خانه / داستان / پیچیدگی رمان نمی آفریند

پیچیدگی رمان نمی آفریند

نقد رمان «میم عزیز» اثر محمد حسن شهسواری

مقدمه

فیلم‌های بسیاری را دیده‌ام و رمان‌های بسیاری را خوانده‌ام که به‌نحوی بی‌محابا قدم به شهر گذارده‌اند و زندگی آدم‌ها را روایت کرده‌اند: آدم‌هایی که زندگی‌هایشان در متن رمان به‌گونه‌ای ساده و تصادفی با هم مماس می‌شود. در این قسم قصه‌ها مثلاً یک برخورد در فروشگاه، یک تنه در ایستگاه مترو یا چیزی شبیه همین‌ها، قصه آدم‌ها را به هم ربط می‌دهند: قصه‌هایی که جداگانه گفته می‌شوند و فقط در نقطه مذکور یعنی همان اتفاق ساده و تصادفی به هم می‌رسند. استفاده نویسنده‌ها از این ترفند رمان یا فیلم را پیچیده می‌کند و به تعداد شخصیت‌ها می‌افزاید. یکی از بهترین این نمونه‌ها فیلم «عامه‌پسند» یا «پالپ فیکشن» است. رمان «میم عزیز» به قلم محمد حسن شهسواری از همین دست قصه‌هاست. پیچیدگی رمان برخی اوقات ما را گیج می‌کند و وادارمان می‌کند که برگردیم و دوباره از ابتدا روابط نسبت‌های آن را بسنجیم و اسم‌ها را جستجو کنیم تا ماجرا را متوجه شویم.

مختصری از طرح رمان

رمان «میم عزیز» روایت زندگی چند زوج است که ظاهراً با هم نسبتی ندارند و تنها در چند نقطه به‌طور تصادفی با هم برخورد می‌کنند. یکی از این زوج‌ها راوی و همسر او، یعنی مسعود و لاله، هستند که زندگیشان گاه از زاویه‌دید دانای کل نقل می‌شود و گاه از زاویه دید خود مسعود. این توضیح لازم است که ما در اواخر داستان متوجه می‌شویم راوی رمان «میم عزیز» خودِ مسعود است. مسعود نویسنده‌ای است که مشغول نوشتن یک رمان و یک فیلم‌نامه است و فیلم‌نامه خود را براساس بخشی از زندگی خود می‌نویسد. ما در این رمان نه‌تنها ماجرای زندگی خود مسعود بلکه ماجرای رمان و فیلم‌نامه او و همچنین سیر نوشته شدن آنها توسط مسعود را نیز می‌خوانیم. همان‌طور که گفته شد فیلم‌نامه بر اساس زندگی خود مسعود و همسرش لاله است. لاله که مترجم است به خانه دایی خود می‌رود تا در آرامش ترجمه رمانی را انجام دهد و خانه دایی او در همسایگی زنی به‌نام مریم قرار دارد که از شوهر خود، رضا، جدا شده است و با او در منازعه‌ای در مورد سرپرستی فرندشان، امیرحسین، قرار دارد: ماجرایی که به تهمت و گروکشی می‌انجامد و در این میان لاله و مسعود نیز به‌واسطه همسایگی کوتاه‌مدت لاله و مریم وارد قضیه می‌شوند، رضا مسعود را کتک می‌زند و زندانی می‌کند و دختر آنها یعنی شیما را می‌دزدد. البته اینجا قصد فقط آوردن مختصری از طرح رمان است، نه شرح مفصل آن.

برای بازگو کردن طرح رمان «میم عزیز» لازم است اشاره‌ای کوتاه به فرم آن نیز بکنیم چراکه می‌توان گفت «میم عزیز» در یک طراحی فرمی شکل می‌گیرد. رمان و فیلم‌نامه‌ای که مسعود می‌نویسد، همان‌طور که گفته شد بخشی از یک کلِ بزرگ‌تر یعنی خود رمان «میم عزیز» هستند و به‌تعبیر دیگر، زیرمجموعه‌های کوچک‌تر آن مجموعه مادر یعنی «میم عزیز» به‌حساب می‌آیند. یعنی نویسنده آنها (رمان و فیلم‌نامه) جایی بیرون از آنها قرار دارد و نحوه نوشته شدنشان را در رمان «میم عزیز» برای ما شرح می‌دهد. انتخاب این شکل برای قصه‌گویی امکانات زیادی به محمدحسن شهسواری می‌دهد. در توضیح این گزاره باید گفت که مثلاً رمانی که مسعود مشغول نوشتن آن است، ماجرای چند زوج دیگر (غیر از زوج‌های درون فیلم‌نامه) است که آنها نیز به‌طور تصادفی، نه‌تنها درون رمانِ مسعود بلکه خارج از آن و درون آن کلِ بزرگ‌تر یعنی رمان «میم عزیز» با شخصیت‌های فیلم‌نامه مسعود برخورد می‌کنند. مثلاً رضا که از شخصیت‌های رمانِ مسعود است در جایی از رمان «میم عزیز» با حمید که یکی از شخصیت‌های فیلم‌نامه مسعود است، در ابتدای رمان «میم عزیز» تصادف می‌کنند. همچنین در جای دیگری همه شخصیت‌های مردِ اصلیِ رمان و فیلم‌نامه مسعود، وسط فلکه سوم تهران‌پارس به‌هم برخورد می‌کنند و چند لحظه‌ای باهم سیگار می‌کشند و گفتگو می‌کنند. برای پیشگیری از بروز اشتباه در مورد رمان «میم عزیز» و رمانی که مسعود در حال نوشتن آن است، به‌ناچار در سراسر این یادداشت، از عنوان رمان «میم عزیز» در مورد رمانی که اکنون مشغول نقد آن هستیم، نوشته محمدحسن شهسواری، و از عنوان رمان مسعود در مورد رمانی که مسعود داخل رمان «میم عزیز» مشغول نوشتن آن است استفاده می‌کنیم.

بازی با اسم‌ها و فونت‌ها

محمد حسن شهسواری در «میم عزیز» بازی زیادی با اسم‌ها می‌کند: در رمان انگار چهار نفر به اسم رسول داریم: رسولی که دوست راوی (مسعود) است و به‌نحوی مدیربرنامه یا کارچاق‌کن او؛ رسولی که دوست طاهر است و نقشه یک دزدی را با او می‌کشد و رسولی که ساندویچی دارد و دوست یکی از شخصیت‌های اصلی به‌نام احمد است و رسولی که در ابتدای داستان با یکی دیگر از شخصیت‌ها یعنی رضا می‌نشیند و دودی می‌گیرند و درد و دلی می‌کنند. همچنین دو نفر در رمان هستند که احمد نام دارند: احمدی که دایی لاله است و احمدی که مرد هفتاد و دوساله بازنشسته مخابرات است و ناخواسته کار همسرش را در یک مشاجره زن و شوهری به بیمارستان می‌کشاند. متن رمان با سه شکل (استایل) نوشته شده: یکی با فونت درشت‌تر که رمانی است که مسعود مشغول نوشتن آن است، دیگری با همان فونت اما ریزتر که احوال مسعود است و برنامه‌هایی که برای فیلم‌نامه دارد و حتی بخشی از خود فیلم‌نامه در آن است و آخری با همان فونت و خیلی ریزتر که کمی جلوچین است و درواقع یادداشت‌ها و نت‌برداری‌های مسعود برای طرح فیلم‌نامه و رمان را حکایت می‌کند. همین چند شکلی متن رمان و سختی تشخیص آنها به‌ویژه درمورد دو شکل اول به پیچیدگی و سخت فهمی رمان می‌افزاید.

این پیچیدگی برای چیست؟ رمان محمدحسن شهسواری با اضافه کردن شخصیت‌ها و معماواره کردن نسبت‌هایشان با هم کش می‌آید و ذهن مخاطب را درگیر می‌کند. اما درگیرِ چه؟ آیا رمانی که ذهن مخاطب خود را درگیر کشف نسبت‌های معماگونه می‌کند، رمان موفقی است؟ بله، «میم عزیز» مخاطب خود را درگیر کشف نسبت‌های معماگونه می‌کند اما آیا کار رمان طرح معما و چیستان است؟ همان‌طور که گفته شد پیچیدگی رمان «میم عزیز» بیشتر به‌علت وجود شخصیت‌های بسیار و نسبت‌های آن‌ها با هم است: نسبت‌هایی که اغلب به‌طور تصادفی ایجاد شده‌اند و به‌هیچ‌وجه حاکی از پیچیدگی اساسی و ذاتی انسان و نسبت او با جهان و انسان‌های پیرامون خود نیستند. رمان‌ها روایت انسان هستند. رمان‌ پیچیده است چون انسان پیچیده است و روایتش حوصله بسیاری می‌طلبد. رمان‌های بسیاری هستند که اساساً داستان یک نفرند: یک‌نفر که در برهه دراماتیک و نمایشی زندگی خود قرار گرفته و در این لحظه عظمت و امکانات بی‌مرز و ناشناخته انسانی در او بروز می‌کند. البته او در این میان با انسان‌های زیادی روبرو می‌شود، از کنار عده بسیاری می‌گذرد و ممکن است قصه برخی از آنها در ادامه روایت قهرمان داستان بازگو شود اما نویسندگان بزرگ هر قصه‌ای از این دست را در نسبت با جریان اصلی روایت طرح می‌کنند و هنر آنها همین است که حتی با شرح روایت‌های دیگر نیز روایت شخصیت اصلی را توسعه می‌دهند. با این توضیح اعتقاد نگارنده این است که در رمان «میم عزیز» بسیاری شخصیت‌ها در راستای توضیح شخصیت و موقعیت دراماتیک مسعود نیستند؛ آنها فقط افرادی هستند که مسعود آنها را به ابژه قصه‌پردازی‌های خود در فیلم‌نامه و رمان خود تبدیل کرده است.

بله. مدافعان «میم عزیز» می‌توانند بگویند که همه رمان روایت غیر خطی زندگی مسعود است، در حال نوشتن فیلم‌نامه و رمانی که خود جزئی از ماجرایشان بوده؛ می‌توانند بگویند نقشه و ساختار کلی رمان بسیار دقیق است و مو لای درزش نمی‌رود؛ می‌توانند بگویند که اصل غافلگیری به‌خوبی اعمال شده و تعلیق‌ها به‌گونه‌ای هستند که ما را به ادامه خواندن ترغیب کنند اما رمان را هیچ‌یک از اینها نمی‌سازند. اینها همه از عوارض و جوانب ادبیات داستانی هستند که ضرورتاً در رمان‌ها رخ می‌دهند اما «میم عزیز» انگار اساساً نوشته شده که همین چیزها را به شکلی کاملاً مهندسی‌شده و مصنوعی در کنار هم جای دهد و رمانی پرفروش عرضه کند. مسعود در رمان «میم عزیز» در هیچ موقعیتی قرار ندارد و نمی‌تواند مخاطب را به لحظه خود، به آنِ دراماتیکی که در آن هست دعوت کند. مسئله نوشتن یا ننوشتن رمان و فیلم‌نامه او و نیز حرف‌هایی که درباره بازار نشر می‌زند برایمان به مسئله‌ای بحرانی تبدیل نمی‌شود و درنتیجه ما نه در سرنوشت رمان و نه در سرنوشت مسعود شریک نمی‌شویم. سرنوشت لاله و مریم هم که اتفاقاً به هم برخوردی کرده‌اند و مسئله‌ای مشترک گریبان‌گیرشان شده آنقدر لوس و تلوزیونی هست که پایانی مشخص و روشن داشته باشد و چیزی به ارزش رمان اضافه نکند.

نقد‌های خاکستری

شخصیت‌پردازی در دیالوگ‌ها به‌خوبی انجام شده و این امری است که بی‌شک کار هرکسی نیست و توان بسیار می‌خواهد اگرچه در برخی نقاط دیالوگ‌ها مثل دیالوگ‌های تلوزیونی غیرطبیعی و همراه با توضیحات و اداهای اضافی‌اند. در ضمن داستان در دیالوگ‌ها ادامه پیدا می‌کند و این نیز نکته‌ای مثبت است.

«میم عزیز» همان‌طور که اشاره شد شخصیت‌های بسیاری دارد و به‌ویژه سعی می‌کند زندگی داخلی چند زوج متفاوت را روایت کند و این کار را هم به‌خوبی انجام می‌دهد اما کاش در هر روایت به بیان لحظاتی از زندگی زوج مورد نظر بسنده نمی‌کرد و کمی پیشتر می‌رفت. نشان دادن لحظه‌ها می‌تواند معرف یک شخصیت یا یک خانواده باشد اما هرگز آنگونه که باید داستان نمی‌آفریند. درضمن باید گفت کاراکترها و شخصیت‌ها واقعاً کارکتر دارند و در حصار تیپ‌ها باقی نمانده‌اند. علاوه‌براین ذکر این مسئله جا دارد که رمان از پرداختن نوعی آسیب‌شناسی اجتماعی در متن کار خود غافل نشده و به‌ویژه با تمرکز بر آسیب‌های حوالی اهل کتاب و هنر و روزنامه این وظیفه را به‌خوبی انجام داده است. او در جای‌جای کتاب خود نقبی به بازار مکاره ادبیات و نشر و روشنفکران پرفیس و افاده می‌زند و از لابی‌ها و مناسبات بازاری حوزه نشر سخن می‌گوید. این آسیب‌شناسی به‌نحوی ماهرانه انجام شده و جزء محسنات کار شهسواری است. رمان «میم عزیز» کتابی است که باید آن را خواند چرا که تجربه مدرنی از داستان‌نویسی فارسی است: تجربه‌ای که اگرچه هنوز به پختگی نرسیده اما هوشمندانه است و راهی به آینده رمان فارسی باز می‌کند.

همچنین ببینید

سایه‌ی سنگین شازده

هوشنگ گلشیری یکی از چهره‌های مطرح ادبیات داستانی ایران است. عده‌ای او را آغازگر داستان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *