خانه / یادداشت / شاید به بهانه ادبیات

شاید به بهانه ادبیات

چند درصد؟
به قول قدیمی‌ها پیچ رادیو باز است و گوینده دارد از «برپایی بزرگ‌ترین رخداد فرهنگی کشور» خبر می‌دهد: نمایشگاه کتاب تهران. بلافاصله به فکر فرومی‌روم و چند بار در ذهنم تکرار می‌کنم «بزرگ‌ترین رخداد فرهنگی کشور». بعد هم قاعدتا به این پرسش می‌رسم که «آیا واقعا نمایشگاه کتاب تهران، بزرگ‌ترین رخداد فرهنگی سالانه‌ی ماست؟». حتی از صفت «بزرگ‌ترین» که بگذریم، آیا می‌شود تعبیر «رخداد فرهنگی» را به‌تمامی باور کرد؟ تصاویر همین نمایشگاه امسال، پلان به پلان از جلوی چشم‌ام رد می‌شود و آمارها و خبرها را مرور می‌کنم.
یکی از پلان‌های نمایشگاه امسال که با خبرهای بعدی هم کامل شد، استقبال از کتابی بود که به گفته‌ی نویسنده و ناشر و طرفدارانش، رمان است اما به نظر خیلی از اهل فن، نیست. ناشر این کتاب مدعی‌ست که غرفه‌اش پربازدیدترین و پرفروش‌ترین غرفه‌ی نمایشگاه امسال بوده است؛ ادعایی که می‌تواند گزاف نباشد. چرا؟ چون باز هم همین آقای ناشر مدعی‌ست که نزدیک به بیست چاپ از کتاب مورد نظر را در نمایشگاه امسال فروخته است. و البته این ناشر کتاب‌های پرفروش دیگری هم منتشر کرده که بعضا کتاب‌های آبرومندی هم بین آنها دیده می‌شود.
اما خوب است بدانید که کتاب پرفروش فوق‌الاشاره، اولین تجربه‌ی نویسنده‌اش در داستان‌نویسی محسوب می‌شود. بله! پرسش شما کاملا طبیعی‌ست. می‌پرسید: «پس مخاطب با چه سابقه یا قرینه‌ای شیفته‌ی این کتاب شده و چندده‌هزار جلد (العهده علی الناشر!) از آن را خریده است؟» و پاسخ این است که «ظاهرا آقای نویسنده، مدیر برنامه یکی از بازیگران سینمای بدنه است و به همین قرینه با یکی‌دو نفر از چهره‌های مشهور سینمایی عکس گرفته و منتشر کرده و آنها هم در صفحات‌شان تبلیغاتی کرده‌اند و شده آنچه شده»!
البته در این بین از سایر نقش‌های پررنگ رسانه و فضای مجازی هم نباید غافل بود. اولا اینکه امروزِ روز، حجت اصلی گروهی از ناشران برای انتخاب و انتشار کتاب، تعداد فالوورهای اینستاگرام طرف است؛ بگذریم که قبل از هر چیز باید دید چقدر از فالوورهای هر صفحه واقعی هستند و چقدرش خریدنی! دوم اینکه از مدتی قبل پاره‌هایی از همین کتاب، در تلویزیون و اینستاگرام عرضه شده و در مخاطبان، انتظار ایجاد کرده است. کدام مخاطبان؟ مخاطبانی احساساتی که می‌توانند واگویه‌های سانتی‌مانتالیستی یک نفر را به عنوان داستان و رمان و شعر و… بپذیرند و دل‌هایشان غنج بزند؛ خصوصا که این واگویه‌ها با دم‌دستی‌ترین شکل زبان محاوره (همراه با اشتباهات روشن و بسیاری در حد نشناختن فعل نقلی) نوشته شده‌اند.
شاید بگویید «خب حالا چه اهمیتی دارد؟ یک نفر با چنین توانی، چیزی نوشته و منتشر کرده و کسانی هم خوش‌شان آمده و خریده‌اند و فرداروز هم اصل و فرع ماجرا فراموش می‌شود» اما نگرانی مهمی وجود دارد؛ به نظر می‌رسد این رفتار، همانی‌ست که گریبان شعر این سال‌ها را هم گرفته و بدترین تاثیرات ممکن را بر آن گذاشته است؛ کوتاه‌آمدن از حداقل‌های ادبی به سود مخاطب عامی که با احساساتش کتاب می‌خرد. و نگرانی مهم‌تر این است که چنین آثاری نه به عنوان عامه‌پسند بلکه در قالبی جدی و کنار کتاب‌ها و ترجمه‌های جدی عرضه می‌شوند؛ مثل مجموعه‌ترانه‌های دست‌وپاشکسته‌ای که توسط فلان ناشر کنار مجموعه‌آثار بزرگ‌ترین چهره‌های شعر معاصر عرضه می‌شود. و بدون شک اگر با نقد و نظر درست و دقیق با چنین موجی مواجه نشویم (البته کار بسیار سختی‌ست) در گونه‌ی داستان هم این جریان، فربه خواهد شد. شاهد مهم ماجرا هم اینکه به حکم نوشته‌های اینستاگرام نویسنده‌ی مورد اشاره، او در آغاز و ادامه، کوشش‌هایی هم برای شعرنوشتن داشته و به جایی نرسیده است.
حالا این پلان را بگذارید کنار پلان‌هایی که از غرفه‌های برخی ناشران آبرومند و فرهنگی در نمایشگاه ۹۶ روی ذهن ما حک شده است. وقتی فلان ناشری که تا چند سال پیش در غرفه‌اش جای سوزن‌انداختن نبود الان در کساد کامل، مجبور است کتاب‌های ارزشمند چاپ چند سال پیش را با همان قیمت (یک‌چهارم قیمت واقعی امروز) عرضه کند و چه‌بسا تخفیف بدهد، تکلیف معلوم است. (به یکی از همین ناشران گفتم واقعا نمی‌دانم باید از اینکه دارم کتاب ارزان می‌خرم خوشحال باشم یا ناراحت.)
نه‌اینکه قرار باشد یکسره سیاه و ناامیدانه نگاه کنیم اما با قدری واقع‌بینی می‌شود به این پرسش فکر کرد که «آیا نمایشگاه کتاب، یک رخداد فرهنگی‌ست؟»؛ پاسخ این پرسش هم چندان سخت نیست: نمایشگاه کتاب تهران به همان نسبتی فرهنگی‌ست که برگزارکنندگان و ناشران و مولفان و بازدیدکنندگانش فرهنگی هستند. به نظر شما این نسبت به طور متوسط، چند درصد است؟

همچنین ببینید

طرفداری از آگاتا کریستی

شیروانی: به لیست‌هایی که از شما برای مطالعه رمان منتشر شده نگاه می‌کردم و احساس …

۲ نظرات

  1. مته به خشخاش نگذارید, دیرزمانی ست هنر ما کاسبکارانه شده ست, دیرزمانی ست که نان به نرخ روز خوردن ونان به هم قرض دادن عرصهٔ جولان را برای بی هنران فراهم آورده است.
    حرف دیروز و امروز نیست.
    عمران صلاحی شاید حدود بیست سال پیش,, کمابیش,, فرموده بود :امروزه اگربخواهید کتاب تان بفروشد بدهید یک فوتبالیست درجه یک برایش مقدمه بنویسد و یا یک هنرپیشه درجه یک.

  2. نمایشگاه کتاب تهران فقط یک رخ‌داد بزرگ است. «ترین»ش را با چه می‌سنجند؟ «فرهنگی»‌ش چه سنجه و معیاری دارد؟ «واقعیت» در حال بلعیدن «حقیقت»‌ست و فقط «دُم»ش از آن «دهان» تاریک بیرون مانده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *