خانه / یادداشت / آیات غمزه / همین که ماه بخندد

همین که ماه بخندد

همین که ماه بخندد
تو را ایستاده می‌بینم بر بام جهان.
تو را می‌بینم ایستاده که مهربانی‌ات را مشتی دانه می‌پاشی برای گنجشکان.
که بی‌کرانگی‌ات را می‌بخشی به اقیانوس‌ها.
که سبزینگی‌ات را رها می‌کنی در دامن گندمزارها و گندمزارها در فراوانی خویش می‌رقصند.
همین که بخندد ماه
تو را ایستاده می‌بینم بر بام آسمان که حرف می‌زنی و من حرف‌های تو را می‌فهمم و درختان حرف‌های تو را می‌فهمند و سنگ‌ها حرف‌های تو را می‌فهمند و پرنده‌ها که به دیدن تو بر لبه‌ی بام‌ها می‌ایستند حرف‌های تو را آواز می‌خوانند. و ما گمان می‌کنیم که اردیبهشت از راه رسیده است.
همین که ماه بخندد، گلدان‌ها خیره می شوند به آن‌جا که تو ایستاده‌ای، قد می‌کشند به سمتی که تو ایستاده‌ای، تو نگاه گلدان‌ها را دوست داری، صدای گلدان‌ها را دوست داری و همیشه به سَحَرخوانی شکوفه‌ها عشق می‌ورزی وقتی تو را به زیباترین مرتبه‌ای که در آن ایستاده‌ای می‌خوانند:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ بَهَائِکَ بِأَبْهَاهُ وَ کُلُّ بَهَائِکَ بَهِیٌّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِبَهَائِکَ کُلِّهِ
همین که ماه بخندد، آسمان تا بیکرانِ آبی‌ها امتداد می‌یابد، آنجا که رنگین‌کمان‌ها به بزرگی تو سجده می‌برند و فوج‌فوج پرندگان مهاجر، سفیدای بال‌هایشان را بر رودخانه‌های معلّق جامی‌گذارند. و تو چقدر عبور دُرناها را از گستره‌ی بی‌مرز آسمان دوست داری. و چقدر دُرناها در عبور از فراز شرقی‌ترین آبادی‌های جهان زیبایی تو را به آوازی بلند ترانه می‌خوانند، و تو را می‌خواهند با همه‌ی زیبایی بی‌کرانت:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ جَمَالِکَ بِأَجْمَلِهِ وَ کُلُّ جَمَالِکَ جَمِیلٌ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِجَمَالِکَ کُلِّهِ

همچنین ببینید

کل و جزء

در کل نگری یک‌جور آرامش سبکبارانه هست. هیچ لزومی ندارد نگران و مضطرب و غمگین …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *