خانه / یادداشت / آیات غمزه / ای ماه آفرین ماه

ای ماه آفرین ماه

ما را ببخش ای آفریدگارِ ما و ماه!

ما را ببخش اگر ماه را می​‌بینیم و چشم از تو می​‌بندیم که زادگاه روشنایی​‌های بی​دریغ جهانی.

اگر ماه را بی​ اندازه دوست می​‌داریم و تو را تنها دوست می​‌داریم.

اگر ماه را پژواک در پژواک می​‌خوانیم و تو را تنها می​‌خوانیم.

اگر ماه را بلافاصله می​‌شنویم و تو را تنها می​‌شنویم.

ما را ببخش که اگر دست ما بود، ماه را در روزنامه​‌ای می​‌پیچیدیم و به خانه می‌بردیم، می​‌بوسیدیم و روی تاقچه​‌ی اتاق می​‌گذاشتیم، کنار شمعدان و آینه و قرآن،تا به نور ماه آیه​‌های تو را قرآن به قرآن ورق بزنیم.

ما را ببخش

وقتی تو از جان خویش در جمال هستی می​‌دمی و ما چهره​‌های زیبا را به ماه مانند می​‌کنیم.

وقتی در آب، عکس رُخ تو می​‌افتد و ما گمان می​‌کنیم ماه به میهمانی ماهیان آمده است.

وقتی تبسم تو به موج​‌های ریز و آرام اقیانوس​‌ها رنگ می​‌دهد و ما گمان می​‌کنیم ماه لبخند می​‌زند.

وقتی روح تو در سیب​‌ها حلول می​‌کند و ما گمان می​‌کنیم ماه خود را میان شاخه‌های درختان باغ پنهان کرده است.

وقتی اثر انگشت​‌های نقره​‌ای​‌ات بر شیشه​‌ها می​‌افتد و ما گمان می​‌کنیم ماه پیشانی به پیشانی پنجره​‌ها گذاشته است.

وقتی عطوفت تو آبشار می​‌شود و ما گمان می​‌کنیم نور ماه از شانه​‌های خسته​‌ی کوه سرازیر است.

وقتی که رد گام​‌های تو بر صخره​‌ها می​‌نشیند و ما گمان می​‌کنیم ماه به هیئت مسافری از کوهپایه​‌ها گذشته است.

وقتی که حرف​‌های تو مثل پرندگان سبک​بال از آسمان گسترده​‌ی شب عبور می​‌کنند و ما گمان می​‌کنیم ماه قصیده​ای سروده است با واژه​‌های روشن و زلال.

وقتی سرنوشت آب​‌ها را تو تعیین می​‌کنی و ما گمان می​​‌کنیم در جزر و مدّ نهرها دست ماه در کار است.

وقتی صدای تو در دشت​‌های بی​کران می​‌پیچد و ما گمان می​‌کنیم ماه برای مزرعه​‌ی آفتاب​گردان​‌ها ترانه می​‌خواند.

وقتی نگاه تو زادگاه رودخانه​‌های جهان است و ما گمان می​‌کنیم ماه رودها را به آب​‌های بزگ پیوند می​‌زند.

وقتی تو در صراحت واژه­‌ها خیمه می​‌زنی و ما گمان می​‌کنیم ماه در لهجه​‌ی ایلیاتی دو بیتی​‌ها اتراق کرده است. وقتی تو شکوفه​‌های شب​ زنده​‌دار را از تاریکی شب به تابش شبنم می‌رسانی و ما گمان می​‌کنیم ماه پلک​‌های شب​زده​‌اش را باز کرده است.

وقتی تو ابرها را به چیدن ستاره​‌ها می​‌فرستی و ما گمان می​‌کنیم ماه اسب​‌های قبیله​‌ی خود را در فرادشت​‌های آسمانی تازانده است.

وقتی چراغ شقایق​‌ها را تو روشن می​‌کنی و ما گمان می​‌کنیم ماه به چیدن لاله​‌های معطر بر شانه​‌های زمین فرود آمده است.

وقتی تو از رگ گردن به ما نزدیک​‌تری و ما گمان می​‌کنیم اگر دست دراز کنیم ماه را از شاخه​‌های شب خواهیم چید.

وقتی به اشاره​‌ی تو دُرناهای مهاجر مسیر خویش را به سمت شرقی​‌ترین نواحی آسمان خواهند یافت و ما گمان می​‌کنیم چراغ راه را ماه در چشم​‌های‌شان روشن کرده​ است.

وقتی تو در تداوم باران​‌ها نقش داری و ما گمان می​‌کنیم ماه از پس ابرهای بارآور، به آبیاری گندمزارها مشغول است.

… وقتی تو… و ما گمان می​‌کنیم ماه… گمان می​‌کنیم… ما را ببخش ای ماه​ آفرینِ ماه!

همچنین ببینید

کل و جزء

در کل نگری یک‌جور آرامش سبکبارانه هست. هیچ لزومی ندارد نگران و مضطرب و غمگین …

یک دیدگاه

  1. بسیار عالی و زیبا نوشتید
    قلم توانایی دارید
    سپاس از شما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *