نظری جریان غزل دهه هفتاد را پر کند علاوه بر این پس از انتشار مجموعه سومش بیش از ده سال مجموعه‌ای منتشر نکرد و عملاً خودش را از این جریان کنار گذاشت.

کنار رفتن او راه را بر مدعیان تازه بازکرد. مدعیانی که هر کدامشان تلاش کردند سکه غزل دهه هفتاد را به نام خود ضرب کنند. گسترش اینترنت و ظهور رسانه‌های تازه مثل سایت و وبلاگ به این مدعیان کمک کرد تا در زمینی بکر به اثبات ادعای خویش مشغول شوند. آن‌وقت جدال مدعیان تازه آغاز شد. بخش قابل توجهی از انرژی غزلسرایان دهه هفتاد به این جدال‌ها گذشت.

غزل دهه هفتاد در سال‌هایی پیروان بسیار یافت. اما بسیاری از این پیروان تازه درک و دریافتی ظاهری و سطحی از این غزل داشتند. برای همین خیلی زود وبلاگ‌ها پر شد از روایت‌های موزونی که بهره چندانی از شعر نداشتند و بیشتر نظم‌هایی بودند که در لباسی تازه عرضه می‌شدند. غزل دهه هفتاد به دلیل ذات آوانگاردش هنجارشکن بود. اما شاعرانی در سال‌های بعد پدید آمدند که از غزل دهه هفتاد فقط هنجارشکنی را یاد گرفته بودند. بسیاری از مخاطبان غزل دهه هفتاد را با این روایت‌های منظوم هنجارشکن شناختند و از آن دلزده شدند.

مجموع این اتفاق‌ها سبب شد که غزل دهه هفتاد پیش از آنکه بتواند جایگاه خود را در ادبیات امروز ایران تثبیت کند، افول کند.

همچنین ببینید

ترانه، فرزند شعر یا موسیقی؟ (بخش هفتم)

در این بخش (همان‌طور که گفته شد) به دستۀ سوم و چهارم ترانه‌سرایان پس از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *