خانه / داستان / خیلی دورِ نزدیک

خیلی دورِ نزدیک

در رمان سوگواری برای شوالیه‌ها می‌شود دستاویزهای زیادی برای نقد پیدا کرد. نگاه نویسنده به زن و آفرینشش از دندۀ آدم ابوالبشر، نگاهش به وقایع تاریخی و تحلیلی که از قرارداد ۱۹۱۹ و دوره سلطنت قاجارها دارد، که ستایش‌گر قدرت است و بسیاری نکات دیگر دربارۀ بازنمایی روحانیت و جنسیت در این اثر و آثار کربلایی‌لو می‌تواند الهام‌بخش نقد شود و زبان‌سرایی‌ها می‌توان کرد از قبل این‌گونه مسائل در رمان‌ها و داستان‌های او. سکری در داستان‌گویی کربلایی‌لو در این رمان بوده است که قوی‌تر از باقی مسائل مرا در برگرفته؛ سکر رهایی از دنیای مدرن و ذهنیت پوزیتیویستی. تا وقتی ساختار تکرار شونده‌ای که روایت‌های او را در برمی‌گیرد نشناسیم، روابطی را که در رمان‌ها و داستان‌هایش ترسیم می‌کند نمی‌توانیم بفهمیم.

روایت کربلایی‌لو در رمان سوگواری برای شوالیه‌ها به روایت داستان‌های هزارویک‌شب می‌ماند؛ روایتی شبیه قصه‌هایی که شب‌ها، درگذشته‌های دور ما در بین مردمان ایرانی جریان داشته. در سوگواری برای شوالیه‌ها همه‌چیز و همه‌کس روایتی دارند برای گفتن و کارِ تو این است که گوش به روایت‌شان بدهی و در آن غرق شوی. کربلایی‌لو با روایت‌های تودرتو ما را غرق دنیایی می‌کند که مرزهای رؤیا و واقعیتش را از بین برده است. داستانی به شیو‌ۀ اساطیر.

اگوست کنت سه مرحله گذر برای ذهن بیان می‌کند: مرحله خداشناختی( ذهنیت ابتدایی یا اسطوره‌ای)، متافیزیکی و مرحله پوزیتیو یا اثباتی. برای فهم ذهنیت اسطوره‌ای مخلوق آن یعنی اسطوره مورد تحقیق و تحلیل قرار می‌گیرد. کاسیرر اسطوره را نیروی متحدکننده‌ی نوعی شناخت برمی‌شمرد که قائم‌به‌ذات است و جهانی ویژۀ خود دارد. او اسطوره را شیوۀ خاصی از عینیت بخشیدن به جهان می‌داند؛ اسطوره به‌منزله‌ی فرم سمبلیک و به‌این‌ترتیب اسطوره، راز است. در نگاه کاسیرر اسطوره مخلوق عواطف و فضای متأثر از آن است که از شیوه‍‍‍‍‍‍های تفکر پیش‌مدرن حکایت دارد. منشا تفکر اسطوره‌ای را نه مفهوم متمایزی از خدا می‌دانسته و نه روح و شخصیت؛ بلکه شهود کاملاً نامتمایز و نامشخصی از اثربخشی جادویی نهفته در اشیا آغاز این تفکر است. البته باید دقت داشت که اگرچه اسطوره ازلحاظ معنوی فوق جهان اشیاست، اما در شکل‌ها و تصاویری که اسطوره جایگزین جهان اشیا می‌کند شکل دیگری از مادیت و بندگی اشیا نهفته است که نیرویی قوی‌تر محسوب می‌شود؛ زیرا نیروی مادی صرف نیست، نیرویی معنوی و جادویی نیز به همراه دارد. در ابتدایی‌ترین تجلیات اسطوره شاهد واقعیت صرف نیستیم بلکه با بیان خلاق مواجهیم و هرقدر که نیروی بیان آگاهانه‌تر و نمایان‌تر شود نیروی تأثر عاطفی حسی را به حاشیه می‌برد.

اسطوره نیروی فرم‌دهنده به روایت کربلایی‌لوست؛ شخصیت‌های داستان دارای تفکر و ذهنیت اسطوره‌ای هستند. می‌توان گفت روایت بر پایۀ ذهنیت اسطوره‌ای شکل‌گرفته است. در فضای اسطوره‌ای فضا متجانس نیست. فضاها باهم تفاوت‌ها و خاصیت‌هایی دارند که دیگر فضاها نمی‌تواند از آن برخوردار باشند؛ در جادۀ نه‌چندان بااهمیت در مسیر شمال ‌غرب-قم است و با دعای فردی خاص ماشین‌ها عیب‌دار می‌شوند؛ این‌گونه رزق و روزی مردم روستا از قهوه‌خانه و تعمیرگاه و آهنگری و تراشکاری تأمین می‌شود. فضای دیگری که نامتجانس به‌نظر می‌رسد خانه کاشفی‌هاست و اتفاقاتی که در آن می‌افتد. و یا فضاهایی که کاشفی خطاط به دنبال آن است تنها با ذهنیت اسطوره‌ای جور درمی‌آید.

آگاهی اسطوره‌ای فاقد طیف‌های معنایی و ارزشی است که شناخت و آگاهی تئوریک وجود دارد. در اسطوره انقیاد آگاهی در برابر تأثر حسی و وجود لحظه‌ای داریم. تأثر عاطفی در روایت رمان «مرثیه‌ای برای شوالیه‌ها» شالودۀ اعمال شخصیت‌های داستان است. وقتی سرمدی ( شخصیت اصلی) مسافر قم است، در مسیر شمال‌غرب- قم، در نزدیکی روستایی، اتوبوسشان خراب شده است، خود را به مسیرهای فرعی می‌زند تا درخت‌های انار را سیر کند، به ماشین خاوری برمی‌خورد که در مقصدش به کاشان، از قم می‌گذرد و با توجه به حس یک‌باره و بی‌مقدمه‌ای که به زن ( حورا) پیداکرده، او را با خود همراه می‌کند؛ این تصمیم نه با عقلانیت و نه بافرهنگ عمومی سازگار است که مردی، به زنی که در حد چند ساعت می‌شناسد، پیشنهاد همراهی بدهد یا به‌عکس، زنی که مردی را آن‌قدر کم می‌شناسد، اعتماد نمی‌کند؛ تنها وقتی‌که به عواطف رجوع شود، جواب، همراه شدن است. یا شگون نداشتن جویدن تصویر دو شوالیه‌ای که روی مدادی است که سرمدی جوان به حورا زن جوان حامله‌ای که ویار چوب دارد می‌دهد. جای دیگری از روایت که عملی از شخصیت اصلی سر می‌زند که نشان از ذهنیت اسطوره‌ای شخصیت اصلی دارد آن هنگام که مداد فابرکاستل را از فروشنده مسن لوازم‌التحریر می‌گیرد و با مداد احساس غریبی می‌کند. دیگری لحافی است متصل به رؤیا که متعلق به کاشفی سیاستمدار است. در ذهنیت اسطوره‌ای شخص برای اشیاء ساحتی قائل است که از آن‌ها متأثر می‌شود. نگاه به طلوع خورشید و تب و دیوانگی مواجهه با آن و دندان‌های مجاهدان که در دهان مرد کلاهی است و عطشی که در دندان‌ها برای انتقام از روس‌هاست.

در اسطوره که زادۀ آگاهی اسطوره‌ای است پرسپکتیو نداریم، تمایزی میان زمینه و پس‌زمینه نداریم. اسطوره فاقد خط ممیز میان واقعیت و تصور است؛ برای آگاهی و اندیشۀ اسطوره‌ای میان عالم رؤیا و جهان واقعیت عینی فاصله‌ای نیست. در تفکر اسطوره‌ای میان مرگ و زندگی تمایز روشنی برقرار نیست. رابطۀ مرگ و زندگی رابطه بودن و نبودن نیست؛ مرگ و زندگی دو بخش مشابه وجودی واحد هستند. در اندیشۀ اسطوره‌ای مؤثر بودن به معنای وجود داشتن واقعی است. این امر که بازمانده هنوز از طریق عواطف عشق، ترس و مانند این‌ها با شخص مرده در ارتباط است به معنی بقای شخص مرده است؛ درواقع مؤثر بودن دلیل وجود داشتن است. مرگ و زندگی که در این رمان دو روی سکه وجود است؛ وقتی عباس‌میرزا از ذکر مظلومانه‌ای که به شیوۀ روضه‌خوانی برایش خوانده شده، عصبانی است و یک‌باره سروکله‌اش پیدا می‌شود و کاشفی خطاط را می‌کشد. یا دیدار سه‌جانبۀ کاشفی سیاستمدار، سرمدی جوان و رئیس‌الوزرا در فضایی اساطیری رخ می‌دهد؛ وقتی سرمدی جوان سرگردان در کوچه‌ها در پی زنی است که از او شیر بستاند، وقتی با عباس‌میرزا روبرو می‌شود درست بعد از قتل کاشفی خطاط مرزی بین رؤیا و واقعیت نمی‌توانیم قائل شویم. تداخل و درهم‌آمیختگی امور و بی‌تفاوتی نسبت به سطوح مختلف عینی کردن از خصوصیات بارز اندیشه و تفکر اسطوره‌ای است.

 

 

همچنین در این رابطه بخوانید:

خاطره‌ها لزوما ادبیات نیستند

رمانی که داستان نمی‌گوید

همچنین ببینید

فنجان خالی آقای روزبه معین

 بی تردید برای سنجش عیار هر اثر ادبی و یا هنری،  معیارهای نوشته و نانوشته‌ای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *