خانه / داستان / یک صندلی خالی در شورای شهر

یک صندلی خالی در شورای شهر

یادداشتی درباره رمان «خلاء موقت»؛ اولین غیر فانتزیِ جی.کی. رولینگ

اگر از طرفداران جی.کی.رولینگ و سری داستان‌های «هری پاتر» هستید، کتاب «خلأ موقت» اثر دیگر این نویسنده، به‌هیچ‌وجه به شما توصیه نمی‌شود. قطعاً برای کسانی که مشتاقانه منتظراند تا سرنوشت پسرک جادوگر (هری پاتر) و دشمنان ناجوانمردش را بدانند، باعث تعجب بسیاری‌ست اگر با مضامینی همچون تجاوز جنسی، کودک آزاری، مصرف مواد و… روبه‌رو شوند. خلأ موقت اثری واقع‌گرایانه با جهانی بسیار متفاوت از هری پاتر (علیرغم شباهت‌های سبکی‌اش) است. این رمان تجربه‌ای متفاوت و جسورانه از سوی جی.کی.رولینگ است که سعی می‌کند در جهان‌بینی مادی و تحلیلی روان‌شناسانه به بررسی مسائل اجتماعی بپردازد.

رولینگ ما را به شهر کوچک «پگفورد» در انگلستان می‌برد. داستان با مرگ تراژیک «بری فیربرادر» عضو محترم شورای شهر شروع می‌شود. شخصیت تیپیکال مثبتی که علیرغم مرگش در تمام داستان حضور داشته و آرام به‌وسیله واکنش‌های اطرافیانش شکل می‌گیرد. مرگ او عامل اخلال و آشوب در داستان است. فقدان او باعث به وجود آمدن یک کرسی خالی در شورای شهر شده که اصطلاحاً به آن «خلأ موقت» گویند. بلافاصله بعد از آن رقابتی برای تصاحب کرسی از سوی دو جناح صورت می‌گیرد. نقطه درگیری بر سر شهرک زاغه‌نشین «فیلدز» و درمانگاه ترک اعتیاد «چپل ویل» است. محافظه‌کاران پگفورد خواستار جدایی فیلدز از پگفورد و پیوستن آن به شهر «یارویل» رقیب سنتی پگفورد، هستند. علاوه‌بر‌این به‌خاطر هزینه‌های درمانگاه ترک اعتیاد و نتایج ناامید کننده آن خواهان بسته شدن آن هستند. شخصیت منفی رئیس شورای محلی «هوارد مالیسن» پیرمرد چاق و فروشنده است که قصد دارد فرزند خود «مایلز مالیسن» را وارد شورا کند تا به اهداف خود برسد. در این میان مطالب جنجال‌‌برانگیز و افشاگرانه‌ای تحت عنوان شبح فیربرادر در وب‌سایت شورای شهر قرار می‌گیرد که باعث همهمه می‌شود.

در ابتدا گمان می‌رود، وضعیت خلأ موقت در شورا، معما و سوژه‌ای است که قرار است دنبال شود؛ اما کمی جلوتر درمی‌یابیم خلأ موقت در بهترین حالت ممکن یک پلات مک گافینی در داستان است چراکه نه درامی تولید می‌کند و نه معمایی. بدین معنی که ابژه‌ای بی‌اهمیت به بهانه ارتباط پیرنگ‌ها در داستان دنبال می‌شود تا کشش لازم را برای ادامه داستان داشته باشد. وگرنه نه انتخابات مسئله اوست و نه وضعیت خلأ موقت.

نویسنده مشتاقانه سعی دارد. عقاید و نظرات اجتماعی سیاسی‌اش را بر داستان سوار کند. او به‌شدت طرفدار گسترش خدمات رفاهی و مدافع دولت رفاه است. رولینگ برای موضع‌گیری مقابل محافظه‌کاران سنتی از همان تم هری پاتر استفاده می‌کند: مشنگ‌ها (Muggles) و جادوگران (Wizards). خانواده «دورسلی» که قیومیت هری پاتر را برعهده داشتند، نمونه یک خانواده سنتی و محافظه‌کار بودند که مشنگ نامیده می‌شدند. در عوض آن، تمام سمپاتی به سمت جادوگران بود. رولینگ در هری پاتر طرف جادوگران را می‌گرفت، سمتی اسطوره‌ای که وجود خارجی نداشتند. اتفاقاً در اینجا هم با یک‌همانی موازی همین کار را می‌کند، منتهی با لحنی مادی و خالی از اسطوره‌پردازی. رولینگ در اینجا از چیزی طرفداری می‌کند که ابداً در داستان وجود خارجی نداشته و به عبارتی ساخته و پرداخته نشده است. معلوم نیست شهرک فیلدز چرا فقیراند؟ این همه نکبت از کجا بر سر همه آوار شده؟ ما تنها بدبختی، کثیفی و فحشا را می‌بینیم که از سر و کول این مردم بالا می‌رود. معلوم نیست فیربرادر از کجا به یک‌باره از فیلدز ظاهر شده و به کمک آنها شتافته است. درعوض محافظه‌کاران معقول و قابل‌اطمینان ترند و برای اهدافشان دلایل روشن‌تری دارند.

به‌ظاهر رمان برای بزرگ‌سالان نوشته شده و ربطی به نوجوانان ندارد اما نویسنده همچنان درگیر نوجوانان است. او دائماً به سمت دنیای نوجوانان می‌رود و از آنان مایه می‌گذارد. راوی داستان برخلاف آن‌چه مدعی است، یک نوجوان است. یک نوجوان است که ادای دانای کل را در می‌آورد. تمام کنش‌ها و واکنش‌هایی که روایت می‌شوند، از زبان یک نوجوان شاکی افسرده و آرمان‌گراست. به‌همین‌دلیل شخصیت‌های نوجوانی مثلِ  فتز، اندرو و کریستال‌ویدن به‌مراتب از شخصیت‌های بزرگ‌سال جاندارتر و زنده‌تراند. گویی رولینگ برای روایت داستان به سراغ تجربه نوجوانی‌اش رفته و در همان جا مانده و داستان را از همان جا روایت می‌کند. منتهی کمی دانش و اطلاعات هم از این زمان با خود برده است.

مسئله دیگر فردگرایی در خلأ موقت است. رولینگ تقریباً تحلیل روانشناسی قابل‌قبولی از شخصیت‌ها به‌وسیله کنش‌هایشان نشان می‌دهد اما از نشان دادن جمعیت و هر کنش جمعی باهویت عاجز است. بنابراین اجتماعی تعریف نمی‌شود که شخصیت‌ها و افراد روی آن تأثیر بگذارند و بالعکس. امر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هم بدون وجود اجتماع ابتر و روی هوا می‌ماند. به همین خاطر روح جمعی ساخته نمی‌شود تا انتخابات را باور کنیم، سوگواری و جشن را باور کنیم و فقر فیلدز را باور کنیم.

آنچه این رمان هفت‌صد صفحه‌ای را بیش‌ازبیش ملال‌آور می‌کند، پیرنگ‌های فرعی بسیار و شیفت‌های ناشیانه فراوان بین شخصیت‌ها است که مانع بوجود آمدن حس و تجربه با کاراکترها و همچنین سردرگمی مخاطب می‌شود. تعداد کاراکترها و داستان‌های پیرامونشان آن‌قدر زیاد و پاره‌پاره است که نویسنده را مجبور می‌کند دائماً بینشان شیفت داده و مخاطب گیج و خسته کند.

متأسفانه به‌رغم آثار قبلی نویسنده، مخاطب در این رمان مورد هجوم کارهای پست و غیراخلاقی مثل، تجاوز، کودک‌آزاری، مصرف مواد مخدر، می‌گساری نوجوانان و رابطه جنسی غیرمتعارف قرار می‌گیرد. این اعمال ضدهنجار آن‌قدر زیاد و آنتی سمپاتیک است که با درجه سادومازوخیسمی بسیار کمتر، آدم را به یاد «۱۲۰ روز در سودوم» می‌اندازد.

جریان‌های شاعرانه در رمان یا بسیار کم‌اند و یا در ترجمه متوسط ویدا اسلامیه خوب منتقل نشده‌اند. گمان هم نمی‌رود رولینگ با آن سروصداهایش در رمان به دنبال وجه شاعرانگی رمانش باشد. بعضی جاها هم که سعی شده کمی عناصر شعر و استعاره را در آن دخیل کند، خیلی موفق نبوده است.

قطعاً خلأ موقت را نمی‌توان یک شاهکار ادبی دانست همان‌طور که نمی‌شود آن را نقطه سیاهی در ادبیات انگاشت. خلأ موقت یک رمان جامد و سنتی است که سعی می‌کند انتقادات روشنی را در متن و خارج متن به اجتماع وارد کند. این رمان ارزش چند بار خواندن و وقت گذاشتن را ندارد؛ ولی ارزش یک بار نگاه کردن و رد شدن را قطعاً دارد.

همچنین ببینید

فنجان خالی آقای روزبه معین

 بی تردید برای سنجش عیار هر اثر ادبی و یا هنری،  معیارهای نوشته و نانوشته‌ای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *