خانه / یادداشت / و جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد

و جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد

خبر کوتاه بود: «حسن حاتمى شاعر قطعه “گنجیشکک اشی‌مشی” درگذشت». یک‌سال گذشت و باز خبر در شلوغی بحث‌های سیاسی و انتخاباتی چندان به چشم نیامد و به‌سرعت به فراموشی سپرده شد. شاید تا قبل از اعلام این خبر، باآنکه همه‌ی ما این ترانه‌ی معروف و به‌یادماندنی را بارها شنیده‌ایم و به خاطر داریم، تعداد اندکی از ما نام سراینده‌ی آن را شنیده بودیم و یا حتی می‌دانستیم که او یک شاعر و پژوهشگر مطرح و بنام کازرونی است که پژوهش‌ها، کتاب‌ها و مقالات متعددی درزمینهٔ فرهنگ‌عامه و ادبیات شفاهی کازرون منتشر کرده است.

حسن حاتمی متولد ۱۳۱۴ در کازرون، شاعر، نویسنده و پژوهشگر اهل کازرون است. او شعر گنجشکک اشی‌مشی را سرود و ابتدا پری زنگنه و سپس فرهاد مهراد در تیتراژ پایانی فیلم «گوزن‌ها» اثر «مسعود کیمیایی» آن را خواند و جاودانه شد.

به‌راستی راز ماندگاری جاودانگی بعضی از آثار چیست؟ در نت‌ها، رنگ‌ها، آواها و واژه‌ها چه جادویی نهفته که پس از گذشت سالها و نو شدن نسل‌ها و روزگاران، هم چنان زنده و تپنده‌اند که سهل است، در هرلحظه پویا، شکوفا و تازه می‌شوند؟

 

ترانه‌ای که ریشه در باورها و ادبیات عامه دارد

داستان «گنجیشکک اشی‌مشی…» درواقع از یک ترانه یا متل فولکلور کازرونی گرفته‌شده است. متل‌ها و قصه‌های فولکلوریک، بخش بزرگی از فرهنگ مردم هستند. این ترانه‌ها انعکاس‌دهنده‌ی آمال و آرزوهای مردم هر سرزمین‌اند. ادبیات فولکلور ایران گنجینه‌ای بسیار غنی و پربار است که به شکل شفاهی و سینه‌به‌سینه حفظ‌شده و به ما رسیده است. بسیاری از این قصه‌ها و ترانه‌ها دستمایه‌ی شاعران و نویسندگان امروزی برای آفرینش آثار تازه شده‌اند. در این ترانه نیز چنانکه می‌بینیم همه‌ی عناصر، حرفه‌ها و موقعیت‌های اجتماعی طبقات مختلف جامعه و مردم حضوری پررنگ و تأثیرگذار دارد.

 

بازآفرینی خلاقانه اثر

در روایت کازرونی این متل می‌خوانیم:

«گنجشککی سکه پولی پیدا می‌کند و پس‌ازآنکه با جستجوی بسیار صاحب آن را نمی‌یابد با آن ماست می‌خرد و با پیرزنی که نان می‌پزد شریک می‌شود. پیرزن به او نارو می‌زند و گنجشکک نان پیرزن را می‌برد. با چوپانی شریک می‌شود و چوپان نیز به او نارو می‌زند. گنجشکک بره چوپان را به تلافی می‌دزدد. با تازه‌دامادی شریک می‌شود و بازهم نارو می‌خورد. گنجشکک عروس وی را می‌رباید و به لوطیان می‌دهد و در عوض تمبکی از آنان می‌گیرد. گنجشکک با تمبک خویش به قصر پادشاه رفته و شکایت به او می‌برد. پادشاه به فراشان دستور می‌دهد تا او را با تیر بزنند. تیرها به وی اصابت نمی‌کنند ولی او از ترس بیهوش شده و شاه او را می‌خورد. گنجشکک که در زندان نمور و تاریک شکم پادشاه به هوش می‌آید، موفق می‌شود ازآنجا فرار کرده و آبروی پادشاه را نیز نزد همه ببرد و تنبک خود را بازپس گیرد. تمبک را به نزد لوطیان برده و عروس را بازپس می‌ستاند و با او زندگی می‌کند. بخشی از داستان از زبان نگهبانان پادشاه چنین است: «گنجشکک اشی‌مشی، لب بوم ما مشین، بارون میاد خیس می‌شی، برف میاد گولّه می‌شی می‌افتی تو حوض نقاشی، می‌گیرتت فراش باشی، می‌کشتت قصاب باشی، می‌پزتت آشپزباشی، می‌خورتت حاکم‌باشی.» (۱)

 

روایت امروزین متل:

گنجشکک اشی‌مشی از تاج شاه یاقوتی می‌دزدد تا به بچه‌هایش بدهد تا با آن بازی کنند. اما در میان راه آن را به پیرزنی می‌بخشد تا به زندگی‌اش سروسامان بدهد. پس از آن گنجشکک به دزدی رابین‌هود‌وار جواهرات شاه و بخشش این جواهرات به مردم ادامه می‌دهد. او برای اینکه شناخته نشود هر بار خود را در حوض نقاشی به رنگی دیگر درمی‌آورد. (۲)

چنان‌که نوشته‌اند روایت کازرونی این متل برای چاپ به احمد شاملو سپرده می‌شود و با گویش تهرانی توسط احمد شاملو در سال ۱۳۴۰ باز سرایی و منتشر می‌شود. به گفته حسن حاتمی، اشی‌مشی در گویش کازرونی مخفف «با شاه منشین» و به مفهوم کسی است که با شاه نمی‌نشیند و از حاکم و شاه و حکومت جانب‌داری نمی‌کند و طبع بالا و عزت‌نفس دارد.

 

تلفیق هنرمندانه‌ی شعر و موسیقی

بدون شک یکی از رازهای ماندگاری و جاودانگی برخی از شعرها، تلفیق آن‌ها با موسیقی است. به‌ویژه هنگامی‌که آهنگسازی و اجرای آن را نیز هنرمندان شاخص و برجسته به عهده داشته باشند. آهنگساز این ترانه اسفندیار منفرد زاده است و ابتدا پری زنگنه و بعد فرهاد مهراد آن را خوانده‌اند.

 

بار اجتماعی و اعتراضی ترانه

صورت اولیه‌ی این متل، به‌هیچ‌وجه بار سیاسی یا اعتراضی نداشته اما چنان‌که می‌گویند نخستین بار فرهاد مهراد بود که با جایگزین کردن کلمه‌ی «حاکم» به‌جای «حکیم» در پایان آن، به‌کل ترانه بار سیاسی و اعتراضی بخشید. (۳)

بد نیست بدانیم از آن زمان تاکنون خوانش ها و روایت‌های مختلفی از این ترانه توسط خوانندگان اجرا شده و نویسندگان زیادی نیز به بازنویسی و بازآفرینی خلاقانه‌ی قصه‌ی این گنجشک معروف پرداخته‌اند.

یکی از تازه‌ترین بازآفرینی‌های این ترانه توسط گروه موسیقی «دال» صورت گرفته است. این گروه موسیقی، در جدیدترین کنسرت خود ترانه‌ای با عنوان «فصل آخر» یا «حوض نقاشی» سروده‌ی «غزل مهدوی» را به خاطره زنده‌یاد، حسن حاتمی؛ سراینده ترانه «گنجشکک اشی‌مشی» تقدیم کردند. در پایان این نوشته، آن را مرور می‌کنیم:

چشمای خسته دست‌های بسته گنجشکک اشی‌مشی پرش شکسته

آفتاب رو بوم تاریکی شومه گنجشکک اشی مشی بازی تمومه

باد اومد زرد شدی برف اومد سرد شدی شعر بودی طرد شدی تو

از آسمون سیر شدی توی بهار پیر شدی مرغ زمین گیر شدی تو

چشمای خسته دست‌های بسته گنجشکک اشی‌مشی پرش شکسته

آفتاب رو بوم تاریکی شومه گنجشکک اشی مشی بازی تمومه

موندی تو حوض نقاشی که از خونت جدا نشی حسرت آسمون شدی تو

ساکت و سرخورده شدی آرزوی مرده شدی بازیه دستشون شدی تو…

 


۱- حاتمی، حسن. «ترانه گنجشکک اشی مشی». ماهنامه مقام موسیقایی (تهران: حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی)، ش. ۴۸ (اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۵).

۲- همان

۳- از مقاله ی “نقش عناصر بینامتنی در پرداخت داستان یک اشی مشی” / نوشته ی حامد هاتف/ کتاب ماه کودک و نوجوان/ شماره ۱۴۵/ آبان ۱۳۸۸

همچنین ببینید

یک مشرک مدرن در خانه‌ی پیامبر

داستان ما مسلمانان و زندگی در عالم مدرن، هر روز ماجرایی دارد. مسلمانیم و در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *