خانه / داستان / سوگنامه‌ای برای رویایی که از دست رفت

سوگنامه‌ای برای رویایی که از دست رفت


یکی از مولفه‌های پیشینیِ هر رمانی که تمنای پسندِ عامه را دارد، باورپذیر بودن فرم و محتوایش است. در این میان تنها قصه‌هایی صلاحیت آن را پیدا می‌کنند در اذهان و افواه مردمِ یک قوم دهه‌ها حضور و بروز داشته‌ باشند که از ساحت آگاه‌باوری جمعی آنان عبور کرده باشند. قصه‌هایی هرچند ساده و غیرلفاظانه که ادعای زبان‌بازی را -به زعم خودشان- مثل صلیبی به دوش نکشیده باشند. مردم پر از قصه‌هایی هستند که کلمه به کلمه‌اش تار و پود زندگی‌شان را بافته است. کلمه‌ها و روایت‌هایی ساده که حرفی برای گفتن دارند. قصه‌ای برای گفتن و قصه‌ای برای شنیدن و باور کردن.
رویای نیمه‌شب تمنای این را داشته که در این فضا حضور داشته باشد و برای عامه داستان بگوید؛ اما مگر می شود فارغ از متن زندگی مردم آن زمانه قرنِ هشتمی، فارغ از معشوقی که از زیر و بمِ آن بخش هایی از شخصیت‌اش- که مربوط به داستان بشود-،  فارغ از عاشقی که اهل‌سنت بودنش و ایضا عاشق بودنش را برایمان مسجّل  کرده باشد و فارغ از معجزه‌ای که اگر در واقعیت رخ داده باشد؛ هرگز در داستان رخ نداده است، داستانش شکل گرفته باشد؟
“پسری اهل‌سنت و زیبا خاطر‌خواهِ دختری شیعه و شاید زیبا می‌شود. پایان قصه از همان آغاز عیان است. پسر حاضر می‌شود بخاطر  دختر شیعه شود.”  این خط داستانی‌ است که قصه‌اش در رویای نیمه‌شب هیچ‌گاه نتوانست نوشته شود. این وضعیت، شیرازه و کاغذی را ساخته است که همه چیزش باهم نتوانسته‌اند قصه‌ای از مردم را برای عامه همان مردم روایت کنند؛ زیرا کلماتش حتی نتوانسته‌اندهویت خودشان را اثبات کنند، چه رسد به هویت داستان.
راوی با نیتی”خیر” و توانی کم در قصه‌گویی، شروع می‌کند به بازگوییِ خاطره‌ای طولانی از زبانِ پسر عاشق. شروع می کند به گفتن درباره عشقِ به دختر داستان که قرار است آن عشق، عاشق را مکتب تشیع برساند. راوی با هر آنچه که دارد نمی‌تواند از صرف سوژه اش، فراتر برود. صفحات کتاب به پیش می‌روند اما سوژه‌ی همینطور دست‌نخورده و بکر باقی می‌ماند. حروف الفبای فارسی‌ نویسنده در هیچ کجای داستان نویس اش دراماتیزه نشده‌اند. و نتیجه چه شده؟ همان کلمات خشک و بی‌معرفت که ورز نیامده‌اند خودشان را به نویسنده و خواننده تحمیل کرده‌اند و می‌کنند. و این حال، حال استمراری شده است . آن کلماتِ خشک و بی‌روح که شروع کردند به ساختنِ ساختمان “رویا”، درام و باورپذیری از درون زندگی داشتند با حسرت ‌آنها و تلاش ناکامشان برای برساختن رویا را نظاره می کردند. و رویای نیمه‌شب، رویایی بود که از دست رفت. رویای بی‌درام، رویای بی‌زندگی. رویایی که فرو ریخت.

همچنین ببینید

فنجان خالی آقای روزبه معین

 بی تردید برای سنجش عیار هر اثر ادبی و یا هنری،  معیارهای نوشته و نانوشته‌ای …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *