خانه / شعر / ازدحام سوم

ازدحام سوم

یکی از پرازدحام‌ترین غرفه‌های نمایشگاه کتاب در چند سال اخیر غرفه‌های ناشران تخصصی شعر بوده است. چند ناشر که در سال‌های اخیر به‌عنوان ناشران تخصصی شعر سربرآوردند و کارنامه‌شان می‌گوید که هرکدام چند صد مجموعه شعر در همین چند سال‌ منتشر کرده‌اند و  غرفه‌هایشان در روزهای نمایشگاه محل حضور انبوه شاعران جوانی است که مشغول ارائه کارهای خود هستند. تصور کنید که هرروز تنها ده درصد از این شاعران به غرفه‌های ناشر خود بیایند. به این آدم‌ها اضافه کنید بسیاری را که برای انتشار مجموعه نخست خود در پی ناشر می‌گردند و از اقصی نقاط تهران و شهرستان‌های دور و نزدیک آمده‌اند تا کار خود را به ناشران تخصصی شعر عرضه کنند. مجموع این آدم‌ها ازدحامی را شکل می‌دهد که پیش‌تر از این کمتر در نمایشگاه کتاب نظیر چندانی نداشته است.

خودتان را بگذارید به‌جای مخاطبی که به نمایشگاه آمده و قصد کرده است که مجموعه شعری را نیز در سبد خریدش بگذارد. در سردرگمی انبوه مجموعه‌ها یک یا چند مجموعه را به‌طور تصادفی، یا به پیشنهاد شاعرانی که مجموعه خود را عرضه می‌کنند، انتخاب می‌کند. از خواندن این مجموعه‌ها اغلب جز سرخوردگی و دل‌زدگی نصیبش نمی‌شود.البته نخستین بار نیست که چنین ازدحامی از شاعران شکل می‌گیرد. به تاریخ ادبیات معاصر اگر نگاه کنیم، می‌بینیم که چنین وضعیتی پیش‌ازاین نیز یکی دو بار پدید آمده بود و در برهه‌هایی از زمان بودند انبوه کسانی که دوست داشتند نام خود را به‌عنوان شاعر ثبت کنند.

زمانی که نیما شعر نو را آغاز کرد. بسیاری گمان کردند که با برداشته شدن محدودیت‌های شعر سنتی می‌توانند به جرگه شاعران بپیوندند. در میان پیروان اولیه نیما شاعران بسیاری را می‌بینیم که درکشان از شعر نو در حد همان برداشته شدن محدویت‌های شعر سنتی بوده است. حاصلش منظومه‌های و کتا‌ب‌هایی شد که از خیلی از آن‌ها چیزی بیشتر از یک نام در تاریخ ادبیات معاصر از آن‌ها باقی نمانده است.

ازدحام دوم شاعران در دهه‌های چهل و پنجاه اتفاق افتاد. زمانی که شاعران تصمیم گرفتند وزن عروضی و موسیقی را به‌طور کامل کنار بگذارند. پس انبوه شاعرانی برآمدند با نثرهایی که به شکل پلکانی آن را می‌نوشتند و گمان می‌کردند این نثرها شعر می‌تواند باشد. هنوز هم چاپ اول بعضی از این مجموعه‌ها در کتاب‌فروشی‌های قدیمی موجود است و جمعه‌ها در پیاده‌روهای انقلاب قیمتی کمتر از قیمت یک روزنامه به فروش می‌رسد.

در سال‌های اخیر رواج گونه‌ای از شعر کوتاه، به‌ویژه در فضای وب و شبکه‌های اجتماعی، سبب شد که این بار تعداد بیشتری فکر کنند که می‌توانند نام خود را در سیاهه شاعران فارسی ثبت کنند. نتیجه‌اش شعرهایی شده است که نه‌تنها وزن و قافیه و ردیف و موسیقی و آهنگ ندارد و از خلاقیت‌های تصویری و زبانی عاری است، بلکه آن‌قدر کوتاه شده است که گاهی حتی به یک جمله هم نمی‌رسد و شمار کلمه‌هایش بعضی وقت‌ها از تعداد انگشتان یکدست فراتر نمی‌رود و کتاب‌هایی که تعداد کلماتش با احتساب شناسنامه و فهرست مجموعاً به هزار کلمه هم نمی‌رسد.

ازدحام بی‌سابقه‌ شاعران به دلیل چنین وضعیتی شکل‌گرفته است و انبوه مجموعه‌های شعر با چنین ویژگی‌هایی به بازار آمده‌اند. آدم‌های بسیاری برای ثبت خود به‌عنوان یکی از شاعران معاصر با یکدیگر رقابت می‌کنند. شاعرانی که بعید است بتوانند از کتاب اول و دوم پیش‌تر بروند و برای مدت‌زمانی طولانی در شعر معاصر حضورداشته باشند.

کار به‌جایی رسیده است که دیگر کتاب‌فروشی‌ها در قفسه‌های خود جایی برای مجموعه‌ شعرهای تازه ندارند و به انتخاب چند مجموعه از هرکدام از این ناشران بسنده می‌کنند و ترجیح می‌دهند که قفسه شعر خود را با کتاب‌های قطور و مجموعه‌های کامل شاعران نام‌آشنای گذشته و امروز پر کنند تا مجموعه‌های لاغر این شاعران.

خودتان را بگذارید به‌جای مخاطبی که به نمایشگاه آمده و قصد کرده است که مجموعه شعری را نیز در سبد خریدش بگذارد. در سردرگمی انبوه مجموعه‌ها یک یا چند مجموعه را به‌طور تصادفی، یا به پیشنهاد شاعرانی که مجموعه خود را عرضه می‌کنند، انتخاب می‌کند. از خواندن این مجموعه‌ها اغلب جز سرخوردگی و دل‌زدگی نصیبش نمی‌شود.

دل‌زدگی حاصل از خریدن و خواندن این مجموعه شعرها سبب می‌شود که مخاطب تا چند سال دیگر به سراغ مجموعه‌های شعر نرود و کتاب‌های شعر در سال‌های آینده در سبد خرید مخاطبان جایی نداشته باشد. به گمانم با ادامه این روند شمارگان کتاب‌های شعر نیز در چند سال آینده از همین چندصد نسخه نیز کمتر می‌شود و بعید نیست با پیشرفت صنعت چاپ، بر اساس تقاضای مخاطب، به‌صورت تک‌نسخه‌ای منتشر شود. دیر نیست روزی که مجموعه شعرهای همین شاعران به پیاده‌روهای خیابان انقلاب در عصرهای جمعه راه پیدا کند و باقیمتی کمتر از قیمت یک روزنامه به فروش برسد.

همچنین ببینید

چه بگویم، گله‌ای نیست!

قرار شد ما اینجا کارهایی انجام بدهیم. اینجا که می‌گویم منظورم «الف‌یا»ست. البته که من …

۳ نظرات

  1. به نظرم، این روزها و این وضع و حال هم می‌گذرد و در هر حال اگر حرفی برای گفتن باشد و گفته شده باشد، شنیده می‌شود. شهر شعر شلوغ است ولی سیاهی‌لشکر، زمان که بگذرد، مثل غباری پراکنده، عاقبت می‌نشیند و شاعر اصل، پیدا و پدیدار می‌شود. کاری که شما و دوستان بزرگوارتان، اینجا و در پایگاه نقد شعر می‌کنید، به اعتقاد من، شروع حرکت و موجی است که شعر اصل را از غبار همهمه‌ها بیرون می‌آورد و راهی باز می‌شود تا بعدتر بزرگراهی بشود که هم شاعر معلوم شود و هم مخاطب از سرگردانی و سردرگمی رها بشود به امید پروردگار.

  2. سلام

    دل‌زدگی حاصل از خریدن و خواندن این مجموعه شعرها سبب می‌شود که مخاطب تا چند سال دیگر به سراغ مجموعه‌های شعر نرود و کتاب‌های شعر در سال‌های آینده در سبد خرید مخاطبان جایی نداشته باشد.

    البته چندین سال است که این اتفاق افتاده
    تنها راه نجات هم نقد است که بحمدالله سایت الفیا به احیای آن کمربسته است.
    امیدوارم

  3. وضعیتی را که در این متن در مورد شعر توصیف نموده اید را می توان در ادبیات داستانی هم شاهد بود. به هر جهت از نظر من اکثر این نویسندگان نوپا که سعی می کنند راهی برای خودشان در عرصه شعر و یا داستان باز کنند بیش از انکه دستی در کار یا قریحه ای در نوشتن داشته باشند مفتون حس و حال و در بعضی موارد پز و ادای این فضا شده اند. البته فکر کردن در مورد این موضوع ککی است که سالهاست به تنبان من افتاده و نمی گذارد با خیال راحت خودم را یک نویسنده خطاب کنم و در نهایت مرا مغلوب خود کرده و دست از این تلاش برداشته ام. این موضوع که درک یک اثر ادبی و چشیدن لایه های پیدا و نهان آن هر چند بسیار با ارزش است به لحاظ درک زیبایی شناختی و هر چند می تواند وجهه خوبی داشته باشد به لحاظ مناسبات و قراردادهای اجتماعی و هر چند می تواند حال خوبی به انسان بدهد به لحاظ عوالم درونی و لذت درک تجربه هنری اما اینها کافی نیست برای اینکه یک نفر خودش دست به قلم شود و چیزی از همین جنس برای خودش بسازد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *