خانه / شعر / آهِ دخترِ حوّا

آهِ دخترِ حوّا

زنان کلاسیک‌سُرای شعر معاصر فارسی که در غزل و دیگر قوالب کهن، «خوب» شعر می‌نویسند، آن‌قدر کم‌شمارند که به زحمت می‌توان با انگشتان دو دست شمردشان. کبری موسوی بی‌شک یکی از آن‌هاست. خانم موسوی در حدود دو دهه‌ی گذشته توانسته با غزل‌های دل‌کش و وزینش جای‌گاه خود را در فضای شعر جوان ایران تثبیت کند و با کیفیت آثارش دل مخاطبان غزل را به دست بیاورد.

انتظار زنانگی از شعر زنان، حکایت تازه‌ای نیست؛ لااقل در بیش از نیم قرن گذشته‌ی ما تازه نیست. البتّه هستند هم کسانی که از اساس، به تقسیم‌بندی شعر زنانه/مردانه معترض‌اند و آن را مانند هر تفکیک زنانه‌مردانه‌ی دیگری نافی هم‌ردگی انسانی و نگاه فراجنسیتی می‌شمارند و قبولش ندارند؛ اینان شعر پروین اعتصامی را مثال می‌زنند…

اولین مجموعه‌ی شعر خانم موسوی با نام «ترانه‌ی ماهی‌ها» در سال ۸۶ توسط انتشارات سوره‌ی مهر منتشر شد و به گمانم در فضای ادبی آن سال‌ها توانست خوب دیده شود. در سال ۹۳ شاهد انتشار دو کتاب «غروب پابه‌ماه» و «مِی‌شکر» خانم موسوی توسّط انتشارات شهرستان ادب و انتشارات فصل پنجم بودیم. امّا کتابی که این هفته روی میز نقد الف‌یاست، چهارمین مجموعه‌ی شعر کبری موسوی‌ست که در سال ۹۵ از سوی انتشارات فصل پنجم راهی بازار نشر شده؛ «اقلیماه»!

کبری موسوی در نام‌گذاری «اقلیماه» به سراغ ترفندی از همان جنس رفته که در کتاب قبلی‌اش با همین ناشر به کار بسته بود؛ تصرّف در واژه و و ترکیب‌سازی. نام کتاب، از آمیغِ واژه‌ی ماه ـ یا آه؟ ـ با نام دختر آدم و حوّا (و به قولی همسر هابیل) ترکیب یافته است؛ لابد به این قصد که تابلویی باشد برای فضای زنانه‌ی سروده‌های کتاب، یا دست کم، به دست دادن نشانه‌ای از زن بودن سراینده.

انتظار زنانگی از شعر زنان، حکایت تازه‌ای نیست؛ لااقل در بیش از نیم قرن گذشته‌ی ما تازه نیست. البتّه هستند هم کسانی که از اساس، به تقسیم‌بندی شعر زنانه/مردانه معترض‌اند و آن را مانند هر تفکیک زنانه‌مردانه‌ی دیگری نافی هم‌ردگی انسانی و نگاه فراجنسیتی می‌شمارند و قبولش ندارند؛ اینان شعر پروین اعتصامی را مثال می‌زنند که با وجود خالی بودن از احساسات و حتّی می‌شود گفت جهان‌بینی زنانه، و تقریباً بدون نیاز به هر عنصری که بتوان به دنیای زنان نسبتش داد، باز در قلّه است و از جمله‌ی عالی‌ترین نمونه‌های تاریخ شعر فارسی.

از جهتی حق با این جماعت هست، امّا پیش از داوری نهایی، حرف طرف مقابل را هم باید شنید؛ آن‌طرفی‌ها می‌گویند تأکید ما بر لزوم وجود عناصر زنانه در شعر زنان، نه ناشی از نگاه تفکیکی و تبعیضی و نه بر پایه‌ی ارفاق و نه واجد حتّی کم‌ترین بن‌مایه‌ای از نگاه مردسالارانه یا زن‌سالارانه، بلکه بر این بنیان است که شعر هر شاعری باید آیینه‌ی دنیای شخصی و متمایز خود او باشد، و دنیای شخصی زن و مرد به هزار دلیل، متفاوت است. همه‌ی این مقدمات را چیدم تا بگویم که جهان شعری کبری موسوی، برخلاف آن تابلو ـ نام کتاب ـ تماماً شعری برساخته‌ی دنیای زنانه و زاویه‌ی دید زنانه ـ بخوانید: شخصی ـ نیست؛ یا لااقل کم‌تر این‌گونه است.

منظورم اصلاً این نیست که شعرهای خانم موسوی از اساس خالی از روحیات و نوع نگاه شخصی شاعرند یا پابه‌پای مثالی که قبلاً زدم ـ پروین ـ با اتمسفر اشعار مرسوم مردان شاعر مو نمی‌زنند. البته که شعر خانم موسوی اندک تفاوت‌هایی در روبنای خود دارد؛ مثلاً حضور پررنگ «زن» در شعرهای کتاب؛ زن پیامبر در همان شعر نخست، زنی در شعر دوم، زنانی که از مردن نمی‌ترسند در شعر ششم، ایزدبانوی مغموم در شعر هشتم، تا بالأخره می‌رسیم به زن شعر یازدهم که شاید اولین مواجهه‌ی روشن و شاخص مخاطب این کتاب با زنی‌ست که به «خود» محو و مفقود زنانه‌ی شاعر کتاب شباهت دارد. غیر از این، اشاراتی به شعرهای فروغ و تک‌مضراب‌هایی از حضور یک زن را می‌توان در لابه‌لای ابیاتی از غزل‌های خانم موسوی سراغ گرفت؛ امّا نه در کلّیت دنیا و زبان اشعار او. در شعرهای «اقلیماه» بسامد واژه‌ی زن، بیش از حضور یک زن است. و این همان چیزی‌ست که من از آن با عنوان فقدان زنانگی یاد کردم؛ غیاب یک نگاه ارگانیک و همه‌گیر جسورانه و قاعده‌شکنانه‌ی شخصی در جهان شعریِ شاعر.

ریشه‌ی چنین امری در کجاست؟ به عقیده‌ی من، در چیزی‌ست که از شدّت فراگیری و سرایت و عمومیت، طبیعی شده و می‌توان شاعر را در مورد آن ناچار و مبرّا فرض کرد، امّا در عین حال، نمی‌توان گفت که گریز و اجتناب از آن ناممکن است. نکته‌ی اصلی این است: همه‌گیر شدن الگوهای موفّق شعری، و نزدیک شدن جهان شاعران به هم. یعنی چه؟ عرض خواهم کرد…

در تاریخ هزارساله‌ی شعر فارسی، در میان خیل بی‌شمار شاعران، تعدادی شاعر، مکتب‌سازند و مابقی پیرو. این‌که می‌گویم «پیرو» نه این‌که بخواهم بگویم شعرشان بد است ـ کمااین‌که ممکن است شعر یک شاعر پیرو از حیث آمارهای بلاغی و آرایه‌ای، از شعر یک شاعر مکتب‌ساز، موفّق‌تر و سالم‌تر و اتوکشیده‌تر هم از آب درآمده باشد ـ امّا کارِ شاعر مکتب‌ساز، یک حسن کوچولوی بزرگ دارد!؛ او جهان شعری خودش را خودش ساخته است؛ گیرم جایی پنجره‌ی خانه‌ای که ساخته کج باشد یا سقفش نم پس بدهد!

ارزش کار شاعران پیرو، به تثبیت دست‌یافته‌های دل‌نشین‌تر است و کمک به استقرار و امتداد سنّت‌های خاص ادبی و شکل‌گیری جریان‌ها و مکاتب و سبک‌ها. و ارزش شاعر مکتب‌ساز، به آفریدن جهانی تازه. به تعبیر دیگر، گروهی از شاعران، کاشف سرزمینی نوین‌اند و گروهی معمار سرزمین‌های فتح‌شده. و کار هر دوی این صنوف برای به پیش رفتن کاروان ادبیات، در جای خود لازم است و ارج‌مند.

اشاراتی به شعرهای فروغ و تک‌مضراب‌هایی از حضور یک زن را می‌توان در لابه‌لای ابیاتی از غزل‌های خانم موسوی سراغ گرفت؛ امّا نه در کلّیت دنیا و زبان اشعار او. در شعرهای «اقلیماه» بسامد واژه‌ی زن، بیش از حضور یک زن است. و این همان چیزی‌ست که من از آن با عنوان فقدان زنانگی یاد کردم؛ غیاب یک نگاه ارگانیک و همه‌گیر جسورانه و قاعده‌شکنانه‌ی شخصی در جهان شعریِ شاعر.مشابهت نگاه و فضا و نزدیک شدن جهان شاعرانه، در روزگار ما به دلایل روشن، شدیدتر از قرون گذشته هم شده است. نتیجه‌اش هم همانی شده که گفتم؛ تکثیر الگوهای تقریباً ثابتی از «شعر خوب و سالم». طبیعتاً هیچ شاعری را نمی‌توان صد درصد پیرو دانست. هر شاعری زبان و ذهنیات و زیست خودش را هم دارد و این‌ها به تبع، تفاوت‌هایی هم در جزئیات شعر شاعر ایجاد می‌کنند.

شعرهای خانم موسوی، مثل قالی‌های شهره‌ی شهر زادگاهش ـ قهفرّخ/فرّخ‌شهر ـ بافته‌های خوش‌نقشی هستند که شاعر با سلیقه‌ی برساخته‌ی شخصی خود آن‌ها را بافته است. نمی‌توان گفت که غزل‌های کتاب فاقد فرم یا محور عمودی محکم‌اند، امّا چشم‌گیرتر از آن، حضور نافذ بیت‌محوری‌ست؛ ابیاتی که در خدمت کلّیت شعر «هستند» ولی یا قافیه در نضج آن‌ها سهم عمده داشته و یا مضمونی گریبان شاعر را گرفته و بیت را به سمتی هدایت کرده و شکل داده است. همین تأکید و تمرکز بر «هنرنمایی و مضمون‌آفرینی»ست که دنیای شخصی شاعر را در تکثّر تصاویر و معانی رنگ‌رنگ، دشواریاب و کالمعدوم به نظر می‌رساند. به این ترتیب است که دل مخاطب شعر خانم موسوی با وزش هر بیتی به سویی می‌رود و در پایان مطالعه‌ی کتاب اگر از مخاطب بخواهیم که فهرستی از دغدغه‌ها و دل‌بستگی‌های شاعر به دست بدهد، بعید نیست که نتواند؛ چونان که گویا شاعر هم پیش‌پیش، اختیار دل و قلمش را بیش از آن که به دست «خود»ش داده باشد، به دست «اولویتِ ساختِ زیبایی» داده بوده است…

با همه‌ی این حرف و حدیث‌ها، شعر کبری موسوی شعری‌ست خوش‌ساخت و سالم؛ شعری‌ست که کم‌تر می‌توان ایرادی فنّی یا زبانی از آن گرفت. امّا این شعر هنوز با رسیدن به امضای شخصی و تشخّص تمایزبخش، اندکی فاصله دارد.

همچنین ببینید

بود

سال ۲۲ یا ۷۳ بود. داشتم می‌رفتم قم. طلبه بودم. هر دو هفته یک‌بار، چهارشنبه …

۲ نظرات

  1. کاملاً موافق‌م با نظر نقدکننده‌ی بزرگوار در مورد شعرهای خانم موسوی. شعرهاشان را که می‌خواندم کم و بیش، همین‌ها که اینجا گفته شده است در نظرم می‌آمد و این که شاعر، گویی یک گام، بیش و کم، با شاخص شدن فاصله دارد و این یک گام را برنمی‌دارد.

  2. خیلی عالی به نقاط قوت و ضعف شعرها اشاره شده بود. من از ۱۷ سالگی از هواداران شعر خانم موسوی هستم و خیلی اشعارشون را دوست دارم. از سایت الفیا ممنون هستم که شاعران واقعن خوب را برای مطرح کردن انتخاب می کنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *