خانه / یادداشت / چه باشد آتش به اختیار؟

چه باشد آتش به اختیار؟

نگاهی به عبارت تازه اضافه شده به فرهنگ

ادبیات زهر دارد و هر نوشته زهرآلودی به ادبیات طعنه می‌زند و شبیه‌اش است؛ خودش است. چیزی که زهر نداشته باشد؛ نمی‌ماند و به تاریخ سپرده نمی‌شود. چنین است شمشیری که پسر ملجم ۴۰ روز صیقل داد و زهر خوراند و از اعتماد به خویشتن و آن خطای عظیم، حسن بن علی (علیه السلام) را گفت تا مهلتی دهد تا با همین شمشیر کار معاویه را هم تمام کند و سپس بازگردد تا پسر ارشد علی (علیه السلام) کارش را بسازد که حضرت امانش نداد و در عبارتی ماندگار گفت: «پیش از‌ آن که آتش را به چشم ببینی، نه.» در هر موقفِ دیگری از تاریخ، آن‌چه که به زهر صیقل داده شده باشد مانده است؛ از تمجید تا طعن. هرکس صفحه‌ها ورق زده باشد، این طعن‌ها را دیده و آن‌ها را سنجیده و با خود همراه کرده است. شاید حسین بن علی (علیه السلام) با گروه بسیاری رأی زده و حرف‌های بسیاری بر ایشان گذشته باشد، ولی آن‌چه که زهر داشته و خطرناک می‌نمودهْ ضبط شده و مانده است؛ هم‌چون گفت‌وگوی بین پسر علی (علیه السلام) و پسر زبیر و متلکی زهردار که ابن عبّاس به پسر زیبر انداخت، آن‌گاه که دریافت حسین (علیه السلام) عزم کوفه دارد و حجازْ‌ یکّه برای پسر زبیر می‌ماند، ابن عبّاس چنین سخن گفت با پسر زبیر:‌ «چه سینه‌سرخی و در چه جای آبادی؛ فضا تنها برای تو مانده است، تخم بگذار و چهچه‌ بزن؛ و دانه برچین آن قدر که می‌خواهی دانه برچینی…» و چرا باید چنین سخن شگفت‌انگیزی در طبری و کتاب آزمون‌های مردمانِ مسکویه رازی نمانَد و به دست ما نرسد؟

این دو سه خط گفته شد تا خواسته شود به سخن رهبر ایران دوباره نگاه شود؛ چنان که باید به سخن کسی توجّه شود که قدر کلمه را می‌داند و جایگاه سخن را می‌شناسد و به معنای آن بسیار دقّت دارد! این پستیِ روزگار است که می‌کوشد سخن بزرگان را از معنا تهی کند، زهرش بگیرد و از تک‌وتا بیاندازدش؛ تبدیلش کند به نوشته‌ای روزمره که روزاروز در ادبیات منحط گاورمنت‌های ایرانی در هر سازمان و لشگری تولید می‌شود و از بین می‌رود و به اندازه یک طلوع تا غروب هم عمر ندارد. امّا آن‌که کارش ادبیات است به موضع سخن می‌نگرد و به بندازیِ کلمه و خمّاری واژه و مست‌کنندگیِ تکّه؛ هر چه زهردارتر و قوی‌تر؛‌ ماندگارتر؛ افسوس آن که پادوهای شبه‌فرهنگ، با واژه‌هایی که برای از بین رفتن و نماندن به کار می‌آیند، به فکر توجیه سخن رهبری افتاده‌اند؛ آنان که سطحی‌ ماندن و مبتذل زیستن را تمنّا دارند، همان را هم برای فرهنگِ گفتن و شنیدن در این مرز پرگهر آرزو دارند؛ سپاس خدایْ‌ را که رهبری به دست اینان نیافتاده است هم‌چنان.
البته این را هم باید یادآور شد: کسانی که در آرزوی بیهوده گرفتن زهر از سخنان هستند، چنته‌شان از تدبیرهای زودگذر میرنده خالی نیست؛ چه آن که سخنی فرهنگی از حسام مطهری که در نقد آتش به اختیار -هر چند ناصواب- گفته شد، حذف شد و سخن پر از طعن رهبری به کلیشه‌هایی چون «عقلانیت انقلابی» و «قانون‌پذیری» محک قلّابی خورد؛ حسام مطهری که نویسنده‌ای تلخ‌اندیش و آوازه‌جو و زهرخواه است فراخوانده می‌شود و برای حضرت خامنه‌ای که از بداقبالیِ اینان رهبر شده است و طبعا احضارپذیر نیست، ابزار لاپوشانی و توجیه گشوده می‌شود؛ زنهار آن‌چه می‌ماند و در تاریخ نقل خواهد شد، آتش به اختیاری است که نمی‌تواند به قانون‌مداری و رعایت حال سلسله مراتب ربط داشته باشد که در برابر آن است؛‌ تاریخْ آن سخن را که به جرگه ادبیات پیوسته است، به نام سید علی خامنه‌ای حفظ خواهد کرد و خاتم‌کاری پیامبران توجیه را… نه… حتی به سخره هم نخواهد گرفت؛ فراموش خواهد کرد.

پ.ن: سخن هایکومانند و خارج از پیرنگ روز عید فطر یک باز‌پس‌گیری همراه با اوقات تلخی بود؛ اوقات تلخی از انحطاط کارگزاران حکومت و فاصله نجومی‌شان با رهبر.

همچنین ببینید

یک مشرک مدرن در خانه‌ی پیامبر

داستان ما مسلمانان و زندگی در عالم مدرن، هر روز ماجرایی دارد. مسلمانیم و در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *