خانه / یادداشت / آیات غمزه / لبخند بزن

لبخند بزن

دریا تنها بود،​ اگر ماه نبود.

نبود اگر ماه، جنگل تنها بود

نبود اگر ماه، آسمان تنها بود، رویا تنها بود، شعر تنها بود.

تنها باران می​ تواند ماه را تکثیر کند، در دل قطره​ هایش، و قطره​ های ماهش را آن قدر ببارد، که زمین خیس نور نقره ​ای ماه شود، و چنان که پای در برف فرو شود، در ماه فرو رود.[۱]

تنها باران می​ تواند ماه را بر شانه​ های شهر بنشاند تا کبوتران به جای پشت بام​ ها، بر ​ماه لانه بسازند.

تنها باران می​ تواند از شیشه​ های دو جداره​ ی پنجره​ ها رد شود و ماه را رو به روی من بگذارد و با صدای دورگه ​اش به من بگوید: بفرما این هم لبخند خدا. و لبخند تو روبه روی من باشد،​ لبخند تو به خاطر شعر، لبخند تو به خاطر رویا و به خاطر همه ​ی چیزهای زیبایی که آفریده ​ای.

لبخند بزن، تا در این هزاره​ ی سیمانی، شوق مهمان دل کوچکم شود و باران در چشم​ هایم آفریده شود.

لبخند بزن، اجازه نده پای باران به روزنامه​ ها باز شود، پای باران که به روزنامه​ ها باز شود ماه می ​شود تیتر سیاه و سنگین خبرهای سیاسی. اجازه نده ماه خاموش شود، بمیرد. ماه مگر ماه تو نیست؟

لبخند بزن! بگذار باران پلک به پلک از چشم​ هایم پایین بیاید، تا نردبان ​ها زیر گام​ هایم استخوان بشکنند و من قطره قطره از شانه​ های باران بالا بروم.

لبخند بزن! لبخند تو دعوت به سرزمین​ های استجابت است.

اگر تو لبخند بزنی هیچ پنجره ​ای نمی​تواند پشت به باران، پشت به ماه بایستد. هیچ شب ​پره​ ای نمی​ تواند به انکار ماه برخیزد. هیچ ترانه​ ای نمی ​تواند از باران شانه خالی کند.

لبخند بزن تا شهر پنجره​ هایش را به یاد آورد.

لبخند بزن و تنهایی را از چهره ​ی جهان بشوی.

[۱].تذکره الاولیا: به صحرا شدم، عشق باریده بود و زمین تر شده بود؛ چنانکه پای به برف فرو شود، به عشق فرو شدم.

همچنین ببینید

افطار با دود

آدم گردن‌کلفت و پهلوانی بود، از آن داش‌مشتی‌های قلدر که سر گردنه می‌ایستادند و کسی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *