خانه / شعر / بازگشت به جلو

بازگشت به جلو

بازخوانی و نقدِ «کلاغِ بعد از باغِ» حسین جلال‌پور 1

از سنّت‌های جهان، یکی هم این است که نسل‌های سپسینِ هر انقلابی، در اتمسفری متفاوت از روزگاران تغییر، محروم از توان درک و تصوّر و تنفّسِ وضع قبلی، برخی از روش‌ها و منش‌های پدران‌شان ـ بانیان و فرزندان نسل اوّل انقلاب ـ را نپسندند و بر دست‌آوردهای آنان تهمت کاستی یا احیاناً کژی بنهند. گاهی حس می‌کنم که نگاه غزل‌سرایان نوجوان روزگاری که در آن نفس می‌کشیم هم به غزل‌سرایان موسوم و منسوب به دهه‌ی هفتاد، چنین نگاهی‌ست؛ نگاه ساحل‌نشینان آسوده‌ای که هرچقدر هم که در هم‌دلی با نسل پیش از خود بکوشند، باز هم «توفان» در نظرشان افسانه‌ای‌ست ناملموس.

درست است که ریشه‌های غزل نو را باید در دهه‌ها پیش از دهه‌ی هفتاد جست‌وجو کرد و خود غزل دهه‌ی هفتاد را هم می‌بایست محصول و مرهون پای‌مردی‌های اندک و بسیار شاعران، از بهار و شهریار و حتّی فروغ گرفته، تا منزوی و سیمین و نیستانی و بهمنی دانست، امّا حدس من این است که این قالب عزیز، هرگز در طول تاریخ، به شدّتِ دهه‌ی هفتاد خورشیدی ناچار نشده بود از بنیان و هویت و هستی خود به دفاع برخیزد و برای مانایی بکوشد. تقلّاهای غزل در این دهه، راستی غزل را ـ که در صورت ناتوانی از اعاده‌ی حیثیت، ممکن بود برای همیشه صحنه‌ی ادبیات جدّی فارسی را ترک کند و آن را به رقبا واگذارد ـ احیا کرد و آن را به عنوان قالبی مستقر و توان‌مند، دوباره بر مسند اعزاز و اقبال نشاند. حدس من این است که غزل، حتّی در اوجِ همه‌گیریِ تئوری‌های نیمایی، و حتّی در تمام دهه‌های سلطه‌ی پهلوی دوم ـ که جریان غالب فرهنگی ما از همه‌ی عناصر مربوط به سنّت گریزان بود و سیل غیرقابل مقاومت مدرنیسم در حال زیر و رو کردن تمامی مناسبات اجتماعی کشور ما ـ باز به اندازه‌ی دهه‌ی هفتاد در مظان استیضاح و سؤال قرار نگرفته بود.

بله، ممکن است همه‌ی ما این‌روزها در هنگام روبه‌رو شدن با غزل‌های دهه‌ی هفتادی، احساس کنیم که زبان‌شان در حال تکاپویی رودوار است و از آرامش و رامش دریایی به دور. ممکن است تجربه‌های نوگرایانه‌ی زبانی و شگردهای وزنی و آزمون و خطاهای فرمی را که چون جنّی بی‌قرار به تسخیر کالبدهای در حال تکامل غزل‌ها درآمده‌اند، با غزل‌های طرازِ اتوکشیده و کت‌وشلوارپوشیده‌ی مرسوم، مغایر ببینیم. ولی بی‌انصافی‌ست اگر بخواهیم آن حرکت‌های جسورانه‌ی خط‌شکن را که گاه با پشتوانه‌های اندیشیده و تئوریک حمایت می‌شدند و گاه از سر شیطنتی متفنّنانه سنگی به شیشه‌ی عادت می‌زدند تا راهی تازه به کوچه بگشایند، از بُن، انکار کنیم و گم‌راه بخوانیم و بی‌نتیجه فرض کنیم. گمان من آن است که بخش زیادی از روانی و سادگی زبان غزل امروز، مدیون همان صیقل‌کاری‌های دهه‌ی هفتادی‌ست. حتّی فرم‌های سامان‌یافته و اعتدالیِ غزل‌های این‌روزها را من بسیار وام‌دار غزل دهه‌ی هفتاد می‌پندارم.

یکی از مدال‌های غزل دهه‌ی هفتاد، به باور من، این بود که انتهای بن‌بست محتومی که به نظر می‌رسید شعر کلاسیک بعد از انقلاب در آن گرفتار خواهد شد را گشود و داغ ننگ انحطاط را از پیشانی شعر فارسی پس از ۵۷ ـ مخصوصاً شعر کلاسیک پس از انقلاب ـ سترد. شعر فارسی که در تمام طول دهه‌های پنجاه و شصت، خود را از حیث محتوا فربه کرده بود، با طلایه‌داری غزل دهه‌ی هفتاد، ترمیمِ روساختیِ استحکام‌بخشی را در حیطه‌های زبان و فرم تجربه کرد.

اگر جبرگرا باشیم، باید وقایع غزل دهه‌ی هفتاد و تجربه‌ها و سرنوشتش را چون بسته‌ای کامل و بی‌چون بپذیریم؛ از ناکامی‌هایش چشم بپوشیم و توفیقاتش را شاکر باشیم. طبعاً منتقدان غزل دهه‌ی هفتاد، با این استدلال که امروزه‌روز خبری از آن شیوه‌ی فراگیر ـ آن مکتب، آن طرز، یا هرچه که اسمش را بگذاریم ـ نیست و به تاریخ پیوسته است، بدشان نمی‌آید که حرکت‌های غزل آن دهه را شکست‌خورده و فراموش‌شده و ابتر بشمارند. برداشت من امّا از قضا این نیست! به گمان من، غزل دهه‌ی هفتاد، تأثیری عمیق و دیرپا بر غزل معاصر ما گذاشته و راه را بر گفتمان‌های جدّی دیگر در این زمینه گشوده است؛ هرچند بر این باورم که هر تغییری در ادبیات، اگر فرمایشی و بدون پشتیبانی زمینه‌ی اجتماعی باشد، تغییری چندصباحه و نچسب و سطحی و ناپایدار خواهد بود.

همین الآن که در حال نوشتن این سطورم، دوستی به یادداشت‌هایم سرک کشیده و می‌گوید این‌ها را هم بنویس که: «برای آمدن نیما هنوز زود بود. هنوز مانده بود تا آن تغییرات بنیادی، هم در نظریه و هم در نظر و هم در اجرا، از درون به طور طبیعی در شعر ما تجلّی کند. گذار، در طول چهار پنج دهه تلاش نیما و شاگردانش آن‌قدر نجویده و سریع اتّفاق افتاد و به شعر سپید و انواع آن رسید که مجال برای نهادینه‌شدن تحوّلات و مزمزه کردن آن‌ها کافی نبود. آیا نباید بازگشت کِش‌سان شعر دهه‌ی شصت به آن گونه‌های شدیداً کهن و از هر حیث آرکاییک را حجّتی بر بی‌نتیجه بودن و دلیلی بر عدم توفیق آن چند دهه تلاش غالب نوسرایان تحلیل کرد؟ بله، غزل دهه‌ی هفتاد هم بازگشت بود؛ امّا بازگشت به بازخوانی نیما، بازگشتی به نفع آینده، بازگشت به جلو! در دهه‌ی هفتاد، شعر فارسی به مدد تحولات غزل، کوشید تا با نظرات نیما آهسته‌آهسته نم بکشد دم بکشد و آغازگر راهی باشد که سرانجامش می‌توانست شکل بومی‌شده‌ی شعر نیمایی باشد؛ شاهدش؟ عینیت و امروزی شدن فضاها و زبان غزل دهه‌ی هفتاد، تجربه‌های غزل دهه‌ی هفتاد در حذف یا تغییر قافیه و ردیف، در حذف یا تغییر مصراع‌ها و بازنگری در سطربندی، در آزمودن انواع روایت و راویان، در عرصه‌ی عرضه‌ی آثار پُلی‌فونیک، در شخصیت‌سازی و وجوه نمایشی، در شگردهای فرمی، در محک زدن امکانات زبان، و… از این رو، اگر می‌شد روی «اگرها» حساب کرد، آیا اگر همان شرایط اجتماعی وقوع، پایدار باقی می‌ماند و تب غزل دهه‌ی هفتاد امتداد می‌یافت، نمی‌شد پس از چند سال، به آفرینش نمونه‌های خوب و درونی‌شده‌ی شعر نیمایی رسید و آیا آن‌گاه با حوصله و هضم به شکل طبیعی به تجربه‌ی انواع آزادتر شعر نمی‌رسیدیم؟»

دکتر حسین جلال‌پور که از السّابقون غزل دهه‌ی هفتاد و یکی از ستون‌های خیمه‌ی غزل دهه‌ی هفتاد در جنوب کشور است، کتابش را با سال‌ها تأخیر در سال ۹۵ منتشر کرده است. مجموعه‌ی غزل‌های او با نام «کلاغِ بعد از باغ» که یکی از نامزدهای جشنواره‌ی شعر فجر امسال است، این هفته روی میز نقد الفیاست. غزل‌های جلال‌پور، عموماً عاشقانه‌اند؛ هرچند از دیگر دغدغه‌ها هم غافل نیستند. با مقدّمه‌ای که در حال و هوای غزل دهه‌ی هفتاد عرض شد، به استقبال نقدهای دوستان الفیایی بر این کتاب می‌رویم. هم‌زمان، مجلّه‌ی ادبی الفیا شما را به چند غزل برگزیده از این کتاب میهمان می‌کند. و بگذارید چراغ اوّلین نقد بر این کتاب را این‌گونه شفّاف و سرراست روشن کنیم: «هرچند از قدیم گفته‌اند و درست هم گفته‌اند که اثر ادبی موفّق، اثری‌ست که تا حدّ ممکن از زمان‌شمولی و مکان‌شمولی بگریزد، امّا اگر این غزل‌ها در زمانِ اوجِ رواجِ گونه‌ی غزل دهه‌ی هفتاد، یا در اوایل دهه‌ی هشتاد منتشر می‌شدند، آیا نمی‌توانستند بهتر از سوی جامعه‌ی ادبی دیده و پسندیده شوند و نقش خود را در جریان‌سازی و تقویت بنیه‌ی آن نوع جسورانه از غزل بهتر ایفا کنند؟ آیا اکنون با گذشتن موج تغییرات اساسی از سر غزل، این غزل‌ها می‌توانند چنان که باید با ذائقه‌ی مخاطبان متولد دهه‌ی هشتاد جور دربیایند؟»

همچنین ببینید

رستگاری در سی‌وپنج سالگی

در مثل مناقشه نیست. فرض کنید یک نفر در میان رستوران‌های سنتی رستورانی جدید می‌زند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *