خانه / یادداشت / آیات غمزه / شب رودخانه است

شب رودخانه است

شب، رودخانه است. ماه را از جایی به جایی دیگر می​‌برد. ماه از جایی‌به‌جایی دیگر هم که برود، بازپشت تمام پنجره​های جهان ایستاده است. و من که هرگز با سکوت برادر نبوده‌​ام با مشتی واژه​‌ی خشکیده در گلو به رودخانه‌​ی شب خیره می‌​مانم؛ به ماهی که پشت پنجر‌‌‌‌ه‌​ام ایستاده است؛ و می​‌دانم که تو شب را دوست داری و همه‌​ی کسانی که هرگز با سکوت برادر نبوده‌​اند را. تو آن​‌ها را صدا زده‌ای و گفته‌­ای حالا که شب رودخانه است، تو را بخوانند. و گفته‌​ای که اگر تو را بخوانند، آن‌​ها را به سحرگاهان اجابت خواهی رساند. و می​‌دانم که تو ماه را دوست داری و گفته‌​ای که ماه، ماه من است و گفته​‌ای که من کلماتم را در این ماه برای شما فرو فرستادم و پیامبرت را شاهد گرفته‌​ای؛ انگشت بر سینه‌​ی او گذاشته‌​ای و از او خواسته‌​ای هرگز با سکوت برادر نباشد.

شب رودخانه است. درختان می​‌تابند و ماه با رودخانه‌​ی شب از جایی به جایی دیگر می‌​رود. من امّا از جایی به جایی نمی‌​روم، تنها ایستاده‌​ام با مشتی واژه‌​ی خشکیده در گلو، گوش گذاشته‌​ام بر سینه‌​ی شب. تو را می​‌خواند. گوش گذاشته​‌ام بر سینه‌​ی درختان. تو را می‌​خوانند. و تنها می‌​توانم به ماه خیره شوم که تو را می‌​خواند.

می​‌خواهم تو را بخوانم، بی‌​واژه، مثل رودخانه،. بی‌​واژه مثل ماه و درختان.

بی​‌واژه به تو نزدیک می‌​شوم. بی​‌واژه با تو حرف می‌​زنم. تنها نامی از هزاران نام تو را ترانه می​‌کنم و می​‌دانم که نامی از هزاران نام تو می​‌تواند شب را از عطر مهربانی تو سرشار کند.

پرودگار رودخانه و ماه! تقدیر شعرهای مرا، در آستانه‌​ی سحرگاهان به چراغ اجابت روشن کن. که شعرهای من بی​‌واژه تو را می‌خوانند…

همچنین ببینید

منهای سرکشی

دستهای خالی‌ات را پنهان میکنی عقب کاسه سفالی. کاسه را با سر انگشت‌های اشاره و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *