خانه / داستان / پری‌های رنگی با دست‌های تهی

پری‌های رنگی با دست‌های تهی

نقد رمان « ما این جا داریم می‌میریم‌» نوشتة مریم حسینیان ۲

اگر بپذیریم که جهان امروز، مجموعه‌ای است از تناقض‌ها «ما اینجا داریم می‌میریم» با عنوان هوشمندانه‌اش و با روایت زندگی موازی و تمثیلیِ پریانه‌هایی که در دنیای آدم‌ها و جهان تاریکی‌ها گم شده‌اند، روایت‌گر بخش کوچکی از زندگی تهی و تَنگ آدم‌های بسیاری است که در جهانی گسترده اما سرشار از تناقض‌ها، رنج‌ها، بی تفاوتی‌ها، ترس‌ها و تنهایی‌ها گرفتار آمده‌اند با‌این‌حال  مهمترین کشمکش رمان نه رویارویی شخصیت‌ها با جهانی متناقض بلکه کنار آمدن آدم‌ها با آدم‌ها است: کسانی که  به‌هردلیل ناچار به تحمل یکدیگراند. رمان روایت زندگی گوهر و پری است و گروهی از آدم‌های پیرامون آن دو. گوهر، فرهنگی  بازنشسته‌ای است که هرگز ازدواج نکرده و سخت پایبند به هنجارها، اخلاقیات و سنت‌ها است و پری خواهر کوچکتری که دو ازدواج ناموفق را پشت سر گذاشته و برخلاف خواهر بزرگ‌اش بی‌اعتنا به پایبندی‌های اخلاقی اجتماعی همچنان به دنبال تجربه‌های تازه است. هیچ‌یک از این دو حاضر و یا قادر به درک دنیای دیگری نیست و این بیگانگی و تنهایی به تعداد تمامی شخصیت‌های رمان تکثیر می‌شود. اگرچه اثر در پرداخت به جزئیات و فضاسازی‌ها موفق عمل کرده است و خواننده در هر فصل ناظر جزئیات قابل‌توجهی از زندگی‌های در کنار هم اما از یکدیگر بیگانه است اما فصل روایت فانتزی پریانه‌ها که یک در میان  بین سایر فصل‌ها و به‌تناوب تکرار می‌شود حکایت دیگری دارد. این فصل‌های فانتزی و البته کنایی و تمثیلی که در‌واقع نوعی تلمیح ظریف به پریای شاملو نیز هستند و خواننده را به یاد آنها می‌اندازند،[۱] نه‌تنها فضای باورپذیر و جذابی ایجاد نکرده‌اند بلکه یک‌دستی کار را برهم زده و زبان اثر را در فصل‌های مورد‌نظر، از دایره رمان بزرگسال خارج و به رمان نوجوان نزدیک کرده‌اند. تنها در فصل آخر است که پیوند میان فانتزی و رئال ، طنز مطبوعی آفریده که می‌توانست از ابتدا با چهارچوب و پرداختی درست‌تر در تمامی اثر به‌کار رود.

رمان با این جمله‌ها آغاز می‌شود: «خانم بودن به چه درد می‌خورد؟ مهم این است که دو تا توی دهان مردک بخورد و خوب بفهمد وقتی یک خانم چهل‌وسه ساله روبه‌رویش ایستاده و می‌گوید ده تا قیف خالی بستنی به من بده آن طور پوزخند نزند… » از همین  نخستین سطرها به نظر می‌رسد اثر در تلاش است تا روایت‌گر دنیایی زنانه باشد یا راوی دنیای زنانی که در چهارچوب داستان می‌زیند اما حتی اگر با رویکردی  فمینیستی (‌به معنی دورـ زن محور در این رویکرد از ۱۹۲۰ تاکنون) به این رمان بنگریم، نویسنده در ارتقا و یا انتقال حس زنانه چندان موفق نبوده است. شاید یکی از عمده‌ترین دلایل شکست یا دست‌کم عدم‌توفیق قابل‌انتظار در این زمینه، کنار هم قرار دادن طیف وسیعی از زنان به‌ظاهر‌متفاوت اما درواقع شبیه به هم و همرنگ، در اثری واحد است: زنانی که تقریباً همه مثل هم فکر می‌کنند یا اگر مثل هم فکر نمی‌کنند، مثل هم حرف می‌زنند، مثل هم عمل می‌کنند و به یک‌اندازه درگیر پوچی‌ها و بیهودگی‌های جاری‌اند و نهایت آمال و آرزوها و نیز حسرت‌ها و رنج‌هایشان یا انزوا‌طلبی است یا اغواگری یا پیداکردن شوهر و راضی نگاه داشتن او. در خوشبینانه‌ترین نگاه می‌توان پنداشت نویسنده اثر بر آن بوده تا نشان بدهد که چگونه زندگی اغلب زنان اطراف ما (البته  نه همه زنان) در اقیانوسی از بیهودگی‌های مدام و دلخوشی‌های بی‌محتوای ملا‌ل‌آور و ترسناک و دلواپسی‌های کم‌مایه موج بر می‌دارد و به‌سرعت غرق می‌شود اما نکته اینجا است که  تنها پرداختن به بیهودگی و پوچی زندگی این زن‌ها یا این آدم‌ها چه ارزش انسانی قابل‌تأمل و ناشناخته‌ای دارد یا چه حس ویژه‌ای در جان خواننده بر جای می‌گذارد که بتوان در اثری صد و چند صفحه‌ای به آن پرداخت؟ هیچ نوری از درون، هچ امید روشنی، هیچ تغییری و هیچ حرکتی وجود ندارد؛ همه یا ته فنجان‌های قهوه به‌دنبال سرنوشت‌شان هستند یا منتظراند تا پری‌های سبز و زرد  خوشبختی‌های کوچکی توی جیب‌هاشان بگذارند. در تمامی اثر نگاه آگاه و دردمندی نیست تا بتواند لایه‌های زندگی این آدم‌ها و به‌طور‌مشخص این زن‌ها را کنار بزند و حس‌های ناب مدفون شده را کشف کند و به نمایش بگذارد. آن «آنِ» شگفت، بخشی از  آن هوشیاری ناب هنرمندانه غایب است حضورندارد تا بتواند گوهر از دل سنگ برکشد. «گوهر» که می‌توانست  نماینده چنین دیدگاهی باشد در میان وسواس‌ها و تنگناهای  فکری‌اش زندانی است و تحلیل می‌رود. یا «مژگان» که تحصیل‌کرده است و دانشجو و کتابخوان از قاعده سایر زن ها مستثنی نیست و درگیر کردنش با جریان انتخابات و بکارگیری زمان تاریخی انتخابات در اثر نیز به‌شدت غیرضروری و باسمه‌ای شده است تا‌آنجاکه می‌توان  به‌کلی آن را حذف کرد. بنابراین خواننده از ابتدا تا انتها فقط و فقط شاهد تقلای کسانی است که همگی  از مرد و زن در جهل مرکب خویش دست و پا می زنند.

«ما این جا داریم می میریم» روایت زندگی آدم‌های در حال مرگ نیست بلکه یادآور اشاره بسیار تلخ «فروغ» برای اندیشیدن به حقیقت یأس‌آوری است که تکرار می‌شود؛ زنده‌های این رمان چیزی به جز تفاله یک زنده نیستند.

 


[۱]. قصه سبز پری زرد پری … قصه سنگ صبور/ بز روی بون قصه دختر شاه پریون /شمایین اون پریا اومدین دنیای ما.

همچنین ببینید

فنجان خالی آقای روزبه معین

 بی تردید برای سنجش عیار هر اثر ادبی و یا هنری،  معیارهای نوشته و نانوشته‌ای …

۲ نظرات

  1. سلام

    از آنجا که نقد قوی و جالبی از خانم آروان خواندم تمایل پیدا کردم خود کتاب را هم بخوانم. امیدوارم به اندازه ی قوی بودن نقد خودِ اثر هم به همان اندازه قابل بررسی و نقد باشد .
    ممنون

  2. نقد بسیار خوب و بی نقصی بود،ممنون از خانم اروان عزیز.پیروز باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *