خانه / داستان / خاطره‌ها لزوماً ادبیات نیستند

خاطره‌ها لزوماً ادبیات نیستند

۱

تفاوت قصه‌گویی و ادبیات در چیست؟ آیا کسی که قصه می‌گوید کاری ادبی می‌کند و به کیفیت یک نویسنده، خلاقیتی ادبی از خود بروز می‌دهد؟ در سال‌های گذشته کتاب‌های بسیاری ذیل عنوان رمان به بازار نشر غالب شدند که خاطره‌گویی‌هایی از دوران دفاع مقدس بودند. نوع دیگر خاطره‌گویی‌هایی که منجر به رمان شده‌اند، در بین رمان‌های فانتزی دیده می‌شود. شکل شایع این نوع داستان‌پردازی‌ها دستاویز قرار دادن خاطره‌گویی مادربزرگ‌ها، مثلاً در رمانی چون بامدادخمار بوده است. اما آیا خاطره‌گویی می‌تواند ادبیات باشد؟ آن جوهری که مرز بین این دو را مشخص می‌کند کدام است؟

بخش اعظم رمان سوگواری برای شوالیه‌ها از همین تکنیک استفاده می‌کند. مسعود که افسر نیروی انتظامی است پیش از بدرقه دخترش، در مسیر فرودگاه امام (ره)، به‌طور اتفاقی پلاک اتوموبیلی را می‌بیند که سال‌ها پیش در ماجرایی ساده و معمولی اما مرموز و عجیب، دیده بود. پس از بدرقه، با کلکی سرمدی، صاحب اتوموبیل، را پیدا می‌کند و پای صحبت‌های او می‌نشیند. سرمدی شروع می‌کند و ماجرای آن‌روز را می‌گوید: ماجرایی که شرح آن در حوصله نقد نیست اما این‌قدر باید گفت که در دو صفحه آخر کتاب معلوم می‌شود که ماجرای مشروح سرمدی هیچ ربطی به آن روز نداشته و مرتضا کربلایی‌لو، نویسنده کتاب، به‌شکلی کاملاً‌ساده‌لوحانه آن ماجرا را وسیله بازگو کردن این اتفاقات کرده است. بعد از پایان کتاب خواننده از خود می‌پرسد که «چه ربطی داشت؟» گویی کربلایی‌لو هم این سؤال را از خود کرده بوده و برای اندکی سرپوش گذاردن بر آن می‌نویسد:

مسعود گفت: «ولی هنوز نفهمیده‌ام آن‌شب آنجا چه می‌کردید؟» بلافاصله گفت: «عذر می‌خواهم. نباید این سؤال را می‌کردم» (اصلاً معلوم نیست که چرا مسعود نباید این سؤال را می‌کرد!!! اصلاً آن‌همه وقت و آن وقت شب آنجا نشسته که همین سؤال را بکند)

در رمان کربلایی‌لو نقطه‌ای هست که روایت‌های متعدد را به هم ربط می‌دهد و آن روسیه است. گویی نویسنده می‌خواهد ما را متوجه تاریخ رابطه ایران و روسیه کند. او با اشاره‌ای تقریباً مستقیم از اتفاقات سال ۸۸ شروع می‌کند. اشاره‌ای که نهایتاً هیچ چیز نمی‌توان در آن جست. معلوم نیست او چرا به این اتفاقات می‌پردازد چراکه اساساً هیچ نقشی در سیر داستان ندارد و کاملاً بیرون از ماجرا افتاده است.سرمدی دست بالا آورد و به تکان سر گفت: «نه، ابداً.» گفت: «همه آنچه گفتم شاید مقدمه‌ای بود اما مقدمه طولانی‌تر از ذی‌المقدمه شد. این هم نشانه پیری است….»

و بعد، علت اینکه آن‌شب آنجا بوده را، آن هم در صفحه پایانی کتاب، می‌گوید: علتی که هیچ نیازی به چنین مقدمه‌چینی طولانی نداشته. یکی از نقاط تعلیق کتاب همین است که سرمدی آن‌شب آن‌هم در آن هیئت عجیب آنجا چه می‌کرده؟ نویسنده از همین تعلیق استفاده می‌کند و مخاطب را تا اینجای داستان می‌کشد. بعد چیزی تحویلش می‌دهد که هیچ ارتباطی با مقدمه نداشته و نکته اینجاست که این کار را برای بار دوم انجام می‌دهد: سرمدی در داستان خود با زنی باردار آشنا می‌شود که جنینش ناقص از کار در می‌آید و سِقط می‌شود. سرمدی که دل‌باخته زن نیز شده، با دوست خود کاشفی و پزشکی در درمانگاه، مهمان داستان او می‌شود. نهایتاً معلوم نمی‌شود که رابطه سرمدی با زن به کجا می‌انجامد و نقش داستان زن در میان داستان سرمدی چیست؟

در صفحه پایانی کتاب مسعود نفسی بیرون می‌دهد و می‌گوید: «نمی‌فهمم چرا.» اما سرمدی در جواب می‌گوید: «این‌همه فک جنباندم نفهمیدید؟ به‌قول گفتنی بعد از این‌همه داستان باز می پرسید لیلی زن بود یا مرد؟» انگار خود نویسنده می‌داند که فهم و کشف روابط بین روایات مختلف در رمان او کار حضرت فیل است!

اما نکته مهمی که همچنان نباید از پیگیری آن غافل شد همان نسبت خاطره‌گویی و ادبیات است. آنچه معلوم است این است که ما در سوگواری برای شوالیه‌ها با یک اثر ادبی مواجهیم. چراکه پیرنگ، فارغ از قوت و ضعفش، در آن وجود دارد، داستان کیفیت ادبی دارد، به زمان و مکان وقعی مناسب نهاده و نثر در آن مقامی خلاقانه و مؤلف پیدا کرده، شروع و میانه و پایان دارد و عناصر داستان در آن به‌کار گرفته شده‌اند. اما پرسش اینجاست که چطور کسی که خاطره‌ای می‌گوید می‌تواند به گفته‌های خود کیفیتی ادبی ببخشد. کیفیت ادبی نه در شفاه بلکه در صحنه نوشتار آغوش می‌گشاید و اساساً ایجاد می‌شود. مسئله مهمی که شاید لازم باشد دوباره به آن توجه کرد همین نسبت و معضله‌مندی‌های آن است: نسبت قصه‌گویی و ادبیات.

 

۲

در رمان کربلایی‌لو نقطه‌ای هست که روایت‌های متعدد را به هم ربط می‌دهد و آن روسیه است. گویی نویسنده می‌خواهد ما را متوجه تاریخ رابطه ایران و روسیه کند. او با اشاره‌ای تقریباً مستقیم از اتفاقات سال ۸۸ شروع می‌کند. اشاره‌ای که نهایتاً هیچ چیز نمی‌توان در آن جست. معلوم نیست او چرا به این اتفاقات می‌پردازد چراکه اساساً هیچ نقشی در سیر داستان ندارد و کاملاً بیرون از ماجرا افتاده است. دختر مسعود، سمیه که به فرودگاه می‌رود یکی از طرفینِ آن سال‌هاست و بعد از آن سال نحوی سرخوردگی دارد که کربلایی‌لو آن را به‌خوبی توصیف کرده است. سمیه از پدرش که در آن سال‌ها در تقابل با او قرار می‌گرفته قدری نارضایتی دارد. اما اینها هیچکدام به‌جایی نمی‌انجامند. گویی نویسنده به‌جای این ماجراها هر ماجرای دیگری را هم می‌توانست وسط بکشد. هرچیزی در رمان باید در خدمت روایت باشد. نویسنده باید بتواند هرجای کتاب را باز کند و بگوید جملات آن صفحه را، توصیفات آن صفحه را و گفتگوهای آن صفحه را برای چه آورده؟ آنها چطور در مسیر روایت اصلی داستان ضروری شده‌اند.

البته کربلایی‌لو به‌درستی متوجه شده که رمان و اثر ادبی به‌معنای عام، باید بتواند آیینه‌ای در برابر اقلیم مطبوع خود باشد و آن اقلیم را در طرحی دوباره به مخاطب بشناساند و در همین مسیر است که ایران و نسبت آن با بیرون (در اینجا روسیه و فرانکفورت، مقصد سمیه) مایه اصلی رمان او قرار می‌گیرد. ارتباط با روسیه در ماجرای حورا، زنی که سرمدی دل‌باخته‌اش شده وارد می‌شود و در ماجرای خود سرمدی نیز طرح می‌شود. اما نهایتاً پرسش اینجاست که آیا می‌توان با قرار دادن یک نقطه در رمان وحدت روایت آن را ایجاد کرد. به‌زعم نگارنده اگرچه وحدت زمان و مکان برای داستان بودن یک داستان لازم است اما آنچه حقیقتاً داستان را وحدت می‌بخشد، نمی‌تواند عنصری بیرون از انسان باشد. داستان ماجرای انسان و معضلات اوست نه جاهایی که می‌رود یا زمانی که می‌زید.

 

۳

در یک‌سوم پایانی رمان سلسله‌ای از اتفاقات می‌افتد که نه سیر علت و معلولی را رعایت می‌کند و نه زمان و مکان را. این بخش از آنجا شروع می‌شود که دوست سرمدی یعنی کاشفیِ خطاط که برادر کاشفیِ سیاستمدار است کشته می‌شود و بعد معلوم می‌شود که عباس میرزا، شاه‌زاده خوشنام قاجاری او را کشته است. از اینجا به بعد سرمدی و کاشفیِ سیاستمدار را توهمی عجیب مستولی می‌شود و این دو باهم در ماجراهایی را با مردگان سیر می‌کنند. در جاهایی هم نقطه‌هایی هست که به ما می‌گوید سرمدی در همان درمانگاهی که حورا پرستاری می‌شده بستری است حتی خود حورا به توهمات او وارد می‌شود و کنش‌هایی دارد که باید خواند و اینجا جای بسط نیست. این نقطه‌های راهنما بسیار کم هستند و نهایتاً معلوم نمی‌شود که این‌دو چرا و چطور وارد این ماجراها با مردگان می‌شوند. ماجرا به‌گونه‌ای پیش می‌رود که انگار همه‌چیز واقعی است. یعنی در پایان سرمدی با نشانی وثوق‌الدوله به‌دنبال خوشاوندان خود به کشوری خارجی می‌رود و انگار که واقعاً رفته است.

این حمله کربلایی‌لو و رمان سوگواری برای شوالیه‌ها به منطق روایت البته می‌تواند به عمد و برای کشف چیزی یا طرح ایده‌ای بوده باشد که عجالتاً بر نگارنده پوشیده است. اما لااقل می‌توان پرسید که این ماجراها آن‌هم در ادامه ماجرایی که داشت کاملاً منطقی پیش می‌رفت چه جایگاهی دارد. این رمان را می‌توان به رمان سمتِ کالسکه به قلم همین نویسنده مقایسه کرد چراکه مانند آن اشاراتی به روسیه دارد و بخشی از آن در تبریز می‌گذرد در آن رمان نیز چنین فضای اسرارآمیزی وجود دارد. او در پشت جلد رمان سمتِ کالسکه اثر خود را یک رمان-دیوانه خوانده و شاید درباب فضایی که در سوگواری برای شوالیه‌ها نیز از آن یاد شد چنین نامی قائل باشد. اما باید توجه کرد که مثلاً در ادبیات اکسپرسیونیستی –اگر این بخش رمان ناظر به این سبک نوشته شده باشد- ماجراهای عجیب و غریب حاصل درونیات راوی است. اما در چنین شرایطی مخاطب باید میلی را درون راوی کشف کند که این درونیات را، اگرچه دیوانه‌وار باشند، طبیعی تشخیص دهد. حال‌آنکه سرمدی در این داستان یکسره نسبت به ایران و نسبتی که بیرون از مرزهای خود دارد بیگانه به‌نظر می‌رسد و بعید است که حتی توهمات او نیز رغبتی به این توهمات داشته باشند.

درباب لحن روایت و نقل قول‌ها به‌نظر می‌رسد که توجه لازم را انجام نداده. لحن راوی با لحن اکثر شخصیت‌ها یکسان است. درواقع در نحوه سخن گفتن افراد آن شخصیت‌پردازی که لازم است انجام نشده. البته این شاید طبیعی باشد. به‌هرحال تمام ماجراها دارد از زبان یک‌نفر شرح داده می‌شود.۴

نثر کربلایی‌لو پخته و روان است. اعتماد مخاطب را بر می‌انگیزد و خواندن خود را آسان و دوست‌داشتنی می‌کند. اما درباب لحن روایت و نقل قول‌ها به‌نظر می‌رسد که توجه لازم را انجام نداده. لحن راوی با لحن اکثر شخصیت‌ها یکسان است. درواقع در نحوه سخن گفتن افراد آن شخصیت‌پردازی که لازم است انجام نشده. البته این شاید طبیعی باشد. به‌هرحال تمام ماجراها دارد از زبان یک‌نفر شرح داده می‌شود. توصیفات این داستان کم اما دقیق و زیبا هستند و این هم به‌نظر با شرایط آن در تناسب است. در قصه‌گویی توصیف از کارکرد می‌افتد و رویدادها جایگاه مهم‌تری پیدا می‌کنند.

اما نکته دیگری که می‌تواند ذهن مخاطب عام را درگیر کند این است که چگونه ممکن است یک نفر چیزی قریب به صد و هفتاد صفحه را در قالب یک خاطر تعریف کند. البته این نیز تا اندازه‌ای قابل توجیه است. سرمدی پیش از شروع خاطره‌گویی خود سیگاری می‌کشد و شنیده‌ها درباره نشانه‌های مصرف این قسم مواد مخدر این را می‌گوید که معمولاً مصرف‌کنند پس از مصرف آنها با قدرت بیشتری بر مسئله متمرکز می‌شوند.

در پایان باید گفت کتاب کربلایی‌لو، تجربه‌ای در مسیر رمان فارسی است و این تجربه را هم‌طراز هر تجربه حرفه‌ای دیگری باید مطالعه کرد و جدی گرفت.

همچنین ببینید

فنجان خالی آقای روزبه معین

 بی تردید برای سنجش عیار هر اثر ادبی و یا هنری،  معیارهای نوشته و نانوشته‌ای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *