خانه / شعر / غزل‌های سپید

غزل‌های سپید

بازخوانی و نقدِ «راویه»ی مریم جعفری آذرمانی ۳

این‌که شعر امروز باید مؤلّفه‌های روزگار ما را داشته باشد، سخن تازه‌ای نیست. انسانی که سوار هواپیما و مترو می‌شود، انسانی که روزانه از ده‌ها تقاطع غیرهم‌سطح و پل و پلّه‌برقی عبور می‌کند، انسانی که با خشونتی به نام جنگ و تروریسم دست و پنجه نرم می‌کند و انسانی که در یک کلام معاصر است و معاصر می‌اندیشد، به شعری نیاز دارد که او را یعنی همین معاصرت را به تصویر بکشد. اگر شعر گذشته‌ی ما از نشانه‌ها و علائمی چون شمع و گل و پروانه و زلف و میکده و پیاله و جام و صراحی و باد صبا و ساقی و امثالهم سرشار است، به این دلیل است که این‌ها علائم همان روزگارند و به عبارتی شعر گذشته‌ی ما معاصر انسان هم‌روزگار خود بوده است. هر گونه بازگشتی در شعر، به‌خصوص در محتوا و مضمون، اگر محکوم به شکست نباشد، قطعاً محکوم به فراموشی‌ست. این‌که در روزگار ما هنوز هم غزل‌های حافظانه و صائبانه بازار دارد و مخاطب، دلیل بر توفیق و قوّت سرایندگان این شعرهای تقلیدی نیست؛ بلکه این سرایندگان در واقع سرریز مخاطبان کم‌حافظه و کم‌حوصله‌ی حافظ و سعدی و صائب را جذب کرده‌اند!؛ درست مثل مشتریانی که در همسایگی یک رستوران مشهور و به‌نام، جذب یک غذاخوری تازه‌کار می‌شوند.

این واقعیت را نخستین بار، نیما یوشیج طرح کرد. گرچه در راستای نو شدن فضا و نگرش به شعر، شاعرانی پیش از او پیش‌قدم شده بودند. این‌که برای یک تشبیه یا استعاره تا کی باید مضامین و مفاهیم گذشتگان را کورکورانه تقلید کرد بدون این‌که شاعر، آن لحظات و آنات شاعرانه را زیست کرده باشد، اصل و اساس سخن نیماست.

به هر حال، سخن و شیوه‌ی نو و جذب مخاطب نو و تربیت مخاطبی که سخن و حرف متفاوت شاعر را دریابد، زحمت دارد. نیما شاید نخستین شاعری باشد که به شعر ساختمان و ساختار داد؛ شعری که از ابتدا تا انتها دارای نظام است و مثل بسیاری از غزل‌های دوره‌ی هندی قابل تجزیه به ابیات بی‌ربط نیست؛ شعری که با جمع شدن تکّه‌های کوچک‌تر به یک نظام واحد می‌رسد.

پس از طرح نظرات نیما، بسیاری از غزل‌سرایان، نظرات و پیشنهادهای او را در «غزل» پیاده کردند و به سمت شعر نیمایی نرفتند؛ یعنی همان غزل با قواعد سنّتی ولی با درون‌مایه‌ای نو. پرهیز از آشفتگی ابیات، دوری از تکرار و تقلید ابزار و ادواتی که نسبتی با انسان و زندگی معاصر ندارند و نزدیک کردن زبان غزل به زبان روز، عمده‌ی کار این غزل‌سرایان بود. این حرکت مبارک، به غزل خون و حیات تازه‌ای داد. مخاطبی که به طور طبیعی به وزن و قافیه عادت کرده بود را به سختی می‌شد با شعر نیمایی و بعضاً با شعر سپید هم‌راه کرد. غزل‌سرایان پس از نیما در واقع مخاطبان سنّتی غزل را به سمت خود جذب کردند. حرکت‌های نوآورانه در وزن هم که توسّط شاعری مثل سیمین بهبهانی دنبال شد، در واقع راهی برای تکمیل این حرکت بود.

با این مقدّمه، نگاهی به مجموعه‌ی «راویه» می‌اندازیم؛ تازه‌ترین مجموعه‌غزل شاعر پُرکار و خلّاق روزگارمان مریم جعفری آذرمانی؛ شاعری که با نگاهی گذرا به نام مجموعه‌های پیشین او می‌توان به خلّاقیت و نوآوری او در غزل پی برد: سمفونی روایت قفل‌شده، پیانو، هفت، زخمه، صدای ارّه می‌آید، تریبون، مذاکرات و…

جعفری در کتاب اخیر، با بهره‌گیری از اوزان متفاوت و خلاف‌آمد ذهن طبیعی مخاطبان غزل و با پرهیز از رمانتیک‌بازی و طرح مسائل عاطفی پیش پا افتاده که بیش‌تر مناسب سنّ نوجوانی‌ست، به گونه‌ای از غزل دست یافته که متفکّر و پرسش‌گر است؛ غزلی که جهان و انسان را به چالش می‌کشد و او را به تفکّر وامی‌دارد. در واقع، غزل‌های او را می‌توان شعرهای سپیدی نامید که لباس وزن و قافیه بر تن کرده‌اند. همین اندیش‌مند بودن غزل‌های جعفری در «راویه» باعث شده شعر او در بسیاری از جاها از حسّ و عاطفه دور شود و همین امر، مخاطب سطحی‌پسند را فراری می‌دهد؛ مخاطبی که در نگاه نخست دنبال یافتن «دوستت دارم و دل‌تنگم و عاشقت هستم و تنهایم» و این مضامین است. به نظرم نیازی به شاهد مثال نیست؛ که غزل‌های «راویه» از ابتدا تا انتها تماماً شاهد مثال‌اند.

پرداختن به بن‌مایه‌ی تفکّر و پرهیز از رمانتیسم، به طور طبیعی مخاطب عوام‌زده‌ی امروز را فراری خواهد داد؛ مخاطبی که در غزل به دنبال یک بیت یا حتّی یک مصراع است تا آن را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کند، این‌گونه غزل ساختارمند را نخواهد پذیرفت… شما تنوّع وزن و آن هم اوزان ناآشنا به ذهن را به این مجموعه اضافه کنید.

به نظرم غزل‌های «راویه» بیش از آن که مخاطب‌پسند باشند، شاعرپسندند؛ درست مثل غزل‌های سیمین بهبهانی از «دشت ارژن» به بعد؛ که در واقع چربش تکنیک در آن‌ها از سایر اجزای تشکیل‌دهنده‌ی غزل بیش‌تر بود. واضح است که جعفری در «راویه» به دنبال جذب مخاطب حدّاکثری نیست؛ چرا که اگر قصد این را داشت، با توجّه به این‌که او یک بانوی شاعر است و به راحتی می‌تواند به عاشقانه‌سرایی روی بیاورد، حتماً از بسیاری از شاعران مرد موفّق‌تر بود. مخلص کلام این‌که مخاطب گسترده داشتن، الزاماً دلیل بر توفیق شعر و شاعر نیست و الزاماً کم مخاطب داشتن نیز دلیلی بر عدم توفیق شعر نمی‌تواند باشد. به نظر نگارنده، شعر هرچقدر عوام‌زده و عوام‌پسند باشد، طبیعتاً مخاطب گسترده‌تری دارد؛ که البتّه حساب سعدی و حافظ و مولانا و بزرگان شعر را قطعاً باید در این بین از حساب بقیه جدا کرد!

از خواندن «راویه» لذّت بردم و پیشنهاد می‌کنم این کتاب را بخوانید و از لحظات متفاوتی که شاعر خلّاق این مجموعه برای روزگار و برای ادبیات خلق کرده است، لذّت ببرید.

همچنین ببینید

کارنامه (۴)

۲- سال‌های ۱۳۶۸-۱۳۷۵ (دورۀ ‌هاشمی: توسعۀ اقتصادی) به چند دلیل فرهنگ، ادبیات و هنر این …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *