خانه / داستان / لطفاً اصحاب کهف را از خواب بیدار نکنید!

لطفاً اصحاب کهف را از خواب بیدار نکنید!

الگوهای تکرارشونده‌ی منقضی در «قصه‌های بند»

«قصه‌های بند»، قصه‌های آدم‌های در بندمانده است. قصه‌های پرنده‌هایی که در قفس گرفتار آمده‌اند و مداوم آواز آزادی و رهایی و پیروزی سرمی‌دهند. قصه‌های دردهایی که از نگاه داستان‌نویس دور نمانده‌است، حتی در جزئیات، با نگاهی وسواس‌گونه ثبت و ضبط شده‌است.

علی‌اشرف درویشیان در این مجموعه، خاطراتی را به زبان قصه درآورده است که ما ترجیح می‌دهیم خاطره باشند تا داستان. خاطره‌هایی سرزنده و پویا از روزگاری نه چندان دور. خاطره‌هایی که می‌توانند فراتر از زمان و مکان نگارش‌اش فهم و درک شوند و حس گردند. می‌توانند ما را به استادیوم شیلیِ پینوشه ببرند؛ می‌توانند قتل‌عام و سرکوب شورشی‌های اندونزیایی را جلوی چشم‌مان بیاورند یا حتی خاطرات همین چند ساعت و چند روز پیش تمامی مردمان دربند و اسیر و زجرکشیده‌ی دیکتاتورزده‌ی خاورمیانه باشند..!
کتاب قصه‌های بند حکایت سال‌های پیش از انقلاب ایران است. حکایتی که از منظرهای گوناگون روایت شده‌است. حکایت سیل پشت سدی است که سال‌ها منتظر طغیان بوده و به‌یکباره فوران کرده‌است. راوی این قصه‌ها، خود سال‌ها پشت این سد بوده و با تمامی حواس دردها و آلام روزگار استبدادزده‌ی ایران را در پس میله‌های زندان درک و لمس کرده است؛ همه‌ی زندان‌هایی را که در قصه‌های این مجموعه به آنها اشاره شده و فضای آنها توصیف گشته‌است.
می‌توان دو دیدگاهِ کلی که نسبت به این مجموعه هست را از هم تفکیک کرد. از دیدگاه ثبت برهه‌ای از تاریخ مبارزات سیاسی و اجتماعی و حال و هوای آرمانخواهانه‌ی آن دوران، کتابی است صمیمی و ساده و بی‌پیرایه که در تک‌تک سطر‌های آن می‌توان روح مبارزه و ایستادگی را دریافت. سطوری که روایتگر داستان شخصیت‌هاست؛ شخصیت‌هایی که به پررنگ‌ترین شکل ممکن انقلاب و آزادی و برابری را فریاد می‌زنند. بهتر است بگوییم قصه‌های بند قصه‌های شخصیت‌های آرمانی در بند است و نویسنده در خلال داستان‌ها ما را با هر کدام از این شخصیت‌های آرمانی و بی‌نقص آشنا می‌کند. شخصیت‌هایی که هرکدام می‌توانند رهبر یک انقلاب خوش‌فرجام باشند.
اما از دیدگاه دیگر، در قدرت داستان‌نویسیِ داستان‌نویس کمبودها و نواقصی وجود دارد. در اغلب داستان‌های این مجموعه همواره در حال مشاهده‌ی صف‌آرایی دو جبهه‌ی خیر و شر هستیم. در طرفی خیر مطلق حضوری سنگین دارد و در طرف دیگر شر مطلق ایستاده‌است. علاوه بر این مقابله و رویارویی، ما با رویارویی دو دسته‌ی دیگر نیز مواجه‌ایم؛ رویارویی نسل مبارزان و قهرمانان آرمانی‌شده و نسل پدرها و مادرهای آنان. در خلال داستان‌های این مجموعه بارها به مواردی برمی‌خوریم که شخصیت‌های آرمانی در اثنای یادآوری‌ها، ملاقات‌ها و مرور گذشته و کودکی، رنج و جور حاکم بر شرایط زندگی پدرانشان را به خاطر می‌آورند و بازگو می‌کنند. به نوعی به ذم و نکوهش سکوت مظلومانه‌ی آنان می‌پردازند. نگاه انقلابی نویسنده در این لایه از اثر باقی مانده و به همین اکتفا شده‌است. نگاهی که به ما متذکر می‌گردد سکوت و سکون در برابر ستم، خود نوعی ستمکاری است و از آن رو قهرمانانش را می‌ستاید که نه به فکر خود بلکه به فکر نسل‌های پسین‌اند و در پی خوشبخت کردن آیندگان و فرزندان خود هستند.
با نگاهی دقیق‌تر به فهرست نام داستان‌ها به موضوعی پی می‌بریم؛
«میرزا حسینعلی»،«مام حیدر»،«الکساندر»، «سلام صفرخان!»، «ترانه‌های همایون»؛ این‌ها همگی نام شخصیت‌هایی هستند که در داستان‌های این مجموعه، قهرمان‌های آرمانی داستان‌نویس را با لحنی یکسان و زبانی مشترک معرفی می‌کنند.
در این بین داستان «کیسه‌ی آقای طاطاعی» از تفاوتی بارز برخوردار است. نام داستان «کیسه‌ی آقای طاطاعی» نیز حامل نام شخصیت پرداخته‌شده‌ی داستان‌نویس است، با این تفاوت که دیگر از قهرمان مثالین و ابرمرد مبارز خبری نیست. در شیوه‌ی داستان‌گویی نیز، از سایر داستان‌های مجموعه تخطی آشکاری می‌کند.
داستان با فهرست کردن وسایل آقای طاطاعی که در کیسه‌ی جادویی‌اش قرار دارد شروع می‌شود. این خود به تفاوت آن می‌افزاید. در ادامه ما با آقای طاطاعی آشنا می‌شویم. کسی که برخلاف سایرین نه شخصیتی پولادین دارد و نه فرجامی انقلابی و قهرمانانه؛ چه از نوع شهیدشونده و قربانی و چه از نوع پیروزمندانه و زنده‌مانده. او شخصیتی است مضحک و عوامانه در بین مبارزان آزادی و برابری و این تفاوت در شخصیت‌پردازی، به داستان وجوه متفاوت و اثرگذاری بخشیده‌است. برخلاف سایر شخصیت‌های قهرمان و مثالی این مجموعه که نویسنده اغلب به توصیف قهرمانی‌ها و تشریح وجوه اخلاقی آنان بسنده می‌کند، آقای طاطاعی ویژگی‌های متفاوتی دارد که آن ویژگی‌ها را در موقعیت‌های ترسیم شده توسط داستان‌نویس بروز می‌دهد و دست به عمل داستانی میزند و در نهایت هم از بند آزاد می‌شود؛ بدون هیچ حماسه و شهادتی. او یکی از نادمان است. از معدود شخصیت‌های «قصه‌های بند» که جبهه‌ی واحد و ثابتی ندارد. البته که نویسنده از او شخصیتی مضحک و کمیک ساخته‌است و در نهایت هم از تیغ تیز ارزش‌های انقلاب و داستان‌نویس در امان نمانده‌است. او به خیل نادمان می‌پیوندد. می‌تواند در جبهه‌ی خیر باشد و ابرمرد گردد اما ندامت پیشه‌می‌کند و از زندان رهایی می‌یابد و به زندان اخلاقیات نویسنده دچار می‌شود.
در مجموعه‌ی این داستان‌ها شاهد بازتولید همیشگی مقابله‌ی خیر مطلق و شر مطلق هستیم. نویسنده حتی در تصویرها و توصیفات خود به کرات به این مقابله و ارزش های انقلاب و آرمان‌های آن اشاره می‌کند. این تکرار منجر به عدم طراوت و سرزندگی توصیفات و تصویرها شده‌است. نویسنده مؤکداً به توصیف پرنده‌های آزاد و در حال پرواز در آسمان زندان پرداخته‌است. موضوعی که از نگاه خواننده‌ی تیزبین دور نمی‌ماند و در تکرار خود، تازگی را از آن می‌گیرد. مثلا در صفحه‌ی هشتاد: «نگهبان دم در ایستاده منتظر است تا آن چند دقیقه هم تمام بشود و زندانی‌ها را به بند بفرستد. پرنده‌ای آزادانه در آسمان بال می‌زند و می‌گذرد و سر و تن در آفتاب می‌شوید و به سوی شهرهای دور و شاید شهر پرخاطره‌ی من پرواز می‌کند».
یا در جای دیگری از کتاب در صفحه‌ی صد و هشتاد و شش: « … به دیوار تکیه داده بود و مسیر پرنده‌ای را در آسمان زندان دنبال می‌کرد و دود غلیظ سیگارش چهره‌ی او را محو نشان می‌داد».
در توصیف‌ها نیز به مستقیم‌ترین شکل ممکن زبان را در خدمت آرمان‌های انقلابی قرار می‌دهد. مثلا در صفحه‌ی دویست و شصت و نه: «شب چون قیر مذاب در قالب اتاق‌ها می‌ریزد و همه چیز را در خود فرومی‌برد. یاکریمی که گوشه‌ی پنجره لانه ساخته، خود را جمع و جور می‌کند و از بالا به زندانی‌ها خیره می‌شود… برق مسلسلی از برج نگهبانی به سینه‌ی سیاه شب زینت می‌دهد».
از مساله‌ی لحن نیز نباید غافل بود. با توجه به گفته‌های پیشین، در خلال داستان‌ها با شخصیت‌هایی ژرف و پیچیده و چندوجهی مواجه نمی‌شویم. این نکته در لحن آدم‌های قصه و گفتارشان نیز قابل مشاهده است. داستان اول از زاویه‌ی دید اول شخص یک کودک خردسال روایت می‌گردد؛ اما خواننده‌ی دقیق نمی‌تواند ذره‌ای تصور کند که با فیلتر ذهنی یک خردسال در حال دیدن دنیای اثر است؛ چرا که نویسنده در نزدیک شدن به دنیای ذهنی خردسال ناکام مانده‌است. در داستان‌های بعدی این مجموعه نیز با عدم تکامل ذهنی شخصیت‌ها طرف هستیم. به نوعی ساده‌نگاری و درسطح‌ماندگی شخصیت‌ها، که خواننده را از لمس واقعی آنان دور نگه می‌دارد. گویی نویسنده در پروژه‌ی تشخص بخشیدن و منحصر به فرد کردن شخصیت‌ها و آدم‌های داستان‌هایش ناکام مانده و به توفیق چندانی دست‌نیافته‌است. پس از خواندن مجموعه و فاصله گرفتن از آن، به سختی شخصیت‌های آن را به خاطر می‌آوریم و از هم تفکیک می‌کنیم؛ چرا که بنا به همان تقسیم‌بندی خیر مطلق‌شر مطلق، کافی است شخصیت‌های جبهه‌ی خیر را با هم و شخصیت‌های طرف شر را با هم جابه‌جا کنیم. آن وقت اتفاقی نمی‌افتد و داستان‌ها تغییر چندانی نمی‌کنند. نویسنده نتوانسته‌است شخصیت‌هایی نوعی و در عین حال یکه خلق کند و در بهترین حالت دست به خلق تیپ‌هایی زده‌است که در اغلب موارد به تکرار آنها پرداخته‌است. الگوهایی از پیش‌ساخته و شابلونی خلق کرده و براساس آن الگوها به تولید انبوه دست‌می‌زند. الگوی بازجو، الگوی زندانی باسابقه، الگوی ساواکی فاسد، الگوی پدر و مادر رنج‌کشیده‌ی روستایی، الگوی شکنجه‌گر، الگوی نگهبان و… .
بر طبق همین الگوها و براساس آن، دیگر هیچ آوایی جز همان آرمان‌ها به گوش نمی‌رسد. گویی آدم‌ها تابع محض قاعده‌ی مبارزه‌ی همیشگی خیر و شر هستند و از خود اختیار و قدرتی ندارند و صرفا یا باید جبهه‌ی خیر را برگزیده باشند یا شر بودن را.
در مواردی مساله‌ی انتخاب زاویه‌ی دید و تغییر آن، نکته‌ی قابل تأملی در داستان‌نویسی این مجموعه است. به طور مثال در داستان «ملاقاتی» که بلندترین داستان این مجموعه نیز هست، در اواسط داستان به ناگاه با تغییر زاویه‌ی دید از دانای کل به اول شخص مواجه‌ایم. مساله‌ای که هیچ توجیهی ندارد و چیزی جز سردرگمی به همراه نمی‌آورد. در آغاز، راوی دانای کل محدود است و زمانی که بخش دوم داستان آغاز می‌شود زاویه‌ی دید به اول شخص تغییر می‌کند. نویسنده در قسمت ملاقات ۳ نیز زاویه‌ی دید اول شخص را برمی‌گزیند و دلیلی برای دانای کل بودن بخش اول یافت نمی‌شود.
نکته‌ی قابل اهمیتِ دیگر درباره‌ی این داستان شروع درخشان بخش سوم آن است. شروعی که به نحوی گیرا ما را میخکوب می‌کند. در ملاقات ۳ داستان به درستی از دید اول شخص پرداخت می‌شود و با زبان و فضایی دقیق به وسط دلهره‌ی پرآشوب شخصیت پرتاب می‌شویم. داستان‌نویس با جمله‌های کوتاه و یک ضرب ادامه می‌دهد تا شخصیت به محل ملاقات زندانی‌ها با خویشانشان برسد. سرعت جمله‌ها و ضرب آن‌ها به درستی در خدمت ساخت فضای پرالتهاب شخصیِ زندانیِ چشم‌بندبسته قرار می‌گیرد و در کمال تعجب به ناگاه ریتم درست داستان قطع می‌شود و باز هم به الگوهای تکرارشونده‌ی ساده‌انگارانه‌ی داستان‌نویس بازمی‌گردیم. زندانی با پدر پیرش ملاقات می¬کند. پدر پیری که باز هم نماینده‌ی نسل پیش از انقلابی‌های داستان است. همان نسل ستم‌دیده‌ی رنجور که سکوتی منفعلانه را بر آزادگی ترجیح داده؛ از همین رو محکوم به زوال و شایسته‌ی نکوهش است. نویسنده باز هم در لابه‌لای بازگشت‌های مکرر و ساده‌ی شخصیت به دوران کودکی و خاطرات آن، در پی تشریح و توضیح همین انفعال و ستم‌کِشی است و در مقابل، ترسیم چهره‌ی انقلابی‌ای که در پی آرمان‌ها به این انفعال نه می‌گوید. درصدد همان محکوم کردن و مورد نکوهش قرار دادن است.
در ادامه، شخصیت در میان بازگوکردن خاطرات کودکی دست به روایت داستان‌های دیگری می‌زند که ما را در ارتباط با شروع قصه گیج و سردرگم می‌کند و به شکلی سطحی از زمان گذشته‌ی کودکی به زمان گذشته‌ی شکنجه در زندان، در حال رفت و آمد است و این خود به سردرگمی خواننده می‌افزاید. شخصیت آنقدر در روایت و توصیف و تعریف پیش‌می‌رود که پدر را فراموش می‌کنیم و اصلاً درکی از حضور او در ملاقات نداریم و گویی به میدان آمدنش توجیهی است برای مرور همان خاطرات و نکوهش آن نسل.
در آخر نباید فراموش کنیم که نویسنده با استفاده از گنجینه‌ی سرشار خاطرات سال‌های زندان و در طول دوران بند دست به آفرینش داستان‌ها زده و به فاصله‌ای اندک به بازنویسی آن پرداخته‌است. نمی‌توانیم شرایط و حال و هوای آن سال‌ها را از نظر دور بداریم. نمی‌توانیم در خوانش آثار این مجموعه لحظه‌ای فراموش کنیم که نویسنده در تب و تاب انقلابی سترگ در حال نگارش آن بوده‌است و نمی‌توانیم به خاطر نسپاریم که در درجه‌ی اول، ما با روزهای زندان و شکنجه و انقلاب طرفیم و در اوج امید و آرزو و آرمان یک جامعه هستیم. داستان‌نویس در کوران هیجانات انقلابی آن دوران دست به خلق این آثار زده‌است و با نگاهی منصفانه درمی‌یابیم که این جنس ادبیات محصول شرایط اجتماعی عصر خود و زیست لحظه‌ای نگارنده‌ی آن است. البته نباید از نظر دور داشت که پس از چیزی حدود چهل سال، دیگر این ادبیات ماحصل نیروهای اجتماعی تاریخ انتشار خود نیست؛ گویی شخصیت‌هایش پس از سال‌ها از خواب برخاسته‌اند و سکه‌های عهد دقیانوس را در بازار خرج می‌کنند.

همچنین ببینید

سایه‌ی سنگین شازده

هوشنگ گلشیری یکی از چهره‌های مطرح ادبیات داستانی ایران است. عده‌ای او را آغازگر داستان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *