خانه / شعر / حکایتِ دریا و قوزکِ پا

حکایتِ دریا و قوزکِ پا

درباره‌ی این‌که چگونه یک شعر، «غزل» می‌شود، گفته‌اند و بسیار گفته‌اند. هرچه هست امّا غزل را قالب و ترتیب قرار گرفتن ردیف و قافیه «غزل» نمی‌کند. چه بسیار شعرهایی که اصول ظاهری غزل را رعایت کرده‌اند، امّا حال و هوای غزل را ندارند.

خانم موسوی قهفرّخی به شهادت آثاری که از او منتشر شده، قطعاً یک غزل‌سراست. وی حال و هوای غزل را می‌شناسد و به خوبی می‌داند کدام حسّ و حال را در قالب غزل بریزد. ولی شناخت غزل و به تبع آن سرودن غزل، یک نکته است و سرودن غزلی که تشخّص داشته باشد، نکته‌ای دیگر است.

موسوی قهفرّخی پیش از این توانسته غزل‌هایی بسراید که دارای تشخّص‌اند؛ یعنی به شعرش ویژگی‌هایی می‌بخشد که آن را از سروده‌های دیگران متمایز می‌کند. این ویژگی در کتاب‌های دیگرش به خوبی هویداست. مثلاً در کتاب «غروب پابه‌ماه» با بهره‌گیری از عناصر فرهنگی، بومی و منطقه‌ای به گونه‌ای از غزل دست یافته که نه تنها تشخّص دارد، بلکه مخاطب، بدون آگاهی از اشارات به کار رفته در شعر، از درک آن عاجز است.

شاعر «اقلیماه» امّا آگاهانه تقریباً اغلب اشاراتی را که در کتاب «غروب پابه‌ماه» دیده می‌شد، و به آن تشخّص می‌بخشید، کنار گذاشته است؛ قطعاً به این دلیل یا توجیه که شعرش را از وادی تکرار برهاند.

وی در کتاب «اقلیماه» رویّه‌ای دیگر را در پیش گرفته است تا وادی جدیدتری را تجربه کند و آن چیزی نیست جز «مضمون‌پردازی»:

«هر رعد و برقی مژده‌ی باران نخواهد داد

لبخند تو اوضاع را سامان نخواهد داد»

«آسودگی هرگز به آهوها نمی‌آید

صیّاد اگر خفته، تفنگی زیر سر دارد»

«زخمی که باز کرد دهان، خنده می‌شود

خندیدم آن‌قدَر که دهانی نمانده است»

«در خاطر هر صخره‌ای مانده‌ست حرف تو

روزی گذار سنگ می‌افتد به آیینه»

«شمعی که رونق می‌دهد جشن تولّد را

با خنده می‌چیند بساط مردن خود را»

«سزای تو تبر است، ای درخت دارفروش!

که خار می‌رود اوّل به دست خارفروش»

شاعر این مجموعه اگرچه این روند را در همه‌ی غزل‌هایش پی‌گیری نکرده است، امّا به نظر این ضعیف، این تنها ویژگی‌یی‌ست که در این کتاب می‌توان یافت؛ ویژگی‌یی که نمونه‌های برتر آن را در سبک هندی می‌بینیم! به عبارت دیگر، اگر موسوی قهفرّخی در این کتاب شکل دیگری از مضمون‌پردازی را ارائه کرده باشد، باید توفیق او را ستود. در غیر این صورت، پا به عرصه‌ای گذاشته است که قلندران قدری آن را پیش‌تر پیموده‌اند.

می‌پذیرم که بعضی از مضمون‌پردازی‌های موسوی قهفرّخی اسلوبی نوین دارند و او توانسته مضمون مورد نظرش را در حسّ و حال غزل خود هضم کند.

البتّه در این کتاب غزل‌هایی نیز دیده می‌شوند که مبتنی بر حسّ و حال‌اند نه مضمون‌پردازی. این نوع غزل‌ها فضای واحدی دارند و ابیات برای ترسیم فضای مورد نظر به کمک همدیگر می‌آیند. مثلاً غزل شماره‌ی ۱۱ با مطلع:

«صدای گرم تو می‌آید از اتاق کناری

به احترام صدایت سکوت کرده قناری»

از این دست است؛ غزلی که حال و هوایی عاشقانه (آن هم عشق یک زن به مرد) را توصیف و ترسیم می‌کند.

غزل شماره‌ی ۵ نیز بیان‌کننده‌ی حسّ و حال واحد است و تمام ابیات آن به شرح آن «حال و هوا» می‌پردازد.

«خوش‌بخت خواهم بود با تو در خیالاتم

شاید تحقّق یافت روزی احتمالاتم»

همین‌جا از فرصت سوءاستفاده می‌کنم و می‌گویم: به نظر بنده این غزل در حدّ موسوی قهفرّخی نیست؛ آن هم با ابیاتی نه چندان محکم:

«عمری مراعات تو را کردم؛ چه سودی داشت؟

ناراحتی از این‌که اکنون بی‌مبالاتم؟

من یک چراغ خوابم و تا صبح بیدارم

بی برق چشمت نقص دارند اتّصالاتم!»

حقیقت آن است که این ابیات، بیشتر به تفنّن شاعرانه شبیه‌اند تا غزلی مستحکم!

نتیجه: شاعر کتاب «اقلیماه» در غزل‌های «حسّ و حالی»اش هم در حدّ و اندازه‌های سابقش ظاهر نشده است. امّا به قول گیلانی‌ها: «دریا هیچ‌وقت آن‌قدر کم‌آب نمی‌شود که آب تا قوزک پایت نرسد!»

 

 

در این‌باره همچنین بخوانید:

آهِ دخترِ حوّا

پنج غزلِ برگزیده از «اقلیماهِ» کبری موسوی

همچنین ببینید

دوباره شعر بخوانیم(۳)

باید بیشتر مراقبم می‌بودی بیشتر برایم دانه می‌پاشیدی محکم تر در قفس را می‌بستی و …

یک دیدگاه

  1. سلام
    امیدوارم این رویهٔ سایت الفیا تداوم پیدا کند.
    و نقد در این مملکت جایگاهی پیدا کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *