خانه / شعر / فصلِ کرگدن

فصلِ کرگدن

بازخوانی و نقدِ «آوازِ کرگدنِ» لیلا کردبچه ۱

کتاب «آواز کرگدن» دربردارنده‌ی سروده‌های لیلا کردبچه که در سال ۹۵ از سوی نشر نیماژ منتشر شده، یکی از نامزدهای جشنواره‌ی شعر فجر امسال به شمار می‌آید و این هفته دیوار شعر سایت الفیا به نقد آن اختصاص خواهد داشت؛ مجموعه‌ای از شعرهای سپید که تنهایی و غربت، عسرت و حسرت، و بی‌اعتمادی به آدم‌های جامعه‌ی پیرامون، آن را مستعد تفاسیر روان‌شناختی و جامعه‌شناختی ساخته است.

کردبچه که این روزها به عنوان یکی از شاخص‌ترین شاعران جوان سپیدسرا شناخته می‌شود، پیش از انتشار این کتاب، راهی طولانی را در شعر طی کرده؛ در طول ده سال گذشته، شاهد انتشار آثاری همچون «به چای تازه‌تری بنشین» (ثالث، ۸۴)، «صدایم را از پرنده‌های مرده پس بگیر» (دفتر شعر جوان، ۹۰)، «حرفی بزرگ‌تر از دهان پنجره» (فصل پنجم، ۹۰)، «کلاغمرگی» (فصل پنجم، ۹۱)، «چرا که نبودی» (فصل پنجم، ۹۲)، «غمزیستی» (فصل پنجم، ۹۳)، «بریده بریده دوستت دارم» (فصل پنجم، ۹۴)، «یک شب پرنده‌ای» (نیماژ، ۹۴)، «موی سفیدم اتّفاقی نیست» (فصل پنجم، ۹۵)، پژوهش‌هایی در نقد و تحلیل شعر اخوان ثالث و شعر حسین پناهی، و چند عنوان کتاب علمی در حوزه‌ی ادبیات و بلاغت به قلم او بوده‌ایم.

می‌توان ادّعا کرد که کردبچه پس از آن تجربه‌های متمادی نوشتن، در این کتاب توانسته شعری بنویسد که از تقلّاهای فنّی و زبانی فرارفته و به ثبات و آرامشی مطلوب رسیده است. شاعرانگی کلام را چه از حیث خیال و چه عاطفه و اندیشه و زبان، می‌توان خونی جاری در سراسر شعر کردبچه دانست؛ این‌گونه است که کلّیت شعر در سراپای پیکره‌ی هر سروده‌ی کردبچه شکل می‌گیرد و با آماس و تراکم سطرها یا بندهای درخشان و آن‌گاه وفور مفاصل کسالت‌بار در شعرهای کتاب روبه‌رو نیستیم. به زحمت می‌توان از خلال اشعار کتاب، سطر یا بند یا مضمونی را بیرون کشید و به عنوان اوج و اهتزازی ناب از شاعرانگی، حسابش را از کل شعر جدا کرد و گفت: «وه! چه شهود تازه‌یابی!» امّا سازمان هر شعر چنان خوش‌بافت تنیده شده که با بیان هنری دل‌چسبی به استقبال مخاطب می‌آید و او را به جهان شاعرانه‌ی خود می‌برد؛ شعری فروتن که گرچه کشف یکدست شاعرانه‌اش را جار نمی‌زند امّا نمی‌توان هم آمیغ و معجون شاعرانگی تمامیتش را انکار کرد.

آنچه که این کلیّت را قوام و سامان داده و تحکیم بخشیده، آمیزه‌ای از حس‌ها و تکنیک‌هاست؛ هرآنچه که یک شاعر می‌تواند برای تنوّع‌بخشی به طرز بیانش به خدمت بگیرد؛ از برخی مطلع‌های موجز که بار نیمه‌ی ناگفته‌ای از شعر را به دوش می‌کشند و مخاطب را درست تا گرهِ گشوده‌شونده‌ی ماجرا پیش می‌برند و در وسط مخمصه رهایش می‌کنند تا با شوق و انگیزه ادامه‌ی خط را پی بگیرد، تا فرم‌های کم‌وبیش متنوّع موفّق، زبان منعطف، تعبیه‌ی نقل قول‌ها و شخصیت‌پردازی‌ها، تحریک‌های عاطفی، و بالأخره اشارات مبتنی بر دانش قبلی مخاطب.

از آغازهای موفّق گفتم و آغاز شعر «پشیمانی» را شاهد می‌آورم که زمینه را برای شعری فراهم کرده است پیرامون خودخوری‌های زنی روبه‌روشده با خیانت:

«از پشیمانی موهای زنی در باد می‌آیم

و برای گرفتن دست‌هایت دلیل محکمی ندارم

و برای زل زدن به ته‌سیگار معشوق فراموش‌کاری

که هوای اتاق را شرمنده کرده است» (صفحه‌ی ۶۸).

نگاهی به نام کتاب‌های پیشین شاعر، التفات او به تصرّف در زبان را ـ آن هم نه هر تصرّفی؛ تصرّف‌های آگاهانه‌ی خوش‌نشین ـ به رخ می‌کشد. در شعرهای این کتاب هم نمونه‌هایی از دست بردن محتاطانه‌ی کردبچه در زبان را شاهدیم:

«…کودکی که سرانجام فهمیده است

تمام آنان‌چه در تاریکی‌ست

همان‌هاست که در روشنایی‌ست» (صفحه‌ی ۱۵).

یا:

«…روزهای اوّل هر پاییز

زردم می‌شود» (صفحه‌ی ۳۴).

نمی‌خواهم بگویم که بلااستثناء همه‌ی ارکان فنّی و محتوایی شعرهای کردبچه مانند نمونه‌های زبانی بالا این احساس را به مخاطب القا می‌کنند که با کتاب شاعری روبه‌روست که از اساس، جهانی کاملاً نو آفریده است؛ امّا آیا همین که در مواجهه با فرم و زاویه‌ی نگاه و مضمون شعرهای «آواز کرگدن» احساس می‌کنیم که همه‌ی ارکان شعر، خوب به هم آمده‌اند و بدون توی ذوق زدن با هم چفت شده‌اند، برای کمال شعر کافی نیست؟ بگذارید منظورم را با شاهدی واضح‌تر کنم؛ فرم شعر «تسلسل» ـ که از نظر ساختاری، علنی‌ترین تمهید فرمی را در بین شعرهای کتاب دارد ـ شاید وام‌دار تکنیکی آن‌قدر ساده باشد که به مخاطب احساس تازه و بدیع بودن ندهد، امّا جهان فردی و البته زنانه‌ای که از این شعر پشتیبانی می‌کند، در پیوند با دریغ اگزیستانسیالیستی جاری در آن، به شعر چنان شخصیت ممتازی بخشیده که یک سر و گردن از دیگر شعرهای خوب کتاب و شعرهای خوبی که این‌روزها می‌شنویم و می‌خوانیم بالاتر نشسته است.

نمونه‌های موفّقی از انعکاس طبیعی و زیرپوستی و درونی‌شده‌ی زنانگی و دغدغه‌های زنانه ـ اگر نگوییم فمینیستی ـ در شعر را در بسیاری از شعرهای «آواز کرگدن» کردبچه می‌توان سراغ گرفت. مثلاً بنگرید به نخستین بند از شعری به نام «زنی دیگر!» که من دوست دارم این نخستین بند را در امتدادِ نامِ شعر بخوانم:

«که زمانی مادر زیبای کسی بودی

که زمانی دختر زیبای کسی بودی

که زمانی زن زیبای کسی بودی

و یک شب پوست صورتت از نقابِ این‌همه دیگر بودن

کهیر زده است» (صفحه‌ی ۲۷).

زنانگی در این شعرها نه عنصری فرمایشی و تزریقی، بلکه حاصل طبیعی نگاه و زیست شاعر به نظر می‌رسد. این زن شاعر در هیچ‌کدام از شعرهای کتاب، غایب نیست؛ برعکس، حضور شاعر در تمامی شعرهای کتاب، نه تنها جاری‌ست، بلکه مرکزیت دارد. امّا همین حضور، در اغلب شعرها آن‌قدر پررنگ است که مخاطب را در فضای شعر تنها نمی‌گذارد تا سررشته‌ی نگاه و کلام کاملاً به دست مخاطب بیفتد و آن «منِ فردی» به «منِ دیگر و منِ جمعی» امکان تأویل بیابد.

ریشه‌ی عمیق‌ترِ این ماجرا ـ خود بودن شاعر و خالی نشدنش از خودِ خود ـ را شاید باید در این‌جا یافت که شاعر، با وجود تمسک به بیان هنری و آرایه‌های ادبی، در حقیقت به هیچ نحو نخواسته اصرار آشکارش به واقع‌نویسی را پنهان کند:

«…ستاره‌های آسمان را

تشبیه کردم به ستاره‌های آسمان» (صفحه‌ی ۲۰).

یا:

«…وقتی می‌گویم باران،

واقعاً منظورم باران است

وقتی می‌گویم پاییز،

واقعاً منظورم پاییز است» (صفحه‌ی ۹).

خوب است که پرحرفی نکنم و سخنم را با ذکر این نکته به پایان ببرم که در شعرهای دکتر لیلا کردبچه که دانش‌آموخته‌ی دانشگاهی ادبیات است و در این زمینه کار پژوهشی هم کم نکرده، دانش ادبی هم نمودهای خاص خودش را یافته است؛ از تلمیحات اساطیری و اشاراتی به متون قرآن و کتب مقدّس و کتیبه‌های تاریخی گرفته تا اشعار شاعران و بن‌مایه‌های دستورزبانی و دیگر آگاهی‌های فراشعری. سلیقه‌ی شخصی من این است که این‌گونه اطلاعات، تنها در شرایطی در شعر رخصت حضور بیابند که در پیوند با ارکان شعر، موجد کشفی نو و نامسبوق شوند یا آن‌قدر شناخته باشند که به عنوان استفاده از آگاهی‌های پیشین مخاطب، نگفته‌هایی را در شعر، «گفته» کنند و در واقع، شاعر را از زحمت پرگویی‌هایی خلاص کنند. مگر این‌که رساندن این قبیل آگاهی‌ها به مخاطب ناآشنا را هم از جمله‌ی تعهّدات و خویشکاری‌های شعر بدانیم. وگرنه مخاطب عام را ارتباط نگرفتن با شعر آزار خواهد داد و مخاطب خاص را آن اندک ظنّ به رخ کشیدن دانسته‌ها توسّط شاعر…

همچنین ببینید

دوباره شعر بخوانیم(۳)

باید بیشتر مراقبم می‌بودی بیشتر برایم دانه می‌پاشیدی محکم تر در قفس را می‌بستی و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *